EPISODE · May 7, 2025 · 6 MIN
02-08 پیش از آنکه طاووس ندا دهد
from کتاب سفر من از زندان ذهن تا آزادی در سایه هوش مصنوعی · host Dr. Babak Sorkhpour
عنوان: پیش از آنکه طاووس ندا دهد...مکانی در آلمان، ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۴ – ۶ مه ۲۰۲۵پیش از آنکه طاووس، با آن نغمهی اسطورهایاش مرا از خواب زمین بیدار کند، درختی خاموش و فروتن مرا به سوی خود کشید: درخت آلو، سرشار از میوههای نیمرس، که بیهیاهو در کنج باغ پناه گرفته بود. با شرم کودکانه، میوهای چیدم. مزهاش نه شیرین بود، نه ترش، بلکه ترکیبی از چیزی فراموششده؛ شاید طعم روزهایی که هنوز دهانمان به تلخی بزرگسالی آلوده نشده بود.در آن لحظه، نسیمی وزید... و رایحهای عجیب و آشنا مشامم را پر کرد. برگشتم، در کنارم نه درخت، که بوتهای شعلهور از گلهای صورتی با عطر یاس ایستاده بود—آری، یاس بنفشِ شرقی در میانهی باغی آلمانی. گلهایی که بویشان، پیامآوران بهار دلاند. ساکت و ساکن، اما آنقدر زنده که با یک دمِ ساده، گذشتهای کامل را زنده کنند. لحظهای ایستادم، نفس کشیدم، و دانستم: اینجا زمان نمیگذرد، بلکه حلقه میزند.چند قدم آنسوتر، در برکهای روشن از نور و سکوت، غازهایی دیدم که دستهجمعی، بیشتاب، بر آب حرکت میکردند. نظمی درونی در دل بینظمی روز بود. مادری، پدری، و جوجهها—و کودکی که در کنارم ایستاده بود، بیآنکه بداند، حقیقتی بزرگ را زمزمه کرد: «مثل خانوادهان.»آلو، عطر گل یاس، و غازهای برکه، در آن روز، بیآنکه برنامهای داشته باشند، پیامی دادند:در جهانِ پر سر و صدا، آنچه باید شنیده شود، آرام است.و آنچه باید دید، نزدیکتر از آن است که در جستجویش باشیم.در پایان این دیدار، وقتی صدای طاووس بلند شد، دیگر خواب نبودم.پیام/درگاه:هرگاه میخواهی بدانی مسیرت کجاست، مزهی میوهی زمین را بچش، عطر گل را ببو، و در سکوت، به رفتوآمد پرندگان نگاه کن.
What this episode covers
عنوان: پیش از آنکه طاووس ندا دهد...مکانی در آلمان، ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۴ – ۶ مه ۲۰۲۵پیش از آنکه طاووس، با آن نغمهی اسطورهایاش مرا از خواب زمین بیدار کند، درختی خاموش و فروتن مرا به سوی خود کشید: درخت آلو، سرشار از میوههای نیمرس، که بیهیاهو در کنج باغ پناه گرفته بود. با شرم کودکانه، میوهای چیدم. مزهاش نه شیرین بود، نه ترش، بلکه ترکیبی از چیزی فراموششده؛ شاید طعم روزهایی که هنوز دهانمان به تلخی بزرگسالی آلوده نشده بود.در آن لحظه، نسیمی وزید... و رایحهای عجیب و آشنا مشامم را پر کرد. برگشتم، در کنارم نه درخت، که بوتهای شعلهور از گلهای صورتی با عطر یاس ایستاده بود—آری، یاس بنفشِ شرقی در میانهی باغی آلمانی. گلهایی که بویشان، پیامآوران بهار دلاند. ساکت و ساکن، اما آنقدر زنده که با یک دمِ ساده، گذشتهای کامل را زنده کنند. لحظهای ایستادم، نفس کشیدم، و دانستم: اینجا زمان نمیگذرد، بلکه حلقه میزند.چند قدم آنسوتر، در برکهای روشن از نور و سکوت، غازهایی دیدم که دستهجمعی، بیشتاب، بر آب حرکت میکردند. نظمی درونی در دل بینظمی روز بود. مادری، پدری، و جوجهها—و کودکی که در کنارم ایستاده بود، بیآنکه بداند، حقیقتی بزرگ را زمزمه کرد: «مثل خانوادهان.»آلو، عطر گل یاس، و غازهای برکه، در آن روز، بیآنکه برنامهای داشته باشند، پیامی دادند:در جهانِ پر سر و صدا، آنچه باید شنیده شود، آرام است.و آنچه باید دید، نزدیکتر از آن است که در جستجویش باشیم.در پایان این دیدار، وقتی صدای طاووس بلند شد، دیگر خواب نبودم.پیام/درگاه:هرگاه میخواهی بدانی مسیرت کجاست، مزهی میوهی زمین را بچش، عطر گل را ببو، و در سکوت، به رفتوآمد پرندگان نگاه کن.
NOW PLAYING
02-08 پیش از آنکه طاووس ندا دهد
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.