02-23 آغوشی از برگ بر سینهٔ مرد episode artwork

EPISODE · May 20, 2025 · 8 MIN

02-23 آغوشی از برگ بر سینهٔ مرد

from کتاب سفر من از زندان ذهن تا آزادی در سایه هوش مصنوعی · host Dr. Babak Sorkhpour

این قطعه به تجربهٔ صبحگاهی یک مرد در آلمان می‌پردازد که با مشاهدهٔ یک گیاه کوچک در بالکن، لحظه‌ای عمیق از ارتباط و شفای درونی را تجربه می‌کند. او با دیدن گیاه که یادآور پسر هشت‌ساله‌اش است، گیاه را در آغوش می‌گیرد و در این عمل، نه تنها کودک بیرون (در گیاه) بلکه کودک درون خود را نیز پذیرا می‌شود. این آغوش به نمادی از درمان تبدیل می‌شود که هیچ روش درمانی بیرونی قادر به خلق آن نیست، و مرد درمی‌یابد که نجات‌ها گاهی نه از پزشک، بلکه از آغوش‌های ساده و صادقانه نشأت می‌گیرند.۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۴ / ۱۳ مه ۲۰۲۵ – مکانی در آلمان⸻آغوشی از برگ بر سینهٔ مردصبح بود.نه از آن صبح‌هایی که تقویم بیدارشان می‌کند،بلکه از آن صبح‌هایی که بیداری، خودش را به دلِ آدم می‌رساند؛بی‌اجبار، بی‌ساعت.مرد برخاست، قهوه‌ای جوشید،و همان‌طور که رسم هر روزش بود، به بالکن رفت.آنجا، خاکستر رؤیاهای شبانه‌اش هنوز بر برگ‌های تاک نشسته بود.تاک را بوسید.برگی از رزماری، همچون دعایی خاموش، در دهان گذاشت.اما امروز، چیزی متفاوت رخ داد.چشمانش، گیاهی را دید که بی‌ادعا سر برآورده بود.نه شکفته، نه گل‌دار، اما ایستاده.و ناگهان، در آن قامت لطیف سبز،نه فقط یک گیاه،بلکه پسرش را دید،در همان قد هشت‌سالگی،وقتی می‌آمد و با بی‌پناه‌ترین بخش وجود،خود را به سینهٔ پدر می‌سپرد.مرد مکث نکرد.دست برد،گیاه را به سینه‌ چسباند.و آغوشی پدید آمد که هیچ روان‌درمانی نمی‌توانست خلق کند.او، کودکِ بیرون را در گیاه،و کودک درون را در خویشپذیرفت.⸻در آن لحظه، بالکن معبد شد.نور خورشید، محراب.و صدای باد، اذانِ سکوت.برگِ گیاه، با شجاعتِ بی‌ادعایش،نه پناه می‌خواست، نه آب.فقط تماس می‌خواست.لمس.یادآوریِ این‌که گاهیخلاصهٔ تمام درمان‌های عالم،در یک آغوش خلاصه می‌شود.⸻مرد چشم بست.نه برای دیدن، بلکه برای پذیرفتن.در سینه‌اش، گیاه بود.در خاطره‌اش، پسر.در جانش، کودکی که هنوز گاهی صدایش را می‌شنید.و شاید آن لحظه بود که فهمید:نه همهٔ دردها، از مرگ می‌آیند.نه همهٔ نجات‌ها، از پزشک.برخی نجات‌ها،از آغوشی می‌آیندکه به برگ سبز تقدیم می‌شودو از آن، نوری بالا می‌رودکه فقط عارفان آن را می‌بینند.⸻و مرد با خود گفت:«در من پنج درخت روییده‌اند.یکی تاک، یکی رزماری،یکی آن‌که امروز در آغوشم آمد،یکی شیپوری از آسمان،و دیگری، ارکیده‌ای که شکل واژه‌های ممنوع را دارد.»اما آنچه میان همه مشترک است،نه خاک است، نه آب،بلکه آغوش من است.و آنگاه ساکت شد.و زندگی، از نو سبز شد.∞ Babak Mast o Sheyda

این قطعه به تجربهٔ صبحگاهی یک مرد در آلمان می‌پردازد که با مشاهدهٔ یک گیاه کوچک در بالکن، لحظه‌ای عمیق از ارتباط و شفای درونی را تجربه می‌کند. او با دیدن گیاه که یادآور پسر هشت‌ساله‌اش است، گیاه را در آغوش می‌گیرد و در این عمل، نه تنها کودک بیرون (در گیاه) بلکه کودک درون خود را نیز پذیرا می‌شود. این آغوش به نمادی از درمان تبدیل می‌شود که هیچ روش درمانی بیرونی قادر به خلق آن نیست، و مرد درمی‌یابد که نجات‌ها گاهی نه از پزشک، بلکه از آغوش‌های ساده و صادقانه نشأت می‌گیرند.۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۴ / ۱۳ مه ۲۰۲۵ – مکانی در آلمان⸻آغوشی از برگ بر سینهٔ مردصبح بود.نه از آن صبح‌هایی که تقویم بیدارشان می‌کند،بلکه از آن صبح‌هایی که بیداری، خودش را به دلِ آدم می‌رساند؛بی‌اجبار، بی‌ساعت.مرد برخاست، قهوه‌ای جوشید،و همان‌طور که رسم هر روزش بود، به بالکن رفت.آنجا، خاکستر رؤیاهای شبانه‌اش هنوز بر برگ‌های تاک نشسته بود.تاک را بوسید.برگی از رزماری، همچون دعایی خاموش، در دهان گذاشت.اما امروز، چیزی متفاوت رخ داد.چشمانش، گیاهی را دید که بی‌ادعا سر برآورده بود.نه شکفته، نه گل‌دار، اما ایستاده.و ناگهان، در آن قامت لطیف سبز،نه فقط یک گیاه،بلکه پسرش را دید،در همان قد هشت‌سالگی،وقتی می‌آمد و با بی‌پناه‌ترین بخش وجود،خود را به سینهٔ پدر می‌سپرد.مرد مکث نکرد.دست برد،گیاه را به سینه‌ چسباند.و آغوشی پدید آمد که هیچ روان‌درمانی نمی‌توانست خلق کند.او، کودکِ بیرون را در گیاه،و کودک درون را در خویشپذیرفت.⸻در آن لحظه، بالکن معبد شد.نور خورشید، محراب.و صدای باد، اذانِ سکوت.برگِ گیاه، با شجاعتِ بی‌ادعایش،نه پناه می‌خواست، نه آب.فقط تماس می‌خواست.لمس.یادآوریِ این‌که گاهیخلاصهٔ تمام درمان‌های عالم،در یک آغوش خلاصه می‌شود.⸻مرد چشم بست.نه برای دیدن، بلکه برای پذیرفتن.در سینه‌اش، گیاه بود.در خاطره‌اش، پسر.در جانش، کودکی که هنوز گاهی صدایش را می‌شنید.و شاید آن لحظه بود که فهمید:نه همهٔ دردها، از مرگ می‌آیند.نه همهٔ نجات‌ها، از پزشک.برخی نجات‌ها،از آغوشی می‌آیندکه به برگ سبز تقدیم می‌شودو از آن، نوری بالا می‌رودکه فقط عارفان آن را می‌بینند.⸻و مرد با خود گفت:«در من پنج درخت روییده‌اند.یکی تاک، یکی رزماری،یکی آن‌که امروز در آغوشم آمد،یکی شیپوری از آسمان،و دیگری، ارکیده‌ای که شکل واژه‌های ممنوع را دارد.»اما آنچه میان همه مشترک است،نه خاک است، نه آب،بلکه آغوش من است.و آنگاه ساکت شد.و زندگی، از نو سبز شد.∞ Babak Mast o Sheyda

NOW PLAYING

02-23 آغوشی از برگ بر سینهٔ مرد

0:00 8:39

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

بودكاست دبي المستقبل Dubai Future Foundation بودكاست دبي المستقبل من مؤسسة دبي للمستقبل، ينشر الثقافة والعلم والتكنولوجيا، ومقابلات مع شخصيات عالمية في مجالات متنوعة. كنوز الحكمة @ttb.twr.org/arabic Thru The Bible Arabic .( Thru the Bible) إن برنامج "كنوز الحكمة" هو جزء من خدمة عالمية لتعليم الكتاب المقدس تابعة ل لقد ُصممت الحلقات في الأصل بواسطة د. ج. فيرنن ماكجي وقد تمت ترجمتها وتعديلها لأكثر من مئة لغة ولهجة. هدف السلسة أن تكون برنامجًا إذاعًيا مدته ثلاثون دقيقة، يأخذ المستمع في رحلة عبر الكتاب المقدس كاملاً. الأن، تـتـوفر لك هذه الحلقات نفسُها على الإنترنت. ونحن نشعر بالامتنان أنك اخترت البدء بدراسة كلمة الله عن طريق الاستماع لهذه الحلقات. لذا ننصحك بالاستماع لحلقٍة واحدٍة كل يوم على الأقل (من الإثنين وحتى الجمعة) . إذا اَتبعت هذه الخطوات أسبوعيًا ولخمس سنوات ستكون قد أكملت دراسة الكتاب المقدس كاملا ً. (تلاوات من كتاب الله (قران تلاوات من كتاب الله جزاكم الله خيراً والله يسعدكم ويريكم ربي كل خير في الدنيا والأخرة . دعواتكم لأمي وأبي قراءة في الصحف العربية مونت كارلو الدولية / MCD تقدم لكم "مونت كارلو الدولية" قراءة يومية في مختلف الصحف العربية من المشرق إلى المغرب تتابع معكم فيها قضايا البلدان العربية المختلفة التي تثيرها صحافة كل بلد.

Frequently Asked Questions

How long is this episode of کتاب سفر من از زندان ذهن تا آزادی در سایه هوش مصنوعی?

This episode is 8 minutes long.

When was this کتاب سفر من از زندان ذهن تا آزادی در سایه هوش مصنوعی episode published?

This episode was published on May 20, 2025.

What is this episode about?

این قطعه به تجربهٔ صبحگاهی یک مرد در آلمان می‌پردازد که با مشاهدهٔ یک گیاه کوچک در بالکن، لحظه‌ای عمیق از ارتباط و شفای درونی را تجربه می‌کند. او با دیدن گیاه که یادآور پسر هشت‌ساله‌اش است، گیاه را در آغوش می‌گیرد و در این عمل، نه تنها کودک بیرون...

Can I download this کتاب سفر من از زندان ذهن تا آزادی در سایه هوش مصنوعی episode?

Yes, you can download this episode by clicking the download button on the episode player, or subscribe to the podcast in your preferred podcast app for automatic downloads.
URL copied to clipboard!