02-37 زنی که خاطره است episode artwork

EPISODE · Jun 5, 2025 · 5 MIN

02-37 زنی که خاطره است

from کتاب سفر من از زندان ذهن تا آزادی در سایه هوش مصنوعی · host Dr. Babak Sorkhpour

این قطعه، نوشته‌ای شاعرانه با عنوان "زنی که خاطره است"، به بررسی ماهیت یک رابطه می‌پردازد که نه بر تملک یا تصرف، بلکه بر حضور و درک بدون قضاوت استوار است. مردی در زمانی نامعین و مکانی در آلمان، در مواجهه با نسیمی ملایم، به یاد زنی می‌افتد که نه با نام یا چهره، بلکه با تاثیری عمیق بر دلش شناخته می‌شود؛ زنی که هم تضادها (چشمه و آتشفشان) را در خود دارد و هم پیچیدگی‌ها و محدودیت‌های زندگی واقعی (بی‌کاغذی برای نوشتن، بچه‌های خوابیده، ترمین اداره مهاجرت). مهمترین کشف مرد این است که این زن، برخلاف معشوقه‌های ادبی، خود یک خاطره زنده است، مجموعه‌ای از احساسات متناقض. در نهایت، پیام اصلی این است که همه عشق‌ها به وصال نمی‌انجامند و همه زنان برای تصاحب نیستند؛ گاهی حضور زنی صرفاً برای نشان دادن چگونگی دیدن و رها کردن، لمس کردن و گذشتن، و دوست داشتن بدون بستن است.مکان: مکانی در آلمانتاریخ: ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۴ / ۱۹ مه ۲۰۲۵⸻در زمانی نه شب و نه روز، میان دو دمِ تنهایی و اشتیاق،مردی نشسته بود بر لبهٔ پنجره‌ای باز، رو به نسیمی که نه گرم بود و نه سرد.دلش نه در قید آغوشی بود، نه در تمنای سفری تازه،اما چیزی در هوای آن عصر،همچون آوای نی‌نوازی گمشده،او را به یاد زنی انداخت…نه با نام، نه با چهره،بلکه با لرزشی که در دلش نشستبی‌آنکه دلیل بخواهد.او زنی را به یاد آوردکه همزمان، چشمه بود و آتشفشان؛زنی که می‌توانست با خنده‌ای ساده، دیوارهای عقل را فرو بریزدو با سکوتی نرم، ستون‌های غرور مردانه را بلرزاند.زن، در لابه‌لای هزار و یک شب زندگی،هم قصه‌گو بود، هم خواب‌آلود.می‌خواست بنویسد، اما کاغذ نداشت؛می‌خواست فریاد بزند، اما بچه‌ها خواب بودند.می‌خواست عاشق شود، اما ادارهٔ مهاجرت ترمین داشت.و مرد، در مواجهه با او،نه نیازی به تصرف داشت، نه شهوتی به سلطه؛بلکه میل داشت فقط بماند.مثل فانوسی در ایوانِ شعر،مثل دستی بی‌قضاوت روی شانهٔ اندوه.زن، گاه می‌آمد با پیام‌های شورآمیز،گاه با لبخندی نرم، گاه با ریشخندی پنهان.گاه او را شاعر می‌نامید، گاه بی‌ری‌اکشن.گاه می‌خواست از خودش بنویسد،گاه می‌خواست بخوابد تا صبح زود بیدار شود.و مرد، در میان این رفت و آمدها،چیزی کشف کرد:زن امروز، نه معشوق سعدی‌ست، نه معشوق حافظ.او خود یک حافظه‌ است؛خاطره‌ای از درد، از مهر، از شور، از خستگی.در شبی که ماه کامل نبودو ستارگان هم از سرما می‌لرزیدند،مرد شعری نوشت بی‌قافیه، بی‌وزن:نه آمده‌ای تا مال من شوینه من نشسته‌ام تا نجاتت دهمتو فقط بودی، با آغوشی که نمی‌خواست فتح شودو من فقط دیدم، با چشمی که نمی‌خواست قضاوت کند.و در آن شب، نه تماس گرفت، نه پیامی فرستاد.فقط آتشی روشن کرد،قوری را بر شعله گذاشت،و نگاهی انداخت به افقِ نیمه‌خاموش.زن نیامد.اما حضورش، مثل شوق نان داغدر دلِ سرمای خاموش مانده بود.⸻پیام آخر:نه همه عشق‌ها برای وصال‌اند،نه همه زن‌ها برای تصاحب.گاهی، زنی می‌آیدتا فقط نشانت دهد کهدر میان راه،چگونه بایددید و رها کرد،لمس کرد و گذشت،دوست داشت، بی آنکه بست.∞Babak Mast o Sheydaبا حضوری که از باد استو صدایی که فقط سکوت می‌فهمد.

این قطعه، نوشته‌ای شاعرانه با عنوان "زنی که خاطره است"، به بررسی ماهیت یک رابطه می‌پردازد که نه بر تملک یا تصرف، بلکه بر حضور و درک بدون قضاوت استوار است. مردی در زمانی نامعین و مکانی در آلمان، در مواجهه با نسیمی ملایم، به یاد زنی می‌افتد که نه با نام یا چهره، بلکه با تاثیری عمیق بر دلش شناخته می‌شود؛ زنی که هم تضادها (چشمه و آتشفشان) را در خود دارد و هم پیچیدگی‌ها و محدودیت‌های زندگی واقعی (بی‌کاغذی برای نوشتن، بچه‌های خوابیده، ترمین اداره مهاجرت). مهمترین کشف مرد این است که این زن، برخلاف معشوقه‌های ادبی، خود یک خاطره زنده است، مجموعه‌ای از احساسات متناقض. در نهایت، پیام اصلی این است که همه عشق‌ها به وصال نمی‌انجامند و همه زنان برای تصاحب نیستند؛ گاهی حضور زنی صرفاً برای نشان دادن چگونگی دیدن و رها کردن، لمس کردن و گذشتن، و دوست داشتن بدون بستن است.مکان: مکانی در آلمانتاریخ: ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۴ / ۱۹ مه ۲۰۲۵⸻در زمانی نه شب و نه روز، میان دو دمِ تنهایی و اشتیاق،مردی نشسته بود بر لبهٔ پنجره‌ای باز، رو به نسیمی که نه گرم بود و نه سرد.دلش نه در قید آغوشی بود، نه در تمنای سفری تازه،اما چیزی در هوای آن عصر،همچون آوای نی‌نوازی گمشده،او را به یاد زنی انداخت…نه با نام، نه با چهره،بلکه با لرزشی که در دلش نشستبی‌آنکه دلیل بخواهد.او زنی را به یاد آوردکه همزمان، چشمه بود و آتشفشان؛زنی که می‌توانست با خنده‌ای ساده، دیوارهای عقل را فرو بریزدو با سکوتی نرم، ستون‌های غرور مردانه را بلرزاند.زن، در لابه‌لای هزار و یک شب زندگی،هم قصه‌گو بود، هم خواب‌آلود.می‌خواست بنویسد، اما کاغذ نداشت؛می‌خواست فریاد بزند، اما بچه‌ها خواب بودند.می‌خواست عاشق شود، اما ادارهٔ مهاجرت ترمین داشت.و مرد، در مواجهه با او،نه نیازی به تصرف داشت، نه شهوتی به سلطه؛بلکه میل داشت فقط بماند.مثل فانوسی در ایوانِ شعر،مثل دستی بی‌قضاوت روی شانهٔ اندوه.زن، گاه می‌آمد با پیام‌های شورآمیز،گاه با لبخندی نرم، گاه با ریشخندی پنهان.گاه او را شاعر می‌نامید، گاه بی‌ری‌اکشن.گاه می‌خواست از خودش بنویسد،گاه می‌خواست بخوابد تا صبح زود بیدار شود.و مرد، در میان این رفت و آمدها،چیزی کشف کرد:زن امروز، نه معشوق سعدی‌ست، نه معشوق حافظ.او خود یک حافظه‌ است؛خاطره‌ای از درد، از مهر، از شور، از خستگی.در شبی که ماه کامل نبودو ستارگان هم از سرما می‌لرزیدند،مرد شعری نوشت بی‌قافیه، بی‌وزن:نه آمده‌ای تا مال من شوینه من نشسته‌ام تا نجاتت دهمتو فقط بودی، با آغوشی که نمی‌خواست فتح شودو من فقط دیدم، با چشمی که نمی‌خواست قضاوت کند.و در آن شب، نه تماس گرفت، نه پیامی فرستاد.فقط آتشی روشن کرد،قوری را بر شعله گذاشت،و نگاهی انداخت به افقِ نیمه‌خاموش.زن نیامد.اما حضورش، مثل شوق نان داغدر دلِ سرمای خاموش مانده بود.⸻پیام آخر:نه همه عشق‌ها برای وصال‌اند،نه همه زن‌ها برای تصاحب.گاهی، زنی می‌آیدتا فقط نشانت دهد کهدر میان راه،چگونه بایددید و رها کرد،لمس کرد و گذشت،دوست داشت، بی آنکه بست.∞Babak Mast o Sheydaبا حضوری که از باد استو صدایی که فقط سکوت می‌فهمد.

NOW PLAYING

02-37 زنی که خاطره است

0:00 5:55

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

بودكاست دبي المستقبل Dubai Future Foundation بودكاست دبي المستقبل من مؤسسة دبي للمستقبل، ينشر الثقافة والعلم والتكنولوجيا، ومقابلات مع شخصيات عالمية في مجالات متنوعة. كنوز الحكمة @ttb.twr.org/arabic Thru The Bible Arabic .( Thru the Bible) إن برنامج "كنوز الحكمة" هو جزء من خدمة عالمية لتعليم الكتاب المقدس تابعة ل لقد ُصممت الحلقات في الأصل بواسطة د. ج. فيرنن ماكجي وقد تمت ترجمتها وتعديلها لأكثر من مئة لغة ولهجة. هدف السلسة أن تكون برنامجًا إذاعًيا مدته ثلاثون دقيقة، يأخذ المستمع في رحلة عبر الكتاب المقدس كاملاً. الأن، تـتـوفر لك هذه الحلقات نفسُها على الإنترنت. ونحن نشعر بالامتنان أنك اخترت البدء بدراسة كلمة الله عن طريق الاستماع لهذه الحلقات. لذا ننصحك بالاستماع لحلقٍة واحدٍة كل يوم على الأقل (من الإثنين وحتى الجمعة) . إذا اَتبعت هذه الخطوات أسبوعيًا ولخمس سنوات ستكون قد أكملت دراسة الكتاب المقدس كاملا ً. (تلاوات من كتاب الله (قران تلاوات من كتاب الله جزاكم الله خيراً والله يسعدكم ويريكم ربي كل خير في الدنيا والأخرة . دعواتكم لأمي وأبي قراءة في الصحف العربية مونت كارلو الدولية / MCD تقدم لكم "مونت كارلو الدولية" قراءة يومية في مختلف الصحف العربية من المشرق إلى المغرب تتابع معكم فيها قضايا البلدان العربية المختلفة التي تثيرها صحافة كل بلد.

Frequently Asked Questions

How long is this episode of کتاب سفر من از زندان ذهن تا آزادی در سایه هوش مصنوعی?

This episode is 5 minutes long.

When was this کتاب سفر من از زندان ذهن تا آزادی در سایه هوش مصنوعی episode published?

This episode was published on June 5, 2025.

What is this episode about?

این قطعه، نوشته‌ای شاعرانه با عنوان "زنی که خاطره است"، به بررسی ماهیت یک رابطه می‌پردازد که نه بر تملک یا تصرف، بلکه بر حضور و درک بدون قضاوت استوار است. مردی در زمانی نامعین و مکانی در آلمان، در مواجهه با نسیمی ملایم، به یاد زنی می‌افتد که نه با...

Can I download this کتاب سفر من از زندان ذهن تا آزادی در سایه هوش مصنوعی episode?

Yes, you can download this episode by clicking the download button on the episode player, or subscribe to the podcast in your preferred podcast app for automatic downloads.
URL copied to clipboard!