02-39 درختی که از تحقیر رویید episode artwork

EPISODE · Jun 6, 2025 · 6 MIN

02-39 درختی که از تحقیر رویید

from کتاب سفر من از زندان ذهن تا آزادی در سایه هوش مصنوعی · host Dr. Babak Sorkhpour

این نوشته، "درختی که از خاک تحقیر رویید"، یک تأمل شخصی عمیق است که در بالکنی در آلمان آغاز می‌شود. نویسنده به تنهایی و گذشته‌اش در سلول انفرادی بازمی‌گردد، جایی که احساس "فاقد هویت" بودن و تبدیل شدن به یک "برگه بازجویی" را تجربه کرده است. با وجود رسیدن به موفقیت‌های مادی پس از آزادی، او اذعان می‌کند که ترس از دوباره هیچ شدن همچنان وجود دارد و هویت کنونی او، نقابی است بر زخم‌های گذشته، و با حسرت "آغوشی بی‌قضاوت" شب‌ها را سپری می‌کند. سرانجام، خود را به درختی تشبیه می‌کند که "از خاک تحقیر روییده" و حالا با درک ریشه‌هایش، دیگر از بریدن شاخه‌ها نمی‌ترسد.عنوان:درختی که از خاک تحقیر روییدمکان و زمان:بالکن کوچکی در آلمان / شب ۲ خرداد ۱۴۰۴ – صدای غوریا، نسیم خنک، فانوس‌های خاموش⸻نشستم. تنهایی‌ام را از جیبم بیرون آوردم، گذاشتم کنار فنجان قهوه‌ام.هوا بوی چیزی می‌داد که نه صبح بود، نه شب. بوی خاطره می‌داد. بوی انفرادی.دلم گفت:«کاش کسی بود…کاش معشوقی بود که زیر این پتوی خاکستری،روی همین صندلی ساده، کنارم دراز بکشد و بگوید:تو هنوز همان مردی… با همه بی‌چیزی‌ات.»اما نبود.و من یادم افتاد که یک‌بار،نه در بالکن،که در سلول انفرادی،نه در آغوش کسی،که در خالی‌ترین لحظهٔ زندگی‌ام،احساس کردم هیچ نیستم.نه پدر بودم، نه استاد، نه حتی مهندس.یک برگه بازجویی بودم،با مهر «فاقد هویت».و بعد، حتی وقتی آزاد شدم،بیرون سلول، باز در حبس بودم.در زندانی از تحقیر، فقر، طرد، و نگاه‌هایی که از من عبور می‌کردندانگار فقط یک انگل مانده بود از آن‌که روزی تکیه‌گاه بود.اما بعد…سال‌ها بعد…همین منِ تحقیرشده،دوباره جوانه زد.در سرزمینی بیگانه،با زبانی ناآشنا،لباس دکتری پوشیدم،مدیر پروژه شدم،و هر ماه، درآمدی داشتم که روزی آرزویش را داشتم.اما امشب،زیر نور آرام بالکن،فهمیدم چیزی در من هنوز خاموش است.نه از نداشتن،بلکه از ترس دوباره هیچ شدن.⸻من کی‌ام؟من مردی‌ام که نقاب‌های امروزم،نه نشانهٔ کبر،که لباس زخم‌های دیروز است.من همان کودک گرسنه‌ام که از دکه مدرسه چیزی نخرید.همان مهندسی‌ام که برای قلیان به رفیقش نیاز داشت.همان زندانی سیاسی‌ام که مادرش با نگاه، سرزنشش می‌کرد.و همان پدری‌ام که حالا حقوق دارد، قدرت دارد، خانه دارد…اما شب‌ها هنوز با حسرت «آغوشی بی‌قضاوت» می‌خوابد.⸻من الان چی هستم؟درختی‌ام که از خاک تحقیر روییده،اما حالا ریشه‌هایش را فهمیده،و دیگر،از بریدن شاخه‌ها نمی‌ترسد.⸻و شاید…معشوقی هم بیاید،روزی در همین بالکن.نه برای قهرمان بودن من،بلکه برای زمزمهٔ آرامی که بگوید:«من آنم که روزی،در سلولی تاریک،با هیچ، شروع کرد،و حالا…با همین هیچ،آغوش می‌بافد.»⸻Babak Mast o Sheyda ∞روایت شب دوم – از خاطرهٔ پوچی، تا درک حضور(برای فصل «شکوفه در انفرادی»)

این نوشته، "درختی که از خاک تحقیر رویید"، یک تأمل شخصی عمیق است که در بالکنی در آلمان آغاز می‌شود. نویسنده به تنهایی و گذشته‌اش در سلول انفرادی بازمی‌گردد، جایی که احساس "فاقد هویت" بودن و تبدیل شدن به یک "برگه بازجویی" را تجربه کرده است. با وجود رسیدن به موفقیت‌های مادی پس از آزادی، او اذعان می‌کند که ترس از دوباره هیچ شدن همچنان وجود دارد و هویت کنونی او، نقابی است بر زخم‌های گذشته، و با حسرت "آغوشی بی‌قضاوت" شب‌ها را سپری می‌کند. سرانجام، خود را به درختی تشبیه می‌کند که "از خاک تحقیر روییده" و حالا با درک ریشه‌هایش، دیگر از بریدن شاخه‌ها نمی‌ترسد.عنوان:درختی که از خاک تحقیر روییدمکان و زمان:بالکن کوچکی در آلمان / شب ۲ خرداد ۱۴۰۴ – صدای غوریا، نسیم خنک، فانوس‌های خاموش⸻نشستم. تنهایی‌ام را از جیبم بیرون آوردم، گذاشتم کنار فنجان قهوه‌ام.هوا بوی چیزی می‌داد که نه صبح بود، نه شب. بوی خاطره می‌داد. بوی انفرادی.دلم گفت:«کاش کسی بود…کاش معشوقی بود که زیر این پتوی خاکستری،روی همین صندلی ساده، کنارم دراز بکشد و بگوید:تو هنوز همان مردی… با همه بی‌چیزی‌ات.»اما نبود.و من یادم افتاد که یک‌بار،نه در بالکن،که در سلول انفرادی،نه در آغوش کسی،که در خالی‌ترین لحظهٔ زندگی‌ام،احساس کردم هیچ نیستم.نه پدر بودم، نه استاد، نه حتی مهندس.یک برگه بازجویی بودم،با مهر «فاقد هویت».و بعد، حتی وقتی آزاد شدم،بیرون سلول، باز در حبس بودم.در زندانی از تحقیر، فقر، طرد، و نگاه‌هایی که از من عبور می‌کردندانگار فقط یک انگل مانده بود از آن‌که روزی تکیه‌گاه بود.اما بعد…سال‌ها بعد…همین منِ تحقیرشده،دوباره جوانه زد.در سرزمینی بیگانه،با زبانی ناآشنا،لباس دکتری پوشیدم،مدیر پروژه شدم،و هر ماه، درآمدی داشتم که روزی آرزویش را داشتم.اما امشب،زیر نور آرام بالکن،فهمیدم چیزی در من هنوز خاموش است.نه از نداشتن،بلکه از ترس دوباره هیچ شدن.⸻من کی‌ام؟من مردی‌ام که نقاب‌های امروزم،نه نشانهٔ کبر،که لباس زخم‌های دیروز است.من همان کودک گرسنه‌ام که از دکه مدرسه چیزی نخرید.همان مهندسی‌ام که برای قلیان به رفیقش نیاز داشت.همان زندانی سیاسی‌ام که مادرش با نگاه، سرزنشش می‌کرد.و همان پدری‌ام که حالا حقوق دارد، قدرت دارد، خانه دارد…اما شب‌ها هنوز با حسرت «آغوشی بی‌قضاوت» می‌خوابد.⸻من الان چی هستم؟درختی‌ام که از خاک تحقیر روییده،اما حالا ریشه‌هایش را فهمیده،و دیگر،از بریدن شاخه‌ها نمی‌ترسد.⸻و شاید…معشوقی هم بیاید،روزی در همین بالکن.نه برای قهرمان بودن من،بلکه برای زمزمهٔ آرامی که بگوید:«من آنم که روزی،در سلولی تاریک،با هیچ، شروع کرد،و حالا…با همین هیچ،آغوش می‌بافد.»⸻Babak Mast o Sheyda ∞روایت شب دوم – از خاطرهٔ پوچی، تا درک حضور(برای فصل «شکوفه در انفرادی»)

NOW PLAYING

02-39 درختی که از تحقیر رویید

0:00 6:07

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

بودكاست دبي المستقبل Dubai Future Foundation بودكاست دبي المستقبل من مؤسسة دبي للمستقبل، ينشر الثقافة والعلم والتكنولوجيا، ومقابلات مع شخصيات عالمية في مجالات متنوعة. كنوز الحكمة @ttb.twr.org/arabic Thru The Bible Arabic .( Thru the Bible) إن برنامج "كنوز الحكمة" هو جزء من خدمة عالمية لتعليم الكتاب المقدس تابعة ل لقد ُصممت الحلقات في الأصل بواسطة د. ج. فيرنن ماكجي وقد تمت ترجمتها وتعديلها لأكثر من مئة لغة ولهجة. هدف السلسة أن تكون برنامجًا إذاعًيا مدته ثلاثون دقيقة، يأخذ المستمع في رحلة عبر الكتاب المقدس كاملاً. الأن، تـتـوفر لك هذه الحلقات نفسُها على الإنترنت. ونحن نشعر بالامتنان أنك اخترت البدء بدراسة كلمة الله عن طريق الاستماع لهذه الحلقات. لذا ننصحك بالاستماع لحلقٍة واحدٍة كل يوم على الأقل (من الإثنين وحتى الجمعة) . إذا اَتبعت هذه الخطوات أسبوعيًا ولخمس سنوات ستكون قد أكملت دراسة الكتاب المقدس كاملا ً. (تلاوات من كتاب الله (قران تلاوات من كتاب الله جزاكم الله خيراً والله يسعدكم ويريكم ربي كل خير في الدنيا والأخرة . دعواتكم لأمي وأبي قراءة في الصحف العربية مونت كارلو الدولية / MCD تقدم لكم "مونت كارلو الدولية" قراءة يومية في مختلف الصحف العربية من المشرق إلى المغرب تتابع معكم فيها قضايا البلدان العربية المختلفة التي تثيرها صحافة كل بلد.

Frequently Asked Questions

How long is this episode of کتاب سفر من از زندان ذهن تا آزادی در سایه هوش مصنوعی?

This episode is 6 minutes long.

When was this کتاب سفر من از زندان ذهن تا آزادی در سایه هوش مصنوعی episode published?

This episode was published on June 6, 2025.

What is this episode about?

این نوشته، "درختی که از خاک تحقیر رویید"، یک تأمل شخصی عمیق است که در بالکنی در آلمان آغاز می‌شود. نویسنده به تنهایی و گذشته‌اش در سلول انفرادی بازمی‌گردد، جایی که احساس "فاقد هویت" بودن و تبدیل شدن به یک "برگه بازجویی" را تجربه کرده است. با وجود...

Can I download this کتاب سفر من از زندان ذهن تا آزادی در سایه هوش مصنوعی episode?

Yes, you can download this episode by clicking the download button on the episode player, or subscribe to the podcast in your preferred podcast app for automatic downloads.
URL copied to clipboard!