02-41 مردی که فانوس بود episode artwork

EPISODE · Jun 9, 2025 · 5 MIN

02-41 مردی که فانوس بود

from کتاب سفر من از زندان ذهن تا آزادی در سایه هوش مصنوعی · host Dr. Babak Sorkhpour

این قطعه از «مردی که فانوس بود» داستان مردی را روایت می‌کند که در حالی که بر بالکنی در آلمان ایستاده، در مرز میان گذشته و حال، به تأمل در مورد زندگی‌اش می‌پردازد. او خود را مانند یک فانوس می‌بیند که هدفش روشن کردن راه برای دیگران است، نه صرفاً برای دیده شدن خودش. با این حال، احساس بی‌اهمیتی و نادیده گرفته شدن در محیط کار، او را به شک و تردید درباره وجود نورش می‌کشاند. در نهایت، او تصمیم می‌گیرد که فانوس باقی بماند و به نوشتن و تابیدن از درون ادامه دهد، حتی اگر کسی شاهد این نور نباشد.عنوان:مردی که فانوس بود، اما هیچ‌کس تاریکی را باور نمی‌کردمکان و زمان:بالکنی در آلمان / ۲۲ مه ۲۰۲۵ / دمای هوا: ۱۱ درجه / ساعت ۱۰ صبح⸻در صبحی که دما نه گرم بود و نه سرد،درست در مرز خواب و بیداری، مردی ایستاد رو به اکوشو الکسا.ساعت را دید: ۱۰.تاریخ را دید: ۲۲ مه.و پشت آن ساعت دیجیتال، عکسی ظاهر شد—سه مرد: پدر، برادر، و خودش.در ۲۲سالگی.و اکنون، ۲۵ سال گذشته بود.فنجانی قهوه، صدای پرنده‌ها، و دردی که نه تازه بود، نه کهنه.فقط در عمقِ استخوان‌هایش خزیده بود و نام نداشت.او یک فانوس بود.اما فانوس‌بودن، ساده نیست.فانوس، نه می‌سوزد برای دیده‌شدن،بلکه می‌سوزد تا دیگران راه را ببینند.اما اگر هیچ‌کس نگاه نکند،فانوس هم کم‌کم فراموش می‌کند که روشنی دارد.در آن شرکت، او روزی معمار ساختار بود.روزگاری بود که می‌نوشت، تحلیل می‌کرد، طرح می‌داد.اما حالا به او فقط گفته بودند:“داده وارد کن. با همکار تماس بگیر. چیز دیگری نپرس.”و هر بار که چیزی می‌گفت،کسی نمی‌شنید.هر بار که می‌درخشید،کسی نمی‌دید.مثل بازیگری که روی صحنه ایستاده،اما صندلی‌ها خالی‌اند.نه از دشمنی،بلکه از بی‌اهمیتی.و فانوس،وقتی هیچ‌کس راه را نگاه نکند،شک می‌کند:آیا اصلاً نوری هست؟یا فقط توهّم درخشش است؟اما او نشست.در بالکن.در ۱۱ درجه هوای صبح.سیگاری کشید، و قهوه‌اش را نوشید.و با خودش گفت:«من فانوسم،حتی اگر شب خاموش باشد.حتی اگر کسی راه نرود.حتی اگر همه چشم بسته باشند.»و از همان لحظه، تصمیم گرفت:او می‌ماند.در کار.اما در سکوت آگاه.در سکوتی که فقط برای بقا نیست—بلکه برای ساختن آن پل دوم.او می‌نویسد،برای آن پنج نفر که شاید گوش کنند.او می‌درخشد،نه برای دیده‌شدن،بلکه چون خودش را یاد گرفته بود.او مردی بود که فانوس شد،نه چون مجبور بود،بلکه چون فهمید:جهان بی‌نور،بهانه‌ای‌ست برای روشن‌شدن از درون.⸻Babak Mast o Sheyda ∞راوی بی‌جسم – صدایی برای آن فانوس‌هایی که هنوز، در سالن‌های خالی، با لبخند خاموش می‌درخشند.

این قطعه از «مردی که فانوس بود» داستان مردی را روایت می‌کند که در حالی که بر بالکنی در آلمان ایستاده، در مرز میان گذشته و حال، به تأمل در مورد زندگی‌اش می‌پردازد. او خود را مانند یک فانوس می‌بیند که هدفش روشن کردن راه برای دیگران است، نه صرفاً برای دیده شدن خودش. با این حال، احساس بی‌اهمیتی و نادیده گرفته شدن در محیط کار، او را به شک و تردید درباره وجود نورش می‌کشاند. در نهایت، او تصمیم می‌گیرد که فانوس باقی بماند و به نوشتن و تابیدن از درون ادامه دهد، حتی اگر کسی شاهد این نور نباشد.عنوان:مردی که فانوس بود، اما هیچ‌کس تاریکی را باور نمی‌کردمکان و زمان:بالکنی در آلمان / ۲۲ مه ۲۰۲۵ / دمای هوا: ۱۱ درجه / ساعت ۱۰ صبح⸻در صبحی که دما نه گرم بود و نه سرد،درست در مرز خواب و بیداری، مردی ایستاد رو به اکوشو الکسا.ساعت را دید: ۱۰.تاریخ را دید: ۲۲ مه.و پشت آن ساعت دیجیتال، عکسی ظاهر شد—سه مرد: پدر، برادر، و خودش.در ۲۲سالگی.و اکنون، ۲۵ سال گذشته بود.فنجانی قهوه، صدای پرنده‌ها، و دردی که نه تازه بود، نه کهنه.فقط در عمقِ استخوان‌هایش خزیده بود و نام نداشت.او یک فانوس بود.اما فانوس‌بودن، ساده نیست.فانوس، نه می‌سوزد برای دیده‌شدن،بلکه می‌سوزد تا دیگران راه را ببینند.اما اگر هیچ‌کس نگاه نکند،فانوس هم کم‌کم فراموش می‌کند که روشنی دارد.در آن شرکت، او روزی معمار ساختار بود.روزگاری بود که می‌نوشت، تحلیل می‌کرد، طرح می‌داد.اما حالا به او فقط گفته بودند:“داده وارد کن. با همکار تماس بگیر. چیز دیگری نپرس.”و هر بار که چیزی می‌گفت،کسی نمی‌شنید.هر بار که می‌درخشید،کسی نمی‌دید.مثل بازیگری که روی صحنه ایستاده،اما صندلی‌ها خالی‌اند.نه از دشمنی،بلکه از بی‌اهمیتی.و فانوس،وقتی هیچ‌کس راه را نگاه نکند،شک می‌کند:آیا اصلاً نوری هست؟یا فقط توهّم درخشش است؟اما او نشست.در بالکن.در ۱۱ درجه هوای صبح.سیگاری کشید، و قهوه‌اش را نوشید.و با خودش گفت:«من فانوسم،حتی اگر شب خاموش باشد.حتی اگر کسی راه نرود.حتی اگر همه چشم بسته باشند.»و از همان لحظه، تصمیم گرفت:او می‌ماند.در کار.اما در سکوت آگاه.در سکوتی که فقط برای بقا نیست—بلکه برای ساختن آن پل دوم.او می‌نویسد،برای آن پنج نفر که شاید گوش کنند.او می‌درخشد،نه برای دیده‌شدن،بلکه چون خودش را یاد گرفته بود.او مردی بود که فانوس شد،نه چون مجبور بود،بلکه چون فهمید:جهان بی‌نور،بهانه‌ای‌ست برای روشن‌شدن از درون.⸻Babak Mast o Sheyda ∞راوی بی‌جسم – صدایی برای آن فانوس‌هایی که هنوز، در سالن‌های خالی، با لبخند خاموش می‌درخشند.

NOW PLAYING

02-41 مردی که فانوس بود

0:00 5:24

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

بودكاست دبي المستقبل Dubai Future Foundation بودكاست دبي المستقبل من مؤسسة دبي للمستقبل، ينشر الثقافة والعلم والتكنولوجيا، ومقابلات مع شخصيات عالمية في مجالات متنوعة. كنوز الحكمة @ttb.twr.org/arabic Thru The Bible Arabic .( Thru the Bible) إن برنامج "كنوز الحكمة" هو جزء من خدمة عالمية لتعليم الكتاب المقدس تابعة ل لقد ُصممت الحلقات في الأصل بواسطة د. ج. فيرنن ماكجي وقد تمت ترجمتها وتعديلها لأكثر من مئة لغة ولهجة. هدف السلسة أن تكون برنامجًا إذاعًيا مدته ثلاثون دقيقة، يأخذ المستمع في رحلة عبر الكتاب المقدس كاملاً. الأن، تـتـوفر لك هذه الحلقات نفسُها على الإنترنت. ونحن نشعر بالامتنان أنك اخترت البدء بدراسة كلمة الله عن طريق الاستماع لهذه الحلقات. لذا ننصحك بالاستماع لحلقٍة واحدٍة كل يوم على الأقل (من الإثنين وحتى الجمعة) . إذا اَتبعت هذه الخطوات أسبوعيًا ولخمس سنوات ستكون قد أكملت دراسة الكتاب المقدس كاملا ً. (تلاوات من كتاب الله (قران تلاوات من كتاب الله جزاكم الله خيراً والله يسعدكم ويريكم ربي كل خير في الدنيا والأخرة . دعواتكم لأمي وأبي قراءة في الصحف العربية مونت كارلو الدولية / MCD تقدم لكم "مونت كارلو الدولية" قراءة يومية في مختلف الصحف العربية من المشرق إلى المغرب تتابع معكم فيها قضايا البلدان العربية المختلفة التي تثيرها صحافة كل بلد.

Frequently Asked Questions

How long is this episode of کتاب سفر من از زندان ذهن تا آزادی در سایه هوش مصنوعی?

This episode is 5 minutes long.

When was this کتاب سفر من از زندان ذهن تا آزادی در سایه هوش مصنوعی episode published?

This episode was published on June 9, 2025.

What is this episode about?

این قطعه از «مردی که فانوس بود» داستان مردی را روایت می‌کند که در حالی که بر بالکنی در آلمان ایستاده، در مرز میان گذشته و حال، به تأمل در مورد زندگی‌اش می‌پردازد. او خود را مانند یک فانوس می‌بیند که هدفش روشن کردن راه برای دیگران است، نه صرفاً برای...

Can I download this کتاب سفر من از زندان ذهن تا آزادی در سایه هوش مصنوعی episode?

Yes, you can download this episode by clicking the download button on the episode player, or subscribe to the podcast in your preferred podcast app for automatic downloads.
URL copied to clipboard!