EPISODE · Sep 1, 2025 · 49 MIN
۹۷-غروب خاندان رستم و آغاز بخش تاریخی شاهنامه -
from شاهنامه شنیدنی .Whispers of the Shahnameh · host parsiadab شاهنامه خوانی
این بخش شامل نود و هفتمین نشست از سلسله نشستهای شاهنامهخوانی در انجمن ایرانشهر است که با معرفی حضار جدید و خوشآمدگویی به آنان آغاز میشود. سپس، به بررسی پایان داستان رستم و مرگ او به دست انسانهایی فریبکار پرداخته میشود. سخنران به سوگواری زال و رودابه، انتقام فرامرز از پادشاه کابل و خاکستر کردن خاندان رستم اشاره میکند. در ادامه، تاجگذاری بهمن و انتقامگیری او از خاندان رستم به دلیل مرگ اسفندیار روایت میشود که منجر به جنگ فرامرز با بهمن و شکست و مرگ فرامرز میگردد. در پایان، سخنران به ضرورت مطالعه شاهنامه و لزوم پاسخهای خردمندانه در جامعه امروز اشاره میکند.واژهنامه کلیدیانجمن ایرانشهر: محفلی برای شاهنامهخوانی.پیل ژیان گشت با خاک جفت: کنایه از مرگ رستم، پهلوانی قدرتمند چون فیل.چاره و فریب: دسیسه و نیرنگ.مهلال خاندان رستم: نابودی و زوال خاندان رستم.زابلستان: سرزمین زال، ناحیهای در سیستان.بدخواه (شقاد): دشمن، کسی که بد کسی را میخواهد (در اینجا شقاد برادر ناتنی رستم).رانت: امتیاز ویژه، سود ناعادلانه.یال: موی گردن اسب، و در مورد انسان کنایه از موی سر.بر و روی و خویش چاک کردن: کنایه از سوگواری شدید و خودزنی.پیلتن: دارای بدنی قدرتمند چون فیل (لقب رستم).بنی سر وانی درخت: کنایه از ریشهکن کردن پهلوانان.تجاهلالعارف: آرایهای ادبی که شاعر با وجود دانستن موضوع، خود را نادان جلوه میدهد و سؤال میکند.ساج: نوعی چوب گرانبها و محکم.درودگر: نجار.قلقلستان: جایی پر از غوغا و شلوغی.مویه: شیون و زاری.دخمه: آرامگاه، گور.سپنج: مهمانسرا، کنایه از دنیا.کرنای: شیپور جنگی.درای: طبل.کوس: نوعی طبل بزرگ.آهنین شدن هوا لاژورد زمین: کنایه از کثرت جنگجویان زرهپوش و گرد و غبار ناشی از نبرد.پذیره شدن: استقبال کردن، به پیشواز رفتن.پرخاشجوی: جنگجو، ستیزهجو.اغراق در حماسه: مبالغهگویی در توصیف حوادث حماسی.قلبگاه: مرکز سپاه دشمن.گرگ: در اینجا کنایه از شجاعت و درندگی در جنگ.نامداران سند و هند: اشاره به سپاهیان هندی و سندی.زه کشیدن: نوعی شکنجه با بستن طناب ساخته شده از روده حیوانات و کشیدن آن تا متلاشی شدن بدن.جفاپیشه: ظالم، ستمگر (در اینجا شاه کابل).منشور تیغ: کنایه از فرمانروایی و قدرت شمشیر.کبو: به معنی کبود (در اینجا برای رنگ لباس عزاداری).ناچریدن: نخوردن غذا.روداگو یا رستمزاد: نام تاریخی اولین سزارین.تخم (در اینجا تخمی که ایدر بکشت): کنایه از اعمال و نیکوکاریها در این دنیا.داغدل: دلشکسته، غصهدار.اختر کینهکش: سرنوشت بد و انتقامجو.پشوتن: برادر اسفندیار، شخصیتی خردمند.اضافه استعاری: نوعی آرایه ادبی که در آن مضاف و مضافالیه ارتباط مجازی و استعاری دارند (مثال: روی بخت).کار گذشته: تاریخ.برزی: میکاری (مجازاً به معنی "درآمد").بهی یافتن: خوبی و سعادت یافتن.پشوتن بردن: کنایه از کاری بیفایده و بیمورد (مانند زیره به کرمان بردن).بخش پهلوانی: قسمتی از شاهنامه که به دلاوریهای پهلوانان میپردازد.بخش تاریخی: قسمتی از شاهنامه که به رویدادهای تاریخی نزدیکتر است.اردشیر درازدست: پادشاه هخامنشی که در تاریخ با بهمن مقایسه شده.بستن کمر همت: آماده شدن برای کاری بزرگ.گشادن دست: بخشش و سخاوت.روشنروان: آگاه، هوشیار.سگزی: سیستانی (گاهی با بار منفی).هوای هوش سپردن: کنایه از مرگ.مغاک: گودال، در اینجا کنایه از پنهان کردن.فرخ: خجسته، مبارک.شبگیر: سحرگاه، صبح زود.هیرمند: نام رودخانهای در سیستان.پر مایه گان: ثروتمندان و اشراف.ستام: ابزار زین اسب.پوزش: عذرخواهی.تناسب (مراعات نظیر): آرایهای ادبی که در آن کلمات مرتبط با هم در یک بیت یا جمله آورده میشوند.گورابه: زادگاه رستم.قیر: مادهای سیاه و چسبناک، در اینجا کنایه از تیرگی آسمان.یازردشیر: لقب بهمن.بردار کردن: به دار آویختن.فر ایزدی: حمایت و تأیید الهی.باور مشترک: عقیده و ارزشهای مشترک.ققنوس: پرندهای اساطیری که از خاکستر خود دوباره زنده میشود، کنایه از تجدید حیات جامعه.
What this episode covers
این بخش شامل نود و هفتمین نشست از سلسله نشستهای شاهنامهخوانی در انجمن ایرانشهر است که با معرفی حضار جدید و خوشآمدگویی به آنان آغاز میشود. سپس، به بررسی پایان داستان رستم و مرگ او به دست انسانهایی فریبکار پرداخته میشود. سخنران به سوگواری زال و رودابه، انتقام فرامرز از پادشاه کابل و خاکستر کردن خاندان رستم اشاره میکند. در ادامه، تاجگذاری بهمن و انتقامگیری او از خاندان رستم به دلیل مرگ اسفندیار روایت میشود که منجر به جنگ فرامرز با بهمن و شکست و مرگ فرامرز میگردد. در پایان، سخنران به ضرورت مطالعه شاهنامه و لزوم پاسخهای خردمندانه در جامعه امروز اشاره میکند.واژهنامه کلیدیانجمن ایرانشهر: محفلی برای شاهنامهخوانی.پیل ژیان گشت با خاک جفت: کنایه از مرگ رستم، پهلوانی قدرتمند چون فیل.چاره و فریب: دسیسه و نیرنگ.مهلال خاندان رستم: نابودی و زوال خاندان رستم.زابلستان: سرزمین زال، ناحیهای در سیستان.بدخواه (شقاد): دشمن، کسی که بد کسی را میخواهد (در اینجا شقاد برادر ناتنی رستم).رانت: امتیاز ویژه، سود ناعادلانه.یال: موی گردن اسب، و در مورد انسان کنایه از موی سر.بر و روی و خویش چاک کردن: کنایه از سوگواری شدید و خودزنی.پیلتن: دارای بدنی قدرتمند چون فیل (لقب رستم).بنی سر وانی درخت: کنایه از ریشهکن کردن پهلوانان.تجاهلالعارف: آرایهای ادبی که شاعر با وجود دانستن موضوع، خود را نادان جلوه میدهد و سؤال میکند.ساج: نوعی چوب گرانبها و محکم.درودگر: نجار.قلقلستان: جایی پر از غوغا و شلوغی.مویه: شیون و زاری.دخمه: آرامگاه، گور.سپنج: مهمانسرا، کنایه از دنیا.کرنای: شیپور جنگی.درای: طبل.کوس: نوعی طبل بزرگ.آهنین شدن هوا لاژورد زمین: کنایه از کثرت جنگجویان زرهپوش و گرد و غبار ناشی از نبرد.پذیره شدن: استقبال کردن، به پیشواز رفتن.پرخاشجوی: جنگجو، ستیزهجو.اغراق در حماسه: مبالغهگویی در توصیف حوادث حماسی.قلبگاه: مرکز سپاه دشمن.گرگ: در اینجا کنایه از شجاعت و درندگی در جنگ.نامداران سند و هند: اشاره به سپاهیان هندی و سندی.زه کشیدن: نوعی شکنجه با بستن طناب ساخته شده از روده حیوانات و کشیدن آن تا متلاشی شدن بدن.جفاپیشه: ظالم، ستمگر (در اینجا شاه کابل).منشور تیغ: کنایه از فرمانروایی و قدرت شمشیر.کبو: به معنی کبود (در اینجا برای رنگ لباس عزاداری).ناچریدن: نخوردن غذا.روداگو یا رستمزاد: نام تاریخی اولین سزارین.تخم (در اینجا تخمی که ایدر بکشت): کنایه از اعمال و نیکوکاریها در این دنیا.داغدل: دلشکسته، غصهدار.اختر کینهکش: سرنوشت بد و انتقامجو.پشوتن: برادر اسفندیار، شخصیتی خردمند.اضافه استعاری: نوعی آرایه ادبی که در آن مضاف و مضافالیه ارتباط مجازی و استعاری دارند (مثال: روی بخت).کار گذشته: تاریخ.برزی: میکاری (مجازاً به معنی "درآمد").بهی یافتن: خوبی و سعادت یافتن.پشوتن بردن: کنایه از کاری بیفایده و بیمورد (مانند زیره به کرمان بردن).بخش پهلوانی: قسمتی از شاهنامه که به دلاوریهای پهلوانان میپردازد.بخش تاریخی: قسمتی از شاهنامه که به رویدادهای تاریخی نزدیکتر است.اردشیر درازدست: پادشاه هخامنشی که در تاریخ با بهمن مقایسه شده.بستن کمر همت: آماده شدن برای کاری بزرگ.گشادن دست: بخشش و سخاوت.روشنروان: آگاه، هوشیار.سگزی: سیستانی (گاهی با بار منفی).هوای هوش سپردن: کنایه از مرگ.مغاک: گودال، در اینجا کنایه از پنهان کردن.فرخ: خجسته، مبارک.شبگیر: سحرگاه، صبح زود.هیرمند: نام رودخانهای در سیستان.پر مایه گان: ثروتمندان و اشراف.ستام: ابزار زین اسب.پوزش: عذرخواهی.تناسب (مراعات نظیر): آرایهای ادبی که در آن کلمات مرتبط با هم در یک بیت یا جمله آورده میشوند.گورابه: زادگاه رستم.قیر: مادهای سیاه و چسبناک، در اینجا کنایه از تیرگی آسمان.یازردشیر: لقب بهمن.بردار کردن: به دار آویختن.فر ایزدی: حمایت و تأیید الهی.باور مشترک: عقیده و ارزشهای مشترک.ققنوس: پرندهای اساطیری که از خاکستر خود دوباره زنده میشود، کنایه از تجدید حیات جامعه.
NOW PLAYING
۹۷-غروب خاندان رستم و آغاز بخش تاریخی شاهنامه -
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
Mar 26, 2026 ·1m
Mar 19, 2026 ·34m
Feb 18, 2026 ·11m
Feb 11, 2026 ·45m