به یاد مجاهد سر به‌دار حمید لاجوردی episode artwork

EPISODE · Sep 27, 2021 · 5 MIN

به یاد مجاهد سر به‌دار حمید لاجوردی

from داستانهای مقاومت · host Radio Mojahed - رادیو مجاهد

چرا کشتنت؟صدای گام‌های محمود و آزادعلی از تو کوچه شنیده می‌شد.محمود: دارم میرم خونه حمید لاجوردی میای؟آزادعلی: گفتی آدرسشو نداری که!محمود: میریم فردیس پیدا می‌کنیم. می‌گفت سرکوچه‌شون یه کبابیه.آزادعلی: بریم.باز هم صدای پاها تو کوچه شنیده می‌شد اما این‌بار تو فردیس...محمود: ایناها... فکر کنم این خونه شون باشه! بذار زنگ بزنم...آزادعلی: صبر کن. میگم ۳-۴سال از شهادت «حمید» می‌گذره، لابد مادرش تازه رخت عزاش رو در آورده! داغ دلشون تازه نمیشه؟محمود: آخه نمیشه که تنهاشون بذاریم!انگشت محمود روی دکمه میره و زنگ در به صدا در میاد. با صدای باز شدن در، هر دو با هم سلام می‌کنند...محمود و آزادعلی: سلاممادر: وای خدایا شمایین؟ رؤیا. ایمان! بیایین عمو محمود اومده. خیلی خوب کردین اومدین. بوی حمیدم رو میدین.محمود: مادر ببخشین زودتر نیومدیم. از روزی که آزاد شدم می‌خواستم بیام شما و پدر و رویا و ایمان‌رو ببینم خیلی گشتیم آدرستونو نداشتیم.مادر: رویا عمو یادته روزهای ملاقات میومد کابین بابا؟بچه‌ها دور اونا رو گرفتند و از اونا خواستند که برن پیش بابا بزرگ. ایمان از همونجا داد زد که بابابزرگ... عمو محمود اینا اومدن. دوستای بابا حمید!مادر: آقا محموده، پیش «حمید» بوده!پدر: سلام اومدی؟ بگو ببینم! چرا کُشتنت؟ مگه نگفتی بابا برمی‌گردم چرا کُشتنت... ؟بچه‌ها به گریه افتادن و صداشون تو اتاق پیچید...مادر: بابا! این حمید نیست. این دوست حمیده، محموده!...پدر: بگو چرا کشتنت!؟ مگه از دیوار مردم بالا رفته بودی؟ مگه همه اهل محل هر جا گیر می‌کردن سراغ تو رو نمی‌گرفتن؟پدر: بی‌انصاف مگه این بچه‌ها بابا نمی‌خوان؟ چرا کشتنت؟ مگه خلافکار بودی؟ مگه همهٔ اهل محل به اسمت قسم نمی‌خورن؟ پس چرا خمینی کُشتت؟ مگه دزدی کرده بودی مگه مال مردم خورده بودی که کشتنت مگه... ؟عکس بزرگ و رنگی حمید، مقابل پدر، روی دیوار بود. گلدون کوچیکی زیر عکس، با شاخه‌های کوچیک و ظریف پیچک، اطراف عکسش، مثل حریری سبز بر گونه‌های سرخ عاطفه پیچیده بود.محمود به عکس حمید خیره شد. در حالی که اشک می‌ریخت و با حمید نجوا می‌کرد زیرلب گفت:محمود: آره! اونها خونواده‌هامونم قتل‌عام کردن. اما حمید قسم می‌خورم انتقام تو و همه خانواده‌هارو ازشون می‌گیریم.پدر همین‌طور به محمود و تصویر حمید چشم دوخته بود و ادامه می‌داد؛ پدری که بعد از قتل‌عام آرزوهاش، کلیه، چشم و گوشش از کار افتاده بود و زبونش جز به یاد حمید باز نمی‌شد...پدر: بگو ببینم! چرا کشتنت؟ چرا؟ چرا...

چرا کشتنت؟صدای گام‌های محمود و آزادعلی از تو کوچه شنیده می‌شد.محمود: دارم میرم خونه حمید لاجوردی میای؟آزادعلی: گفتی آدرسشو نداری که!محمود: میریم فردیس پیدا می‌کنیم. می‌گفت سرکوچه‌شون یه کبابیه.آزادعلی: بریم.باز هم صدای پاها تو کوچه شنیده می‌شد اما این‌بار تو فردیس...محمود: ایناها... فکر کنم این خونه شون باشه! بذار زنگ بزنم...آزادعلی: صبر کن. میگم ۳-۴سال از شهادت «حمید» می‌گذره، لابد مادرش تازه رخت عزاش رو در آورده! داغ دلشون تازه نمیشه؟محمود: آخه نمیشه که تنهاشون بذاریم!انگشت محمود روی دکمه میره و زنگ در به صدا در میاد. با صدای باز شدن در، هر دو با هم سلام می‌کنند...محمود و آزادعلی: سلاممادر: وای خدایا شمایین؟ رؤیا. ایمان! بیایین عمو محمود اومده. خیلی خوب کردین اومدین. بوی حمیدم رو میدین.محمود: مادر ببخشین زودتر نیومدیم. از روزی که آزاد شدم می‌خواستم بیام شما و پدر و رویا و ایمان‌رو ببینم خیلی گشتیم آدرستونو نداشتیم.مادر: رویا عمو یادته روزهای ملاقات میومد کابین بابا؟بچه‌ها دور اونا رو گرفتند و از اونا خواستند که برن پیش بابا بزرگ. ایمان از همونجا داد زد که بابابزرگ... عمو محمود اینا اومدن. دوستای بابا حمید!مادر: آقا محموده، پیش «حمید» بوده!پدر: سلام اومدی؟ بگو ببینم! چرا کُشتنت؟ مگه نگفتی بابا برمی‌گردم چرا کُشتنت... ؟بچه‌ها به گریه افتادن و صداشون تو اتاق پیچید...مادر: بابا! این حمید نیست. این دوست حمیده، محموده!...پدر: بگو چرا کشتنت!؟ مگه از دیوار مردم بالا رفته بودی؟ مگه همه اهل محل هر جا گیر می‌کردن سراغ تو رو نمی‌گرفتن؟پدر: بی‌انصاف مگه این بچه‌ها بابا نمی‌خوان؟ چرا کشتنت؟ مگه خلافکار بودی؟ مگه همهٔ اهل محل به اسمت قسم نمی‌خورن؟ پس چرا خمینی کُشتت؟ مگه دزدی کرده بودی مگه مال مردم خورده بودی که کشتنت مگه... ؟عکس بزرگ و رنگی حمید، مقابل پدر، روی دیوار بود. گلدون کوچیکی زیر عکس، با شاخه‌های کوچیک و ظریف پیچک، اطراف عکسش، مثل حریری سبز بر گونه‌های سرخ عاطفه پیچیده بود.محمود به عکس حمید خیره شد. در حالی که اشک می‌ریخت و با حمید نجوا می‌کرد زیرلب گفت:محمود: آره! اونها خونواده‌هامونم قتل‌عام کردن. اما حمید قسم می‌خورم انتقام تو و همه خانواده‌هارو ازشون می‌گیریم.پدر همین‌طور به محمود و تصویر حمید چشم دوخته بود و ادامه می‌داد؛ پدری که بعد از قتل‌عام آرزوهاش، کلیه، چشم و گوشش از کار افتاده بود و زبونش جز به یاد حمید باز نمی‌شد...پدر: بگو ببینم! چرا کشتنت؟ چرا؟ چرا...

NOW PLAYING

به یاد مجاهد سر به‌دار حمید لاجوردی

0:00 5:32

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

داستان های کوتاه با رزا Roza Moghaddam هر هفته یک داستان کوتاه برای عزیزانی که با وجود مشغله های فراوان دوست ندارند از غافله ی کتاب خوانی عقب بمانند.بنا بر این است که داستانهای معروف و شناخته شده ی سراسر جهان و همچنین داستانهای کهن ایرانی در کانال قرار گیرد. صمیمانه از اوقاتی که با ما سپری میکنید خشنودیم. بررسی اساطیر و فرهنگ ایران و کشورهای پیرامونش Golnoosh Dehghanpoor در فصل اول این پادکست با استفاده از روش و مفهومهای روانکاوانه و فلسفی معرفی شده در سری بررسی انجیل دکتر جوردن پترسون می خواهم اوستا, کتاب مقدس زرتشتیان, را بررسی کنم در این بررسیها از مفهوم خدا شروع می کنیم و بعدتر به بررسی دلیلهای روانی و معنای نهفته در کارهایی مانند پیشکش و قربانی می پردازیم و پدیده هایی مانند فر کیانی, شخصیتهایی مانند جمشید و ضحاک و فریدون را از این دریچه دوباره بررسی می کنیم.در این بررسیها بخشهای مختلف اوستا مانند گاتها, یسنها,یشتها و وندیداد رو می خونیم و گاهی با داستانهای شاهنامه و گرشاسب نامه تطبیقشون می دیم و همینطور جاهای مرتبط، کتابهای قدیمیتریاز فرهنگ هندی مانند ریگ ودا رو بررسی می کنیم.برای دنبال کردن مفهومهای این پادکست نیازی به دیدن کامل مجموعه ی جوردن پترسون نیست و من جاهایی که از مفهومهاش استفاده کردم بخشهای مرتبط را توضیح می دهم. و همینطور نیازی به آشنایی با آیین زرتشتی نیست ولی در صورت علاقه مندی می توانیدمرجعهای زیر را ببینید:مجموعه ی بررسی روانکاوانه ی انجیل جوردن پترسون در یوتیوب:<a target="_blank" rel=" راوین Ravin راوین. پادکست فارسی داستان گوییقصه ها، افسانه ها و داستانهای عامیانه از ایران و سراسر جهانپادکستی از آریانا تراول. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. داستانهای کوتاه مهدی امینیان در این پادکست، من، مهدی امینیان، چهارشنبه شب هرهفته یک داستان کوتاه برای فرزندان ایران زمین تعریف می کنم. در تلاش هستم تا اپیزودها، از داستانها و افسانه های ایرانی و سایر ملل، متناسب با فضای کودکان و بسیار کوتاه باشد همچنین در ادامه فعالیت های این کانال به انتشار برداشتهایی از داستانهای کوتاه گفته شده در همین پادکست می پردازم که امید دارم هر یکشنبه شب اپیزود جدید منتشر شود. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

Frequently Asked Questions

How long is this episode of داستانهای مقاومت?

This episode is 5 minutes long.

When was this داستانهای مقاومت episode published?

This episode was published on September 27, 2021.

What is this episode about?

چرا کشتنت؟صدای گام‌های محمود و آزادعلی از تو کوچه شنیده می‌شد.محمود: دارم میرم خونه حمید لاجوردی میای؟آزادعلی: گفتی آدرسشو نداری که!محمود: میریم فردیس پیدا می‌کنیم. می‌گفت سرکوچه‌شون یه کبابیه.آزادعلی: بریم.باز هم صدای پاها تو کوچه شنیده می‌شد اما...

Can I download this داستانهای مقاومت episode?

Yes, you can download this episode by clicking the download button on the episode player, or subscribe to the podcast in your preferred podcast app for automatic downloads.
URL copied to clipboard!