EPISODE · Oct 18, 2021 · 4 MIN
بوستان سعدی - 003 - دیباچه - در اقصای گیتی بگشتم بسی
from بهاریه
در اقصای گیتی بگشتم بسیبسر بردم ایام با هر کسیتمتع به هر گوشهای یافتمز هر خرمنی خوشهای یافتمچو پاکان شیراز، خاکی نهادندیدم که رحمت بر این خاک بادتولای مردان این پاک بومبرانگیختم خاطر از شام و رومدریغ آمدم زان همه بوستانتهیدست رفتن سوی دوستانبدل گفتم از مصر قند آورندبر دوستان ارمغانی برندمرا گر تهی بود از آن قند دستسخنهای شیرینتر از قند هستنه قندی که مردم بصورت خورندکه ارباب معنی به کاغذ برندچو این کاخ دولت بپرداختمبر او ده در از تربیت ساختمیکی باب عدل است و تدبیر و راینگهبانی خلق و ترس خدایدوم باب احسان نهادم اساسکه منعم کند فضل حق را سپاسسوم باب عشق است و مستی و شورنه عشقی که بندند بر خود بزورچهارم تواضع، رضا پنجمینششم ذکر مرد قناعت گزینبه هفتم در از عالم تربیتبه هشتم در از شکر بر عافیتنهم باب توبه است و راه صوابدهم در مناجات و ختم کتاببه روز همایون و سال سعیدبه تاریخ فرخ میان دو عیدز ششصد فزون بود پنجاه و پنجکه پر در شد این نامبردار گنجبماندهست با دامنی گوهرمهنوز از خجالت سر اندر برمکه در بحر لؤلؤ صدف نیز هستدرخت بلندست در باغ و پستالا ای هنرمند پاکیزه خویهنرمند نشنیدهام عیب جویقبا گر حریرست و گر پرنیانبناچار حشوش بود در میانتو گر پرنیانی نیابی مجوشکرم کار فرمای و حشوم بپوشننازم به سرمایهٔ فضل خویشبه دریوزه آوردهام دست پیششنیدم که در روز امید و بیمبدان را به نیکان ببخشد کریمتو نیز ار بدی بینیم در سخنبه خلق جهان آفرین کار کنچو بیتی پسند آیدت از هزاربه مردی که دست از تعنت بدارهمانا که در پارس انشای منچو مشک است کم قیمت اندر ختنچو بانگ دهل هولم از دور بودبه غیبت درم عیب مستور بودگل آورد سعدی سوی بوستانبشوخی و فلفل به هندوستانچو خرما به شیرینی اندوده پوستچو بازش کنی استخوانی در اوستسعدی, بوستان, در نیایش خداوندسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
What this episode covers
در اقصای گیتی بگشتم بسیبسر بردم ایام با هر کسیتمتع به هر گوشهای یافتمز هر خرمنی خوشهای یافتمچو پاکان شیراز، خاکی نهادندیدم که رحمت بر این خاک بادتولای مردان این پاک بومبرانگیختم خاطر از شام و رومدریغ آمدم زان همه بوستانتهیدست رفتن سوی دوستانبدل گفتم از مصر قند آورندبر دوستان ارمغانی برندمرا گر تهی بود از آن قند دستسخنهای شیرینتر از قند هستنه قندی که مردم بصورت خورندکه ارباب معنی به کاغذ برندچو این کاخ دولت بپرداختمبر او ده در از تربیت ساختمیکی باب عدل است و تدبیر و راینگهبانی خلق و ترس خدایدوم باب احسان نهادم اساسکه منعم کند فضل حق را سپاسسوم باب عشق است و مستی و شورنه عشقی که بندند بر خود بزورچهارم تواضع، رضا پنجمینششم ذکر مرد قناعت گزینبه هفتم در از عالم تربیتبه هشتم در از شکر بر عافیتنهم باب توبه است و راه صوابدهم در مناجات و ختم کتاببه روز همایون و سال سعیدبه تاریخ فرخ میان دو عیدز ششصد فزون بود پنجاه و پنجکه پر در شد این نامبردار گنجبماندهست با دامنی گوهرمهنوز از خجالت سر اندر برمکه در بحر لؤلؤ صدف نیز هستدرخت بلندست در باغ و پستالا ای هنرمند پاکیزه خویهنرمند نشنیدهام عیب جویقبا گر حریرست و گر پرنیانبناچار حشوش بود در میانتو گر پرنیانی نیابی مجوشکرم کار فرمای و حشوم بپوشننازم به سرمایهٔ فضل خویشبه دریوزه آوردهام دست پیششنیدم که در روز امید و بیمبدان را به نیکان ببخشد کریمتو نیز ار بدی بینیم در سخنبه خلق جهان آفرین کار کنچو بیتی پسند آیدت از هزاربه مردی که دست از تعنت بدارهمانا که در پارس انشای منچو مشک است کم قیمت اندر ختنچو بانگ دهل هولم از دور بودبه غیبت درم عیب مستور بودگل آورد سعدی سوی بوستانبشوخی و فلفل به هندوستانچو خرما به شیرینی اندوده پوستچو بازش کنی استخوانی در اوستسعدی, بوستان, در نیایش خداوندسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
NOW PLAYING
بوستان سعدی - 003 - دیباچه - در اقصای گیتی بگشتم بسی
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.
Similar Podcasts
No similar podcasts found.