بوستان سعدی - 022 - باب اول - حکایت کنند از یکی نیکمرد episode artwork

EPISODE · Oct 19, 2021 · 4 MIN

بوستان سعدی - 022 - باب اول - حکایت کنند از یکی نیکمرد

from بهاریه

حکایت کنند از یکی نیکمردکه اکرام حجاج یوسف نکردبه سرهنگ دیوان نگه کرد تیزکه نطعش بینداز و خونش بریزچو حجت نماند جفا جوی رابپرخاش در هم کشد روی رابخندید و بگریست مرد خدایعجب داشت سنگین دل تیره رایچو دیدش که خندید و دیگر گریستبپرسید کاین خنده و گریه چیست؟بگفتا همی‌گریم از روزگارکه طفلان بیچاره دارم چهارهمی‌خندم از لطف یزدان پاککه مظلوم رفتم نه ظالم به خاکپسر گفتش: ای نامور شهریاریکی دست از این مرد صوفی بدارکه خلقی بدو روی دارند و پشتنه رای است خلقی به یک بار کشتبزرگی و عفو و کرم پیشه کنز خردان اطفالش اندیشه کنشنیدم که نشنید و خونش بریختز فرمان داور که داند گریخت؟بزرگی در آن فکرت آن شب بخفتبه خواب اندرش دید و پرسید و گفت:دمی بیش بر من سیاست نراندعقوبت بر او تا قیامت بماندنترسی که پاک اندرونی شبیبرآرد ز سوز جگر یا ربی؟نخفته‌ست مظلوم از آهش بترسز دود دل صبحگاهش بترسنه ابلیس بد کرد و نیکی ندید؟بر پاک ناید ز تخم پلیدمزن بانگ بر شیرمردان درشتچو با کودکان بر نیایی به مشتیکی پند می‌گفت فرزند رانگه‌دار پند خردمند رامکن جور بر خردکان ای پسرکه یک روزت افتد بزرگی به سرنمی‌ترسی ای گرگ ناقص خردکه روزی پلنگیت بر هم درد؟به خردی درم زور سرپنجه بوددل زیردستان ز من رنجه بودبخوردم یکی مشت زورآوراننکردم دگر زور با لاغرانسعدی, بوستان, باب اول در عدل و تدبیر و رایسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

حکایت کنند از یکی نیکمردکه اکرام حجاج یوسف نکردبه سرهنگ دیوان نگه کرد تیزکه نطعش بینداز و خونش بریزچو حجت نماند جفا جوی رابپرخاش در هم کشد روی رابخندید و بگریست مرد خدایعجب داشت سنگین دل تیره رایچو دیدش که خندید و دیگر گریستبپرسید کاین خنده و گریه چیست؟بگفتا همی‌گریم از روزگارکه طفلان بیچاره دارم چهارهمی‌خندم از لطف یزدان پاککه مظلوم رفتم نه ظالم به خاکپسر گفتش: ای نامور شهریاریکی دست از این مرد صوفی بدارکه خلقی بدو روی دارند و پشتنه رای است خلقی به یک بار کشتبزرگی و عفو و کرم پیشه کنز خردان اطفالش اندیشه کنشنیدم که نشنید و خونش بریختز فرمان داور که داند گریخت؟بزرگی در آن فکرت آن شب بخفتبه خواب اندرش دید و پرسید و گفت:دمی بیش بر من سیاست نراندعقوبت بر او تا قیامت بماندنترسی که پاک اندرونی شبیبرآرد ز سوز جگر یا ربی؟نخفته‌ست مظلوم از آهش بترسز دود دل صبحگاهش بترسنه ابلیس بد کرد و نیکی ندید؟بر پاک ناید ز تخم پلیدمزن بانگ بر شیرمردان درشتچو با کودکان بر نیایی به مشتیکی پند می‌گفت فرزند رانگه‌دار پند خردمند رامکن جور بر خردکان ای پسرکه یک روزت افتد بزرگی به سرنمی‌ترسی ای گرگ ناقص خردکه روزی پلنگیت بر هم درد؟به خردی درم زور سرپنجه بوددل زیردستان ز من رنجه بودبخوردم یکی مشت زورآوراننکردم دگر زور با لاغرانسعدی, بوستان, باب اول در عدل و تدبیر و رایسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

NOW PLAYING

بوستان سعدی - 022 - باب اول - حکایت کنند از یکی نیکمرد

0:00 4:33

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

No similar podcasts found.

Frequently Asked Questions

How long is this episode of بهاریه?

This episode is 4 minutes long.

When was this بهاریه episode published?

This episode was published on October 19, 2021.

What is this episode about?

حکایت کنند از یکی نیکمردکه اکرام حجاج یوسف نکردبه سرهنگ دیوان نگه کرد تیزکه نطعش بینداز و خونش بریزچو حجت نماند جفا جوی رابپرخاش در هم کشد روی رابخندید و بگریست مرد خدایعجب داشت سنگین دل تیره رایچو دیدش که خندید و دیگر گریستبپرسید کاین خنده و گریه...

Can I download this بهاریه episode?

Yes, you can download this episode by clicking the download button on the episode player, or subscribe to the podcast in your preferred podcast app for automatic downloads.
URL copied to clipboard!