EPISODE · Oct 22, 2021 · 4 MIN
بوستان سعدی - 037 - باب دوم - یکی رفت و دینار از او صد هزار
from بهاریه
یکی رفت و دینار از او صد هزارخلف برد صاحبدلی هوشیارنه چون ممسکان دست بر زر گرفتچو آزادگان دست از او بر گرفتز درویش خالی نبودی درشمسافر به مهمان سرای اندرشدل خویش و بیگانه خرسند کردنه همچون پدر سیم و زر بند کردملامت کنی گفتش ای باد دستبه یک ره پریشان مکن هرچه هستبه سالی توان خرمن اندوختنبه یک دم نه مردی بود سوختنچو در دست تنگی نداری شکیبنگه دار وقت فراخی حسیببه دختر چه خوش گفت بانوی دهکه روز نوا برگ سختی بنههمه وقت بردار مشک و سبویکه پیوسته در ده روان نیست جویبه دنیا توان آخرت یافتنبه زر پنجه شیر بر تافتناگر تنگدستی مرو پیش یاروگر سیم داری بیا و بیاراگر روی بر خاک پایش نهیجوابت نگوید به دست تهیخداوند زر برکند چشم دیوبه دام آورد صخر جنی به ریوتهی دست در خوبرویان مپیچکه بی هیچ مردم نیرزند هیچبه دست تهی بر نیاد امیدبه زر برکنی چشم دیو سپیدبه یک بار بر دوستان زر مپاشوز آسیب دشمن به اندیشه باشاگر هرچه یابی به کف برنهیکفت وقت حاجت بماند تهیگدایان به سعی تو هرگز قوینگردند، ترسم تو لاغر شویچو مناع خیر این حکایت بگفتز غیرت جوانمرد را رگ نخفتپراگنده دل گشت از آن عیب جویبر آشفت و گفت ای پراگنده گویمرا دستگاهی که پیرامن استپدر گفت میراث جد من استنه ایشان به خست نگه داشتندبحسرت بمردندو بگذاشتند؟به دستم نیفتاد مال پدرکه بعد از من افتد به دست پسر؟همان به که امروز مردم خورندکه فردا پس از من به یغما برندخور و پوش و بخشای و راحت رساننگه می چه داری ز بهر کسان؟برند از جهان با خود اصحاب رایفرو مایه ماند به حسرت بجایزر و نعمت اکنون بده کان تستکه بعد از تو بیرون ز فرمان تستبه دنیا توانی که عقبی خریبخر، جان من، ورنه حسرت بریسعدی, بوستان, باب دوم در احسانسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
What this episode covers
یکی رفت و دینار از او صد هزارخلف برد صاحبدلی هوشیارنه چون ممسکان دست بر زر گرفتچو آزادگان دست از او بر گرفتز درویش خالی نبودی درشمسافر به مهمان سرای اندرشدل خویش و بیگانه خرسند کردنه همچون پدر سیم و زر بند کردملامت کنی گفتش ای باد دستبه یک ره پریشان مکن هرچه هستبه سالی توان خرمن اندوختنبه یک دم نه مردی بود سوختنچو در دست تنگی نداری شکیبنگه دار وقت فراخی حسیببه دختر چه خوش گفت بانوی دهکه روز نوا برگ سختی بنههمه وقت بردار مشک و سبویکه پیوسته در ده روان نیست جویبه دنیا توان آخرت یافتنبه زر پنجه شیر بر تافتناگر تنگدستی مرو پیش یاروگر سیم داری بیا و بیاراگر روی بر خاک پایش نهیجوابت نگوید به دست تهیخداوند زر برکند چشم دیوبه دام آورد صخر جنی به ریوتهی دست در خوبرویان مپیچکه بی هیچ مردم نیرزند هیچبه دست تهی بر نیاد امیدبه زر برکنی چشم دیو سپیدبه یک بار بر دوستان زر مپاشوز آسیب دشمن به اندیشه باشاگر هرچه یابی به کف برنهیکفت وقت حاجت بماند تهیگدایان به سعی تو هرگز قوینگردند، ترسم تو لاغر شویچو مناع خیر این حکایت بگفتز غیرت جوانمرد را رگ نخفتپراگنده دل گشت از آن عیب جویبر آشفت و گفت ای پراگنده گویمرا دستگاهی که پیرامن استپدر گفت میراث جد من استنه ایشان به خست نگه داشتندبحسرت بمردندو بگذاشتند؟به دستم نیفتاد مال پدرکه بعد از من افتد به دست پسر؟همان به که امروز مردم خورندکه فردا پس از من به یغما برندخور و پوش و بخشای و راحت رساننگه می چه داری ز بهر کسان؟برند از جهان با خود اصحاب رایفرو مایه ماند به حسرت بجایزر و نعمت اکنون بده کان تستکه بعد از تو بیرون ز فرمان تستبه دنیا توانی که عقبی خریبخر، جان من، ورنه حسرت بریسعدی, بوستان, باب دوم در احسانسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
NOW PLAYING
بوستان سعدی - 037 - باب دوم - یکی رفت و دینار از او صد هزار
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.
Similar Podcasts
No similar podcasts found.