EPISODE · Oct 22, 2021 · 3 MIN
بوستان سعدی - 042 - باب دوم - بنالید درویشی از ضعف حال بر تندرویی
from بهاریه
بنالید درویشی از ضعف حالبر تندرویی خداوند مالنه دینار دادش سیه دل نه دانگبر او زد به سرباری از طیره بانگدل سائل از جور او خون گرفتسر از غم برآورد و گفت ای شگفتتوانگر ترش روی، باری، چراست؟مگر مینترسد ز تلخی خواست؟بفرمود کوته نظر تا غلامبراندش بخواری و زجر تمامبه ناکردن شکر پروردگارشنیدم که برگشت از او روزگاربزرگیش سر در تباهی نهادعطارد قلم در سیاهی نهادشقاوت برهنه نشاندش چو سیرنه بارش رها کردو نه بارگیرفشاندش قضا بر سر از فاقه خاکمشعبد صفت، کیسه و دست پاکسراپای حالش دگرگونه گشتبر این ماجری مدتی برگذشتغلامش به دست کریمی فتادتوانگر دل و دست و روشن نهادبه دیدار مسکین آشفته حالچنان شاد بودی که مسکین به مالشبانگه یکی بر درش لقمه جستز سختی کشیدن قدمهاش سستبفرمود صاحب نظر بنده راکه خشنود کن مرد درمنده راچو نزدیک بردش ز خوان بهرهایبرآورد بی خویشتن نعرهایشکسته دل آمد بر خواجه بازعیان کرده اشکش به دیباجه رازبپرسید سالار فرخنده خویکه اشکت ز جور که آمد به روی؟بگفت اندرونم بشورید سختبر احوال این پیر شوریده بختکه مملوک وی بودم اندر قدیمخداوند اسباب و املاک و سیمچو کوتاه شد دستش از عز و نازکند دست خواهش به درها درازبخندید وگفت ای پسر جور نیستستم بر کس از گردش دور نیستنه آن تند روی است بازارگانکه بردی سر از کبر بر آسمان؟من آنم که آن روزم از در براندبه روز منش دور گیتی نشاندنگه کرد باز آسمان سوی منفرو شست گرد غم از روی منخدای ار به حکمت ببندد دریگشاید به فضل و کرم دیگریبسا مفلس بینوا سیر شدبسا کار منعم زبر زیر شدسعدی, بوستان, باب دوم در احسانسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
What this episode covers
بنالید درویشی از ضعف حالبر تندرویی خداوند مالنه دینار دادش سیه دل نه دانگبر او زد به سرباری از طیره بانگدل سائل از جور او خون گرفتسر از غم برآورد و گفت ای شگفتتوانگر ترش روی، باری، چراست؟مگر مینترسد ز تلخی خواست؟بفرمود کوته نظر تا غلامبراندش بخواری و زجر تمامبه ناکردن شکر پروردگارشنیدم که برگشت از او روزگاربزرگیش سر در تباهی نهادعطارد قلم در سیاهی نهادشقاوت برهنه نشاندش چو سیرنه بارش رها کردو نه بارگیرفشاندش قضا بر سر از فاقه خاکمشعبد صفت، کیسه و دست پاکسراپای حالش دگرگونه گشتبر این ماجری مدتی برگذشتغلامش به دست کریمی فتادتوانگر دل و دست و روشن نهادبه دیدار مسکین آشفته حالچنان شاد بودی که مسکین به مالشبانگه یکی بر درش لقمه جستز سختی کشیدن قدمهاش سستبفرمود صاحب نظر بنده راکه خشنود کن مرد درمنده راچو نزدیک بردش ز خوان بهرهایبرآورد بی خویشتن نعرهایشکسته دل آمد بر خواجه بازعیان کرده اشکش به دیباجه رازبپرسید سالار فرخنده خویکه اشکت ز جور که آمد به روی؟بگفت اندرونم بشورید سختبر احوال این پیر شوریده بختکه مملوک وی بودم اندر قدیمخداوند اسباب و املاک و سیمچو کوتاه شد دستش از عز و نازکند دست خواهش به درها درازبخندید وگفت ای پسر جور نیستستم بر کس از گردش دور نیستنه آن تند روی است بازارگانکه بردی سر از کبر بر آسمان؟من آنم که آن روزم از در براندبه روز منش دور گیتی نشاندنگه کرد باز آسمان سوی منفرو شست گرد غم از روی منخدای ار به حکمت ببندد دریگشاید به فضل و کرم دیگریبسا مفلس بینوا سیر شدبسا کار منعم زبر زیر شدسعدی, بوستان, باب دوم در احسانسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
NOW PLAYING
بوستان سعدی - 042 - باب دوم - بنالید درویشی از ضعف حال بر تندرویی
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.
Similar Podcasts
No similar podcasts found.