EPISODE · Oct 22, 2021 · 2 MIN
بوستان سعدی - 056 - باب دوم - شنیدم که مردی غم خانه خورد
from بهاریه
شنیدم که مردی غم خانه خوردکه زنبور بر سقف او لانه کردزنش گفت از اینان چه خواهی؟ مکنکه مسکین پریشان شوند از وطنبشد مرد نادان پس کار خویشگرفتند یک روز زن را به نیشزن بی خرد بر در و بام و کویهمی کرد فریاد و میگفت شوی:مکن روی بر مردم ای زن ترشتو گفتی که زنبور مسکین مکشکسی با بدان نیکویی چون کند؟بدان را تحمل، بد افزون کندچو اندر سری بینی آزار خلقبه شمشیر تیزش بیازار حلقسگ آخر که باشد که خوانش نهند؟بفرمای تا استخوانش دهندچه نیکو زدهست این مثل پیر دهستور لگدزن گرانبار بهاگر نیکمردی نماید عسسنیارد به شب خفتن از دزد، کسنی نیزه در حلقهٔ کارزاربقیمت تر از نیشکر صد هزارنه هر کس سزاوار باشد به مالیکی مال خواهد، یکی گوشمالچو گربهنوازی کبوتر بردچو فربه کنی گرگ، یوسف دردبنائی که محکم ندارد اساسبلندش مکن ور کنی زو هراسچه خوش گفت بهرام صحرانشینچو یکران توسن زدش بر زمیندگر اسبی از گله باید گرفتکه گر سر کشد باز شاید گرفتببند ای پسر دجله در آب کاستکه سودی ندارد چو سیلاب خاستچو گرگ خبیث آمدت در کمندبکش ورنه دل بر کن از گوسفنداز ابلیس هرگز نیاید سجودنه از بد گهر نیکویی در وجودبد اندیش را جاه و فرصت مدهعدو در چه و دیو در شیشه بهمگو شاید این مار کشتن به چوبچو سر زیر سنگ تو دارد بکوبقلم زن که بد کرد با زیردستقلم بهتر او را به شمشیر دستمدبر که قانون بد مینهدتو را میبرد تا به دوزخ دهدمگو ملک را این مدبر بس استمدبر مخوانش که مدبر کس استسعید آورد قول سعدی به جایکه ترتیب ملک است و تدبیر رایسعدی, بوستان, باب دوم در احسانسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
What this episode covers
شنیدم که مردی غم خانه خوردکه زنبور بر سقف او لانه کردزنش گفت از اینان چه خواهی؟ مکنکه مسکین پریشان شوند از وطنبشد مرد نادان پس کار خویشگرفتند یک روز زن را به نیشزن بی خرد بر در و بام و کویهمی کرد فریاد و میگفت شوی:مکن روی بر مردم ای زن ترشتو گفتی که زنبور مسکین مکشکسی با بدان نیکویی چون کند؟بدان را تحمل، بد افزون کندچو اندر سری بینی آزار خلقبه شمشیر تیزش بیازار حلقسگ آخر که باشد که خوانش نهند؟بفرمای تا استخوانش دهندچه نیکو زدهست این مثل پیر دهستور لگدزن گرانبار بهاگر نیکمردی نماید عسسنیارد به شب خفتن از دزد، کسنی نیزه در حلقهٔ کارزاربقیمت تر از نیشکر صد هزارنه هر کس سزاوار باشد به مالیکی مال خواهد، یکی گوشمالچو گربهنوازی کبوتر بردچو فربه کنی گرگ، یوسف دردبنائی که محکم ندارد اساسبلندش مکن ور کنی زو هراسچه خوش گفت بهرام صحرانشینچو یکران توسن زدش بر زمیندگر اسبی از گله باید گرفتکه گر سر کشد باز شاید گرفتببند ای پسر دجله در آب کاستکه سودی ندارد چو سیلاب خاستچو گرگ خبیث آمدت در کمندبکش ورنه دل بر کن از گوسفنداز ابلیس هرگز نیاید سجودنه از بد گهر نیکویی در وجودبد اندیش را جاه و فرصت مدهعدو در چه و دیو در شیشه بهمگو شاید این مار کشتن به چوبچو سر زیر سنگ تو دارد بکوبقلم زن که بد کرد با زیردستقلم بهتر او را به شمشیر دستمدبر که قانون بد مینهدتو را میبرد تا به دوزخ دهدمگو ملک را این مدبر بس استمدبر مخوانش که مدبر کس استسعید آورد قول سعدی به جایکه ترتیب ملک است و تدبیر رایسعدی, بوستان, باب دوم در احسانسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
NOW PLAYING
بوستان سعدی - 056 - باب دوم - شنیدم که مردی غم خانه خورد
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.
Similar Podcasts
No similar podcasts found.