بوستان سعدی - 077 - باب چهارم - شنیدستم که از راویان کلام episode artwork

EPISODE · Oct 22, 2021 · 7 MIN

بوستان سعدی - 077 - باب چهارم - شنیدستم که از راویان کلام

from بهاریه

شنیدستم که از راویان کلامکه در عهد عیسی علیه‌السلامیکی زندگانی تلف کرده بودبه جهل و ضلالت سر آورده بوددلیری سیه نامه‌ای سخت دلز ناپاکی ابلیس در وی خجلبسر برده ایام، بی حاصلینیاسوده تا بوده از وی دلیسرش خالی از عقل و پر ز احتشامشکم فربه از لقمه‌های حرامبه ناراستی دامن آلوده‌ایبه ناداشتی دوده اندوده‌ایبه پایی چو بینندگان راست رونه گوشی چو مردم نصیحت شنوچو سال بد از وی خلایق نفورنمایان به هم چون مه نو ز دورهوی و هوس خرمنش سوختهجوی نیک نامی نیندوختهسیه نامه چندان تنعم براندکه در نامه جای نبشتن نماندگنهکار و خودرای و شهوت پرستبغفلت شب و روز مخمور و مستشنیدم که عیسی درآمد ز دشتبه مقصوره عابدی برگذشتبزیر آمد از غرفه خلوت نشینبه پایش در افتاد سر بر زمینگنهکار برگشته اختر ز دورچو پروانه حیران در ایشان ز نورتأمل به حسرت کنان شرمسارچو درویش در دست سرمایه‌دارخجل زیر لب عذرخواهان به سوزز شبهای در غفلت آورده روزسرشک غم از دیده باران چو میغکه عمرم به غفلت گذشت ای دریغ!برانداختم نقد عمر عزیزبه دست از نکویی نیاورده چیزچو من زنده هرگز مبادا کسیکه مرگش به از زندگانی بسیبرست آن که در عهد طفلی بمردکه پیرانه سر شرمساری نبردگناهم ببخش ای جهان آفرینکه گر با من آید فبس القریندر این گوشه نالان گنهکار پیرکه فریاد حالم رس ای دستگیرنگون مانده از شرمساری سرشروان آب حسرت به شیب و برشوز آن نیمه عابد سری پر غرورترش کرده با فاسق ابرو ز دورکه این مدبر اندر پی ماچراست؟نگون بخت جاهل چه در خورد ماست؟به گردن به آتش در افتاده‌ایبه باد هوی عمر بر داده‌ایچه خیر آمد از نفس تر دامنشکه صحبت بود با مسیح و منش؟چه بودی که زحمت ببردی ز پیشبه دوزخ برفتی پس کار خویشهمی رنجم از طلعت ناخوششمبادا که در من فتد آتششبه محشر که حاضر شوند انجمنخدایا تو با او مکن حشر مندر این بود و وحی از جلیل الصفاتدرآمد به عیسی علیه‌الصلوةکه گر عالم است این و گر وی جهولمرا دعوت هر دو آمد قبولتبه کرده ایام برگشته روزبنالید بر من بزاری و سوزبه بیچارگی هر که آمد برمنیندازمش ز آستان کرمعفو کردم از وی عملهای زشتبه انعام خویش آرمش در بهشتوگر عار دارد عبادت پرستکه در خلد با وی بود هم نشستبگو ننگ از او در قیامت مدارکه آن را به جنت برند این به نارکه آن را جگر خون شد از سوز و دردگر این تکیه بر طاعت خویش کردندانست در بارگاه غنیکه بیچارگی به ز کبر و منیکرا جامه پاک است و سیرت پلیددر دوزخش را نباید کلیدبر این آستان عجز و مسکینیتبه از طاعت و خویشتن بینیتچو خود را ز نیکان شمردی بدینمی‌گنجد اندر خدایی خودیاگر مردی از مردی خود مگوینه هر شهسواری بدر برد گویپیاز آمد آن بی هنر جمله پوستکه پنداشت چون پسته مغزی در اوستاز این نوع طاعت نیاید بکاربرو عذر تقصیر طاعت بیارچه رند پریشان شوریده بختچه زاهد که بر خود کند کار سختبه زهد و ورع کوش و صدق و صفاولیکن میفزای بر مصطفینخورد از عبادت بر آن بی خردکه با حق نکو بود و با خلق بدسخن ماند از علاقلان یادگارز سعدی همین یک سخن یاددارگنهکار اندیشناک از خدایبه از پارسای عبادت نمایسعدی, بوستان, باب چهارم در تواضعسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

شنیدستم که از راویان کلامکه در عهد عیسی علیه‌السلامیکی زندگانی تلف کرده بودبه جهل و ضلالت سر آورده بوددلیری سیه نامه‌ای سخت دلز ناپاکی ابلیس در وی خجلبسر برده ایام، بی حاصلینیاسوده تا بوده از وی دلیسرش خالی از عقل و پر ز احتشامشکم فربه از لقمه‌های حرامبه ناراستی دامن آلوده‌ایبه ناداشتی دوده اندوده‌ایبه پایی چو بینندگان راست رونه گوشی چو مردم نصیحت شنوچو سال بد از وی خلایق نفورنمایان به هم چون مه نو ز دورهوی و هوس خرمنش سوختهجوی نیک نامی نیندوختهسیه نامه چندان تنعم براندکه در نامه جای نبشتن نماندگنهکار و خودرای و شهوت پرستبغفلت شب و روز مخمور و مستشنیدم که عیسی درآمد ز دشتبه مقصوره عابدی برگذشتبزیر آمد از غرفه خلوت نشینبه پایش در افتاد سر بر زمینگنهکار برگشته اختر ز دورچو پروانه حیران در ایشان ز نورتأمل به حسرت کنان شرمسارچو درویش در دست سرمایه‌دارخجل زیر لب عذرخواهان به سوزز شبهای در غفلت آورده روزسرشک غم از دیده باران چو میغکه عمرم به غفلت گذشت ای دریغ!برانداختم نقد عمر عزیزبه دست از نکویی نیاورده چیزچو من زنده هرگز مبادا کسیکه مرگش به از زندگانی بسیبرست آن که در عهد طفلی بمردکه پیرانه سر شرمساری نبردگناهم ببخش ای جهان آفرینکه گر با من آید فبس القریندر این گوشه نالان گنهکار پیرکه فریاد حالم رس ای دستگیرنگون مانده از شرمساری سرشروان آب حسرت به شیب و برشوز آن نیمه عابد سری پر غرورترش کرده با فاسق ابرو ز دورکه این مدبر اندر پی ماچراست؟نگون بخت جاهل چه در خورد ماست؟به گردن به آتش در افتاده‌ایبه باد هوی عمر بر داده‌ایچه خیر آمد از نفس تر دامنشکه صحبت بود با مسیح و منش؟چه بودی که زحمت ببردی ز پیشبه دوزخ برفتی پس کار خویشهمی رنجم از طلعت ناخوششمبادا که در من فتد آتششبه محشر که حاضر شوند انجمنخدایا تو با او مکن حشر مندر این بود و وحی از جلیل الصفاتدرآمد به عیسی علیه‌الصلوةکه گر عالم است این و گر وی جهولمرا دعوت هر دو آمد قبولتبه کرده ایام برگشته روزبنالید بر من بزاری و سوزبه بیچارگی هر که آمد برمنیندازمش ز آستان کرمعفو کردم از وی عملهای زشتبه انعام خویش آرمش در بهشتوگر عار دارد عبادت پرستکه در خلد با وی بود هم نشستبگو ننگ از او در قیامت مدارکه آن را به جنت برند این به نارکه آن را جگر خون شد از سوز و دردگر این تکیه بر طاعت خویش کردندانست در بارگاه غنیکه بیچارگی به ز کبر و منیکرا جامه پاک است و سیرت پلیددر دوزخش را نباید کلیدبر این آستان عجز و مسکینیتبه از طاعت و خویشتن بینیتچو خود را ز نیکان شمردی بدینمی‌گنجد اندر خدایی خودیاگر مردی از مردی خود مگوینه هر شهسواری بدر برد گویپیاز آمد آن بی هنر جمله پوستکه پنداشت چون پسته مغزی در اوستاز این نوع طاعت نیاید بکاربرو عذر تقصیر طاعت بیارچه رند پریشان شوریده بختچه زاهد که بر خود کند کار سختبه زهد و ورع کوش و صدق و صفاولیکن میفزای بر مصطفینخورد از عبادت بر آن بی خردکه با حق نکو بود و با خلق بدسخن ماند از علاقلان یادگارز سعدی همین یک سخن یاددارگنهکار اندیشناک از خدایبه از پارسای عبادت نمایسعدی, بوستان, باب چهارم در تواضعسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

NOW PLAYING

بوستان سعدی - 077 - باب چهارم - شنیدستم که از راویان کلام

0:00 7:38

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

No similar podcasts found.

Frequently Asked Questions

How long is this episode of بهاریه?

This episode is 7 minutes long.

When was this بهاریه episode published?

This episode was published on October 22, 2021.

What is this episode about?

شنیدستم که از راویان کلامکه در عهد عیسی علیه‌السلامیکی زندگانی تلف کرده بودبه جهل و ضلالت سر آورده بوددلیری سیه نامه‌ای سخت دلز ناپاکی ابلیس در وی خجلبسر برده ایام، بی حاصلینیاسوده تا بوده از وی دلیسرش خالی از عقل و پر ز احتشامشکم فربه از لقمه‌های...

Can I download this بهاریه episode?

Yes, you can download this episode by clicking the download button on the episode player, or subscribe to the podcast in your preferred podcast app for automatic downloads.
URL copied to clipboard!