گلستان سعدی - 004 - باب اول - ملک زاده ای را شنیدم که کوتاه بود episode artwork

EPISODE · Nov 4, 2021 · 4 MIN

گلستان سعدی - 004 - باب اول - ملک زاده ای را شنیدم که کوتاه بود

from بهاریه

ملک زاده ای را شنیدم که کوتاه بود و حقیر و دیگر برادران بلند و خوب روی باری پدر به کراهت و استحقار درو نظر می‌کرد پسر به فراست استبصار به جای آورد و گفت ای پدر کوتاه خردمند به که نادان بلند نه هر چه به قامت مهتر به قیمت بهترالشاةُ نظیفةٌ و الفیلُ جیفةٌ.اقلُّ جبالِ الارضِ طورٌ و اِنّهُلاَعظَمُ عندَ اللهِ قدراً وَ منزلاآن شنیدی که لاغری داناگفت باری به ابلهی فربهاسب تازی و گر ضعیف بودهمچنان از طویله خر بهپدر بخندید و ارکان دولت پسندیدند وبرادران به جان برنجیدند.تا مرد سخن نگفته باشدعیب و هنرش نهفته باشدهر پیسه گمان مبر نهالیباشد که پلنگ خفته باشدشنیدم که ملک را در آن قرب دشمنی صعب روی نمود چون لشکر از هر دو طرف روی در هم آوردند اول کسی که به میدان در آمد این پسر بود گفتآن نه من باشم که روز جنگ بینی پشت منآن منم گرد در میان خاک و خون بینی سریکانکه جنگ آرد به خون خویش بازی می‌کندروز میدان و آن که بگریزد به خون لشکریاین بگفت و بر سپاه دشمن زد و تنی چند مردان کاری بینداخت چون پیش پدر آمد زمین خدمت ببوسید و گفتای که شخص منت حقیر نمودتا درشتی هنر نپنداریاسب لاغر میان به کار آیدروز میدان نه گاو پرواریآورده‌اند که سپاه دشمن بسیار بود و اینان اندک جماعتی آهنگ گریز کردند پسر نعره زد و گفت ای مردان بکوشید یا جامه زنان بپوشید سواران را بگفتن او تهور زیادت گشت و به یک بار حمله آوردند شنیدم که هم در آن روز بر دشمن ظفر یافتند ملک سر و چشمش ببوسید و در کنار گرفت و هر روز نظر بیش کرد تا ولیعهد خویش کرد.برادران حسد بردند و زهر در طعامش کردند خواهر از غرفه بدید دریچه بر هم زد پسر دریافت و دست از طعام کشید و گفت محالست که هنرمندان بمیرند و بی هنران جای ایشان بگیرندکس نیاید به زیر سایه بومور همای از جهان شود معدومپدر را از این حال آگهی دادند برادرانش را بخواند و گوشمالی به واجب بداد پس هر یکی را از اطراف بلاد حصه معین کرد تا فتنه بنشست و نزاع برخاست که ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند.نیم نانی گر خورد مرد خدابذل درویشان کند نیمی دگرملک اقلیمی بگیرد پادشاههمچنان در بند اقلیمی دگرسعدی, گلستان, باب اول در سیرت پادشاهانسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

ملک زاده ای را شنیدم که کوتاه بود و حقیر و دیگر برادران بلند و خوب روی باری پدر به کراهت و استحقار درو نظر می‌کرد پسر به فراست استبصار به جای آورد و گفت ای پدر کوتاه خردمند به که نادان بلند نه هر چه به قامت مهتر به قیمت بهترالشاةُ نظیفةٌ و الفیلُ جیفةٌ.اقلُّ جبالِ الارضِ طورٌ و اِنّهُلاَعظَمُ عندَ اللهِ قدراً وَ منزلاآن شنیدی که لاغری داناگفت باری به ابلهی فربهاسب تازی و گر ضعیف بودهمچنان از طویله خر بهپدر بخندید و ارکان دولت پسندیدند وبرادران به جان برنجیدند.تا مرد سخن نگفته باشدعیب و هنرش نهفته باشدهر پیسه گمان مبر نهالیباشد که پلنگ خفته باشدشنیدم که ملک را در آن قرب دشمنی صعب روی نمود چون لشکر از هر دو طرف روی در هم آوردند اول کسی که به میدان در آمد این پسر بود گفتآن نه من باشم که روز جنگ بینی پشت منآن منم گرد در میان خاک و خون بینی سریکانکه جنگ آرد به خون خویش بازی می‌کندروز میدان و آن که بگریزد به خون لشکریاین بگفت و بر سپاه دشمن زد و تنی چند مردان کاری بینداخت چون پیش پدر آمد زمین خدمت ببوسید و گفتای که شخص منت حقیر نمودتا درشتی هنر نپنداریاسب لاغر میان به کار آیدروز میدان نه گاو پرواریآورده‌اند که سپاه دشمن بسیار بود و اینان اندک جماعتی آهنگ گریز کردند پسر نعره زد و گفت ای مردان بکوشید یا جامه زنان بپوشید سواران را بگفتن او تهور زیادت گشت و به یک بار حمله آوردند شنیدم که هم در آن روز بر دشمن ظفر یافتند ملک سر و چشمش ببوسید و در کنار گرفت و هر روز نظر بیش کرد تا ولیعهد خویش کرد.برادران حسد بردند و زهر در طعامش کردند خواهر از غرفه بدید دریچه بر هم زد پسر دریافت و دست از طعام کشید و گفت محالست که هنرمندان بمیرند و بی هنران جای ایشان بگیرندکس نیاید به زیر سایه بومور همای از جهان شود معدومپدر را از این حال آگهی دادند برادرانش را بخواند و گوشمالی به واجب بداد پس هر یکی را از اطراف بلاد حصه معین کرد تا فتنه بنشست و نزاع برخاست که ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند.نیم نانی گر خورد مرد خدابذل درویشان کند نیمی دگرملک اقلیمی بگیرد پادشاههمچنان در بند اقلیمی دگرسعدی, گلستان, باب اول در سیرت پادشاهانسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

NOW PLAYING

گلستان سعدی - 004 - باب اول - ملک زاده ای را شنیدم که کوتاه بود

0:00 4:19

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

No similar podcasts found.

Frequently Asked Questions

How long is this episode of بهاریه?

This episode is 4 minutes long.

When was this بهاریه episode published?

This episode was published on November 4, 2021.

What is this episode about?

ملک زاده ای را شنیدم که کوتاه بود و حقیر و دیگر برادران بلند و خوب روی باری پدر به کراهت و استحقار درو نظر می‌کرد پسر به فراست استبصار به جای آورد و گفت ای پدر کوتاه خردمند به که نادان بلند نه هر چه به قامت مهتر به قیمت بهترالشاةُ نظیفةٌ و الفیلُ...

Can I download this بهاریه episode?

Yes, you can download this episode by clicking the download button on the episode player, or subscribe to the podcast in your preferred podcast app for automatic downloads.
URL copied to clipboard!