EPISODE · Nov 4, 2021 · 2 MIN
گلستان سعدی - 018 - باب اول - تنی چند از روندگان در صحبت من بودند
from بهاریه
تنی چند از روندگان در صحبت من بودند ظاهر ایشان به صلاح آراسته و یکی را از بزرگان در حق این طایفه حسن ظنّی بلیغ و ادراریمعین کرده تا یکی از اینان حرکتی کرد نه مناسب حال درویشان ظنّ آن شخص فاسد شد و بازار اینان کاسد خواستم تا به طریقی کفاف یاران مستخلص کنم آهنگ خدمتش کردم دربانم رها نکرد و جفا کرد و معذورش داشتم که لطیفان گفتهانددر میر و وزیر و سلطان رابی وسیلت مگرد پیرامنسگ و دربان چو یافتند غریباین گریبانش گیرد آن دامنچندان که مقرّبان حضرت آن بزرگ بر حال من وقوف یافتند و به اکرام در آوردند و برتر مقامی معین کردند اما به تواضع فروتر نشستم گفتمگفت الله الله چه جای این سخن استبگذار که بنده کمینمتا در صف بندگان نشینمگر بر سر و چشم ما نشینیبارت بکشم که نازنینیفی الجمله بنشستم و از هر دری سخن پیوستم تا حدیث زلّت یاران در میان آمد و گفتمچه جرم دید خداوند سابق الانعامکه بنده در نظر خویش خوار میداردخدای راست مسلم بزرگواری و حکمکه جرم بیند و نان برقرار میداردحاکم این سخن را عظیم بپسندید و اسباب معاش یاران فرمود تا بر قاعده ماضی مهیا دارند و مؤنت ایام تعطیل وفا کنند شکر نعمت بگفتم و زمین خدمت ببوسیدم و عذر جسارت بخواستم و در وقت برون آمدن گفتمچو کعبه قبله حاجت شد از دیار بعیدروند خلق به دیدارش از بسی فرسنگترا تحمل امثال ما بباید کردکه هیچ کس نزند بر درخت بی بر، سنگسعدی, گلستان, باب اول در سیرت پادشاهانسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
What this episode covers
تنی چند از روندگان در صحبت من بودند ظاهر ایشان به صلاح آراسته و یکی را از بزرگان در حق این طایفه حسن ظنّی بلیغ و ادراریمعین کرده تا یکی از اینان حرکتی کرد نه مناسب حال درویشان ظنّ آن شخص فاسد شد و بازار اینان کاسد خواستم تا به طریقی کفاف یاران مستخلص کنم آهنگ خدمتش کردم دربانم رها نکرد و جفا کرد و معذورش داشتم که لطیفان گفتهانددر میر و وزیر و سلطان رابی وسیلت مگرد پیرامنسگ و دربان چو یافتند غریباین گریبانش گیرد آن دامنچندان که مقرّبان حضرت آن بزرگ بر حال من وقوف یافتند و به اکرام در آوردند و برتر مقامی معین کردند اما به تواضع فروتر نشستم گفتمگفت الله الله چه جای این سخن استبگذار که بنده کمینمتا در صف بندگان نشینمگر بر سر و چشم ما نشینیبارت بکشم که نازنینیفی الجمله بنشستم و از هر دری سخن پیوستم تا حدیث زلّت یاران در میان آمد و گفتمچه جرم دید خداوند سابق الانعامکه بنده در نظر خویش خوار میداردخدای راست مسلم بزرگواری و حکمکه جرم بیند و نان برقرار میداردحاکم این سخن را عظیم بپسندید و اسباب معاش یاران فرمود تا بر قاعده ماضی مهیا دارند و مؤنت ایام تعطیل وفا کنند شکر نعمت بگفتم و زمین خدمت ببوسیدم و عذر جسارت بخواستم و در وقت برون آمدن گفتمچو کعبه قبله حاجت شد از دیار بعیدروند خلق به دیدارش از بسی فرسنگترا تحمل امثال ما بباید کردکه هیچ کس نزند بر درخت بی بر، سنگسعدی, گلستان, باب اول در سیرت پادشاهانسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
NOW PLAYING
گلستان سعدی - 018 - باب اول - تنی چند از روندگان در صحبت من بودند
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.
Similar Podcasts
No similar podcasts found.