EPISODE · Nov 23, 2025 · 28 MIN
مردمشاهی ۳۱ (جمهوری ایرانی)
from فرهنگ اصیل ایران / The original culture of Iran · host DADAR
فرهنگشهر . . . جمهوری ایرانی معنایی دارد؟ ایران/ایرانی ناسیونالیسم نیست! بلکه مفهوم ایرانی، بیان یک فرهنگ است، فرهنگی که بنیادگذار دین مردمی است. حکومت و جامعه بر پایه این دین (بینش زایشی، وجدان) است که گذارده میشود، درحالیکه همه جا فریاد جدایی دین از حکومت بلند است، ولی چه دینی؟ این تضادها و تناقضها برخاسته از پیش آموختههای مذهبی و شبه فلسفی و تهاجم بیفرهنگی، چه از اسلام و چه از الهیات زرتشتی و چه از غرب است. ایرج، نخستین شاه ایران، بنیانگذار دین مردمی، فخر فرهنگ ایران در شاهنامه است. در واژهنامهها دیده میشود که ایرج، نفس فلک آفتاب است که به دلیل خوب روییی و خوش پیکری بر او نهادند، که هر کسی او را دیدی مهر او ورزیدی. درحالیکه هم میترائیسم و هم دین زرتشتی، هر دو بر ضد این فرهنگ نخستین بودند و در محو و تاریک ساختن او از هیچ کوششی دریغ نکردند، و برای نمونه خورشید را نرینه ساختند و از مهر جدا کردند! خورشید خانمی که در فرهنگ گوهری ما، اصل میان، سپهر چهارم از هفت است. این میان دو سه تایی، نخش پیوند، مهر، آشتی و خرد بهمنی را داشته است. خورشید چون اصل گرمی است، بن آفرینش مهر در همه کس و همه چیز است. اشتباهی که بسیاری در مورد گاتها میکنند، این است که چون نخستین متن است و سندی که از یک نفر باقی مانده، پس بنابراین نخستین اندیشهی ایرانی هم بوده است! گر ژرف بنگریم، پیش از آن که اوام نمیتوانستند بنویسند، و یا هیچ به ثبت و سفت و محکم کردن یک اندیشه، مانند کتابی تغییر ناپذیر (مقدس) باور نداشتهاند. در میترائیسم، خورشید خانم که اصل میان است، با تیغ برنده و شیر درنده اینهمانی داده میشود! که وارونهی فرهنگ گوهری ایران و آیین مهر نخستین است. خرد بهمنی ایرانی، هیچگاه واکنشی رفتار نمیکند. در واکنش، آدمی تابع و عبد و محکوم کنش دیگری میشود، که وارونه خودجوشی در فلسفه ایرانی است. آدمی در چنین حالتی اسیر دیگری میشود و آزادی و شایستگی و پسندیدگی و ارزش را دیگری به او دیکته میکند و آفرینش و نوآوری را، نیکی را از او میرباید. مولوی این اندیشه را بسیار زیبا بیان کرده است: کار جهان هر چه شود کار تو کو بار تو کو/گر دو جهان بتکده شد آن بت عیار تو کو/گیر که قحط است جهان نیست دگر کاسه و نان/ای شه پیدا و نهان کیله و انبار تو کو/گیر که خار است جهان کژدم و مار است جهان/ای طرب و شادی جان گلشن و گلزار تو کو/گیر که خورشید و قمر هر دو فرو شد به سقر/ای مدد سمع و بصر شعله و انوار تو کو/گیر دهانی نبود گفت زبانی نبود/تا دم اسرار زند جوشش اسرار تو کو/خامش ای حرف فشان درخور گوش خمشان/ترجمه خلق مکن حالت و گفتار تو کو
What this episode covers
فرهنگشهر . . . جمهوری ایرانی معنایی دارد؟ ایران/ایرانی ناسیونالیسم نیست! بلکه مفهوم ایرانی، بیان یک فرهنگ است، فرهنگی که بنیادگذار دین مردمی است. حکومت و جامعه بر پایه این دین (بینش زایشی، وجدان) است که گذارده میشود، درحالیکه همه جا فریاد جدایی دین از حکومت بلند است، ولی چه دینی؟ این تضادها و تناقضها برخاسته از پیش آموختههای مذهبی و شبه فلسفی و تهاجم بیفرهنگی، چه از اسلام و چه از الهیات زرتشتی و چه از غرب است. ایرج، نخستین شاه ایران، بنیانگذار دین مردمی، فخر فرهنگ ایران در شاهنامه است. در واژهنامهها دیده میشود که ایرج، نفس فلک آفتاب است که به دلیل خوب روییی و خوش پیکری بر او نهادند، که هر کسی او را دیدی مهر او ورزیدی. درحالیکه هم میترائیسم و هم دین زرتشتی، هر دو بر ضد این فرهنگ نخستین بودند و در محو و تاریک ساختن او از هیچ کوششی دریغ نکردند، و برای نمونه خورشید را نرینه ساختند و از مهر جدا کردند! خورشید خانمی که در فرهنگ گوهری ما، اصل میان، سپهر چهارم از هفت است. این میان دو سه تایی، نخش پیوند، مهر، آشتی و خرد بهمنی را داشته است. خورشید چون اصل گرمی است، بن آفرینش مهر در همه کس و همه چیز است. اشتباهی که بسیاری در مورد گاتها میکنند، این است که چون نخستین متن است و سندی که از یک نفر باقی مانده، پس بنابراین نخستین اندیشهی ایرانی هم بوده است! گر ژرف بنگریم، پیش از آن که اوام نمیتوانستند بنویسند، و یا هیچ به ثبت و سفت و محکم کردن یک اندیشه، مانند کتابی تغییر ناپذیر (مقدس) باور نداشتهاند. در میترائیسم، خورشید خانم که اصل میان است، با تیغ برنده و شیر درنده اینهمانی داده میشود! که وارونهی فرهنگ گوهری ایران و آیین مهر نخستین است. خرد بهمنی ایرانی، هیچگاه واکنشی رفتار نمیکند. در واکنش، آدمی تابع و عبد و محکوم کنش دیگری میشود، که وارونه خودجوشی در فلسفه ایرانی است. آدمی در چنین حالتی اسیر دیگری میشود و آزادی و شایستگی و پسندیدگی و ارزش را دیگری به او دیکته میکند و آفرینش و نوآوری را، نیکی را از او میرباید. مولوی این اندیشه را بسیار زیبا بیان کرده است: کار جهان هر چه شود کار تو کو بار تو کو/گر دو جهان بتکده شد آن بت عیار تو کو/گیر که قحط است جهان نیست دگر کاسه و نان/ای شه پیدا و نهان کیله و انبار تو کو/گیر که خار است جهان کژدم و مار است جهان/ای طرب و شادی جان گلشن و گلزار تو کو/گیر که خورشید و قمر هر دو فرو شد به سقر/ای مدد سمع و بصر شعله و انوار تو کو/گیر دهانی نبود گفت زبانی نبود/تا دم اسرار زند جوشش اسرار تو کو/خامش ای حرف فشان درخور گوش خمشان/ترجمه خلق مکن حالت و گفتار تو کو
NOW PLAYING
مردمشاهی ۳۱ (جمهوری ایرانی)
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
Dec 5, 2025 ·50m
Oct 9, 2025 ·33m
Oct 3, 2025 ·40m
Sep 11, 2025 ·31m
Aug 27, 2025 ·39m
Aug 18, 2025 ·54m