"رقابت علیه رفاقت" episode artwork

EPISODE · Jul 14, 2020 · 6 MIN

"رقابت علیه رفاقت"

from هنر و زندگی شهرزاد

دیر‌زمانی است که به رقابت‌های موجود میان آدمیان در کار و حرفه و هنر و زندگی می‌اندیشم و آن را هر گوشه و کناری می‌بینم. در روزگار امروز که به مدد این رسانه‌های رنگارنگ از حالِ دلِ آدم‌هایی بیشتری در دنیا خبردار می‌شویم، چون نیک بنگریم می‌بینیم که راه‌های بیانِ حالِ دل به تعدادِ دل‌های مردمان است و هر کدام در جای خود یگانه و بی‌همتا. من مدت‌هاست فقط با خودم رقابت می‌کنم، هر روز با خودِ دیروزم و هر لحظه با توانِ لحظه‌ی قبلم، از هر جا هم که مسابقه و رقابت و آزمون و داوری بخواهد تا بتوانم پرهیز می‌کنم. در فشار و تنشِ داوری شدن هر چه می‌دانم و تمام توانم دره‌ی سیاهِ هولناکی می‌شود که خالی خالی است و چه بسیارند که چنینند و در گردونه‌‌های ناروای این روزگار له می‌شوند و کسی هم ککش نمی‌گزد. اگر هنر، تجلی همه‌ی آن عرصه‌های افق‌ناپدید خود‌بودنِ هر آدمی باشد، نیازی به رقابت و مهر ِبطلان بر دیگران زدن نیست. باش و از بودنت شادمان و سر‌بلند باش و ببین و بگذار باشند و سر‌بلند باشند. من فکر می‌کنم اگر سودای نان و نام را از هنر و هر کاری برداریم و هر کاری را برای آن حالِ خوب یا فایده یا بهبودی که ایجاد می‌کند، ارج نهیم، دیگر این رقابتِ تلخِ خونینِ بد‌اخم در همه‌ی عرصه‌ها کنار خواهد رفت. اگر هرکس تلاش کند بهترین را بسازد تا جهان بهتر شود، پذیرش این که تک‌تک آدم‌ها این کار را بکنند و باشند و ادامه دهند چه اشکالی دارد. این سامانه‌ی بی‌سامانی که این دنیا را در این روزگار اداره می‌کند از سال‌های کودکی تا‌کنون مدام به من‌و تو می‌گوید که اگر هر کاری می‌کنی که جهان جای بهتری باشد فقط خودت باید بکنی و باید هر کس دیگری که این کار را می‌کند، نابود شود و نتیجه اینکه ما مدام در حال نابود کردن همدیگر هستیم. این سامانه‌ی باطلی که در کله‌ی هر بچه‌ای فرو می‌کند که یا اول باش یا نباش، باشد که هزارگونگی آدم‌ها را و هزار‌گونگی جهانِ پیرامون‌مان را بپذیریم و آرام و هماهنگ و مهربان پیش رویم. شهرزادفتوحی "رقابت علیه رفاقت" یک قسمت اصلی از ملات و ماده‌ی شکل‌دهنده‌ی روحیات و نرم‌افزار ملت‌ها و جوامع، وجود و پرورش حسّ رقابت و مسابقه، بر مبنای مقایسه و کم و زیاد دیدن خود و دیگران است، این حس و حالت به طور دانسته یا نادانسته از همان اوایل کودکی ابتدا از جانب پدر و مادر و بعد مدرسه و اجتماع به افراد تزریق می‌شود (مثل اینکه به بچه می‌گویند هرکس تو را زد، تو محکم‌تر بزن یا رقابتی که تحت عنوان عامل مثبت و پیش‌برنده در درس‌خواندن و کسب نمرات مطرح است و گاهی شده که کار فرد را به خودکشی می‌رساند و خیلی مثال‌های پنهان و آشکار دیگر). جوری که فرد انسانی در یک طرفِ ماجرا به عنوان بدهکار و همه‌ی آن دیگران که مقابل او هستند به عنوانِ طلبکار، در زندگی درونی و بیرونی فرد حضوری قاطع و آشکار دارند و همه از او موفقیت و پیشرفت و شکستن شاخ غول را طلب می‌کنند و وقتی شخص ناآگاهانه در لابه‌لای چنین سیستمی به طور ذهنی و روانی گرفتار می‌شود چنان به روزش می‌آورند مثل یک بوکسور شکست‌خورده در گوشه‌ی رینگ مسابقه! همینطور ضربات مشت است که بر سروروی آدمی می‌بارد و مشخص است که هر چه ماجرا بیشتر ادامه پیدا می‌کند شخص ضعیف‌تر می‌شود و قدرت درک و تشخیص روشن و لازم را از دست می‌دهد و به ناچار به این نتیجه می‌رسد که حتما راه دیگری نیست و باید یا هر جا توانست مشت بزند و بکوبد و هر جا نتوانست با هر کلک و نمایشی که شده، از زیر ضربات فرار کند. با این حال و روزگار ما می‌مانیم و آرمان‌های انسانی که معلوم نیست این را از کدام قوطی درمی‌آورند که دائم تبلیغ می‌شود باید با‌گذشت بود و فداکار و نوع‌دوست و مهربان ووووو... به قول معروف می‌گوید "حالا این را کجای دلم جا بدهم"؟! البته به سرعت معلوم می‌شود که این هم یک شگرد خاص است و جدای از همان طرح و برنامه‌های بزن‌ودرروهای اولیه نیست، فقط نمایش ظاهری آن مقبول‌تر شده، چون دیگر عهد جنگل و انسان‌های اولیه نیست و نمی‌شود خیلی هم غیرقانونی کار کرد.... در پایان و در پاسخ به این شعار که رقابت و مسابقه را باعث انگیزه‌ی پیشرفت و ترقی می‌داند باید عرض شود چه اشکالی دارد اگر ما این موتور اولیه حسّ رقابت و چنگ انداختن را خاموش کنیم و به جای آن موتور عشق را روشن کنیم و نترسیم از آنچه رفتن بر راه مهر و صفا برای ما ترسیم می‌کند؟ مجتبی میر‌سمیعی ۲۸ خرداد ۹۷...

دیر‌زمانی است که به رقابت‌های موجود میان آدمیان در کار و حرفه و هنر و زندگی می‌اندیشم و آن را هر گوشه و کناری می‌بینم. در روزگار امروز که به مدد این رسانه‌های رنگارنگ از حالِ دلِ آدم‌هایی بیشتری در دنیا خبردار می‌شویم، چون نیک بنگریم می‌بینیم که راه‌های بیانِ حالِ دل به تعدادِ دل‌های مردمان است و هر کدام در جای خود یگانه و بی‌همتا. من مدت‌هاست فقط با خودم رقابت می‌کنم، هر روز با خودِ دیروزم و هر لحظه با توانِ لحظه‌ی قبلم، از هر جا هم که مسابقه و رقابت و آزمون و داوری بخواهد تا بتوانم پرهیز می‌کنم. در فشار و تنشِ داوری شدن هر چه می‌دانم و تمام توانم دره‌ی سیاهِ هولناکی می‌شود که خالی خالی است و چه بسیارند که چنینند و در گردونه‌‌های ناروای این روزگار له می‌شوند و کسی هم ککش نمی‌گزد. اگر هنر، تجلی همه‌ی آن عرصه‌های افق‌ناپدید خود‌بودنِ هر آدمی باشد، نیازی به رقابت و مهر ِبطلان بر دیگران زدن نیست. باش و از بودنت شادمان و سر‌بلند باش و ببین و بگذار باشند و سر‌بلند باشند. من فکر می‌کنم اگر سودای نان و نام را از هنر و هر کاری برداریم و هر کاری را برای آن حالِ خوب یا فایده یا بهبودی که ایجاد می‌کند، ارج نهیم، دیگر این رقابتِ تلخِ خونینِ بد‌اخم در همه‌ی عرصه‌ها کنار خواهد رفت. اگر هرکس تلاش کند بهترین را بسازد تا جهان بهتر شود، پذیرش این که تک‌تک آدم‌ها این کار را بکنند و باشند و ادامه دهند چه اشکالی دارد. این سامانه‌ی بی‌سامانی که این دنیا را در این روزگار اداره می‌کند از سال‌های کودکی تا‌کنون مدام به من‌و تو می‌گوید که اگر هر کاری می‌کنی که جهان جای بهتری باشد فقط خودت باید بکنی و باید هر کس دیگری که این کار را می‌کند، نابود شود و نتیجه اینکه ما مدام در حال نابود کردن همدیگر هستیم. این سامانه‌ی باطلی که در کله‌ی هر بچه‌ای فرو می‌کند که یا اول باش یا نباش، باشد که هزارگونگی آدم‌ها را و هزار‌گونگی جهانِ پیرامون‌مان را بپذیریم و آرام و هماهنگ و مهربان پیش رویم. شهرزادفتوحی "رقابت علیه رفاقت" یک قسمت اصلی از ملات و ماده‌ی شکل‌دهنده‌ی روحیات و نرم‌افزار ملت‌ها و جوامع، وجود و پرورش حسّ رقابت و مسابقه، بر مبنای مقایسه و کم و زیاد دیدن خود و دیگران است، این حس و حالت به طور دانسته یا نادانسته از همان اوایل کودکی ابتدا از جانب پدر و مادر و بعد مدرسه و اجتماع به افراد تزریق می‌شود (مثل اینکه به بچه می‌گویند هرکس تو را زد، تو محکم‌تر بزن یا رقابتی که تحت عنوان عامل مثبت و پیش‌برنده در درس‌خواندن و کسب نمرات مطرح است و گاهی شده که کار فرد را به خودکشی می‌رساند و خیلی مثال‌های پنهان و آشکار دیگر). جوری که فرد انسانی در یک طرفِ ماجرا به عنوان بدهکار و همه‌ی آن دیگران که مقابل او هستند به عنوانِ طلبکار، در زندگی درونی و بیرونی فرد حضوری قاطع و آشکار دارند و همه از او موفقیت و پیشرفت و شکستن شاخ غول را طلب می‌کنند و وقتی شخص ناآگاهانه در لابه‌لای چنین سیستمی به طور ذهنی و روانی گرفتار می‌شود چنان به روزش می‌آورند مثل یک بوکسور شکست‌خورده در گوشه‌ی رینگ مسابقه! همینطور ضربات مشت است که بر سروروی آدمی می‌بارد و مشخص است که هر چه ماجرا بیشتر ادامه پیدا می‌کند شخص ضعیف‌تر می‌شود و قدرت درک و تشخیص روشن و لازم را از دست می‌دهد و به ناچار به این نتیجه می‌رسد که حتما راه دیگری نیست و باید یا هر جا توانست مشت بزند و بکوبد و هر جا نتوانست با هر کلک و نمایشی که شده، از زیر ضربات فرار کند. با این حال و روزگار ما می‌مانیم و آرمان‌های انسانی که معلوم نیست این را از کدام قوطی درمی‌آورند که دائم تبلیغ می‌شود باید با‌گذشت بود و فداکار و نوع‌دوست و مهربان ووووو... به قول معروف می‌گوید "حالا این را کجای دلم جا بدهم"؟! البته به سرعت معلوم می‌شود که این هم یک شگرد خاص است و جدای از همان طرح و برنامه‌های بزن‌ودرروهای اولیه نیست، فقط نمایش ظاهری آن مقبول‌تر شده، چون دیگر عهد جنگل و انسان‌های اولیه نیست و نمی‌شود خیلی هم غیرقانونی کار کرد.... در پایان و در پاسخ به این شعار که رقابت و مسابقه را باعث انگیزه‌ی پیشرفت و ترقی می‌داند باید عرض شود چه اشکالی دارد اگر ما این موتور اولیه حسّ رقابت و چنگ انداختن را خاموش کنیم و به جای آن موتور عشق را روشن کنیم و نترسیم از آنچه رفتن بر راه مهر و صفا برای ما ترسیم می‌کند؟ مجتبی میر‌سمیعی ۲۸ خرداد ۹۷...

NOW PLAYING

"رقابت علیه رفاقت"

0:00 6:31

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

گفتگــــوهای عاشقــــانه manbiritoush پاسخ به سوالاتی همچون :عشق چیست ؟عشق را چطور و از کجا باید پیدا کرد؟چطور باید نگهش داشت ؟اگر از دستش دادیم چطور به زندگیمان ادامه بدهیم ؟ من زكاها - تطوير الذات --- Osama Gad بودكاست من زكاها يهتم بتطوير الذات وتنمية المهارات والصحة النفسية وقوة الثقة بالنفس وقوة الشخصية و المهارات الناعمة مثل مهارات التواصل الفعال ومهارات التغيير ومهارات التفكير و فن الحوار والاقناع و المهارات الشخصية وإدارة الوقت والذكاء العاطفي والذكاء الاجتماعي و التسويق الشخصي و مهارة القيادة و ملخصات وتلخيص الكتبمعنا ستعرف قيمتك ورسالتك الحقيقية في الحياة بفضل الله بودكاست من زكاها مع أسامة جاد، من افضل بودكاست عربي تطوير الذات وتعزيز الثقة بالنفس في الوطن العربي لأنك إن شاء الله سوف تعرف نفسك وتطور نفسك وتسوَّق لنفسك●حساب الفيسبوك الشخصي هيفيدك تحدد رسالتك بشكل واضحhttps://www.facebook.com/OsamaGad.Lifecoach..●لو عايز تستفيد بشكل أكبر، تابعنا على قناة اليوتيوب https://www.Youtube.com/@osamagad..●وللتواصل عبر البريد الإلكتروني [email protected]..بودكاست من زكاها هو دليلك نحو تحسين جودة الحياة ورفع مستوى وعيك بذاتك، لتعيش بشكل أكثر توازنًا وسعادة. ندخل سويا في أعماق تطوير الذات، ونسلط الضوء على الصحة النفسية والجسدية، ونشاركك قصصًا ملهمة وتجارب حقيقية لأشخاص اختاروا أن يع StringCast | استرینگ‌کست Shahin Javadi Nezhad & Reza Haririan در استرینگ کست ما از زمین، فضا و انسان داستان میگیم! هر قسمت داستانی واقعی درباره اتفاقی علمی است که جهان ما رو به نحوی تغییر داده و باعث کشف دروازه‌های جدید بر روی انسان‌ها شده! Hakeh Sareeh | حكي صريح Hakawati | حكواتي الدكتورة ساندرين عطاالله، المتخصصة في الطب و العلاج الجنسي، تكشف النقاب عن الأساطير والمحرمات المتعلقة بالجنس والنشاط الجنسي.

Frequently Asked Questions

How long is this episode of هنر و زندگی شهرزاد?

This episode is 6 minutes long.

When was this هنر و زندگی شهرزاد episode published?

This episode was published on July 14, 2020.

What is this episode about?

دیر‌زمانی است که به رقابت‌های موجود میان آدمیان در کار و حرفه و هنر و زندگی می‌اندیشم و آن را هر گوشه و کناری می‌بینم. در روزگار امروز که به مدد این رسانه‌های رنگارنگ از حالِ دلِ آدم‌هایی بیشتری در دنیا خبردار می‌شویم، چون نیک بنگریم می‌بینیم که...

Can I download this هنر و زندگی شهرزاد episode?

Yes, you can download this episode by clicking the download button on the episode player, or subscribe to the podcast in your preferred podcast app for automatic downloads.
URL copied to clipboard!