PODCAST · arts
احمد شاملو | شعر با صدای شاعر
by شهروز کبیری
اینجا شعرهای احمد شاملو را با صدای خودش خواهیم شنید.این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر میشود.برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk
-
33
احمد شاملو | ترانهی تاریک | با صدای آیدا
▨ نام شعر: ترانه ی تاریک▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریـــــــــــــــــبر زمینهی سُربی صبحسوار خاموش ایستاده استو یالِ بلندِ اسبش در باد پریشان میشود.□ خدایا خدایاسواران نباید ایستاده باشندهنگامی کهحادثه اخطار میشود.□کنارِ پرچینِ سوختهدختر خاموش ایستاده استو دامنِ نازکش در باد تکان میخورد.خدایا خدایادختران نباید خاموش بمانندهنگامی که مرداننومید و خسته پیر میشوند.▨ احمد شاملو - ۱۳۵۲از دفتر ابراهیم در آتش
-
32
احمد شاملو | همهی زندگی من
▨ قطعه: همه ی زندگی من▨ صدای: احمد شاملو─────♬ ─────این مصاحبه در واقع برشی از مستند «این بامداد خسته» است. فیلمی از جناب آقای فرشاد فداییان.
-
31
احمد شاملو | سرود برای مرد روشن که به سایه رفت
▨ نام شعر: سرود برای مرد روشن که به سایه رفت▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریـــــــــــــــــــــــــقناعتوار تکیده بودباریک و بلندچون پیامی دشوار که در لغتی با چشمانیاز سوآل و عسلو رُخساری برتافتهاز حقیقت و باد.مردی با گردشِ آبمردی مختصر که خلاصهی خود بود.خرخاکیها در جنازهات به سوءِظن مینگرند.□پیش از آن که خشمِ صاعقه خاکسترش کندتسمه از گُردهی گاوِ توفان کشیده بود.آزمونِ ایمانهای کهن رابر قفلِ معجرهای عتیق دندان فرسوده بود.بر پرتافتادهترینِ راهها پوزار کشیده بودرهگذری نامنتظرکه هر بیشه و هر پُل آوازش را میشناخت.□جادهها با خاطرهی قدمهای تو بیدار میمانندکه روز را پیشباز میرفتی،هرچند سپیده تو رااز آن پیشتر دمیدکه خروسان بانگِ سحر کنند.□مرغی در بالهایش شکفتزنی در پستانهایشباغی در درختش.ما در عتابِ تو میشکوفیمدر شتابتما در کتابِ تو میشکوفیمدر دفاع از لبخندِ تو که یقین است و باور است.دریا به جُرعهیی که تو از چاه خوردهای حسادت میکند.▨ احمد شاملوتهران ۱۳۴۸از
-
30
احمد شاملو | وارطان سخن نگفت (مرگ نازلی)
▨ نام شعر: وارطان سخن نگفت (مرگ نازلی)▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریـــــــــــــــــــــــــ« وارطان! بهار خنده زد و ارغوان شکفت.در خانه، زیر پنجره گل داد یاس پیر.دست از گمان بدار!با مرگِ نحس پنجه میفکن!بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار…»وارطان سخن نگفت،سرافرازدندان خشم بر جگرِ خسته بست و رفت□« وارطان ! سخن بگو!مرغ سکوت، جوجهی مرگی فجیع رادر آشیان به بیضه نشسته ست!»وارطان سخن نگفت،چو خورشیداز تیرگی بر آمد و در خون نشست و رفت...□وارطان سخن نگفتوارطان ستاره بود:یک دم درین ظلام درخشید و جست و رفت...وارطان سخن نگفتوارطان بنفشه بودگل داد ومژده داد: «زمستان شکست!»ورفت…▨ احمد شاملوزندان قصر ۱۳۳۳از دفتر شعر هوای تازه
-
29
احمد شاملو | مرثیه | در خاموشی فروغ فرخزاد
▨ نام شعر: مرثیه▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریـــــــــــــــــــــــــدر خاموشیِ فروغ فرخزادـــــــــــــــــــــــــبه جُستجوی توبر درگاهِ کوه میگریم،در آستانهی دریا و علف.به جُستجوی تودر معبرِ بادها میگریمدر چارراهِ فصول،در چارچوبِ شکستهی پنجرهییکه آسمانِ ابرآلوده را قابی کهنه میگیرد.به انتظارِ تصویرِ تواین دفترِ خالی تا چندتا چند ورق خواهد خورد؟□جریانِ باد را پذیرفتنو عشق راکه خواهرِ مرگ است. ــو جاودانگی رازش را با تو در میان نهاد.پس به هیأتِ گنجی درآمدی:بایسته و آزانگیز گنجی از آندستکه تملکِ خاک را و دیاران را از اینسان دلپذیر کرده است!□نامت سپیدهدمیست که بر پیشانیِ آسمان میگذردــ متبرک باد نامِ تو! ــو ما همچناندوره میکنیمشب را و روز راهنوز را…▨ احمد شاملوبیستونهم بهمن ماه ۱۳۴۵از دفتر شعر مرثیههای خاک
-
28
احمد شاملو | در آستانه
▨ نام شعر: در آستانه▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــدر ابتدا صدای محمود دولتآبادی را میشنوید.ـــــــــــــــــباید اِستاد و فرود آمدبر آستانِ دری که کوبه ندارد،چرا که اگر بهگاه آمدهباشی دربان به انتظارِ توست واگر بیگاهبه درکوفتنات پاسخی نمیآید.کوتاه است در،پس آن به که فروتن باشی.آیینهیی نیکپرداخته توانی بودآنجاتا آراستگی راپیش از درآمدندر خود نظری کنیهرچند که غلغلهی آن سوی در زادهی توهمِ توست نه انبوهیِ مهمانان،که آنجاتو راکسی به انتظار نیست.که آنجاجنبش شاید،اما جُنبندهیی در کار نیست:نه ارواح و نه اشباح و نه قدیسانِ کافورینه به کفنه عفریتانِ آتشینگاوسر به مشتنه شیطانِ بُهتانخورده با کلاهِ بوقیِ منگولهدارشنه ملغمهی بیقانونِ مطلقهای مُتنافی. ــتنها توآنجا موجودیتِ مطلقی،موجودیتِ محض،چرا که در غیابِ خود ادامه مییابی و غیابتحضورِ قاطعِ اعجاز است.گذارت از آستانهی ناگزیرفروچکیدن قطره قطرانی است در نامتناهی ظلمات:«ــ دریغاایکاش ایکاشقضاوتی قضاوتی قضاوتیدرکار درکار درکارمیبود!» ــشاید اگرت توانِ شنفتن بودپژواکِ آوازِ فروچکیدنِ خود را در تالارِ خاموشِ کهکشانهای بیخورشیدــچون هُرَّستِ آوارِ دریغمیشنیدی:«ــ کاشکی کاشکیداوری داوری داوریدرکار درکار درکار درکار…»اما داوری آن سوی در نشسته است، بیردای شومِ قاضیان.ذاتش درایت و انصافهیأتش زما
-
27
احمد شاملو | به معجزه باور کن | شعری منتشر نشده از شاملو
▨ نام شعر: به معجزه باور کن▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــسه تابوتِ فریبسی کرور قاریِ موهوم، در رواقِ ملال!تاریخِ تاریکاز فراسوی فراموشیبا دهانِ غبار استمدادِ معجزه میکندکه باکرهئی در مراسم هفتاشعنینی هزار ساله به دنیا آورده است!با نگاهِ ای شگفتبه چه مینگری؟به چه مینگری از بامِ حیرتبا نگاهِ رنجات؟طومارِ بیانتهای مردگان را شماره مکن!کنار ضریحِ آستانهی قدسیدی تکبیرگویان از پگاهپیرهکرکسی قناری میخوانَد!گزارش رسمیِ روزنامهی صبح است این:به معجزه باور کن!▨ احمد شاملو - ۱۳۳۲این خوانش در سال ۱۳۷۳ و در استکهلم سوئد انجام شده است.لازم به ذکر است که این شعر هرگز اجازه چاپ نگرفت و در هیچ کتابی چاپ نشد
-
26
احمد شاملو | یک مایه در دو مقام
▨ نام شعر: یک مایه در دو مقام▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــبه لئوناردو آلیشانـــــــــــــــــدلم کَپَک زده، آهکه سطری بنویسم از تنگیِ دل،همچون مهتابزدهیی از قبیلهی آرش بر چَکادِ صخرهییزِهِ جان کشیده تا بُنِ گوشبه رها کردنِ فریادِ آخرین.□کاش دلتنگی نیز نامِ کوچکی میداشتتا به جانش میخواندی:نامِ کوچکیتا به مهر آوازش میدادی،همچون مرگکه نامِ کوچکِ زندگیستو بر سکّوبِ وداعاش به زبان میآوریهنگامی که قطاربانآخرین سوتش را بدمدو فانوسِ سبزبه تکان درآید:نامی به کوتاهیِ آهیکه در غوغای آهنگینِ غلتیدنِ سنگینِ پولاد بر پولادبه لبجُنبهیی بَدَل میشود:به کلامی گفته و ناشنیده انگاشتهیا ناگفتهیی شنیده پنداشته.□سطریشَطریشعرینجوایی یا فریادی گلودَرکه به گوشی برسد یا نرسدو مخاطبی بشنود یا نشنودو کسی دریابد یا نه که «چرا فریاد؟»یا «با چه مایه از نیاز؟»و کسی دریابد یا نه که «مفهومی بود این یا مصداقی؟صوتواژهیی بود این در آستانهی زایشی یا فرسایشی؟نالهی مرگی بود این یا میلادی؟فرمانِ رحیلِ قبیلهمردی بود این یا نامردی؟خانی که به وادی برکت راه مینمایدیا خائنی که به کجراههی نامرادی میکشاند؟»و چه بر جای میمانَد آنگاهکه پیکانِ فریاداز چِلّهرها شود؟ ــ:نیازی ارضا شده؟پرتابهیی به در از خویشیا زخمی دیگر به آماجِ خویشتن؟و بگو با من بگو با من:که میشنودو تازهچه تفسیر میکند؟▨ احمد شاملونهم مرداد ۱۳۶۸از دفتر شعر مدایح بیصله
-
25
احمد شاملو | ميلاد آن که عاشقانه بر خاک مُرد
▨ نام شعر: ميلاد آن که عاشقانه بر خاک مُرد▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ موسیقی از: Volker Bertelmann▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــتقدیمنامهی شاعر: در شهادتِ احمد زِیبَرُم در پسکوچههای نازیآبادـــــــــــــــــ۱نگاه کن چه فروتنانه بر خاک میگستَرَدآن که نهالِ نازکِ دستانشاز عشقخداستو پیشِ عصیانشبالای جهنمپست است.آن کو به یکی «آری» میمیردنه به زخمِ صد خنجر،و مرگش در نمیرسدمگر آن که از تبِ وهندق کند.قلعهیی عظیمکه طلسمِ دروازهاشکلامِ کوچکِ دوستیست.▨ احمد شاملو - ۱۳۵۲از دفتر شعر ابراهیم در آتش
-
24
احمد شاملو | ما نیز
▨ نام شعر: ما نیز▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ موسیقی از: michal smorawinski▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــتقدیمنامهی شاعر: به محمدجواد گلبنـــــــــــــــــما نیز روزگاریلحظهیی سالی قرنی هزارهیی ازاین پیشتَرَکهم در اینجای ایستاده بودیم،بر این سیّاره بر این خاکدر مجالی تنگ ــ همازایندست ــدر حریرِ ظلمات، در کتانِ آفتابدر ایوانِ گستردهی مهتابدر تارهای باراندر شادَرْوانِ بوراندر حجلهی شادیدر حصارِ اندوهتنها با خودتنها با دیگرانیگانه در عشقیگانه در سرودسرشار از حیاتسرشار از مرگ.□ما نیز گذشتهایمچون تو بر این سیاره بر این خاکدر مجالِ تنگِ سالی چندهم از اینجا که تو ایستادهای اکنونفروتن یا فرومایهخندان یا غمینسبکپای یا گرانبارآزاد یا گرفتار.□ما نیزروزگاریآری.آریما نیزروزگاری…▨ احمد شاملو - بیست و دوم دیماه ۱۳۷۲از دفتر شعر در آستانهـــــــــــــــــپینوشت: نسخهی صوتی این شعر با نسخهی چاپ شدهاش، در چند سطرِ انتهایی، تفاوتهایی دارد
-
23
احمد شاملو | قناری گفت
▨ نام شعر:قناری گفت...▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــبه هوشنگ گلشیریـــــــــــــــــقناری گفت: ــ کُرهی ماکُرهی قفسها با میلههای زرین و چینهدانِ چینی.ماهی سُرخِ سفرهی هفتسیناش به محیطی تعبیر کردکه هر بهارمتبلور میشود.کرکس گفت: ــ سیارهی منسیارهی بیهمتایی که در آنمرگمائده میآفریند.کوسه گفت: ــ زمینسفرهی برکتخیزِ اقیانوسها.انسان سخنی نگفتتنها او بود که جامه به تن داشتو آستینش از اشک تَر بود.▨ احمد شاملونهم فروردین ۱۳۷۲از دفتر شعر در آستانه
-
22
احمد شاملو | فریاد
▨ نام گردانه: فریاد▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــاین گردانه، برشی از است از بخش اولِ شعر «یک مایه در دو مقام» سرودهی احمد شاملوـــــــــــــــــ...سطریشَطریشعرینجوایی یا فریادی گلودَرکه به گوشی برسد یا نرسدو مخاطبی بشنود یا نشنودو کسی دریابد یا نه که «چرا فریاد؟»یا «با چه مایه از نیاز؟»و کسی دریابد یا نه که «مفهومی بود این یا مصداقی؟صوتواژهیی بود این در آستانهی زایشی یا فرسایشی؟نالهی مرگی بود این یا میلادی؟فرمانِ رحیلِ قبیلهمردی بود این یا نامردی؟خانی که به وادی برکت راه مینمایدیا خائنی که به کجراههی نامرادی میکشاند؟»و چه بر جای میمانَد آنگاهکه پیکانِ فریاداز چِلّهرها شود؟ ــ:نیازی ارضا شده؟پرتابهیی به در از خویشیا زخمی دیگر به آماجِ خویشتن؟و بگو با من بگو با من:که میشنودو تازهچه تفسیر میکند؟▨ احمد شاملونهم مرداد ۱۳۶۸از دفتر شعر مدایح بیصله
-
21
احمد شاملو | مرا تو بی سببی نیستی (شبانه)
▨ نام شعر: شبانه (مرا تو بی سببی نیستی)▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــمراتوبیسببینیستی.بهراستیصلتِ کدام قصیدهایای غزل؟ستارهبارانِ جوابِ کدام سلامیبه آفتاباز دریچهی تاریک؟کلام از نگاهِ تو شکل میبندد.خوشا نظربازیا که تو آغاز میکنی!□پسِ پُشتِ مردمکانتفریادِ کدام زندانیستکه آزادی رابه لبانِ برآماسیدهگُلِ سرخی پرتاب میکند؟ ــورنهاین ستارهبازیحاشاچیزی بدهکارِ آفتاب نیست.□نگاه از صدای تو ایمن میشود.چه مؤمنانه نامِ مرا آواز میکنی!□و دلتکبوترِ آشتیست،در خون تپیدهبه بامِ تلخ.با این همهچه بالاچه بلندپرواز میکنی!▨ احمد شاملوفروردینِ ۱۳۵۱از دفتر شعر ابراهیم در آتشچاپ شده به سال ۱۳۵۲
-
20
احمد شاملو | شبانه
▨ نام شعر: شبانه▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــزیباترین تماشاستوقتیشبانهبادهااز شش جهت به سوی تو میآیند،و از شکوهمندیِ یأسانگیزشپروازِ شامگاهی دُرناها راپندارییکسر بهسوی ماه است.□زنگار خورده باشد و بیحاصلهرچنداز دیربازآن چنگِ تیزْپاسخِ احساسدر قعرِ جانِ تو، ــپروازِ شامگاهی دُرناهاو بازگشتِ بادهادر گورِ خاطرِ توغباریاز سنگی میروبد،چیزِ نهفتهییت میآموزد:چیزی که ایبسا میدانستهای،چیزی کهبیگمانبه زمانهای دوردستمیدانستهای.▨ احمد شاملودی ماه ۱۳۵۵ - رمــــــــــــاز دفتر دشنه در دیسچاپ شده به سال ۱۳۴۴
-
19
احمد شاملو | سرود آشنایی | با صدای آیدا
▨ نام شعر: سرود آشنایی (شعر شماره دو، از چهار سرود برای آیدا)▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: آیدا سرکیسیان▨ موسیقی از: Ólafur Arnalds▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــاین شعر، سرود شماره ۲، از شعرِ «چهار سرود برای آیدا» است.ـــــــــــــــــ۲سرودِ آشناییکیستی که مناینگونهبهاعتمادنامِ خود رابا تو میگویمکلیدِ خانهام رادر دستت میگذارمنانِ شادیهایم رابا تو قسمت میکنمبه کنارت مینشینم وبر زانوی تواینچنین آرامبه خواب میروم؟□کیستی که مناینگونه به جددر دیارِ رویاهای خویشبا تو درنگ میکنم؟▨احمد شاملوبیست و نهم اردیبهشتِ ۱۳۴۲از دفتر شعر آیدا در آینهچاپ شده به سال ۱۳۴۳
-
18
احمد شاملو | روزگار غریبیست نازنین
▨ نام شعر: روزگار غریبیست نازنین (در این بنبست)▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــدهانت را میبویندمبادا که گفته باشی دوستت میدارم.دلت را میبویندروزگارِ غریبیست، نازنینو عشق راکنارِ تیرکِ راهبندتازیانه میزنند.عشق را در پستوی خانه نهان باید کرددر این بُنبستِ کجوپیچِ سرماآتش رابه سوختبارِ سرود و شعرفروزان میدارند.به اندیشیدن خطر مکن.روزگارِ غریبیست، نازنینآن که بر در میکوبد شباهنگامبه کُشتنِ چراغ آمده است. نور را در پستوی خانه نهان باید کردآنک قصابانندبر گذرگاهها مستقربا کُنده و ساتوری خونآلودروزگارِ غریبیست، نازنینو تبسم را بر لبها جراحی میکنندو ترانه را بر دهان.شوق را در پستوی خانه نهان باید کردکبابِ قناریبر آتشِ سوسن و یاسروزگارِ غریبیست، نازنینابلیسِ پیروزْمستسورِ عزای ما را بر سفره نشسته است.خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد▨ احمد شاملوسی و یکم تیر ۱۳۵۸ــــــــــــاز دفتر ترانههای کوچک غربتشامل شعرهای ۱۳۵۶ تا ۱۳۵۹
-
17
احمد شاملو | دیگر تنها نیستم
▨ نام شعر: دیگر تنها نیستم▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ موسیقی از: samuel barber▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــبر شانهیِ من کبوتریست که از دهانِ تو آب میخوردبر شانهیِ من کبوتریست که گلوی مرا تازه میکند.بر شانهیِ من کبوتریست باوقار و خوبکه با من از روشنی سخن میگویدو از انسان ــ که ربالنوعِ همه خداهاست.من با انسان در ابدیتی پُرستاره گام میزنم.□در ظلمت حقیقتی جنبشی کرددر کوچه مردی بر خاک افتاددر خانه زنی گریستدر گاهواره کودکی لبخندی زد.آدمها همتلاشِ حقیقتندآدمها همزادِ ابدیتندمن با ابدیت بیگانه نیستم.□زندگی از زیرِ سنگچینِ دیوارهای زندانِ بدی سرود میخوانددر چشمِ عروسکهای مسخ، شبچراغِ گرایشی تابنده استشهرِ من رقصِ کوچههایش را بازمییابد.هیچ کجا هیچ زمان فریادِ زندگی بیجواب نمانده است.به صداهای دور گوش میدهم از دور به صدای من گوش میدهندمن زندهامفریادِ من بیجواب نیست، قلبِ خوبِ تو جوابِ فریادِ من است.□مرغِ صداطلاییِ من در شاخ و برگِ خانهی توستنازنین! جامهی خوبت را بپوشعشق، ما را دوست میداردمن با تو رؤیایم را در بیداری دنبال میگیرممن شعر را از حقیقتِ پیشانیِ تو درمییابمبا من از روشنی حرف میزنی و از انسان که خویشاوندِ همه خداهاستبا تو من دیگر در سحرِ رؤیاهایم تنها نیستم.▨ احمد شاملو - ۱۳۳۴از دفتر شعر هوای تازهچاپ شده به سال ۱۳۳۶
-
16
احمد شاملو | در آمیختن
▨ نام شعر: درآمیختن▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ موسیقی از: michal smorawinski▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــمجالبیرحمانه اندک بود وواقعهسختنامنتظر.از بهارحظِّ تماشایی نچشیدیم،که قفسباغ را پژمرده میکند.□از آفتاب و نفسچنان بریده خواهم شدکه لب از بوسهی ناسیراب.برهنهبگو برهنه به خاکم کنندسراپا برهنهبدانگونه که عشق را نماز میبریم، ــکه بیشایبهی حجابیبا خاکعاشقانهدرآمیختن میخواهم.▨ احمد شاملو - دیماه ۱۳۵۱از دفتر شعر ابراهیم در آتش
-
15
احمد شاملو | در لحظه
▨ نام شعر: در لحظه▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ موسیقی از: philip g anderson▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــبه تو دست میسایم و جهان را درمییابم،به تو میاندیشمو زمان را لمس میکنممعلق و بیانتهاعُریان.میوزم، میبارم، میتابم.آسمانمستارگان و زمین،و گندمِ عطرآگینی که دانه میبنددرقصاندر جانِ سبزِ خویش.□از تو عبور میکنمچنان که تُندری از شب. ــمیدرخشمو فرومیریزم.▨ احمد شاملونوزدهم امرداد ۱۳۵۹ــــــــــــاز دفتر ترانههای کوچک غربتشامل شعرهای ۱۳۵۶ تا ۱۳۵۹
-
14
احمد شاملو | از اینگونه مردن (خواب اقاقیاها)
▨ نام شعر: از اینگونه مردن▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــمیخواهم خوابِ اقاقیاها را بمیرم.خیالگونهدر نسیمی کوتاه که به تردید میگذردخوابِ اقاقیاها رابمیرم.□میخواهم نفسِ سنگینِ اطلسیها را پرواز گیرم.در باغچههای تابستان،خیس و گرم به نخستین ساعاتِ عصرنفسِ اطلسیها راپرواز گیرم.□حتا اگر زنبقِ کبودِ کاردبر سینهامگُل دهد ــمیخواهم خوابِ اقاقیاها را بمیرم در آخرین فرصتِ گُل،و عبورِ سنگینِ اطلسیها باشمبر تالارِ ارسیبه ساعتِ هفتِ عصر.▨ احمد شاملوهجدهم آذر ماه ۱۳۵۱از دفتر شعر ابراهیم در آتش
-
13
احمد شاملو | تو کجایی
▨ نام شعر: تو کجایی؟ (ترانهای کوچک)▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــ تو کجایی؟در گسترهی بیمرزِ این جهانتو کجایی؟ــ در دورترین جای جهان ایستادهام من:کنارِ تو.□ــ تو کجایی؟در گسترهی ناپاکِ این جهانتو کجایی؟ــ در پاکترین مُقامِ جهان ایستادهام من:بر سبزهشورِ این رودِ بزرگ که میسُرایدبرای تو.▨ احمد شاملودی ۱۳۵۷ - لندنــــــــــــاز دفتر ترانههای کوچک غربتشامل شعرهای ۱۳۵۶ تا ۱۳۵۹
-
12
احمد شاملو | تو را دوست میدارم
▨ نام شعر: تو را دوست میدارم▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــطرفِ ما شب نیستصدا با سکوت آشتی نمیکندکلمات انتظار میکشندمن با تو تنها نیستم، هیچکس با هیچکس تنها نیستشب از ستارهها تنهاتر است...□طرفِ ما شب نیستچخماقها کنارِ فتیله بیطاقتندخشمِ کوچه در مُشتِ توستدر لبانِ تو، شعرِ روشن صیقل میخوردمن تو را دوست میدارم، و شب از ظلمتِ خود وحشت میکند.▨ احمد شاملو - ۱۳۳۴ــــــــــــاز دفتر شعر هوای تازهمنتشر شده به سال ۱۳۳۶
-
11
شاملو | ترانهی بزرگترین آرزو
▨ نام شعر: ترانهی بزرگترین آرزو▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــآه اگر آزادی سرودی میخواندکوچکهمچون گلوگاهِ پرندهیی،هیچکجا دیواری فروریخته بر جای نمیماند.سالیانِ بسیار نمیبایستدریافتن راکه هر ویرانه نشانی از غیابِ انسانیستکه حضورِ انسانآبادانیست.□همچون زخمیهمه عُمرخونابه چکندههمچون زخمیهمه عُمربه دردی خشک تپنده،به نعرهییچشم بر جهان گشودهبه نفرتیاز خود شونده، ــغیابِ بزرگ چنین بودسرگذشتِ ویرانه چنین بود.□آه اگر آزادی سرودی میخواندکوچککوچکتر حتااز گلوگاهِ یکی پرنده!▨ احمد شاملودی ماه ۱۳۵۵ - رماز دفتر «دشنه در دیس»چاپ شده به سال ۱۳۵۶
-
10
احمد شاملو | ترانهی اندوهبار سه حماسه
▨ نام شعر: ترانهی اندوهبار سه حماسه▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــتقدیمنامهی شاعر: برای عمران صلاحیـــــــــــــــــ«ــ مرگ را پروای آن نیستکه به انگیزهیی اندیشد.»اینو یکی میگُفکه سرِ پیچِ خیابون وایساده بود.«ــ زندگی را فرصتی آنقَدَر نیستکه در آیینه به قدمتِ خویش بنگردیا از لبخنده و اشکیکی را سنجیده گُزین کند.»اینو یکی میگُفکه سرِ سهراهی وایساده بود.«ــ عشق را مجالی نیستحتا آنقدر که بگویدبرای چه دوستت میدارد.»والاّهِه اینم یکی دیگه میگُف:سروِ لرزونی کهراستوسطِ چارراهِ هر وَرْ بادوایساده بود.▨ احمد شاملوشانزدهم اردیبهشتِ ۱۳۶۷ــــــــــــاز دفتر مدایح بی صله
-
9
احمد شاملو | ترجمه؛ لنگر
▨ نام شعر: لنگر▨ شاعر: مارگوت بیکل (شاعر آلمانی)▨ با ترجمه و با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــپس از سفرهای بسیار وعبور از فراز و فرودِ امواجِ این دریای طوفانخیزبر آنم که در کنارِ تو لنگر افکنمبادبان برچینمپارو وانهمسکان رها کنمبه خلوتِ لنگرگاهت در آیمو در کنارت پهلو بگیرمآغوشت را بازیابمو استواری امن زمین رازیر پای خویش.▨ شعری از مارگوت بیکل (Margot Bickel)با ترجمه و صدای احمد شاملو
-
8
احمد شاملو | ترجمه؛ سکوت سرشار از ناگفتههاست
▨ نام شعر: سکوت سرشار از ناگفتههاست▨ شاعر: مارگوت بیکل (شاعر آلمانی)▨ با ترجمه و با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــدلتنگیهای آدمی را بادترانهای میخواندرویایهایش را آسمانِ پرستارهنادیده میگیردو هر دانهی برفیبه اشکی نریخته میماند.سکوت سرشار از سخنانِ ناگفته استوز حرکاتِ ناکردهاعتراف به عشقهای نهانو شگفتیهای بر زبان نیامده.در این سکوت حقیقتِ ما نهفته استحقیقت توو من▨ شعری از مارگوت بیکل (Margot Bickel)با ترجمه و صدای احمد شاملو
-
7
احمد شاملو | ترجمه؛ بگذارید این وطن دوباره وطن شود
▨ نام شعر: بگذراید این وطن دوباره وطن شود▨ شاعر: لنگستون هیوز (شاعر معاصر آمریکایی)▨ با ترجمه و با صدای: احمد شاملو▨ موسیقی از: Hélène Vogelsinger▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــبگذارید این وطن دوباره وطن شودبگذارید دوباره همان رویایی شود که بودبگذارید پیشاهنگِ دشت شودو در آنجا که آزاد است منزلگاهی بجوید.(این وطن هرگز برای من وطن نبود.)بگذارید این وطن رویایی باشد که رویاپروران در رویای خویش داشتهاند.ــبگذارید سرزمین بزرگ و پرتوانِ عشق شودسرزمینی که در آن، نه شاهان بتوانند بیاعتنایی نشان دهند نه ستمگران اسبابچینی کنندتا هر انسانی را، آن که برتر از اوست از پا درآورد.(این وطن هرگز برای من وطن نبود.)آه، بگذارید سرزمین من سرزمینی شود که در آن، آزادی رابا تاج ِ گل ِ ساختگی ِ وطنپرستی نمیآرایند.اما فرصت و امکان واقعی برای همهکس هست، زندگی آزاد استو برابری در هوایی است که استنشاق میکنیم.(در این «سرزمین ِ آزادگان» برای من هرگزنه برابری در کار بوده است نه آزادی.)بگو، تو کیستی که زیر لب در تاریکی زمزمه میکنی؟کیستی تو که حجابت تا ستارهگان فراگستر میشود؟سفیدپوستی بینوایم که فریبم داده به دورم افکندهاند،سیاهپوستی هستم که داغ بردگی بر تن دارم،سرخپوستی هستم رانده از سرزمین خویش،مهاجری هستم چنگافکنده به امیدی که دل در آن بستهاماما چیزی جز همان تمهیدِ لعنتیِ دیرین به نصیب نبردهامکه سگ، سگ را میدرد و توانا ناتوان را لگدمال میکند.من جوانی هستم سرشار از امید و اقتدار، که گرفتار آمدهامدر زنجیرهی بیپایان ِ دیرینهسالِسود، قدرت، استفاده،قاپیدن زمین، قا
-
6
احمد شاملو | از عموهایت | نسخهی ژینا
▨ نام شعر: از عموهایت (نسخهی ژینا) ▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ موسیقی بیکلام: پیانو از آرش بهزادی و چلو از ساموئل بیسون▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــتقدیم نامهی شاعر: برای سیاوش کوچک(توضیح: این شعر در رثای مرتضی کیوان سروده شده)ــــــــــــــــنه بهخاطر آفتاب نه بهخاطر حماسهبهخاطر سایهی بام کوچکاشبهخاطر ترانهییکوچکتر از دستهای تونه بهخاطر جنگلها نه بهخاطر دریابهخاطر یک برگبهخاطر یک قطرهروشنتر از چشمهای تونه بهخاطر دیوارها ــ بهخاطر یک چپرنه بهخاطر همه انسانها ــ بهخاطر نوزاد دشمناش شایدنه بهخاطر دنیا ــ بهخاطر خانهی توبهخاطر یقین کوچکاتکه انسان دنیایی استبهخاطر آرزوی یک لحظهی من که پیش تو باشمبهخاطر دستهای کوچکات در دستهای بزرگ منو لبهای بزرگ منبر گونههای بیگناه توبهخاطر پرستویی در باد، هنگامی که تو هلهلهمیکنیبهخاطر شبنمی بر برگ، هنگامی که تو خفتهایبهخاطر یک لبخندهنگامی که مرا در کنار خود ببینیبهخاطر یک سرودبهخاطر یک قصه در سردترین شبها تاریکترین شبهابهخاطر عروسکهای تو، نه بهخاطر انسانهای بزرگبهخاطر سنگفرشی که مرا به تو میرساند، نه به خاطر شاهراههای دوردستبهخاطر ناودان، هنگامی که میباردبهخاطر کندوها و زنبورهای کوچکبهخاطر جار سپید ابر در آسمان بزرگ آرامبهخاطر توبهخاطر هر چیز کوچک هر چیز پاک برخاکافتادندبهیادآرعموهایات را میگویماز مرتضا سخنمیگویم.▨ احمد شاملو۱۳۳۴ــــــــــــمرتضی کیوان در پی پناه دادن به سه تن از نظامیان فراری حزب توده در جریان کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، دستگیر و به جرم خیانت، در ۲۷ مهر ۱۳۳۳ تیرباران شد
-
5
احمد شاملو | چه بیتابانه میخواهمت
▨ نام شعر: چه بیتابانه میخواهمت (فراقی)▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــچه بیتابانه میخواهمت ای دوریات آزمونِ تلخِ زندهبهگوری!چه بیتابانه تو را طلب میکنم!بر پُشتِ سمندیگویینوزینکه قرارش نیست.و فاصلهتجربهیی بیهوده است. بوی پیرهنت،اینجاو اکنون. ــ کوهها در فاصلهسردند.دستدر کوچه و بسترحضورِ مأنوسِ دستِ تو را میجوید،و به راه اندیشیدنیأس رارَج میزند. بینجوای انگشتانتفقط. ــو جهان از هر سلامی خالیست.▨ احمد شاملوفروردینِ ۱۳۵۴ - رماز دفتر دشنه در دیسچاپ شده به سال ۱۳۵۶
-
4
احمد شاملو | از زخمِ قلبِ آبایی (دختران دشت دختران انتظار)
▨ نام شعر: از زخمِ قلبِ «آبائی»▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــدخترانِ دشت!دخترانِ انتظار!دخترانِ امیدِ تنگدر دشتِ بیکران،و آرزوهای بیکراندر خُلقهای تنگ!دخترانِ خیالِ آلاچیقِ نودر آلاچیقهایی که صد سال! ــاز زرهِ جامهتان اگر بشکوفیدبادِ دیوانهیالِ بلندِ اسبِ تمنا راآشفته کرد خواهد…□دخترانِ رودِ گِلآلود!دخترانِ هزار ستونِ شعله به تاقِ بلندِ دود!دخترانِ عشقهای دورروزِ سکوت و کارشبهای خستگی!دخترانِ روزبیخستگی دویدن،شبسرشکستگی! ــدر باغِ راز و خلوتِ مردِ کدام عشق ــدر رقصِ راهبانهی شکرانهی کدامآتشزدای کامبازوانِ فوارهییِتان راخواهید برفراشت؟□افسوس!موها، نگاههابهعبثعطرِ لغاتِ شاعر را تاریک میکنند.دخترانِ رفتوآمددر دشتِ مهزده!دخترانِ شرمشبنمافتادگیرمه! ــاز زخمِ قلبِ آبائیدر سینهی کدامِ شما خون چکیده است؟پستانِتان، کدامِ شماگُل داده در بهارِ بلوغش؟لبهایتان کدامِ شمالبهایتان کدامــ بگویید! ــدر کامِ او شکفته، نهان، عطرِ بوسهیی؟شبهای تارِ نمنمِ باران ــ که نیست کار ــاکنون کدامیک ز شمابیدار میمانیددر بسترِ خشونتِ نومیدیدر بسترِ فشردهی دلتنگیدر بسترِ تفکرِ پُردردِ رازِتانتا یادِ آن ــ که خشم و جسارت بود ــبدرخشاندتا دیرگاه، شعلهی آتش رادر چشمِ بازِتان؟□بینِ شما کدامــ بگویید! ــبینِ شما کدامصیقل میدهیدسلاحِ آبائی رابرایروزِانتقام؟▨ احمد شاملو - ۱۳۳۰ترکمنصحرا ـ اوبه سفلیاز دفتر شعر هوای تازهچاپ شده به سال ۱۳۳۶
-
3
احمد شاملو | آی عشق
▨ نام شعر: آی عشق (بر سرمای درون)▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــهمهلرزشِ دست و دلماز آن بودکه عشقپناهی گردد،پروازی نهگریزگاهی گردد.آی عشق آی عشقچهرهی آبیات پیدا نیست.□و خنکای مرهمیبر شعلهی زخمینه شورِ شعلهبر سرمای درون.آی عشق آی عشقچهرهی سُرخات پیدا نیست.□غبارِ تیرهی تسکینیبر حضورِ وَهنو دنجِ رهاییبر گریزِ حضور،سیاهیبر آرامشِ آبیو سبزهی برگچهبر ارغوانآی عشق آی عشقرنگِ آشنایتپیدا نیست.▨ احمد شاملو - ۱۳۵۱ــــــــــــاز دفتر ابراهیم در آتششامل شعرهای ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۲
-
2
احمد شاملو | عاشقانه (آن که میگوید دوستت دارم)
▨ نام شعر: عاشقانه (آن که میگوید دوستت دارم)▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــآنکه میگوید دوستت میدارمخنیاگرِ غمگینیستکه آوازش را از دست داده است.ای کاش عشق رازبانِ سخن بودهزار کاکُلی شاددر چشمانِ توستهزار قناری خاموشدر گلوی من. عشق راای کاش زبانِ سخن بود□آنکه میگوید دوستت میدارمدلِ اندُهگینِ شبیستکه مهتابش را میجوید. ای کاش عشق رازبانِ سخن بودهزار آفتابِ خندان در خرامِ توستهزار ستارهی گریاندر تمنای من.عشق راای کاش زبانِ سخن بود▨ احمد شاملوسی و یکم تیر ۱۳۵۸ــــــــــــاز دفتر ترانههای کوچک غربتشامل شعرهای ۱۳۵۶ تا ۱۳۵۹
We're indexing this podcast's transcripts for the first time — this can take a minute or two. We'll show results as soon as they're ready.
No matches for "" in this podcast's transcripts.
No topics indexed yet for this podcast.
Loading reviews...
Loading similar podcasts...