-
7
مسیر
تسلیم و رضا در برابر خدا
-
6
نور
ما تسلیم به رضای تو هستیم خدا ، هیچی نمیدونم . هیچیم نمیخوام بدونم
-
5
لیلا
من کنارت بوده ام ، نشناختی نشناختی#خدا#لیلی_مجنون
-
4
حکایت اختلاف کردن در چگونگی و شکل فیل در تاریکی
شاعر : مولانا جلال الدین محمد بلخیکتاب : مثنوی معنویقالب شعر : مثنویآدرس شعر : مثنوی معنوی مولوی دفتر سوم ابیات 1259 تا 1361نام حکایت : حکایت اختلاف کردن در چگونگی و شکل فیل در تاریکیبخش : 1 از 4 ( فهم کردن شکل فیل با لمس کردن او در تاریکی )#مولانا
-
3
توبۀ نصوح که هر که کرد هرگز از آن گناه یاد نکند
نصوح مردی بود با هیأت و قیافۀ زنانه . او در حمام های نسوان به کار مشغول بود و بخصوص دختر شاه را دلّاکی می کرد و کسی هم به جنسیت حقیقی او پی نبرده بود . او سالیانِ متمادی بر این کار بود و از این راه هم امرار معاش می کرد و هم ارضای شهوت . گر چه چندین بار به حکم وجدان توبه کرده بود اما هر بار اخگر شهوت او را به کام خود اندر می ساخت . روزی نصوح برای رهایی از این فعلِ قبیح نزدِ عارفی ربّانی رفت و به او گفت مرا نیز دعا کن . آن عارف که مردی روشن بین بود . بی آنکه خواستۀ او را بپرسد به فراست دریافت که مشکل او چیست . به عبارت دیگر ضمیر او را خواند ولی چیزی به رویش نیاورد . فقط تبسّمی کرد و گفت انشاء الله توبه نصیبت می شود .دعای آن عارف به اجابت رسید و اسبابِ توبۀ نصوح بدین صورت فراهم شد .روزی نصوح طبق روالِ همیشگی در حمّامِ زنانه مشغول کار بود که ناگهان قیل و قالی بلند شد و در آن میان زنی جار زد که یکی از مرواریدهای گوشوارۀ دختر شاه گم شده است . درِ حمّام را ببندید و نگذارید کسی خارج شود تا جامه و بقچۀ حاضران وارسی شود .بقچه ها را روی زمین ولو کردند و جامه ها را به دقت گشتند اما از دانه مروارید خبری نشد . ناچار گفتند همه باید برهنه شوند و یکی یکی مورد بازدید قرار گیرند . نصوح با شنیدن این حرف بکُلّی خود را باخت و افتان به گوشۀ خلوتِ حمّام رفت و در حالی که بدنش مثلِ بید می لرزید با تمامِ وجود و با دلی شکسته خدا را طلبید و گفت : خداوندا ، گر چه بارها توبه ام بشکستم . امّا تو را به مقامِ ستّاریّتت این بار نیز فعلِ قبیحم بپوشان تا زین پس گِردِ هیچ گناهی نگردم . نصوح آنقدر خدایا خدایا کرد که در و دیوار نیز با او همنوا شدند . در این اثنا نوبتِ وارسی نصوح رسید . زنی نامِ او را صدا زد . اما همینکه او نامِ خود را شنید از ترس بندِ دلش پاره شد و بر کفِ حمام افتاد و از هوش رفت . در این فاصله زنی جار زد که مژده ، مژده مروارید پیدا شد . ناگهان در حمام ولوله ای افتاد . زنان دستک زنان شادمانی خود را از یافته شدن مروارید اعلام کردند و نصوح نیز در فضایی آکنده از شادمانی به هوش آمد و دید که خطر از کنارِ گوشش گذشته است . زنانی که بدو ظنین بودند نزدش آمدند و عذرها خواستند . او در این واقعه لطف و عنایت ربّانی را مشاهده کرد . این بود که بر توبه اش ثابت قدم ماند و فوراََ از آن کار کناره گرفت . چند روزی از غیبت او در حمام سپری نشده بود که دختر شاه او را به کار در حمّامِ زنانه دعوت کرد . ولی نصوح جواب داد که دستم علیل شده است و قادر به دلّاکی و مشت و مال نیستم و دیگر هم نرفت .
-
2
رفتن گرگ و روباه در خدمت شیر به شکار
شیر نماد خداگرگ نماد من های توهم ذهنروباه انسان به حضور رسیده
We're indexing this podcast's transcripts for the first time — this can take a minute or two. We'll show results as soon as they're ready.
No matches for "" in this podcast's transcripts.
No topics indexed yet for this podcast.
Loading reviews...
Loading similar podcasts...