پاییز شخصی سازی شده  -روایتهای پاییزی

EPISODE · Sep 22, 2025 · 21 MIN

پاییز شخصی سازی شده -روایتهای پاییزی

from رادیو فیکشن · host Ammar Poursadegh

همینکه رسیدیم گفتند باید بروید پشت بام. من نازی را از طرف شرکت آورده بودم چون خانواده‌اش گفته بودند نمی‌گذاریم دخترمان شب بیاید بیرون آن سر یعنی بالای شهر بگردد. من هم به عنوان خنثی تری آدم شرکت داوطلب این کار شدم  دور اولی که ویدیوهای نازی همراه یک مقنعه بدون چون چانه پخش شده بود حسابی وایرال شده بود.  بچه‌های مناظره کننده می‌گفتند باید با همان مقنعه و با همان تیپ بیاید. نازی خودش قبول نداشت ویدیوی مناظره  احتمالاً پربازدید می‌شد. او دلش می‌خواست  تیپ آزادتری بزند و حالت رسمی را نداشته باشد. گفتیم باشد می‌توانی برای اینکه مردم تو را گم نکنند همان تیپ را بزنی ولی مقنعه‌ات را ببر عقب‌تر. شلوار و مانتویت را می‌توانی عوض کنی ولی تیره. بالاخره رسیدیم پشت بام. یکی از مسئولین وزارت ارشاد در نقش مخالف خوان گفته بود بهترین حالت برای ما این است که تیم شرکت شما بیاید. نورها را کاشتند. صدا را تست کردند و مناظره شروع شد. باز هم همان موضوع: مهاجرت یا ماندن در گل و بلبل. روبرویی ها آمده بودند و فقط به ما می‌خندیدند. مخصوصا وقتی نازی بهم اشاره زد و کلاسور پرینتهای آمارها را گرفتیم جلوی رویشان. نماینده که جوان ضد فیلمسازی بود که با کجاوه این طرف و آن طرف میبردندش آمد و گفت: این مناظره با آماره. بعد خندید. بعد همه‌ی اطرافیانش خندیدند. ولی طرف ما نازی و من و فیلمبردار و صدا بردار و یک خانم تدارکاتی نشسته بود. توی آنتراکت به خانم تدارکات گفتیم: شما هم یه چیزی بگو. گفت: من چی بگم؟ من که جوون نسل قدیمم. 40 سالمه. گفتم: خوب ولی خوب جوون موندین. معلوم نیست که الانی نیستین به خدا. شما هم بگین دخترم فلان. گفت: آخه من که ازدواج نکرده‌ام. نمیتونم دروغ بگم. گفتم : خوب بگین اگر ازدواج کرده بودم دخترم می‌گفت فلان. نماینده‌ی ارشاد یکهو بلند شد گفت: چی داری می‌گی برادر؟ بعد قدم زد و با موبایلش ور رفت. یکی دو تا زنگ زد. سر آخر آمد جلو و من که از سرمای پاییزی توی خودم غنچه شده بودم را خطاب قرار داد و گفت: باشه. همین خانوم بگه دخترم می گه فلان. تو دانشگاه ما فلانه. خانم تدارکات گفت: آقا من ازدواج نکردم. نماینده ارشاد گفت: نه خب هر طور راحتین.  بعد نماینده‌ی ارشاد یک حدیث نقل کرد که وسطش فقط همین را فهمیدم که نقل کرد از سید طاووس. به نظرم رسید توی سرما طاووسها چطوری خودشان را گرم نگه می‌دارند؟ یکی با دمش سرپناهی برای دیگری خلق می‌کند لابد و الا باسن آدم از بین خواهد رفت اگر خودش تنهایی و مجردی بخواهد از دمش به عنوان سرپناه استفاده کند. لابد بعد از آن دیگر به دردکارهای نمایشی نخواهد خورد. اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

NOW PLAYING

پاییز شخصی سازی شده -روایتهای پاییزی

0:00 21:39

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

رادیو کانون Radio Kanoon رادیو کانون، پادکست اختصاصی کانون فرهنگی آموزش قلم‌چی/ ما در هر فصل از این پادکست، قرار هست سراغ یکی از بخش‌های فعال در کانون بریم و در کنار بالا بردن آگاهی و شناخت شما از این بخش‌ها، نکاتی مهم و مسیر آموزشی شخصی‌سازی شده‌ای را خدمت شما ارائه کنیم. Farid Amin Farid Amin radio producer, podcasterتهیه‌کننده رادیو،پادکست و اهل هنرهای تصویریفرید امین Radio AVAT Farshid Jalilian فرشید جلیلیان هستم و اینجا رادیو آوات، گلچینی صوتی از ویدئو های من برای دسترسی بهتر-----سری به کانال های یوتیوب هم بزنید و سابسکرایب کنید، قوت قلب هست. ممنونمکانال اول، سبک زندگی سالم تر: کلاس 101https://www.youtube.com/@TheFarshid-----کانال دوم، روابط سالم تر، رشد فردی: آواتhttps://www.youtube.com/@FJAVAT-----حمایت مالی (داخل و خارج از کشور):https://takl.ink/FJ.Support-----راه های تماس، مشاوه و بیشتر:https://takl.ink/FJ.callme/-----سایر شبکه های اجتماعی:https://takl.ink/FJ.ir/ رادیو لقانطه | همسایه ها (بدون سانسور) - احمد محمود - ناصر زراعتی احمد محمود همسایه‌ها رمانی از احمد محمود، نویسندهٔ ایرانی، است. این رمان داستان جوانی به نام خالد را پیش از کودتای ۲۸ مرداد و دوران نهضت ملی‌شدن نفت در شهر اهواز روایت می‌کند. خالد، همچنان که رمان پیش می‌رود از نوجوانی بی‌تجربه به فردی سیاسی تبدیل می‌شود. در این میان عشقش به دختر سیه‌چشم، او را در تنگنایِ انتخابِ میان عشق و وظیفه می‌گذارد و عاقبت سر از زندان درمی‌آورَد.محمود نگارش این رمان را از ۱۳۴۲ آغاز کرد و آن را در بهار ۱۳۴۵ به پایان رساند. او به دلیل مهیا نبودن شرایط انتشار رمان، بخش‌هایی از آن را در برخی نشریات منتشر کرد. با این‌همه تا سال ۱۳۵۳ موفق به چاپ رمانش نشد. کتاب به‌طور کامل اول‌بار در سال ۱۳۵۳ توسط مؤسسهٔ انتشارات امیرکبیر در تهران چاپ شد و پس از انتشار با اقبال عمومی مواجه شد که البته پس از گرفتار شدن در دستگاه سانسور دولتی و توقیف آن به دلایل سیاسی، تا ۱۳۵۷ اجازهٔ نشر مجدد نیافت. کمی پیش از انقلاب ۱۳۵۷ و به خاطر از بین رفتن سانسور دولتی بار دیگر منتشر شد و تا ۱۳۶۰ بارها توسط انتشارات امیرکبیر و ناشران غیرمجاز تجدید چاپ شد. پس از آن، به دلیل وجود تصاویر و صحنه‌های جنسی، مستهجن ت
URL copied to clipboard!