فروغ فرخزاد

PODCAST · arts

فروغ فرخزاد

اینجا شعرهای فروغ فرخ‌زاد را با صدای خودش خواهیم شنید.این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر می‌شود.برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk

  1. 23

    فروغ فرخ‌زاد | ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد (کامل)

    ▨ نام شعر: ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد (کامل)▨ شاعر: فروغ فرخ‌زاد▨ با صدای: یاسمن زعفرانلو▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریــــــــــــــــو این منمزنی تنهادرآستانه‌ی فصلی سرددر ابتدای درک هستی آلوده‌ی زمینو یاس ساده و غمناک آسمانو ناتوانی این دست‌های سیمانی.زمان گذشتزمان گذشت و ساعت چهار بار نواختچهار بار نواختامروز روز اول دیماه استمن راز فصل‌ها را می‌دانمو حرف لحظه‌ها را می‌فهممنجات‌دهنده در گور خفته استو خاک، خاک پذیرندهاشارتی‌ست به آرامشزمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت.در کوچه باد می‌آیددر کوچه باد می‌آیدو من به جفت‌گیری گل‌ها می‌اندیشمبه غنچه‌هایی با ساق‌های لاغر کم‌خونو این زمان خسته‌ی مسلولو مردی از کنار درختان خیس می‌گذردمردی که رشته‌های آبی رگ‌هایشمانند مارهای مرده از دو سوی گلوگاهشبالا خزیده‌اندو در شقیقه‌های منقلبش آن هجای خونین راتکرار می‌کنند- سلام- سلامو من به جفت‌گیری گل‌ها می‌اندیشم.در آستانه‌ی فصلی سرددر محفل عزای آینه‌هاو اجتماع سوگوار تجربه‌های پریده‌رنگ...

  2. 22

    فروغ فرخ‌زاد | عروسک کوکی | بدون سانسور

    ▨ نام شعر: عروسک کوکی▨ شاعر: فروغ فرخ‌زاد▨ با صدای: یاسمن زعفرانلو▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریــــــــــــــــبیش از این‌ها، آه، آریبیش از این‌ها می‌توان خاموش ماند**می‌توان ساعات طولانیبا نگاهی چون نگاهِ مردگان، ثابتخیره شد در دود یک سیگارخیره شد در شکل یک فنجاندر گلی بی‌رنگ، بر قالیدر خطی موهوم، بر دیوارمی‌توان با پنجه‌های خشکپرده را یکسو کشید و دیددر میان کوچه باران تند می‌باردکودکی با بادبادک‌های رنگینشایستاده زیر یک طاقیگاری فرسوده‌ای میدان خالی رابا شتابی پرهیاهو ترک می‌گویدمی‌توان بر جای باقی مانددر کنار پرده، اما کور، اما کرمی‌توان فریاد زدبا صدایی سخت کاذب، سخت بیگانه«دوست می‌دارم»می‌توان در بازوان چیره‌ی یک مردماده‌ای زیبا و سالم بودبا تنی چون سفره‌ی چرمینبا دو پستانِ درشتِ سختمی‌توان در بستر یک مست، یک دیوانه، یک ولگردعصمتِ یک عشق را آلودمی‌توان با زیرکی تحقیر کردهر معمای شگفتی رامی‌توان تنها به حل جدولی پرداختمی‌توان تنها به کشف پاسخی بیهوده دل خوش ساختپاسخی بیهوده، آری پنج یا شش حرفمی‌توان یک عمر زانو زدبا سری افکنده، در پای ضریحی سردمی‌توان در گورِ مجهولی خدا را دیدمی‌توان با سکه‌ای ناچیز ایمان یافتمی‌توان در حجره‌های مسجدی پوسیدچون زیارتنامه‌خوانی پیرمی‌توان چون صفر در تفریق و جمع و ضربحاصلی پیوسته یکسان داشتمی‌توان چشمِ تو را در پیله‌ی قهرشدکمه‌ی بی‌رنگِ کفشِ کهنه‌ای پنداشتمی‌توان چون آب در گودال خود خشکیدمی‌توان زیباییِ یک لحظه را با شرممثل یک عکسِ سیاهِ مضحکِ فوریدر تهِ صندوق مخفی کردمی‌توان در قاب خالی‌مانده‌ی یک روزنقش یک محکوم، یا مغلوب، یا مصلوب را آویختمی‌توان با صورتک‌ها رخنه‌ی دیوار را پوشاندمی‌توان با نقش‌هایی پوچ‌تر آمیختمی‌توان هم

  3. 21

    فروغ فرخزاد | عاشقانه | بدون سانسور

    ▨ نام شعر: عاشقانه▨ شاعر: فروغ فرخ‌زاد▨ با صدای: یاسمن زعفرانلو▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریــــــــــــــــای شب از رویای تو رنگین شدهسینه از عطر توام سنگین شدهای به روی چشم من گسترده خویششادیم بخشیده از اندوه بیشهمچو بارانی که شوید جسم خاکهستیم زآلودگی‌ها کرده پاکای تپش‌های تن سوزان منآتشی در مزرع مژگان منای ز گندمزارها سرشارترای ز زرین شاخه ها پربارترای در بگشوده بر خورشیدهادر هجوم ظلمت تردیدهابا توام دیگر ز دردی بیم نیستهست اگر، جز درد خوشبختیم نیستای دل تنگ من و این بار نور؟های‌هوی زندگی در قعر گور؟ای دو چشمانت چمن‌زاران منداغ چشمت خورده بر چشمان منپیش از اینت گر که در خود داشتمهرکسی را تو نمی‌انگاشتمدرد تاریکی‌ست، درد خواستنرفتن و بیهوده خود را کاستنسر نهادن بر سیه‌دل سینه‌هاسینه آلودن به چرک کینه‌هادر نوازش، نیش ماران یافتنزهر در لبخند یاران یافتنزر نهادن در کف طرارهاگمشدن در پهنهٔ بازارهاآه، ای با جان من آمیختهای مرا از گور من انگیختهچون ستاره، با دو بال زرنشانآمده از دوردست آسماناز تو، تنهائیم خاموشی گرفتپیکرم بوی هم‌آغوشی گرفتجوی خشک سینه‌ام را آب، توبستر رگهام را سیلاب، تودر جهانی این‌چنین سرد و سیاهبا قدمهایت قدمهایم به راهای به زیر پوستم پنهان شده...

  4. 20

    فروغ فرخزاد | آفتاب می‌شود | صدای یاسمن زعفرانلو

    ▨ نام شعر: آفتاب می‌شود▨ شاعر: فروغ فرخزاد▨ با صدای: یاسمن زعفرانلو▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــنگاه کن که غم درون دیده‌امچگونه قطره‌قطره آب می‌شودچگونه سایهٔ سیاه سرکشماسیر دست آفتاب می‌شودنگاه کن!تمام هستی‌ام خراب می‌شودشراره‌ای مرا به کام می‌کشدمرا به اوج می‌بردمرا به دام می‌کشدنگاه کن!تمام آسمان منپر از شهاب می‌شودتو آمدی ز دورها و دورهاز سرزمین عطرها و نورهانشانده‌ای مرا کنون به زورقیز عاج‌ها، ز ابرها، بلورهامرا ببَر امید دلنواز منببَر به شهر شعرها و شورهابه راه پُر ستاره می‌کشانی‌امفراتر از ستاره می‌نشانی‌امنگاه کنمن از ستاره سوختملبالب از ستارگان تب شدمچو ماهیان سرخ‌رنگ ساده‌دلستاره‌چین برکه‌های شب شدمچه دور بود پیش از این زمین مابه این کبود غرفه‌های آسمانکنون به گوش من دوباره می‌رسدصدای توصدای بال برفی فرشتگاننگاه کن که من کجا رسیده‌امبه کهکشان، به بی‌کران، به جاودانکنون که آمدیم تا به اوج‌هامرا بشوی با شراب موج‌هامرا بپیچ در حریر بوسه‌اتمرا بخواه در شبان دیرپامرا دگر رها مکنمرا از این ستاره‌ها جدا مکننگاه کن که موم شب به راه ماچگونه قطره‌قطره آب می‌شودصراحی سیاه دیدگان منبه لای‌لایِ گرم تولبالب از شرابِ خواب می‌شودبه روی گاهواره‌های شعر مننگاه کنتو می‌دمی و آفتاب می‌شود▨از کتاب مجموعه سروده‌های فروغ فرخزادانتشارات شادان، چاپ اولصفحهٔ ۲۳۰

  5. 19

    فروغ فرخزاد | طناب دار

    ▨ نام قطعه: طناب دار▨ شاعر: فروغ فرخ‌زاد▨ با صدای: فروغ فرخ‌زاد▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــمن از جهانِ بی‌تفاوتی فکرها و حرف‌ها و صداها می‌آیمو این جهان به لانه‌ی ماران مانند استو این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی‌ستکه همچنان که تو را می‌بوسنددر ذهن خود طنابِ دار تو را می‌بافند▨فروغ فرخ‌زادــــــــــــــــپی‌نوشت: این گردانه تنها شامل چند سطر از شعر «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» است. که به انتخاب من تنظیم شده است.

  6. 18

    فروغ فرخ‌زاد | گنجشک منفرد

    ▨ نام قطعه: گنجشک منفرد▨ شاعر: فروغ فرخ‌زاد▨ با صدای: فروغ فرخ‌زاد▨ پالایش و تنظیم: شهروز_________گفتم كاش مرا بال‌ها مثل كبوتر می‌بودتا پرواز كرده راحتی می‌يافتمهر آيينه به جايی دور می‌رفتمو در صحرا مأوا مي‌گزيدممی‌شتافتم به پناهگاهی از باد تند و طوفان شديدزيرا كه در زمين مشقت و شرارت ديده‌امدنيا به بطالت آبستن شده و ظلم را زاييده استاز روح تو به کجا بگریزم و از حضور تو کجا بروم؟اگر بال‌های باد سحر را بگیرم و در اقصای دریا ساکن شومدر آنجا نیز سنگینی دست تو بر من استمرا باده‌ی سرگردانی نوشانده‌ایچه مهیب است کارهای توچه مهیب است کارهای تواز تلخی روح خود سخن می‌رانماز تلخی روح خود سخن می‌رانمهنگامی كه خاموش بودمجانم پوسيده می‌شد از نعره‌ای كه تمامی روز می‌زدمبه ياد آور كه زندگي من باد استمانند مرغ سقای صحرا و بوم خرابه‌ها گردیده‌امو چون گنجشگ بر پشت بام، منفرد نشسته‌اممثل آب ریخته شده‌امو مثل آنانی که از قدیم مرده‌اندو بر مژگانم سایه‌ی موت استبر مژگانم سایه‌ی موت استمرا ترک کنمرا ترک کنزیرا روزهایم نفسی استمرا ترک کن پیش از آنکه به جایی روم که از آن برگشتن نیستبه سرزمین تاریکی غلیظآه، ای خداوند، جان فاخته‌ی خود را به جانور وحشی مسپاربه یاد آور که زندگی من باد استو ایام بطالت را نصیب من کرده‌ایو در گرداگردم آواز شادمانی و صدای آسیاب و روشنایی چراغ نابود شده استخوشا به حال دروگرانی که اکنون کشت را جمع می‌کنندو دست‌های ایشان سنبله‌ها را می‌چیندبیایید به آواز کسی که در بیابان ِ بیراه می‌خواند گوش دهیدآواز کسی که آه می‌کشد و دست‌های خود را دراز کرده می‌گوید: وای بر منزیرا که جان من به سبب جراحاتم در من بیهوش شده است▨فروغ فرخ‌زادـــــــــــــپی‌نوشت: این قطعه، شعر و دکلمه فروغ فرخ‌زاد است در فیلم مستند «خانه سیاه است». فروغ در توضیح گفته که این شعر/تک‌گویی‌ها با الهام از عهد عتیق، سروده

  7. 17

    فروغ فرخ‌زاد | به سوی ما بیا

    ▨ نام قطعه: به سوی ما بیا▨ شاعر: فروغ فرخ‌زاد▨ با صدای: فروغ فرخ‌زاد▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــو تو ای فراموش شده‌ی روزهاکه خویشتن را به قرمز ملبس می‌سازیو به زیور های زر می‌آراییو چشمان خود را به سرمه جلا می‌دهیبه یاد آور که خود را عبث زیبایی داده‌ایبه سبب آوازی در بیابان بی‌راهو یارانت که تو را خوار شمرده‌اندوای بر مازیرا که روز رو به زوال نهاده استو سایه‌های عصر دراز می‌شوندو هستی ما چون قفسی که پر از پرندگان باشداز ناله‌های اسارت لبریز استو در میان ما کسی نیست که بداندکه تا به کِی خواهد بودموسم حصاد گذشت و تابستان تمام شدو ما نجات نیافتیممانند فاخته برای انصاف می‌نالیم و نیستانتظار نور می‌کشیم و اینک، ظلمت استو تو ای نهر سرشار که نفس مهر تو را می‌راندبه سوی ما بیابه سوی ما بیا▨فروغ فرخ‌زادـــــــــــــپی‌نوشت اول: این قطعه، شعر و دکلمه فروغ فرخ‌زاد است در فیلم مستند «خانه سیاه است». فروغ در توضیح گفته که این شعر/تک‌گویی‌ها با الهام از عهد عتیق، سروده است.

  8. 16

    مصاحبه با فروغ فرخ‌زاد | پالایش شده

    ▨ مصاحبه شونده: فروغ فرخ‌زاد▨ میزبان: ایرج گرگین (استدیو شماره دو رادیو)▨ تاریخ مصاحبه: ۱۳۴۳▨ پالایش: شهروز

  9. 15

    مهدی اخوان ثالث | تکیه‌گاه | با صدای فروغ فرخزاد

    ▨ نام شعر: تکیه‌گاه (غزل ۳) ▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث▨ با صدای فروغ فرخ‌زاد▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــای تکیه‌گاه و پناهزیباترین لحظه‌هایپر عصمت و پر شکوهِتنهایی و خلوت منای شطِ شیرینِ پر شوکتِ منای با تو من گشته بسیاردر کوچه‌های بزرگِ نجابتظاهرنه‌بن‌بستِ عابرفریبنده‌ی استجابتدر کوچه‌های سرور و غمِ راستینی که‌مان بوددر کوچه‌باغِ گلِ ساکتِ نازهایتدر کوچه‌باغِ گلِ سرخِ شرممدر کوچه‌های نوازشدر کوچه‌های چه شب‌های بسیارتا ساحل سیمگونِ سحرگاه رفتندر کوچه‌های مه‌آلودِ بس گفت‌وگوهابی هیچ از لذتِ خواب گفتندر کوچه‌های نجیبِ غزل‌ها که چشم تو می‌خواندگهگاه اگر از سخن باز می‌ماندافسون پاکِ مَنَش پیش می‌راندای شطِ پر شوکتِ هر چه زیباییِ پاکای شطِ زیبای پر شوکتِ منای رفته تا دوردستانآنجا بگو تا کدامین ستاره‌ستروشن‌ترین هم‌نشینِ شب غربت تو؟ای هم‌نشینِ قدیم شبِ غربتِ منای تکیه‌گاه و پناهغمگین‌ترین لحظه‌های کنون بی‌نگاهت تهی مانده از نوردر کوچه‌باغِ گلِ تیره و تلخِ اندوهدر کوچه‌های چه شب‌ها که اکنون همه کورآن‌جا بگو تا کدامین ستاره‌ استکه شب‌فروزِ تو خورشید پاره‌ست؟▨مهدی اخوان ثالث (متخلص به م. امید)از دفتر شعر «آخر شاهنامه»منتشر شده به سال ۱۳۳۸ــــــــــــــــپی‌نوشت: این شعر با صدای شاعر، یعنی مهدی اخوان ثالث نیز موجود است و قبلا منتشر شده است.

  10. 14

    فروغ فزخراد | آیه های زمینی

    ▨ نام شعر: آیه های زمینی▨ شاعر: فروغ فرخ‌زاد▨ با صدای: فروغ فرخ‌زاد▨ موسیقی: برف روی کاج‌ها از کارن همایونفر▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــتذکر: چند سطر از شعر اصلی، در این خوانش موجود نیست. انگار پس از این خوانش، شعر کامل تر شده و بعد منتشر شده استــــــــــــــــــــــــآنگاهخورشید سرد شدو برکت از زمین‌ها رفتو سبزه‌ها به صحراها خشکیدندو ماهیان به دریاها خشکیدندو خاک مردگانش رازان پس به خود نپذیرفتشب در تمام پنجره‌های پریده رنگمانند یک تصور مشکوکپیوسته در تراکم و طغیان بودو راه‌ها ادامه‌ی خود رادر تیرگی رها کردنددیگر کسی به عشق نیندیشیددیگر کسی به فتح نیندیشیدو هیچکسدیگر به هیچ‌چیز نیندیشیددر غارهای تنهاییبیهودگی به دنیا آمدخون بوی بنگ و افیون میدادزن‌های باردارنوزادهای بی‌سر زاییدندو گاهواره‌ها از شرمبه گورها پناه آوردندچه روزگار تلخ و سیاهینان، نیروی شگفت رسالت رامغلوب کرده بودپیغمبران گرسنه و مفلوکاز وعده‌گاه‌های الهی گریختندو بره‌های گمشده‌ی عیسیدیگر صدای هی‌هی چوپانی رادر بهت دشت‌ها نشنیدنددر دیدگان آینه‌ها گوییحرکات و رنگ‌ها و تصاویروارونه منعکس می‌گشتو برفراز سر دلقکان پستو چهره‌ی وقیح فواحشیک هاله‌ی مقدس نورانیمانند چتر مشتعلی می‌سوختمرداب‌های الکلبا آن بخارهای گس ِمسمومانبوه بی‌تحرک روشنفکران رابه ژرفنای خویش کشیدندو موش‌های موذیاوراق زرنگار کتب رادر گنجه‌های کهنه جویدندخورشید مرده بودخورشید مرده بود و فردادر ذهن کودکانمفهوم گنگ گمشده‌ای داشت

  11. 13

    فروغ در تصادف کشته شد | در بزرگداشت فروغ فرخ‌زاد

    ▨ نام قطعه: فروغ در تصادف کشته شد▨ با صدای: فروغ فرخ‌زاد و ابراهیم گلستان▨ کارگردان صوتی: شهروزــــــــــــــــــ فروغ فرخزاد در ساعت ۱۶:۳۰ دقیقه بعد از ظهر دوشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۴۵ با یک ماشین جیپ سفیدرنگ به شماره پلاک ۱۴۱۳ ط ۲۴ از سمت قلهک به سمت دروس می‌رفت. ماشین فروغ در چهارراه لقمان‌الدوله ادهم دروس چهارراه مرودشت با یک استیشن به شماره ۱۴۲۸ ط ۱۹ متعلق به یک مدرسهٔ خصوصی تصادف کرد و در این تصادف کشته شد.▨آن‌چه می‌شنوید برش‌هایی است از مصاحبهٔ فروغ فرخ‌زاد، برش‌هایی از شعر «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» و نیز برش‌هایی از مصاحبه شاهد عینی آن روز، ابراهیم گلستان.

  12. 12

    فروغ فرخزاد | ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد (پالایش شده)

    ▨ نام شعر: ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد▨ شاعر: فروغ فرخ‌زاد▨ با صدای: فروغ فرخ‌زاد▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــو این منمزنی تنهادر آستانه‌ی فصلی سرددر ابتدای درکِ هستی آلوده‌ی زمینو یأس ساده و غمناک آسمانو ناتوانی این دست‌های سیمانیزمان گذشتزمان گذشت و ساعت، چهار بار نواخت{ساعت} چهار بار نواختامروز روز اول دی‌ماه استمن راز فصل‌ها را می‌دانمو حرف لحظه‌ها را می‌فهممنجات‌دهنده در گور خفته استو خاک، خاک پذیرندهاشارتی‌ست به آرامشزمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت.در کوچه باد می‌آیددر کوچه باد می‌آیدو من به جفت‌گیری گل‌ها می‌اندیشمبه غنچه‌هایی با ساق‌های لاغر کم‌خونو این زمان خسته‌ی مسلولو مردی از کنار درختان خیس می‌گذردمردی که رشته‌های آبی رگ‌هایشمانند مارهای مرده از دو سوی گلوگاهشبالا خزیده‌اندو در شقیقه‌های منقلبش آن هجای خونین راتکرار می‌کنند-سلام-سلامو من به جفت‌گیری گل‌ها می‌اندیشمدر آستانه فصلی سرددر محفل عزای آینه‌هاو اجتماع سوگوار تجربه‌های پریده‌رنگو این غروب بارور شده از دانش سکوتچگونه می‌شود به آن کسی که می‌رود این‌سانصبور،سنگین،سرگردان،فرمان ایست داد.چگونه می‌شود به مرد گفت که او زنده نیست،او هیچوقت زنده نبوده‌است.در کوچه باد می‌آیدکلاغ‌های منفرد انزوادر باغ‌های پیر کسالت می‌چرخند

  13. 11

    فروغ فرخ‌زاد | پرواز را به خاطر بسپار، پرنده مردنیست

    ▨ نام شعر: پرواز را به خاطر بسپار، پرنده مردنیست▨ شاعر: فروغ فرخ‌زاد▨ با صدای: فریدون فرخ‌زاد▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــــدلم گرفته‌استدلم گرفته‌استبه ایوان می‌روم و انگشتانم رابر پوست کشیده‌ی شب می‌کشمچراغ‌های رابطه تاریک‌اندچراغ‌های رابطه تاریک‌اندکسی مرا به آفتابمعرّفی نخواهدکردکسی مرا به میهمانیِ گنجشک‌ها نخواهدبردپرواز را به‌خاطر بسپارپرنده مُردنی‌ست▨ فروغ فرخ‌زاداز دفتر شعر تولدی دیگر (شامل شعرهای ۱۳۳۸ تا ۱۳۴۲)ـــــپی‌نوشت: این شعر، آخرین شعر فروغ فرخزاد است.

  14. 10

    فروغ فرخزاد | پری ِ کوچک ِ غمگین

    ▨ نام قطعه: پری کوچک غمگین▨ شاعر: فروغ فرخ‌زاد▨ با صدای: فروغ فرخ‌زاد▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــدر اتاقی که به اندازه‌ی یک تنهایی‌ستدلِ منکه به اندازه‌ی یک عشق استبه بهانه‌های ساده‌ی خوشبختیِ خود می‌نگردبه زوال زیبای گل‌ها در گلدانبه نهالی که تو در باغچه‌ی خانه‌ی‌مان کاشته‌ایو به آواز قناری‌هاکه به اندازه‌ی یک پنجره می‌خوانندآه سهم من این استسهم من این استسهم من...آسمانی‌ست که آویختن پرده‌ای آن را از من می‌گیردسهم من پایین رفتن از یک پله‌ی متروک‌ستو به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتنسهم من گردش حزن آلودی در باغِ خاطره‌هاستو در اندوه صدایی جان دادن که به من می گوید"دست‌هایت رادوست می‌دارم"...{من} پریِ کوچکِ غمگینی رامی‌شناسم که در اعماق اقیانوسی مَسکن داردو دلش را در یک نی لبکِ چوبین {چوبی}می‌نوازد آرام، آرامپریِ کوچکِ غمگینیکه شب از یک بوسه می‌میردو سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد▨فروغ فرخ‌زادــــــــــــــــپی‌نوشت اول: این قطعه گردانه‌ای است که تنها شامل برخی از بندهای شعر «تولدی دیگر» است که به انتخاب من تنظیم شده.پی‌نوشت دوم: متن شعر منطبق بر خوانش شاعر است و با نسخه‌ی چاپ شده در کتاب، تفاوت‌هایی دارد. شکل مکتوب شعر‌، در داخل آکولاد {} آمده است.

  15. 9

    فروغ فرخزاد | عروسک کوکی

    ▨ نام شعر: عروسک کوکی▨ شاعر: فروغ فرخ‌زاد▨ با صدای: فروغ فرخ‌زاد▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــبیش از این‌ها، آه، آریبیش از این‌ها می‌توان خاموش ماندمی‌توان ساعات طولانیبا نگاهی چون نگاهِ مردگان، ثابتخیره شد در دود یک سیگارخیره شد در شکل یک فنجاندر گلی بی‌رنگ، بر قالیدر خطی موهوم، بر دیوارمی‌توان با پنجه‌های خشکپرده را یکسو کشید و دیددر میان کوچه باران تند می‌باردکودکی با بادبادک‌های رنگینشایستاده زیر یک طاقیگاری فرسوده‌ای میدان خالی رابا شتابی پرهیاهو ترک می‌گویدمی‌توان بر جای باقی مانددر کنار پرده، اما کور، اما کرمی‌توان فریاد زدبا صدایی سخت کاذب، سخت بیگانه«دوست می‌دارم»این بخش در دکلمه‌ی شاعر نیستمی‌توان در بازوان چیره‌ی یک مردماده‌ای زیبا و سالم بودبا تنی چون سفره‌ی چرمینبا دو پستان درشت سختمی‌توان در بستر یک مست، یک دیوانه، یک ولگردعصمت یک عشق را آلود**می‌توان با زیرکی تحقیر کردهر معمای شگفتی رامی‌توان تنها به حل جدولی پرداختمی‌توان تنها به کشف پاسخی بیهوده دل خوش ساختپاسخی بیهوده، آری پنج یا شش حرفاین بخش در دکلمه‌ی شاعر نیستمی‌توان یک عمر زانو زدبا سری افکنده، در پای ضریحی سردمی‌توان در گور مجهولی خدا را دیدمی‌توان با سکه‌ای ناچیز ایمان یافتمی‌توان در حجره‌های مسجدی پوسیدچون زیارتنامه خوانی پیر**می‌توان چون صفر در تفریق و جمع و ضربحاصلی پیوسته یکسان داشتمی‌توان چشم ترا در پیله‌ی قهرشدکمه‌ی بیرنگ کفش کهنه‌ای پنداشتمی‌توان چون آب در گودال خود خشکیدمی‌توان زیبایی یک لحظه را با شرممثل یک عکس سیاه مضحک فوریدر ته صندوق مخفی کردمی‌توان در قاب خالی مانده‌ی یک روزنقش یک محکوم، یا مصلوب، یا مغلوب را آویخت{نقش یک محکوم، یا مغلوب، یا مصلوب را آویخت}میتوان

  16. 8

    فروغ فرخزاد | فتح باغ

    ▨ نام شعر: فتح باغ▨ شاعر: فروغ فرخ‌زاد▨ با صدای: فروغ فرخ‌زاد▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــآن کلاغی که پریداز فرازِ سرِ ماو فرو رفت در اندیشه‌ی آشفته‌ی ابری ولگردو صدایش همچون نیزه‌ی کوتاهی، پهنای افق را پیمودخبر ما را با خود خواهد برد به شهرهمه می‌دانندهمه می‌دانندکه من و تو از آن روزنه‌ی سرد عبوسباغ را دیدیمو از آن شاخه‌ی بازیگرِ دور از دستسیب را چیدیمهمه می‌ترسندهمه می‌ترسند، اما من و توبه چراغ و آب و آینه پیوستیمو نترسیدیمسخن از پیوند سست دو نامو هم‌آغوشی در اوراق کهنه‌ی یک دفتر نیستسخن از گیسوی خوشبخت من استبا شقایق‌های سوخته‌ی بوسه‌ی توو صمیمیت تن‌هامان، در طراریو درخشیدن عریانیِ‌مانمثل فلس ماهی‌ها در آبسخن از زندگی نقره‌ای آوازی‌ستکه، سحرگاهان فواره‌ی کوچک می‌خوانْدما در آن جنگل سبز سیالشبی از خرگوشان وحشیو در آن دریای مضطرب خونسرداز صدف‌های پر از مرواریدو در آن کوه غریب فاتحاز عقابان جوان پرسیدیمکه چه باید کرد؟همه می‌دانندهمه می‌دانندما به خواب سرد و ساکت سیمرغان، ره یافته‌ایمما حقیقت را در باغچه پیدا کردیمدر نگاه شرم‌آگین گلی گمنامو بقا را در یک لحظه‌ی نامحدودکه دو خورشید به هم خیره شدندسخن از پچ‌پچِ ترسانی در ظلمت نیستسخن از روزست و پنجره‌های بازو هوای تازهو اجاقی که در آن اشیاءِ بیهده می‌سوزندو زمینی که ز کِشتی دیگر بارور استو تولد و تکامل و غرورسخن از دستانِ عاشقِ ماستکه پلی از پیغامِ عطر و نور و نسیمبر فراز شب‌ها ساخته‌اندبه چمنزار بیابه چمنزار بزرگو صدایم کن، از پشت نفس‌های گل ابریشمهمچنان آهو که جفتش راپرده‌ها از بغضی پنهانی سرشارندو کبوترهای معصوماز بلندی‌های برج سپید خودبه زمین می‌نگرند.▨فروغ فرخ‌زاداز دفتر «تولدی دیگر»

  17. 7

    فروغ فرخزاد | من سردم است

    ▨ نام قطعه: من سردم است▨ شاعر: فروغ فرخزاد▨ با صدای: فروغ فرخزاد▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــمن سردم استمن سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد....من عریانم، عریانم، عریانممثل سکوت‌های میان کلام‌های محبت عریانمو زخم‌های من همه از عشق استاز عشق، عشق، عشق...ای یار! ای یگانه‌ترین یار! آن شراب مگر چند ساله بود؟...من این جزیرهٔ سرگردان رااز انقلاب اقیانوسو انفجار کوه گذر داده‌امو تکه‌تکه شدن، راز آن وجود متحدی بودکه از حقیرترین ذره‌هایش آفتاب به دنیا آمد....▨فروغ فرخزادــــــــــــــــپی‌نوشت: این گردانه تنها شامل بندهایی از شعر «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» است که به انتخاب من تنظیم شده است.

  18. 6

    فروغ فرخزاد | تولدی دیگر | پالایش شده

    ▨ نام شعر: تولدی دیگر▨ شاعر: فروغ فرخ‌زاد▨ با صدای: فروغ فرخ‌زاد▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــهمه‌ی هستی ِ من آیه‌ی تاریکی‌ستکه تو را در خود تکرارکنانبه سحرگاه ِ شکفتن‌ها و رستن‌های ابدی خواهد بردمن در این آیه تو را آه کشیدم، آهمن در این آیه ترابه درخت و آب و آتش پیوند زدمزندگی شایدیک خیابان دراز است که هر روز زنی با زنبیلی از آن می‌گذردزندگی شایدریسمانی‌ست که مردی با آن خود را از شاخه می‌آویزدزندگی شاید طفلی‌ست که از مدرسه بر می‌گردد***این سطر در خوانش فروغ نیامده است اما در نسخه کتبی شعر موجود استزندگی شاید افروختن سیگاری باشد، در فاصله‌ی رخوتناک دو هم آغوشی******زندگی شاید عبور گیج رهگذری باشدکه کلاه از سر بر می‌داردو به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی‌معنی می‌گوید «صبح بخیر»زندگی شاید آن لحظه‌ی مسدودیستکه نگاه من، در نی‌نی چشمان تو خود را ویران می‌سازدو در این حسی استکه من آنرا با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیختدر اتاقی که به اندازهٔ یک تنهایی‌ستدل منکه به اندازه‌ی یک عشق استبه بهانه‌های ساده‌ی خوشبختی خود می‌نگردبه زوال زیبای گل‌ها در گلدانبه نهالی که تو در باغچه‌ی خانه‌مان کاشته‌ایو به آواز قناری‌هاکه به اندازه‌ی یک پنجره می‌خوانندآه...سهم من این استسهم من این‌ استسهم منآسمانی‌ست که آویختن پرده‌ای آن را از من می‌گیردسهم من پایین رفتن از یک پله‌ی متروک استو به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتنسهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره‌هاستو در اندوه صدایی جان دادن که به من می‌گوید:«دست‌هایت را«دوست می‌دارم»دست‌هایم را در باغچه می‌کارمسبز خواهم شد، می‌دانم، می‌دانم، می‌دانمو پرستوها در گودی انگشتان

  19. 5

    فروغ فرخزاد | تنها صداست که می‌ماند | با صدای فریدون فرخزاد

    ▨ نام شعر: تنها صداست که می‌ماند▨ شاعر: فروغ فرخ‌زاد▨ با صدای: فریدون فرخ‌زاد▨ پالایش و تنظیم: شهروز___________تذکر: این خوانش فقط شامل بخش‌هایی از شعر است که احتمالا به انتخاب فریدون فرخزاد بوده و فایلی از خوانش کامل شعر در دسترس نیستــــــــــــــــــــــــچرا توقف کنم، چرا؟پرنده‌ها به جستجوی جانب آبی رفته‌اندافق عمودی استافق عمودی است و حرکت، فواره‌وارو در حدود بینشسیاره‌های نورانی می‌چرخندزمین در ارتفاع به تکرار می‌رسدو چاه‌های هواییبه نقب‌های رابطه تبدیل می‌شوندو روز وسعتی استکه در مخیله‌ی تنگ کرم روزنامه نمی‌گنجدچرا توقف کنم؟راه از میان مویرگ‌های حیات می‌گذردکیفیت محیط کشتی زهدان ماهسلول‌های فاسد را خواهد کشتو در فضای شیمیایی بعد از طلوعتنها صداستصدا که ذوب ذره‌های زمان خواهد شدچرا توقف کنم؟چه می‌تواند باشد مردابچه می‌تواند باشد جز جای تخم‌ریزی حشرات ِ فاسدافکار سردخانه را جنازه‌های بادکرده رقم می‌زنندنامرد، در سیاهیفقدان مردیش را پنهان کرده‌استو سوسک... آهوقتی که سوسک سخن می‌گویدچرا توقف کنم؟همکاری حروف سربی بیهوده‌ستهمکاری حروف سربیاندیشهٔ حقیر را نجات خواهددادمن از سلاله‌ی درختانمتنفس هوای مانده ملولم می‌کندپرنده‌ای که مرده‌ بود، به من پند داد که پرواز را بخاطر بسپارم نهایت تمامی نیروها پیوستن است، پیوستنبه اصل روشن خورشیدو ریختن به شعور نورطبیعی استکه آسیاب‌های بادی می‌پوسندچرا توقف کنم؟من خوشه‌های نارس گندم رابه زیر پستان می‌گیرمو شیر می‌دهمصدا، صدا، تنها صداصدای خواهش شفاف آب به جاری شدنصدای ریزش نور ستاره بر جدار مادگی خاکصدای انعقاد نطفه‌ی معنیو بسط ذهن مشترک عشقصدا، صدا، صدا، تنها صداست که می‌مانددر سرزمین قد کوتاهانمعیارهای سنجشهمیشه بر مدار صفر سفر کر

  20. 4

    فروغ فرخزاد | هدیه | صدای پردیس رحیمی‌نصر

    ▨ نام شعر: هدیه▨ شاعر: فروغ فرخ‌زاد▨ با صدای: پردیس رحیمی‌نصر▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــمن از نهایت شب حرف می‌زنممن از نهایت تاریکیو از نهایت شب حرف می‌زنماگر به خانه‌ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیارو یک دریچه که از آنبه ازدحام کوچه‌ی خوشبخت بنگرم.▨ فروغ فرخ‌زاداز دفتر شعر «تولدی دیگر»(شامل شعرهای ۱۳۳۸ تا ۱۳۴۲)

  21. 3

    فروغ فرخزاد | پرواز را به خاطر بسپار

    ▨ نام شعر: پرواز را به خاطر بسپار، پرنده مردنیست▨ شاعر: فروغ فرخ‌زاد▨ با صدای: فریدون فرخ‌زاد▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــــدلم گرفته‌استدلم گرفته‌استبه ایوان می‌روم و انگشتانم رابر پوست کشیده‌ی شب می‌کشمچراغ‌های رابطه تاریک‌اندچراغ‌های رابطه تاریک‌اندکسی مرا به آفتابمعرّفی نخواهدکردکسی مرا به میهمانیِ گنجشک‌ها نخواهدبردپرواز را به‌خاطر بسپارپرنده مُردنی‌ست▨ فروغ فرخ‌زاداز دفتر شعر تولدی دیگر (شامل شعرهای ۱۳۳۸ تا ۱۳۴۲)ـــــپی‌نوشت: این شعر، آخرین شعر فروغ فرخزاد است.

  22. 2

    فروغ فرخزاد | در هاویه کیست؟

    ▨ نام قطعه: در هاویه کیست؟▨ شاعر: فروغ فرخ‌زاد▨ با صدای: فروغ فرخ‌زاد▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــــدر هاویه كیست كه تو را حمد می‌گوید ای خداوند؟در هاویه كیست؟نام تو را ای متعال خواهم سراییدنام تو را با عود ده تار خواهم سراييدزيرا كه به شكلی مهيب و عجيب ساخته شده‌اماستخوان‌هایم از تو پنهان نبود، وقتی كه در نهان به وجود می‌آمدمو در اسفل ِ زمين نقش‌بندی می‌گشتمدر دفتر تو همگی اعضای من نوشته شده  و چشمان تو ای متعال، جنين مرا دیده استچشمان تو جنين مرا ديده است▨فروغ فرخ‌زادـــــــــــــپی‌نوشت اول: این قطعه، شعر و دکلمه فروغ فرخ‌زاد است در فیلم مستند «خانه سیاه است». فروغ در توضیح گفته که این شعر/تک‌گویی‌ها با الهام از عهد عتیق، سروده است.پی‌نوشت دوم: در معنی «هاویه» باید گفت که دوزخ را گویند و هفتمین و پایین‌ترین طبقه از جهنم را

  23. 1

    فروغ فرخزاد | گنجشک منفرد

    ▨ نام قطعه: گنجشک منفرد▨ شاعر: فروغ فرخ‌زاد▨ با صدای: فروغ فرخ‌زاد▨ پالایش و تنظیم: شهروز_________گفتم كاش مرا بال‌ها مثل كبوتر می‌بودتا پرواز كرده راحتی می‌يافتمهر آيينه به جايی دور می‌رفتمو در صحرا مأوا مي‌گزيدممی‌شتافتم به پناهگاهی از باد تند و طوفان شديدزيرا كه در زمين مشقت و شرارت ديده‌امدنيا به بطالت آبستن شده و ظلم را زاييده استاز روح تو به کجا بگریزم و از حضور تو کجا بروم؟اگر بال‌های باد سحر را بگیرم و در اقصای دریا ساکن شومدر آنجا نیز سنگینی دست تو بر من استمرا باده‌ی سرگردانی نوشانده‌ایچه مهیب است کارهای توچه مهیب است کارهای تواز تلخی روح خود سخن می‌رانماز تلخی روح خود سخن می‌رانمهنگامی كه خاموش بودمجانم پوسيده می‌شد از نعره‌ای كه تمامی روز می‌زدمبه ياد آور كه زندگي من باد استمانند مرغ سقای صحرا و بوم خرابه‌ها گردیده‌امو چون گنجشگ بر پشت بام، منفرد نشسته‌اممثل آب ریخته شده‌امو مثل آنانی که از قدیم مرده‌اندو بر مژگانم سایه‌ی موت استبر مژگانم سایه‌ی موت استمرا ترک کنمرا ترک کنزیرا روزهایم نفسی استمرا ترک کن پیش از آنکه به جایی روم که از آن برگشتن نیستبه سرزمین تاریکی غلیظآه، ای خداوند، جان فاخته‌ی خود را به جانور وحشی مسپاربه یاد آور که زندگی من باد استو ایام بطالت را نصیب من کرده‌ایو در گرداگردم آواز شادمانی و صدای آسیاب و روشنایی چراغ نابود شده استخوشا به حال دروگرانی که اکنون کشت را جمع می‌کنندو دست‌های ایشان سنبله‌ها را می‌چیندبیایید به آواز کسی که در بیابان ِ بیراه می‌خواند گوش دهیدآواز کسی که آه می‌کشد و دست‌های خود را دراز کرده می‌گوید: وای بر منزیرا که جان من به سبب جراحاتم در من بیهوش شده است▨فروغ فرخ‌زادـــــــــــــپی‌نوشت: این قطعه، شعر و دکلمه فروغ فرخ‌زاد است در فیلم مستند «خانه سیاه است». فروغ در توضیح گفته که این شعر/تک‌گویی‌ها با الهام از عهد عتیق، سروده

Type above to search every episode's transcript for a word or phrase. Matches are scoped to this podcast.

Searching…

We're indexing this podcast's transcripts for the first time — this can take a minute or two. We'll show results as soon as they're ready.

No matches for "" in this podcast's transcripts.

Showing of matches

No topics indexed yet for this podcast.

Loading reviews...

ABOUT THIS SHOW

اینجا شعرهای فروغ فرخ‌زاد را با صدای خودش خواهیم شنید.این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر می‌شود.برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk

HOSTED BY

شهروز کبیری

CATEGORIES

URL copied to clipboard!