پیام بخشعلی

PODCAST · arts

پیام بخشعلی

پیام بخشعلی نویسنده و گوینده ایرانی است که در کارنامه خود برنامه های معروفی همچون:"خاطرات قطار نیمه شب""داستان راه شب"و...را به عنوان گوینده و برنامه ساز دارد.کتابهای حوزه داستانی پیام بخشعلی:هفت روز با یک روحکمی تا قسمتی جدیفلسفه ام درد می کندتالیفات حوزه مدیریت شامل:انسان مدرن و مدیریت موثر خویشهمه چیز درباره مذاکرهوی متولد ۱۳۷۱/۱۱/۱۴ در نیشابور است.

  1. 70
  2. 69
  3. 68
  4. 67
  5. 66
  6. 65
  7. 64
  8. 63
  9. 62

    قسمت اول خاطرات قطار نیمه شب به قلم و صدای پیام بخشعلی

    قسمت اول سری داستان خاطرات قطار نیمه شب به قلم و صدای پیام بخشعلی

  10. 61
  11. 60

    داستان خوشبختی از سری داستان های راه شب

    تا به حال فکر کرده اید چه وقت خوشبخت خواهید بود؟پس این داستان را بشنوید

  12. 59
  13. 58

    من از شما متنفر،شما زمن بیزار

    شعری از فاضل نظری با صدای پیام بخشعلیهم از سکوت گریزان، هم از صدا بیزارچنین چرا دلتنگم؟! چنین چرا بیزارزمین از آمدن برف تازه خشنود استمن از شلوغی بسیار ردّ پا بیزارقدم زدم! ریه هایم شد از هوا لبریزقدم زدم! ریه هایم شد از هوا بیزاراگرچه می گذریم از کنار هم آرامشما ز من متنفر، من از شما بیزاربه مسجد آمدم و نا امید برگشتمدل از مشاهده ی تلخیِ ریا بیزارصدای قاری و گلدسته های پژمردهاذان مرده و دل های از خدا بیزاربه خانه بروم؟! خانه از سکوت پُر استسکوت می کند از زندگی مرا بیزارتمام خانه سکوت و تمام شهر صداست!از این سکوت گریزان، از آن صدا بیزار

  14. 57

    خبر به دور ترین نقطه جهان برسد

    خبر به دور ترین نقطه جهان برسد اثر نجمه زارع با صدای پیام بخشعلیخبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسدنخواست او به من خسته ـ بی‌گمان ـ برسدشکنجه بیشتر از این‌؟ که پیش چشم خودت‌کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسدچه می‌کنی‌؟ اگر او را که خواستی یک عمربه راحتی کسی از راه ناگهان برسد…رها کنی‌، برود، از دلت جدا باشدبه آن‌که دوست‌تَرَش داشته‌، به آن برسدرها کنی‌، بروند و دو تا پرنده شوندخبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسدگلایه‌ای نکنی‌، بغض خویش را بخوری‌که هق‌هق تو مبادا به گوششان برسدخدا کند که‌… نه‌! نفرین نمی‌کنم‌، نکندبه او، که عاشق او بوده‌ام‌، زیان برسدخدا کند فقط این عشق از سرم برودخدا کند که فقط زود آن زمان برسد

  15. 56

    داستان عکس پدر به قلم و صدای پیام بخشعلی

    عکس، در ذهن هر کسی، یادآور یه سری خاطراته؛ یکی یاد سیزده بدر می­افته، یکی یاد عروسی، یکی یاد تولّد و دورهمی و... .ولی عکس همیشه منو یاد پدر می­ندازه؛ پدری که تنها خاطره­ام ازش یه عکسه از صبح روزی که برای آخرین بار به خرمشهر برگشت. نمی­دونم به چی، ولی توی اون عکس داره از ته دل می­خنده و تو چشاش از شدّت خنده، اشک جمع شده.بچّه که بودم با عکسش حرف می­زدم. وقتایی که دلم می­گرفت، حس می­کردم اونم اشک تو چشاش جمع شده و خنده­هاشم مال روزای شادیم بود. با بزرگ­شدنم رنگ و روی عکس پدر هم عوض می­شد، ولی به جای چین­های روی صورتش، عکس شروع کرده بود به ترک خوردن؛ جوری که انگار زنده است و نفس می­کشه و پا­به­پای من پیر می­شه. من و این عکس خاطره­های زیادی رو از سر گذروندیم. یادمه کلاس اول ابتدایی بودم که با یکی از همکلاسیام دعوام شد و مدیر مدرسه بهمون گفت که اگه فردا با پدراتون نیایین دیگه حق ندارین پاتونو مدرسه بذارین. اون شب رو تا صبح با هزار فکر سر کردم ولی چیزی به مادرم نگفتم. فردا صبح که آماده می­شدم، وقتی مادرم حواسش نبود؛ قاب عکس رو بغل کردم و از خونه زدم بیرون. یادمه مدیرمون با اون خط­کش بلندش، جلوی در مدرسه منتظر ما ایستاده بود. تا منو دید همون­طور که با خط­کش روی دستش می­زد، گفت: «خوب... خوب... خوب! مگه به تو نگفته بودم بدون پدرت حق نداری پاتو مدرسه بذاری؟ برو خونه تا باباتم نیاوردی این ورا پیدات نمیشه.»ترسیده بودم و صِدام در نمی­اومد. با هزار ترس و دلهره، قاب عکس بغلم رو برگردوندم سمت آقای مدیر و با ترس گفتم: "آقا اجازه! آوردمش".مدیر با دیدن عکس، اول می­خواست سرم داد بزنه، اما وقتی چشمش به روبان سیاه گوشه­ ی عکس افتاد خشکش زد. کمی مکث کرد و بعد با همون صدای دورگه و با ابهتش گفت:«باشه. بده من اون قاب عکسو. با پدرت صحبت دارم، می­خوام بهش گلگیتو بکنم.»تا اینو گفت بغضم ترکید. احساس کردم آبروم پیش بابام رفته. می­ترسیدم دیگه بهم لبخند نزنه... دیگه باهام گریه نکنه. اما از سر ناچاری قاب عکسو دادم به آقای مدیر و گریون دویدم تو مدرسه.ظهر که برمی­گشتم خونه، هنوز پدر می­خندید...

  16. 55

    داستان پسرک واکسی با صدای پیام بخشعلی

    ساعت حدود شش صبح در فرودگاه به همراه دو نفر از دوستانم منتظر اعلام پرواز بودیم. پسرکی حدوداً هفت ساله جلو آمد و گفت: واکس می‌خواهی؟ کفشم واکس نیاز نداشت، اما از روی دلسوزی گفتم: «بله.» به چابکی یک جفت دمپایی جلوی پاهایم گذاشت و کفش ها را درآورد. به دقت گردگیری کرد، قوطی واکسش را با دقت باز کرد، بندهای کفش را درآورد تا کثیف نشود و آرام آرام شروع کرد کفش را به واکس آغشتن. آنقدر دقت داشت که گویی روی بوم رنگ روغن می‌مالد. وقتی کفش‌ها را حسابی واکسی کرد، با برس مویی شروع کرد به پرداخت کردن واکس. کفش‌ها برق افتاد. در آخر هم با یک پارچه، حسابی کفش را صیقلی کرد.گفت: «مطمئن باش که نه جورابت و نه شلوارت واکسی نمی‌شود.» در مدتی که کار می‌کرد با خودم فکر می‌کردم که این بچه با این سن، در این ساعت صبح چقدر تلاش می‌کند! کارش که تمام شد، کفش‌ها را بند کرد و جلوی پای من گذاشت. کفش‌ها را پوشیدم و بندها را بستم. او هم وسایلش را جمع کرد و مؤدب ایستاد. گفتم: «چقدر تقدیم کنم؟» گفت: «امروز تو اولین مشتری من هستی، هر چه بدهی، خدا برکت.» گفتم: «بگو چقدر؟»گفت: «تا حالا هیچ وقت به مشتری اول قیمت نگفتم.» گفتم: «هر چه بدهم قبول است؟» گفت: «یا علی.» با خودم فکر کردم که او را امتحان کنم. از جیبم یک پانصد تومانی درآوردم و به او دادم. شک نداشتم که با دیدن پانصد تومانی اعتراض خواهد کرد و من با این حرکت هوشمندانه به او درسی خواهم داد که دیگر نگوید هر چه دادی قبول. در کمال تعجب پول را گرفت و به پیشانی‌اش زد و توی جیبش گذاشت، تشکر کرد و کیفش را برداشت که برود. سریع اسکناسی ده هزار تومانی از جیب درآوردم که به او بدهم. گردن افراشته‌اش را به سمت بالا برگرداند و نگاهی به من انداخت و گفت: «من گفتم هر چه دادی قبول.»گفتم: «بله می‌دانم، می‌خواستم امتحانت کنم!» نگاهی بزرگوارانه به من انداخت، زیر سنگینی نگاه نافذش له شدم. گفت: «تو؟ تو می‌خواهی مرا امتحان کنی؟» واژه «تو» را چنان محکم بکار برد که از درون خرد شدم. رویش را برگرداند و رفت. هر چه اصرار کردم قبول نکرد که بیشتر بگیرد. بالاخره با وساطت دوستانم و با تقاضای آنان قبول کرد اما با اکراه. وقتی که می‌رفت از پشت سر شبیه مردی بود با قامتی افراشته، دستانی ورزیده، شانه‌هایی فراخ، گام‌هایی استوار و اراده‌ای مستحکم. مردی که معنای سخاوت و بزرگواری را در عمل به من می‌آموخت. جلوی دوستانم خجالت کشیده بودم، جلوی آن مرد کوچک، جلوی خودم، جلوی خدا.

  17. 54

    داستان جعبه عبادت اث عرفان نظر آهاری با صدای پیام بخشعلی

    دیروز شیطان را دیدم . در حوالی میدان ، بساطش را پهن کرده بود ؛ فریب می فروخت . مردم دورش جمع شده بودند ، هیاهو می کردند و هول می زدند و بیش تر می خواستند . توی بساطش همه چیز بود : غرور ، حرص ، دروغ و خیانت ، جاه طلبی و قدرت . هر کس چیزی می خرید و در ازایش چیزی می داد . بعضی ها تکه ای از قلبشان را می دادند و بعضی پاره ای از روحشان را بعضی ها ایمانشان را می دادند و بعضی آزادگی شان را . شیطان می خندید و دهانش بوی گند جهنم می داد . حالم را بهم می زد ، دلم می خواست همه ی نفرتم را توی صورتش تف کنم . انگار ذهنم را خواند ، موذیانه خندید و گفت : من کاری با کسی ندارم ، فقط گوشه ای بساطم را پهن کرده ام و آرام نجوا می کنم ، نه قیل و قال می کنم و نه کسی را مجبور می کنم چیزی از من بخرد ، می بینی آدم ها خودشان دور من جمع شده اند ! جوابش را ندادم . آن وقت سرش را نزدیک تر آورد و گفت : البته تو با این ها فرق می کنی . تو زیرکی و مؤمن . زیرکی و ایمان آدم را نجات می دهد . اینها ساده اند و گرسنه . به جای هر چیزی فریب می خورند ...از شیطان بدم می آمد ، حرف هایش اما شیرین بود . گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت . ساعت ها کنار بساطش نشستم . تا اینکه چشمم به جعبه ی عبادت افتاد که لابه لای چیز های دیگر بود . دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم . با خودم گفتم : بگذار یکبار هم شده کسی چیزی از شیطان بدزدد . بگذار یکبار هم او فریب بخورد .به خانه آمدم و در جعبه ی کوچک عبادت را باز کردم . توی آن اما جز غرور چیزی نبود !!! جعبه ی عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت . فریب خورده بودم . دستم را روی قلبم گذاشتم ، نبود . فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشته ام . تمام راه را دویدم ، تمام راه لعنتش کردم ، تمام راه خدا خدا کردم . می خواستم یقه ی نامردش را بگیرم ، عبادت دروغی اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم . به میدان رسیدم . شیطان اما نبود . آن وقت نشستم و های های گریه کردم ، از ته دل . اشک هایم که تمام شد ، بلند شدم تا بی دلی ام را با خود ببرم ، که صدایی شنیدم . صدای قلبم را ... پس همان جا بی اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم .

  18. 53
  19. 52

    نوزدهمین بخش مجموعه داستان درخونگاه "فصل هفتم داستان درخونگاه"اثر پونه شاهی

    نوزدهمین بخش مجموعه داستان درخونگاه "فصل هفتم داستان درخونگاه"اثر پونه شاهی با صدای پیام بخشعلی

  20. 51

    هجدهمین بخش مجموعه داستان درخونگاه "فصل ششم داستان درخونگاه"اثر پونه شاهی

    هجدهمین بخش مجموعه داستان درخونگاه "فصل ششم داستان درخونگاه"اثر پونه شاهی با صدای پیام بخشعلی

  21. 50

    هفدهمین بخش مجموعه داستان درخونگاه "فصل پنجم داستان درخونگاه"اثر پونه شاهی با صدای پیام بخشعلی

    هفدهمین بخش مجموعه داستان درخونگاه "فصل پنجم داستان درخونگاه"اثر پونه شاهی با صدای پیام بخشعلی

  22. 49

    شانزدهمین بخش مجموعه داستان درخونگاه "فصل چهارم داستان درخونگاه"اثر پونه شاهی

    شانزدهمین بخش مجموعه داستان درخونگاه "فصل چهارم داستان درخونگاه"اثر پونه شاهی با صدای پیام بخشعلی

  23. 48

    پانزدهمین بخش مجموعه داستان درخونگاه "فصل سوم داستان درخونگاه"اثر پونه شاهی

    پانزدهمین بخش مجموعه داستان درخونگاه "فصل سوم داستان درخونگاه"اثر پونه شاهی با صدای پیام بخشعلی

  24. 47

    چهاردهمین بخش مجموعه داستان درخونگاه "فصل دوم داستان درخونگاه"اثر پونه شاهی

    چهاردهمین بخش مجموعه داستان درخونگاه "فصل دوم داستان درخونگاه"اثر پونه شاهی با صدای پیام بخشعلی

  25. 46

    سیزدهمین بخش مجموعه داستان درخونگاه "فصل اول داستان درخونگاه"اثر پونه شاهی

    سیزدهمین بخش مجموعه داستان درخونگاه "فصل اول داستان درخونگاه"اثر پونه شاهی با صدای پیام بخشعلی

  26. 45

    داستان دوازدهم کتاب صوتی درخونگاه با عنوان "گوموشای"اثر پونه شاهی

    داستان دوازدهم کتاب صوتی درخونگاه با عنوان "گوموشای"اثر پونه شاهی با صدای پیام بخشعلی

  27. 44

    داستان یازدهم کتاب صوتی درخونگاه با عنوان "کابوس کودکی"اثر پونه شاهی

    داستان یازدهم کتاب صوتی درخونگاه با عنوان "کابوس کودکی"اثر پونه شاهی با صدای پیام بخشعلی

  28. 43

    داستان دهم کتاب صوتی درخونگاه با عنوان "این نیز بگذرد"اثر پونه شاهی

    داستان دهم کتاب صوتی درخونگاه با عنوان "این نیز بگذرد"اثر پونه شاهی با صدای پیام بخشعلی

  29. 42

    داستان نهم کتاب صوتی درخونگاه با عنوان "یک روز زندگی"اثر پونه شاهی

    داستان نهم کتاب صوتی درخونگاه با عنوان "یک روز زندگی"اثر پونه شاهی با صدای پیام بخشعلی

  30. 41

    داستان هشتم کتاب صوتی درخونگاه با عنوان "من از ستاره سوختم"اثر پونه شاهی

    داستان هشتم کتاب صوتی درخونگاه با عنوان "من از ستاره سوختم"اثر پونه شاهی با صدای پیام بخشعلی

  31. 40

    داستان هفتم کتاب صوتی درخونگاه با عنوان "به تلخی کام شیرین"اثر پونه شاهی

    داستان هفتم کتاب صوتی درخونگاه با عنوان "به تلخی کام شیرین"اثر پونه شاهی با صدای پیام بخشعلی

  32. 39

    داستان ششم کتاب صوتی درخونگاه با عنوان "کروات"اثر پونه شاهی

    داستان ششم کتاب صوتی درخونگاه با عنوان "کروات"اثر پونه شاهی با صدای پیام بخشعلی

  33. 38

    داستان پنجم کتاب صوتی درخونگاه با عنوان "خدای تقلبی"اثر پونه شاهی

    داستان پنجم کتاب صوتی درخونگاه با عنوان "خدای تقلبی"اثر پونه شاهی با صدای پیام بخشعلی

  34. 37

    داستان چهارم کتاب صوتی درخونگاه با عنوان "شریف"اثر پونه شاهی

    داستان چهارم کتاب صوتی درخونگاه با عنوان "شریف"اثر پونه شاهی با صدای پیام بخشعلی

  35. 36

    داستان سوم کتاب صوتی درخونگاه با عنوان "افغانستان"اثر پونه شاهی

    داستان سوم کتاب صوتی درخونگاه با عنوان "افغانستان"اثر پونه شاهی با صدای پیام بخشعلی

  36. 35

    داستان دوم کتاب صوتی درخونگاه با عنوان "نازلی"اثر پونه شاهی

    داستان دوم کتاب صوتی درخونگاه با عنوان "نازلی"اثر پونه شاهی با صدای پیام بخشعلی

  37. 34

    داستان اول کتاب صوتی درخونگاه با عنوان "سوز و ساز"اثر پونه شاهی

    داستان اول کتاب صوتی درخونگاه با عنوان "سوز و ساز"اثر پونه شاهی با صدای پیام بخشعلی

  38. 33
  39. 32
  40. 31

    داستان چتر محمود دولت آبادی

    چتر خاطره ای کوتاه از محمود دولت آبادی با صدای پیام بخشعلی

  41. 30
  42. 29

    دو روز مانده به پایان جهان

    دو روز مانده به پایان جهان اثر عرفان نظر آهاری با صدای پیام بخشعلی

  43. 28
  44. 27
  45. 26
  46. 25

    حرفهای ما هنوز ناتمام تا نگاه می کنی وقت رفتن است

    حرف‌های ما هنوز ناتمام ....تا نگاه می‌کنی :وقت رفتن استباز هم همان حکایت همیشگی!لحظه‌ی عزیمت تو ناگزیر می‌ شودآی .....ناگهان چقدر زود دیر می‌شود!

  47. 24

    بارون عاشقانه ای از محمد صالح اعلا با صدای پیام بخشعلی

    صداي باد و بارونهصداي شرشر آروم ناودونهيكي داره تو تنهايييه شعر تازه مي‏خونهخودش تنها،صداش غمگين،دلش كوچيك،غمش اندازه دنياست:" دلم غمگين و بي‏تابهمث ماهي توي يك تنگ بي‏آبهدلم گنجشك پر بستهستك و تنهاست از اين بي‏ همدمي خسته‏سدلم يه همزبون مي‏خواديه دوست مهربون مي‏خواديكي باشه دلم واشهمث يك نقطه روشنتوي تاريكي پيدا شهببار اي نم‏نم بارونكه باز آبي بشن ابرابتاب اي قرص ماه نوكه روشن شه دل علا "

  48. 23

    منو شب اثر استاد محمد صالح اعلا با صدای پیام بخشعلی

    شبو خوب میشناسمشمن و شب قصه داریم واسه هممن و شب پشت سر روز میشینیم حرف میزنیم!من وشب واسه هم شعر میخونیمبا هم آروم میگیریممن و شب خلوتمون مقدسهمن و شب خلوتمون،خلوت قلب و نفسهخلوت دو همنوای بی کسه!!!که به اندازه ی زندگی به هم محتاجنمن شبو دوست دارم!شب منو دوست داره!من که عاقلا ازم فراری ان!!!من که دیونه واژه بافی امواسه شب کافی ام!وقتی آفتاب میزنهمن کمم واسه روز من همیشه کم بودممن و روز هیچ همو دوست نداریممن و روز منتظر یه فرصتیم سر به سر هم بذاریمتا که این خورشید تکراری لعنتی برهمن و شب خوب میدونیمما رو هیچکس نمیخواد!!!وقتی که خورشید سرههر کی که با روز بدهمایه ی دردسره

  49. 22

    وادی حیرت با صدای پیام بخشعلی

    وادی حیرت اثر مرتضی کیوان هاشمی با صدای پیام بخشعلی

  50. 21

    این مثنوی حدیث پریشانی من است

    حدیث پریشانی اثر اسلام ولی محمدی با صدای پیام بخشعلی

Type above to search every episode's transcript for a word or phrase. Matches are scoped to this podcast.

Searching…

No matches for "" in this podcast's transcripts.

Showing of matches

No topics indexed yet for this podcast.

Loading reviews...

ABOUT THIS SHOW

پیام بخشعلی نویسنده و گوینده ایرانی است که در کارنامه خود برنامه های معروفی همچون:"خاطرات قطار نیمه شب""داستان راه شب"و...را به عنوان گوینده و برنامه ساز دارد.کتابهای حوزه داستانی پیام بخشعلی:هفت روز با یک روحکمی تا قسمتی جدیفلسفه ام درد می کندتالیفات حوزه مدیریت شامل:انسان مدرن و مدیریت موثر خویشهمه چیز درباره مذاکرهوی متولد ۱۳۷۱/۱۱/۱۴ در نیشابور است.

HOSTED BY

payam bakhshali

CATEGORIES

URL copied to clipboard!