خانواده ما

PODCAST · fiction

خانواده ما

خانواده ما مانند شاخه‌های یک درخت است، ممکن است در جهت‌های مختلف رشد کنیم اما هنوز ریشه‌های ما یکی است #رادیومسیحی #رادیوجهانی #رادیوپارس #رادیو_جهانی_پارس #کتاب_مقدس #کتاب_مقدس_مسیحیان #خانواده #خانواده_ما #مسیحیان_ایران

  1. 35
  2. 34
  3. 33
  4. 32
  5. 31
  6. 30
  7. 29
  8. 28
  9. 27
  10. 26
  11. 25
  12. 24
  13. 23
  14. 22
  15. 21
  16. 20

    علم و دانش-2010

      #خانواده_ما #تلخ_و_شیرین   #رادیوجهانی_پارس #رادیو_جهانی_پارس #رادیومسیحی #مسیحیت #رادیو #ایران   #persian #radio #worldradio #persianworldradio #iran با ما از طریق زیر در ارتباط باشید: شماره واتس اپ و تلگرام : 0031638989898 آدرس ایمیل: [email protected]  

  17. 19

    فقر در جامعه-2009

      #خانواده_ما #تلخ_و_شیرین   #رادیوجهانی_پارس #رادیو_جهانی_پارس #رادیومسیحی #مسیحیت #رادیو #ایران   #persian #radio #worldradio #persianworldradio #iran با ما از طریق زیر در ارتباط باشید: شماره واتس اپ و تلگرام : 0031638989898 آدرس ایمیل: [email protected]  

  18. 18

    اعتیاد-2008

      #خانواده_ما #تلخ_و_شیرین   #رادیوجهانی_پارس #رادیو_جهانی_پارس #رادیومسیحی #مسیحیت #رادیو #ایران   #persian #radio #worldradio #persianworldradio #iran با ما از طریق زیر در ارتباط باشید: شماره واتس اپ و تلگرام : 0031638989898 آدرس ایمیل: [email protected]  

  19. 17

    تنبلی-2007

      #خانواده_ما #تلخ_و_شیرین   #رادیوجهانی_پارس #رادیو_جهانی_پارس #رادیومسیحی #مسیحیت #رادیو #ایران   #persian #radio #worldradio #persianworldradio #iran با ما از طریق زیر در ارتباط باشید: شماره واتس اپ و تلگرام : 0031638989898 آدرس ایمیل: [email protected]  

  20. 16

    استرس-2006

      #خانواده_ما #تلخ_و_شیرین   #رادیوجهانی_پارس #رادیو_جهانی_پارس #رادیومسیحی #مسیحیت #رادیو #ایران   #persian #radio #worldradio #persianworldradio #iran با ما از طریق زیر در ارتباط باشید: شماره واتس اپ و تلگرام : 0031638989898 آدرس ایمیل: [email protected]  

  21. 15

    ازدواج سفید-2005

      #خانواده_ما #تلخ_و_شیرین   #رادیوجهانی_پارس #رادیو_جهانی_پارس #رادیومسیحی #مسیحیت #رادیو #ایران   #persian #radio #worldradio #persianworldradio #iran با ما از طریق زیر در ارتباط باشید: شماره واتس اپ و تلگرام : 0031638989898 آدرس ایمیل: [email protected]  

  22. 14

    طلاق عاطفی-2004

      #خانواده_ما #تلخ_و_شیرین   #رادیوجهانی_پارس #رادیو_جهانی_پارس #رادیومسیحی #مسیحیت #رادیو #ایران   #persian #radio #worldradio #persianworldradio #iran با ما از طریق زیر در ارتباط باشید: شماره واتس اپ و تلگرام : 0031638989898 آدرس ایمیل: [email protected]  

  23. 13

    عشق به همسر-2003

      #خانواده_ما #تلخ_و_شیرین   #رادیوجهانی_پارس #رادیو_جهانی_پارس #رادیومسیحی #مسیحیت #رادیو #ایران   #persian #radio #worldradio #persianworldradio #iran با ما از طریق زیر در ارتباط باشید: شماره واتس اپ و تلگرام : 0031638989898 آدرس ایمیل: [email protected]  

  24. 12

    صداقت در زندگی-2002

    خانواده_ما #تلخ_و_شیرین   #رادیوجهانی_پارس #رادیو_جهانی_پارس #رادیومسیحی #مسیحیت #رادیو #ایران   #persian #radio #worldradio #persianworldradio #iran با ما از طریق زیر در ارتباط باشید: شماره واتس اپ و تلگرام : 0031638989898 آدرس ایمیل: [email protected]

  25. 11

    خوشبختی-2001

    #خانواده_ما #تلخ_و_شیرین #رادیوجهانی_پارس #رادیو_جهانی_پارس #رادیومسیحی #مسیحیت #رادیو #ایران   #persian #radio #worldradio #persianworldradio #iran با ما از طریق زیر در ارتباط باشید: شماره واتس اپ و تلگرام : 0031638989898 آدرس ایمیل: [email protected]

  26. 10

    35- همنشین

    یک بار دیگه می‌خوام ازتون خواهش کنم که حتماً نظرات و پیشنهادات و انتقادات خودتون رو از طریق راه‌های ارتباطی رادیوی جهانی پارس برای ما ارسال کنید حامد: من هم یادآوری می‌کنم که این برنامه مال شماست و برای شماست و برای اینکه مفید واقع بشه ما می‌خوایم نظرات و انتقادات شما عزیزان رو استفاده کنیم لطفاً اگر موضوع خاصی مد نظرتون هست حتماً با ما در میون بذارید و مطمئن باشید که حتماً بهش توجه میشه خوب آرزوی عزیزم شروع کنیم؟  آرزو:   چشم آقا / شروع می‌کنم //  اول از همه یه چند تا سوال ازت می‌پرسم /حامد جان چقدر به ارتباطات اهمیت میدی؟ اجازه بده سوالمو یه جور دیگه بپرسم تا حالا به آدمای دوروبرت به دوستایی که انتخاب می‌کنی / باهاشون همنشینی می‌کنی دقت کردی / آیا این افراد و انتخاب می‌کنی اصلاً برات مهم نیست که با چه کسانی نشست و برخاست می‌کنی؟ البته الان سوال‌های مشابه زیادی توی ذهنمه که شاید بارها و بارها از خودمون پرسیده باشیم یا شایدهم اصلاً بهش دقت نکرده باشیم در حالی که خیلی مهمن و گاهی سرنوشت ما رو رقم می‌زنن// حامد: همیشه من سعی کردم کسایی که کنارشون هستم یا به عنوان دوست انتخاب می‌کنم حداقل با معیاره و ارزش‌های خودم همخونی داشته باشن شاید از اولش به این فکر نمی‌کنم که آدم خوبیه یا آدم بدیه آخه از قضاوت خوشم نمیاد، بیشتر سعی می‌کنم از روی سلیقه خودم انتخاب بشن البته تا جایی که از دستم بر بیاد چون می‌دونی اون چیزی که دوستات هستن نمایی از توئه قطعاً این جمله رو شنیدی که میگه اگر با ۵ نفر دوستی می‌کنی که ورزشکاران شیشمی تویی یا اگر با ۵ نفر دوستی که بیزینس منن و پولدارن شیشمی تویی و متاسفانه اگر با ۵ تا معتاد همنشین بشی قطعاً ششمی تویی  به خاطر همینه که من سعی می‌کنم نسبت به اهدافی که دارم و ارزش‌هایی که دارم دوستامو انتخاب کنم چون ما دوستمونو خودمون انتخاب می‌کنیم برعکس خانواده‌مون وقتی ما در یک خانواده‌ای به دنیا میایم محل تولد ملیت پدر مادرمون و اینکه چطور آدمایی هستند مگه کجا بزرگ میشیم و نمی‌تونیم انتخاب کنیم اما مسلماً اگر سعی کنیم در محیط‌های بهتر قرار ‌بگیریم و یاد بگیریم که خوبی چیه و بدی چیه می‌تونیم دوستان و همنشینان بعدیمون رو خودمون انتخاب بکنیم یا پس باید به بهترین شکل این کارو انجام بدیم  ارزو: ببین به نظر من معیارهای دوستیابی توی سن‌های مختلف متفاوته مثلاً در دوره نوجوانی معیار دوست خوب این بود که حتماً نماز بخونه روزه بگیره و اینکه هر حرفی که بزرگترا بهش می‌زنن رو بدون چون و چرا بدون اینکه به درست یا غلطش فکر بکنه ، قبول کنه و یک سری تفکرات بیهوده و پوچ رو توی مغز ما فرو می‌کردند هر کسی باهاش مخالفت می‌کرد اساساً بچه خوبی نبود و ما نباید باهاش رفت و آمد می‌کردیم البته من چون آدم کنجکاوی هستم و به قول تو دوست دارم آدما رو اونجوری که هستم بپذیرم و اگر تونستم و احساس کردم یه کسی داره یک اشتباهی می‌کنه سعی می‌کنم با رفتار درست خودم بهش اینو نشون بدم و نکردم حالا نه که راه بیفتم هر کاری اونا کردن منم انجام بدما نه منظورم این نیست

  27. 9

    34- سخاوتمندی

     آمین که شادی همیشه مهمون دل‌های شما باشه ویادتون نره که این برنامه برنامه شماست و ما ازتون می‌خوایم که از طریق، راه‌های ارتباطی رادیو جهانی پارس نظرات و پیشنهادات خودتون رو برای ما ارسال کنید   حامد:  ما همیشه بی‌صبرانه منتظر شنیدن و خوندن انتقادات پیشنهادات و نظرات شما عزیزان هستیم تا بتونیم برنامه بهتر و پرمحتواتری رو برای شما عزیزان تولید کنیم اگر موضوع خاصی مد نظرتون هست که می‌خواید راجع بهش صحبت بشه حتماً برای ما ارسال کنید ارزو: راستی حامد برنامه اون صندوق مالی که قرار بود با همکارات درست کنی به کجا رسید حامد: نشستیم ببینیم که کی همه برنامه‌شون منظم میشه تو این هفته حتما کاروشو انجام میدیم یادمه آخرین بار همه کنار هم \ بدون اینکه برنامه‌ریزی داشته باشیم برای یکی از دوستامون که مشکل مالی داشت پول جمع کردیم ولی چون همه چیز یهویی شد اونجوری که باید و شاید نتونستیم به موقع کارشو را بندازیم بعد تصمیم گرفتیم که یه جمعی رو از قبل تشکیل بدیم که برای روز مبادا آماده باشیم  البته اگر بتونیم میخوایم این جمع رو بزرگتر کنیم که فقط محدود به جمع خودمون نشه  ارزو: چقدر خوب میشه\  منم میتونم شرکت کنم ؟ حامد: اره چرا که نه ؟ حتما خیلی هم میتونی کمک کنی \ الان دنبال یه اسم خوبیم برای صندوق مون اگه می تونی یه اسم خوب براش پیدا کن\\  ارزو: صندوق دوستی \ چطوره؟

  28. 8

    33- دخالت والدین در مسائل زناشویی فرزند

    منم آرزوی شادی و سلامتی برای همه شما دوستان و شنوندگان عزیزم دارم و قبل از اینکه بریم سراغ بحث امروز ازتون می‌خوام که حتماً نظرات پیشنهادات و انتقادات خودتون رو از طریق راه‌های ارتباطی رادیو جهانی پارس برای ما ارسال کنید مطمئنم که شما هم مثل ما دوست دارین که تجربیاتتون رو در اختیار دیگران قرار بدین تا اون‌ها هم بتونن بدون اینکه از اتفاقی ضربه بخورند یا حادثه ناگواری براشون پیش بیاد با استفاده از تجربه شما اتفاقات زندگی رو به خوبی پشت سر بذارن و بدونن که فقط اون‌ها نیستن که مسائل مختلف رو تجربه می‌کنن و باهاش مواجه میشن حامد: بله دقیقاً همینطوره این برنامه برای شماست و ما امیدواریم که مورد توجه شما قرار بگیره و شما هم در بهبود برنامه به ما کمک کنید  آرزو: از دیروز تا حالا خبری به من رسیده که بابتش خیلی ناراحتم و حس خیلی بدی دارم یکی از دوستان نزدیکم متاسفانه از همسرش جدا شد نکته جالب توجه اینه که مینا و همسرش خیلی همدیگرو دوست داشتن و ازدواجشون یک ازدواج عاشقانه بود از دیروز دارم بهش فکر می‌کنم که چرا اینجوری شد البته کم و بیش در جریان اتفاقات مابین اونها هستم متاسفانه مینا جان \حریم خصوصی بین خودش و همسرش رو تبدیل به یک حریم عمومی کرده به خصوص برای خانواده خودش یعنی پدر و مادرش و این خیلی بده و به طور اصولی رعایت نکردن حریم خصوصی یکی از بزرگترین عوامل ایجاد اختلاف بین زن و شوهره  حامد: بله من هم از شنیدن این خبر خیلی متاسف شدم خیلی زوج خوب و دوست داشتنی بودن هنوز روز عروسیشون رو یادمه چقدر عاشقانه همدیگرو نگاه می‌کردند و حتی بعد از اون هم بین ما به خاطر عشق و علاقه معروف بودن آرزو: چون مینا از دوست‌های خیلی قدیمی منه من با خانواده‌اش هم آشنا هستم بارها بهش گفته بودم که اگر که اختلافی بین تو و همسرت به وجود میاد بین خودتون حل کنید اگر دعوا می‌کنین یا اختلاف نظری دارید سریع نرو همه رو برای خانواده یا اطرافیان تعریف کن تو شوهرتو دوست داری همسرتو دوست داری و تو چند ساعت بعد و حتی همون لحظه یا فردای اون روز همه چی رو فراموش می‌کنی ولی پدر و مادر و خانواده تو و اطرافیانت حرف‌هایی رو که تو بیان می‌کنی رو فراموش نمی‌کنن و در بهترین حالت فقط رفتار خودشون نسبت به همسرت عوض میشه و یا حتی بدتر از اون ممکنه انقدر پیش تو بدگویی کنن که روی رفتار تو هم تاثیر بزار یا راهکارهایی رو به اشتباه بهت ارائه بدن چرا که اون‌ها خانواده تو هستند و تو رو دوست دارن همش دارن به این فکر می‌کنن که چیکار کنم فرزند من ضرر نکنه یا پیروز میدون باشه در حالی که زندگی زناشویی اصلاً میدون جنگ نیست و اختلاف نظر همیشه وجود داره و زن و شوهر ممکنه دعوا کنن و گاهاً این دعوا ممکنه سنگین هم باشه اما همه ما می‌دونیم که خیلی وقتا در کوتاه‌ترین زمان ممکن این بین زن و شوهر حل میشه و همه چی فراموش میشه  حامد: دقیقاً همین طوره که میگی حتی اگرم یه مسئله حل نشدنی وجود داشته باشه که خودمون به تنهایی قادر به حل اون مسئله نیستیم می‌تونیم به یک شخص سومی مراجعه کنیم که بی‌طرفه یعنی هیچ پیش زمینه ذهنی و احساسی نسبت به هیچ کدوم از ما نداره مثل روانشناس درسته که بعضی مسائل نیاز به یک متخصص داره ولی باید بدونیم که اون متخصص‌ها پدر و مادر و خانواده ما نمی‌تونن باشن  آرزو: البته منظور حامد جان دقیقاً اینه که درسته که پدر و مادرها تجربه زندگی زناشویی دارند و خیلی اتفاقات رو توی زندگی پشت سر گذاشتند اما چون نمی‌تونن به صورت کاملاً بی‌طرف و بدون در نظر گرفتنه احساساتشون نسبت به فرزندشون موقعیت رو تحلیل کنند و راهکار مناسبی در اختیار ما قرار بدن گزینه مناسبی برای مشورت و مشاوره نیستن و بهتره که ما این حریم خصوصی رو حفظ بکنیم به قول حامد جان با همون شخص ثالث که روانشناس و مشاور خانواده س \ مشورت بکنیم و خوب فکر کنیم و حساب شده عمل کنیم و البته یادمون باشه که لازم نیست همه جزئیاتو ریز به ریز تعریف کنیم مشاور کار خودشو بلدهو همین که در جریان قرار بگیره که کلیات موضوع چیه کافیه  حامد: مسلماً در دوران نامزدی و ابتدای ازدواج تازه عروس و تازه دوماد هیچ تجربه‌ای از زندگی مشترک ندارن و حتی اگر ازدواج عاشقانه‌ای هم داشته باشن مرتکب اشتباهات خیلی زیادی میشن می‌تونن از مشاوره‌های قبل از ازدواج یا بعد از ازدواج استفاده کنن کتاب بخونن پادکست‌های مختلف گوش کنن خوشبختانه خیلی راه‌های زیادی هست که امروزه ما در اختیار داریم و قدیما اصلاً همچین چیزهایی وجود نداشته 

  29. 7

    32 - دروغ

    امروز می‌خوام یه دونه داستان بگم از یه موضوعی که توی اطرافیان همه ما ها امکان داره اتفاق افتاده باشه یکی از دوستای من همیشه از اینکه زندگیه گذشتش دوباره براش اتفاق نیفته مواظب بود تا کسی از اون خاطرات و اتفاقات با خبره نشه حداقل کسایی که جدیدا وارد زندگیش می شدن \چون ماها که می دونستیم و از گذشته اون با خبر بودیم ولی حتی دوست نداشت ماها هم چیزی از اون روز ها بهش یاد اور بشیم  با یک اقا پسری که همکارش بوده قرار بود ازدواج کنن ولی استرس اینکه اگر اون پسره از گذشته دوستم چیزی به پرسه یا بفهمه داشت اونو دیونه می کرد و هر روز حالش بد و بدتر میشد منم همیشه بهش می گفتم که ببین فلانی بالاخره که چی اگه یروزی بفهمه چی؟بهتر نیست همه چیزو از زبون خودت بشنوه ؟ ولی گوشش بدهکار نبود که نبود \خلاصه سرتونو درد نیارم این به همین کاراش ادامه داد تا یک روز از منم خواست براش به اون پسره دروغ بگم که دیگه کاسه صبرم سرریز شد و بهش گفتم داری باخود چیکار میکنی خودت به کنار داری اطرافیانتم مجبور به دروغ میکنی منم گفتم اینجور نمی شه موبایلشو گرفتم از گوشیه خودش زنگ زدم به نامزدشو یه قرار سه نفره گذاشتم اونم گفت چشم می رسونم خودمو!  حامد: حالا چرا سه نفره؟ آرزو: چون می دونستم نمی گه تلفنشو ازم گرفت گفت ارزو بدبختم کردی این چه کاری بود اخه   منم بهش گفت اونی که داره بدبختت میکنه دروغ گفتنته \ اگه امروز همه ی ماجرا رو براش تعریف نکنی\ چون از زبون منم بهش دروغ گفتی خودم همه چیزو براش تعریف میکنم  خیلی ترسیده بود و مدام میگفت اگه همه چیز و بفهمه منو ول میکنه منم بهش میگفتم اگه الان ولت کنه خیلی بهتره از اینکه با یه بچه ولت کنه دروغ/ دروغ میاره تا اخر عمرت فقط هی داری دروغ میگی که دروغ قبلیتو درست کنی بیچاره حامد: خوب بعدش چی شد حقیقتو گفت؟ ارزو: اره از ترس اینکه من نگم خودش گفت بعد نامزدش گفته بود که یه چیزهای فهمیده بوده و از اینکه دوستم اینرو ازش مخفی کرده بوده خیلی نارحت بود قرار بود اگه نمی گفت پسره نامزدیشونو بهم بزنه  ولی چون خودش براش توضیح داده بوده از بابت دروغ گفتنش عذر خواهی کرده بود دوستمو بخشید الانم شش ساله که دارن باهم زندگی می کنن

  30. 6

    31 - وفای به عهد

    یادته قول داده بودی که اگه قراردادتو ببندی یک هفته می ریم مسافرت؟ حامد: کدوم قرارداد و؟  آرزو: همون قراردادی که برای کار منتظرش بودی دیگه زیرش نزن!!! حامد: نه زیرش نمی‌خوام بزنم فقط می‌خوام ببینم در مورد چی داریم صحبت می‌کنیم و من قرار بود چیکار بکنم؟ آرزو: به به شما اصل داستان یادت رفته \ بعد من توقع داشتم قولت یادت مونده باشه؟ هیچی دیگه!!!! حامد: نه من خیلی برام مهمه که اون چیزی که گفتمو انجام بدم این یکی از مهم‌ترین قانون های منه  حالا اگه یادم رفته ممنون میشم که یاداوری کنی؟ حتی اگه توام کوتاه بیایی من دوست ندارم که حرفم رو هوا باشه  لطفا بهم بگو!!!! ارزو: نه فقط داشتم اذیتت می کردم  چون می دوستم خیلی قول و قرار برات مهمه گفتم یه خورده اذیتت کنم  البته شده که یه وقتایی به خاطر شرایط نتونی اون کاری که میخوای و انجام بدی ولی همیشه سیع کردی که که کاری که میگی و انجام بدی و بنظر من این یکی از خصوصیات توئه که من خیلی دوسش دارم حامد: یه ذره دیگه ادامه داده بودی سکته می‌کردم همش داشتم به این فکر می‌کردم شده یه وقتایی نتونم کاری قول دادمو انجام بدم ولی دیگه نشده بود تا حالا قولی که دادم فراموش کرده باشم ممنونم البته شوخی سختی بود ولی باحال بود توهم این ویژگی رو داری\ البته احساس می‌کنم این نقطه اشتراکمونه وفای به عهد خیلی مهمه !!!

  31. 5

    30- شکرگزاری

    حامد: سلام به زیبای هر صبح که آغاز گر روزی جدید و شادمانی تازه خواهد بود  و شامگاهی که باعث ارامش می شود به شما همه شنوندگان عزیز من حامدم هستم و به همراه ارزو عزیزم یکبار دیگه مهمون دلهای سبزتون هستم  ارزو : منم هم ارزو هستم و درود می فرستم خدمت همه شما همراهان جان امروز داشتم عکسهای قدیمیمونو نگاه می‌کردم  یه دونه از این عکس‌ها بود که با اولین گوشی موبایل هوشمندی که خریده بودم و جلوی آینه گرفته بودم  کاملاً تو اون عکس پیدا بود که چقدر از داشتن یه همچین چیزی خوشحالم\  ذوق توی چشام داشت از عکس می‌زد بیرون !! انقدر اون عکس حس خوبی داشت و بهم و آرامش می داد که دلم از نگاه کردن بهش سیر نمی شد همینطور که محو نگاه کردن به قشنگیای این عکس بودم ناگهان با خودم به این فکر کردم این عکس داره بهم میگه من به خیلی از ارزو هام رسیدم مثل همین گوشی قدیمی که تو عکس دستمه بعد یه لحظه دور و برمو نگاه کردم دیدم چقدر چیزهایی که الان برام اتفاق افتاده یا کنارشم یا دارمشون آرزویی بوده که من تو گذشته داشتم و من اونقدری که باید شکرگزار نعمت‌هام بشم \ نبودم  تو یکی از برنامه‌های گذشته گفته بودی خیلی از چیزهایی که ما الان داریم آرزویی بوده که در گذشته داشتیم و فقط باید یادمون نره که از اون لحظه و از اون چیزهایی که داریم\ قدردان باشیم و شکرگزار داشتن اونها باشیم  چون این شکرگزاری به ما حس شادی رو میده اگر ما همیشه بخواهیم غصه چیزهایی که نداریم یا قراره بعداً بهش برسیم یا اصلاً نرسیم رو بخوریم همیشه غمگین خواهیم بود  ولی وقتی که شکرگزار و قدردان چیزهایی که داریم\ باشیم\ باعث می شه همیشه خوشحال بمونیم  :حامد چقدر این موضوع رو من دوست دارم برای بحث \ شکرگزاری!!  به نظر من یکی از بزرگترین نعمت‌هایی که خدا بهمون داده نعمت شکرگزاریه  چون این باعث میشه ما از لحظه لحظه زندگیمون لذت ببریم در تمام دنیا می‌بینیم که آدم‌های بزرگ همیشه همینو میگن  که اگر می‌خوای زندگی قشنگی داشته باشی اگر می‌خوای از تمام زیبایی زندگیت لذت ببری شکرگزار باش اینستاگرام یه آپشن جدیدی داره که استوری‌های گذشتتو به صورت یک کلیپ برات آماده می‌کنه و بهت پیشنهاد میده که اینو می‌تونی پست کنی \ دیدم یک استوری مال ۴ سال پیش بوده که تازه هدفون جدیدمو گرفته بودم و اونو استوری کرده بودم و نوشته بودم برای پرواز کردن تو نیاز به بال‌ داری\ من بالمو به دست آوردم  یه لحظه یاد اون روزا افتادم که من ۴ سال حسرت داشتن یه همچین هدفونیو برای کارم داشتم و اون روز به خواستم رسیدم رفتم توی استودیو اون هدفون ورداشتمش گفتم خدایا شکرت  و دوباره هدفونمو بغل کردم بوسیدمش و از اینکه دارمش انقدر خوشحال شدم\و انقدر ذوق کرده بودم که انگار روز اولیه که اونو خریدم  بعد به دور و برم که نگاه کردم \همسرم و دیدم\فرزندم و دیدم\سلامتیشون \سلامتیم و اینقدر چیزهای زیبایی بود که حتی نمی تونست بشمرم  چطور من اینا رو ندیده بودم\ چطور می تونستم با اینهمه آرزوهای برآورده شده من غمگین باشم  ماها خیلی وقت ها فقط باید به دور رو برمون بهتر نگاه کنیم تا بدونیم که چقدر ادمه خوشبختیم هستیم ارزو: شکرگزاری فقط این نیست که ما از خدا بخاطر نعمتهایش تشکر کنیم چون اون اصلا نیازی به تشکر کردن ما نداره \اون می خواد که من و تو خوشحال باشیم  شکرگزاری خیلی وقت باعث یادآوری همین چیزهاست  که تو این رو بدونی که خوشبختی اون چیزهایی نیست که قرار بدست بیاری\ خوشبختی دقیقا اون چیزهایی هست الان داریشون\ وباید هروز اونها رو شکر کنی که هروز بهت یادآوری بشه که تو چقدر خوشبختی  سلامتی\ داشتن همسر و فرزندت شرایطی که داری و می تونی ازش لذت ببری همه اینها ملزوم شکر گزاریه  یه وقت های که با سیروان میریم پارک و اون داره بازی می کنه میگم خدایا شکرت که فرزندم داره بازی می کنه و سالمه ما ها خیلی وقت ها بجای اینکه شکر گزار چیزهایی که داریم باشیم در حسرت چیزهایی می شم که می خوایم داشته باشیم  و این باعث میشه که بجای لذت از اون لحظه \غصه نداشته هامون بخوریم البته ذات انسان این طور که کمال گراست ولی چیزی که باعث میشه این ویژگی ما رو افسرده نکنه دقیقا همین که ما شکر گزار\ داشته هامون هم باشیم

  32. 4

    29- احترام به پدر و مادر

    ارزو: سلامی به زیبایی طلوع آفتاب یک روز زیبا و پر امید بر شما همه ی همراهان جان \من آرزو هستم به همراه حامد عزیزم باز هم با یک برنامه دیگه از سری برنامه های خانواده ما در خدمت شما عزیزان هستیم  حامد من هم حامد هستم و درود می فرستم به شما همراهان همیشگی برنامه خانواده ما ارزو: حامد به نظرت احترام به پدر و مادر یعنی چی ؟ واصلا چرا ما باید به پدر مادرمون احترام بذاریم؟ حامد: یه توضیحی هست در مورد رابطه فرزند با والدین\ برای اینکه شما بتونید مراحل تربیتی رو انجام بدین باید یک احترامی از طرف فرزند به والدین وجود داشته باشه  رابطه خودمونو با سیروان نگاه کن اگر سیروان هیچ احترامی برای ما قائل نباشه اصلا حرف‌های ما رو گوش نمی ده پس میشه گفت احترام به پدر مادر یعنی گوش دادن به حرف اونها البته این احترام توی زمان‌های مختلف شکل‌های مختلفی داشته\ یه وقتی بوده که مثلاً می‌گفتن تو نباید جلوی پدرت خواسته‌هاتو بگی یا باید پای مادرتو بوس کنی یا نباید پاتو دراز کنی یا جلوی پدرت غذا نخوری ولی الان بیشتره پدر مادر ها رابطه خیلی صمیمانه تری با فرزنداشون دارن و اصطلاحا باهاشون دوستن ارزو: پس میشه گفت احترام فرزندان نسبت به والدینشون کمتر از گذشته شده و این اصلا خوب نیست  حامد: هم آره هم نه !!!! خیلی وقتها پدر مادرا باید احترام خودشونو \خودشون نگه دارن تا فرزندشون هم بهشون احترام بذاره اگه بخوام مثال بزنم\ اول پدر و مادر باید به هم احترام بذارند تا فرزندشون هم اینو ببینه و اونم بهشون احترام بذاره یا اینکه نباید از جایگاهشون هیچ وقت به عنوان ابزار تحمیل استفاده کنن رعایت این دو اصل خیلی توی بوجود آمدن احترام فرزند نسبت به والیدینش موثره!!! 

  33. 3

    28- آداب تربیت کودک

    حامد: سلام و درود عرض می‌کنم خدمت شما همه همراهان عزیز\ باز هم با یک برنامه دیگر از برنامه‌های خانواده ما مهمون دل‌های گرم شما عزیزان هستیم\ من حامد هستم به همراه آرزوی عزیزم این بار می‌خوایم در مورد آداب تربیت کودک با هم صحبت کنیم آرزو: من هم آرزو هستم و درود می‌فرستم خدمت شما همه عزیزان شنونده  به نظرم این بحث برای تمام پدر و مادرهای دنیا می تونه مهمه باشه حامد: همیشه رابطه من با سیروان به عنوان یه پدر اینطوری بوده که سعی کردم اون چیزی که اون از من می‌خواد یا اون لحظه احساس می‌کنه \باشم وقتی لازمه داره مثل یه کودک باهاش بازی کنم وقتی هم که لازم داره مثل ع یه بزرگتر تکیه گاهش باشم  این خیلی مهمه که ماها وقتی می‌خوایم با کودکمون بازی کنیم مثل یک کودک بشیم\ یعنی دنیا رو از دید اون ببینیم\ درگیر قواعد و قانون‌ها نباشیم\ درگیر اینکه کی برنده بشه کی بازنده بشه نباشیم\فقط طوری رفتار کنیم تا فرزندمون از بازی با ما لذت ببره اما خیلی وقتا بعضی از دوستانمو می‌بینم که موقع بازی همش می‌خوان به بچه آموزش بدن \که این بازی این طوره!! \ این بازی باید اینجوری انجام بشه!!\ ولی در واقع اون لحظه داری خلاقیت بچه رو از بین می‌بری ودر جایی هم که نیازه و بچه ازمون خواسته\ به شکل بزرگتر رفتار کنیم و تکیه‌گاهش باشیم رعایت مرز این دو تا بشدت مهمه \ ما باید جایی که بچه‌مون ازمون می‌خواد به شکل تکیه‌گاه وارد بشیم وجای که ازمون نخواسته خودمونو به عنوان بزرگتر بهش تحمیل نکنیم آرزو: اون وقت تربیت بچه چی میشه؟ :حامد دقیقاً این کارو ما برای تربیت درست بچمون باید انجام بدیم  چون اون وقته که بچه از ما حرف شنوی داره   بایدها و نبایدهایمون خیلی وقت‌ها چیزی رو به بچه یاد نمی ده\ فقط داریم اونو لجباز بار میاریم  مثلاً بزار ارزو جان در مورد خودمون مثال بزنم\اگه تو نخوای در مورد مهندسی صدا یا میکس و مستر چیزی یاد بگیری \هر چقدر من بشینم و به تو بگم که:نه استفاده از این ابزار اینجوریه یا این اشتباه آیا تو چیزی یاد می‌گیری ؟ مسلما نه پس اولین شرطه تاثیر گذاری روی فرزندمون درک درست نیازشه بقول مولانا: چون که با کودك سر و کارم فتاد     هم زبان کودکی باید گشاد  آرزو: چه جالب معنی یک سری پرخاشهای سیروان حالا دارم متوجه میشم  با اینکه من دارم راه درستو بهش میگم اما اون لحظه دوست نداره که کسی براش تصمیم بگیره و می خواد خودش اونو تجربه کنه ما باید فقط مواظب باشیم که اون در خطر نباشه و موارد ایمنی رو رعایت کنیم \ مثلا وسایل برقی و وسایل برنده رو ازش دور کنیم و محیط امنی براش درست کنیم که بتونه خودش راحت همه چیزو تجربه کنه و یاد بگیره و هر چقدر که سن فرزندمون بیشتر می‌شه ما هم می تونیم بیشتر با کاراکتر آدم بزرگه باهاش رفتار کنیم خیلی و قتها ما یادمون می ره که داریم با یه کودک ۴ یا ۵ ساله صحبت می کنیم  و توقع درک یه انسان بالغ روازش داریم  چون ما می دونیم که این کار درسته فکر می کنیم که مغز کودکم هم میتونه این و درک کنه\ ولی اون همه چیزو از نگاه خودش میبینه  دنیای اون پر از سوالهای بی جوابه که این کار ما\ فقط اونو گیج تر و گیج تر می کنه  پس ما باید حواسمون به این موضوع هم باشه که کودک یک انسان بالغ نیست!! حامد: وقتی داریم ورزش می‌کنیم اولش باید به اصطلاح بدنمونو گرم کنیم و اون موقعه است که امادگیه بدنمون بالاتر میره\ مغز کودکم اول باید اماده بشه تا بتونه قدرت درک موضوعات مختلف و پیدا کنه این آزادی در تجربه بدست آوردن و پیدا کردن مهارت دقیقا همون کاره\ ما با این کارمون مغز کودک رو اماده یادگیری میکنیم درسته این خیلی سخته که ما اینقدر درگیر مسائل تربیتی بچه هامون بشیم ولی خب نتیجه ای هم که می خوایم \از این راه بدست میاد

  34. 2

    27- نام نیک

    آرزو: سلامی به بزرگی جلال خداوند به همه شما دوستداران و همراهان برنامه خانواده ما  حامد: درود و صد دورد به شما همراهان جان آرزو جان می‌دونی من چرا موسیقی رو به عنوان هدفم انتخاب کردم ؟ آرزو: نه نمی دونم\حتما از روی علاقه بوده ؟ حامد: آره\ ولی چرا دوسش دارم و چرا انقدر تو زندگیم مهمه ؟ آرز: خب چرا اینقدر دوسش داری ؟ حامد: به خاطر اینکه من از فراموش شدن به شدت می‌ترسم \  موسیقی باعث میشه که حداقل نسل‌های بعدی هم اسم منو به خاطر بیارن و از من یاد کنن مثلاً من از نسلیم که حتی قمرالملوک وزیری ومرتضی خان نی داوود رو ندیده اما \مثل اکثر فارسی زبان‌ها قطعه مرغ سحرو شنیدیم و حفظیم  قطعاً نسل بعدی من \استاد شجریانو فراموش نخواهد کرد با اینکه با او هم دوره نبوده  یا حتی قدیمی‌تر کسانی مثل درویش خان\ غلامحسین بنان \موتزارت \بتهوون \ شوپن\ باخ  اینا جزوی از تاریخ شدن \این‌ها همیشه نامشون جاودانه است  و من بزرگترین آرزوم اینه که روزی اسم کنار این بزرگان قرار بگیره و نسل بعد منو از خاطرش نبره  به نظر من هیچ ثروت و هیچ دولتی نمی‌تونه این مقام رو برای کسی به وجود بیاره   کسایی که اسمشونو بردم از نظر اقتصادی آدم های ثروتمندی نبودند \ صاحب قدرت و دولت هم نبودند ولی چیزی که باعث جاودانگی نام این بزرگان میشده تاثیرشون توی تاریخ بوده  حامد ساقی به نور باده برافروز جامِ ما ارزو مطرب بگو که کارِ جهان شُد به کامِ ما حامد ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم ارزو ای بی‌خبر ز لذتِ شربِ مدامِ ما حامد هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق ارزو  ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما ارزو وحامد باهم: عالیجناب حافظ آرزو: آمین که همینطوره حامد جان ولی همیشه فقط نام نیک نیست که باعث موندگاری میشه بعضیا نامشون به بدی موندگار شده مثل هیتلر ولی مطمئناً توی موسیقی کسی نمی‌تونه هیتلر بشه  ولی من امیدوارم که نام تو به نیکی موندگار بشه و بهت افتخار می‌کنم  حامد: مرسی عزیزم به خاطر دعای خوبی که کردی آره آدم بعضی وقتا باید حواسش باشه که فقط موندگاری نامش به درد نمی‌خوره نام نیکه که موندنش تو تاریخ قشنگه چقدر این شعر حافظ که باهام خوندیم بهم چسبید\ وسطش داشتم کم کم احساساتی می‌شدم اونجایی که میگه  هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق یعنی واقعا درسته\ ما اگر توی زندگیمون با عشق هر کاری انجام بدیم هم دلمون همیشه زنده هست هم ناممون زنده می مونه \موسیقی رو انتخاب کردم به خاطر اینکه روی ستونی به اسم عشق استواره\ همه نغمه‌ها \همه ملودی‌ها ی هر آهنگی که می‌سازی هر سازی که می‌زنی اگر از روی عشق نباشه نه خودت لذت می‌بری نه شنونده ات آرزو:  بقول معروف آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند البته این فقط توی موسیقی نیست به نظر من هر کاری رو که با عشق انجام میدی نتیجه خیلی خوبی داره ولی بیا از بحثمون دور نشیم بحث اصلی ما نام نیکه یکی از کارهایی که می‌تونیم انجام بدیم برای موندگار اسممون اینه که هرکاری رو چه موسیقی\ آشپزی\ نویسندگی و هر چیز دیگه‌ای رو با عشق انجام بدیم ، به نظرت دیگه چه کار میشه کرد که نام نیکی از خودت به جا بزاری؟  حامد: نمی‌دونم سوال سختی یهو پرسیدی اصلاً هیچ حضور ذهن ندارم ولی کمک کردن به دیگران \موثر بودن تو زندگی کسی\ موثر بودن توی جامعه \اصلاً به طور کلی آدم به درد بخور بودن باعث میشه که نامت همیشه جاودان بمونه  هر چقدر مفید بودنت موثرتر باشه تاریخ انقضات بیشتر می‌شه  آرزو: منظورت از تاریخ انقضا دقیقاً چیه البته هممون می‌دونیم تاریخ انقضا چیه ها ، اینکه چرا اینجا به کار بردی رو می‌خوام بدونم  حامد: ببین عزیزم تاریخ انقضا تاریخ مفید بودن هر کسیه\به نظر من کسانی که توی تاریخ جاودانن کسایی هستن که اصلا تاریخ انقضا نداشتن یعنی کاری که کردن یا حرفی که زدن فقط مخصوص زمان خودشون نبوده بلکه برای تمام دورانهاست اون موقع‌ها که می‌رفتم محضر استاد لطفی \ می‌گفت تمام اهنگ ها دو نوع هستن یک مدل آهنگ‌هایی که مثل سنگن و آهنگ‌هایی که مثل پر \ اهنگ‌هایی که مثل پرن به راحتی حرکت می‌کنند و سریع پخش میشن و به همون سرعت هم از یاد میرن اما آهنگهایی که مثل سنگ سنگینن به سختی به جایی میرسن اما دیگه از یاد کسی نمی رن مثل آهنگ مرغ سحر از مرتضی خان نی داود به نظر من ماها هم مثل قطعات موسیقی هستیم اگر برای خودمون همه چیز راحت بگیریم شاید لحظه راحتی داشته باشیم اما آینده ی سختی در انتظارمونه اما اگر لحظه‌مون رو سخت بگیریم آینده جذاب تری در انتظارمونه

  35. 1

    26- کمک کردن به فقرا با محوریت کودکان کار

    آرزو:  سلامی به مهربانی برف بر بوسه های باران به شما همه ی همراهان برنامه خانواده ما آرزو هستم و بار دیگر به همراه حامد عزیز در خدمت شما عزیزان هستیم       حامد: من هم حامد هستم و درود می‌فرستم خدمت شما همه یاران جان و امیدوارم حال دلتون خوب باشه آرزو: دقیقاً چقدر خوبه که حال دلمون خوب باشه و چطور می‌تونیم حال دلمونو خوب نگه داریم یا اصلاً کی حال دلمون خوبه؟ حامد:    وقتی وجدانمون آروم باشه اون موقع حال دلمون هم خوبه  ولی بعضی وقتا یه چیزایی آدم تو شهر می‌بینه که خیلی حال دلشو بد می‌کنه مثلاً من وقتی یک کودکی رو میبینم که سر چهارراه مجبوره که کار کنه اصلا نمی شه که حال دلم خوب باشه یا وقتی که می‌بینم یه پیرزن برای امرار معاشش داره دستفروشی می‌کنه و تو نمی‌دونی چه کاری باید بکنی یا اصلا چه کاری از دستت بر میاد حال دلم خوب که نمیشه که هیچ   عجز و ناتوانی هم  مثل دو تا دست\ گلوی آدمو می‌گیره و تبدیل به بغض می‌شه اون موقع است که حال دل آدم واقعا بد می شه آرزو؛ مواجه شدن با یک کودک کار آدم رو سر یک دوراهی قرار میده که از یک طرف کودک درخواست می‌کنه که تو بهش کمک مالی کنی یا جنسی که داره می‌فروشه رو بخری از یک طرف دیگه همه مددکارا میگن که نباید شما از کودکان کار جنسی رو بخری یا بهشون پول بدی و میگن  این کار هیچ کمکی به اون کودک نمی‌کنه و باعث میشه که بیشتر از اون کودک سوء استفاده بشه و تو نمی دونی باید چیکار کنی \ هر موقعه من با همچین صحنه هایی مواجه می شوم سریع چهره سیروان میاد جلوی چشمم و می گم اگر خدایی نخواسته این کودک فرزند من بود دوست داشتم به عنوان مادرش \ مردم چطور باهاش رفتار کنن حامد: دقیقاً این مهم‌ترین نکته است \ اینکه شما به هیچ وجه نباید اون کودک و نادیده بگیری\ اگه قراره بهش پول ندی\ نده !اگه قراره ازش جنس نخری\ نخر! ولی بی‌محلش نباید بکنی و این خیلی مهمه که یادمون نره درسته اون توی شرایط خوبی نیست ولی اون هنوز یه کودکه وکاملاً معنی محبتو می‌فهمه من همیشه سعی کردم که بی‌تفاوت رد نشم و چند لحظه وقتمو به صحبت وشوخی باهاشون می گذرونم  مثل فرزند خودم باهاشون صحبت می کنم وسعی می‌کنم اصلاً اون لحظه احساس تحقیر نکنه و خودشو یک فرد مهم توی جامعه ببینه \ این وظیفه هر کسیه که\ با این معضل اجتماعی برخورد می‌کنه\\حالا اگر می‌تونیم به شرایط اون کودک برسیم یا مددکاریو می‌شناسیم که اون کودک رو بهشون معرفی کنیم حتما باید این کارو انجام بدیم  خیلی وقت‌ها شده که این اتفاقات و این معرفی ها باعث بهبود زندگی این کودکان شده   نباید بگیم   حالا اینکه کار من نیست که\ یا مددکارا هستن خودشون\ یا این همه کودک کاروجود داره مگه من یه نفره می‌تونم چه تاثیری داشته باشم آرزو: دقیقاً این خیلی بده که ما بگیم خب من چه تاثیری می‌تونم داشته باشم ما قطعاً موثرترین فرد توی زندگی اون می تونیم باشیم حتی خیلی وقتا بیشتر از اون چیزی که تصورش میکنیم بزار یه داستانی برات بگم  شاعری بود که در یک کلبه کنار ساحل زندگی می‌کرد و عادت داشت بعد از ظهرها برای  پیاده روی به ساحل بره اون روز بعد از ظهر که مشغول پیاده رویه روزانش بود فردی رو دید که کنار موج های ساحل داشت می‌رقصید  از این که کسی توی اون ساعت مشغول رقصیدن باشه خوشحال میشه و میره به سمتش  نزدیکتر که میشه میبینه اون فرد نمی رقصه بلکه مرتب هی خم میشه از روی زمین چیزی رو برمیداره رو پرتاب می کنه تو دریا از اون فرد پرسید چیکار داری می‌کنی جوون ؟ جوون میگه: جزر و مد شده آب داره میره پایین و ستاره‌های دریایی که موندن رو ساحل امکان داره از بین برن من دارم پرتشون می‌کنم تو آب تا زنده بمونن ! مرد شاعر که این کار رو خیلی بیهوده می‌ دید نتونست جلو خودشو بگیره و به جوون گفت: پسر می‌دونی چند کیلومتر طول این ساحله و چند میلیون تا ستاره الان قراره از آب بیرون بمون تو یه نفری چه تاثیری می‌تونی داشته باشی؟ جوون با متانت به حرف‌های شاعر گوش داد و خم شد و از چلو پای مرد شاعر ستاره ی دریایی رو برداشت و با قدرت به پشت موج های دریا پرتاب کرد و گفت :  برای این یکی تاثیر داشت! اون شب مرد شاعر هرچی با خودش کلنجار رفت نتونست برگرده خونه و کنار اون جوون تا صبح مشغول پرت کردن ستاره‌های دریایی شد این حکایت همه ی ماست خیلی وقت‌ها ما شاید نتونیم برای کل دنیا موثر باشیم ولی قطعاً می‌تونیم برای یک فرد تاثیر شگفت انگیزی رو داشته باشیم

  36. 0

    25- صبر و شکیبایی

    آرزو:  سلامی به زیبایی مهتاب و انعکاس نور ماه درون برکه‌ای در عمق جنگلی زیبا به همه شما عزیزان که با ما همراه شدید\، من آرزو هستم و به همراه حامد عزیزم یک بار دیگر در خدمت شما هستم حامد: من هم حامد هستم و درود می‌فرستم خدمت شما همه ی همراهان همیشگی برنامه خانواده ما آرزو: خیلی وقتا در مورد مسائل تربیتی سیروان لازم نیست همیشه همه چیزو در لحظه انجام داد \ صبر کردن می‌تونه کمک بسیار زیادی برای پدر\ مادر و کودک باشه تا نه پدر مادر زحمت زیادی بکشه و خودشو به آب و آتیش بزنه و نه کودک رو درگیر استرس و اضطراب کنه یادمه می‌خواستیم سیروان و به کلاس موسیقی بفرستیم ولی از اونجایی که حامد خودش یه موزیسینه و مدرسه موسیقیه من فکر می‌کردم که توقع زیادی نسبت به سیروان داشته باشه و دوست داشته باشه سیروان هم سریع مثل خودش یک نوازنده بشه ولی همیشه صبر میکرد ی و می‌گفتی که هر موقع که خودش احساس کنه و دوست داشته باشه یاد بگیره میاد و از من کمک می‌ خواد، من هیچ وقت خودمو بهش تحمیل نمی‌کنم ، چون این کار باعث میشه کودک از موسیقی یا اون ساز زده بشه حامد:  آره عزیزم اینطوری نیست اگر ما توی هر کاری صبر و حوصله خاص نداشته باشیم\ نمی‌تونیم به اون چیزی که می‌خوایم برسیم مثلاً توی یه پروژه من همش درگیر این بودم که چرا ما جلسه نهایی و نمی‌ذاریم چرا کارها رو مشخص نمی‌کنیم، چرا استارت نمی‌زنیم ولی فقط کافی بود من صبر کنم تا همه چیز در زمان خودش انجام بشه ،وقتی با صبر و حوصله اون موسیقی تونست جایزه بهترین فیلم مستند جشنواره حقیقت رو ببره   توی هر کاری به نظر من صبر مهمترین ویژگی که هر فردی باید داشته باشه،چون با صبر می‌تونه به اهداف زیادی برسه و فقط کافیه آدم حوصله داشته باشه آرزو:  همیشه وقتی از قدیمیها در مورد یک مشکلی مشورت می‌گیری و نیاز به کمک داری ،اولین مشاوره ی اونا به تو اینه که صبر کن همه چیز درست میشه به نظرم صبر یک موهبته \،که خدا به انسانها داده تا با اون بتونن از پس تمام سختی ها بر بیان همیشه توی داستان‌ها و حکایت‌های اساطیری اولین خصوصیت قهرمانان\ صبور بودنش و   با صبر کردن تصمیم درست و به موقعی می‌گیره ومی تونه اون اتفاق بزرگ رو رقم بزنه توی زندگی ما هم همینطوره اگر ما بخواهیم قهرمان داستانمون باشیم باید صبر کردن یاد بگیریم تا بتونیم در لحظه درست ،کار درستو انجام بدیم  هیچ وقت در دنیا هیچ چیزی بدون صبر ساخته نشده جز چیزهای خیلی سطحی و پیش پا افتاده که اصطلاحا تاریخ انقضا دارند و زود از بین میرن حامد:  یه مثال معروف است که میگه گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی   یعنی اینکه شما با صبر می‌تونید از یک چیزی که مظهر ترشیه اونو تبدیل کنی به مظهر شیرینی از یه چیزی مظهر سختیه اونو تبدیل می‌کنی به مظهر آسایش و این اتفاق کم در تاریخ زندگی ما انسان‌ها نه افتاده صبر کردن چیز خیلی سختی نیست \،ما می‌تونیم به خدا توکل کنیم و این توکل به خداست که صبر و آسون می‌کنه و فقط باید بهش ایمان داشته باشی و منتظر باشی  یادمه یک مصاحبه‌ای از نوید محمدزاده یکی از مفاخر بازیگری سینمای معاصر ایران با فریدون جیرانی در برنامه ۷ رو می‌دیدم که می‌گفت: باید صبر کنی تا خدا خودش برات بچینه و اون لحظه که باید اتفاق بیفته قطعاً برات اتفاق می‌افته  خدا انقدر قشنگ می‌چینه تا تو در لحظه‌ای که باید باشی قرار بگیری تا بتونی به خواستت برسی و من اینو عیناً تجربه کردم آرزو: حامد بنظرت من ادمه صبوریم؟ حامد: اره تو خیلی صبوری همینکه همینکه شیطونی های من و سیروان تحمل می کنی مصداق بارز صبر شکیبایی شماست بانو  حالا من چطورم؟ آرزو : حامد تو خیلی آدم صبوری نیستی بخصوص تو مسافرت در مسیر همش می خوایی سریع به مقصد برسی ولی مسیرم خودش قسمتی از سفره حامد: سیع خودمو می کنم پس\ اره راست می گی من آدم مقصدگرایی هستم ولی با صبری که تو داری حتما این ویژگی خودمو اصلاح می کنم آرزو خانوم!!!! آرزو: مرسی نلسون ماندلا تونست با صبر ۲۷ ساله ،خودشو از یک زندانی حبس ابدی تبدیل کنه به اولین رئیس جمهور سیاه پوست آفریقای جنوبی بعد ماها خیلی وقتا نمی‌تونیم برای چند روز یا چند ماه صبر کنیم حامد: به قول سعدی شیرین سخن   کامجویان را ز ناکامی چشیدن چاره نیست بر زمستان صبر باید طالب نوروز را یعنی اگر تو چیزیو می‌خوای باید صبر داشته باشی اگر تو زیبایی بهار رو منتظری باید زمستان رو صبر کنی

  37. -1

    24- فرومایگی

    نام برنامه: خانواده ما قسمت 24- فرومایگی موضوع:فرومایگی نویسنده: حامد گویندگان:حامد و ارزو  حامد  سلامی به زیبایی شکوفه‌های بهار، من حامد هستم و بار دیگر با برنامه خانواده ما به همراه آرزوی عزیزم در خدمت شما عزیزان هستیم آرزو:   من هم آرزو هستم و درود می‌فرستم خدمت شما همه ی شنوندگان خانواده ما و امیدوارم باز هم در کنار هم از دریای برکت کلام بهره مند بشیم حامد: امروز توی استودیو نشسته بودم و با یکی از همکاران موزیسینمو داشتیم در مورد پروژه‌ها که باید تحویل میدادیم صحبت می‌کردیم \ مدیر پروژه ها طبق معمول اومد جلو و شروع کرد به یه سری امر و نهی الکی و اشتباه و یک سری نظرهای کاملاً غیرحرفه‌ای و غیر کارشناسی و سعی داشت که بیشتر کار و طول بده و توی انجام اون پروژه‌ها دخالت کنه که عمدتا این تصمیماتش باعث افت کیفیت کار یا تاخیر توی تحویل اون پروژه‌ها می شد   به نظرم فکر می‌کرد که اگر جایی تصمیمی نگیره واظهار نظری نکنه بعداً بهش میگن خب تو چه کاره بودی و ترس از این موضوع       باعث می‌شد حتی اگر به پروژه آسیب هم می‌رسید اون دست از نظرهای اشتباه و تصمیم گیری‌های غیر حرفه ایش ور نمی داشت آرزو:  قبلا من مسئول برنامه‌ریزی یک کارخانه بودم و فردی که مدیر قسمت برنامه‌ریزی بود اکثراً میومد و از جایگاهش برای نشون دادن خودش استفاده می‌کرد و برنامه‌ای که من روز قبلش توی قسمت برنامه‌ریزی مشخص کرده بودم روعوض می‌کرد تا ما به مشکل بخوریم ،بعد دوباره خودش می آمد همون برنامه ای که من نوشته بودمو بهم می داد و می گفت :دیدی دوباره من باید همه کارا رو درست کنم  اگه من نبودم چیکار میکردین؟ همیشه دلم می خواست بهش بگم مهندس اگه شما نبودین هیچ وقت قسمت برنامه ریزی به مشکل نمی خورد حامد: گفتی آخر بهش یا نه؟ آرزو :   نه موند رو دلم حامد:  خیلی دلم می‌خواد بدونم ریشه این رفتارها از کجا به وجود میاد چون این ادما می‌تونن به نمای یک جامعه چهره زشت و کریهی بدن  مثلا شما یک فرد باکمالاتی رو می بینی که داره برای ادم بی فرهنگی کار می کنه و مجبوره بخاطر نیاز هاش تن به چنین خفتی بده  واز همه بد ترکه صاحب کار می دونه که طرف از سر اجبار داره به اوامرش عمل می کنه بعد از این وسیله برای عقده گشاییهاشم استفاده می کنه اون دوست موزیسین منم همین طور بود می گفت چون نرفتم جایی دیگه مجبورم که حرفای این بی سواد و قبول کنم امیدوارم خدا بهم کمک کنه که دیگه از سر اجبار اجازه ندم هرکس و ناکسی به خواهد عقدهای گذشته اش رو سر من خالی کنه  آرزو: دقیقاً خیلی وقتا اینجور افراد رو ما توی خانواده‌ها هم می‌بینیم ،طرف به خاطر سن و سالش یا به خاطر موی سفیدی که داره، بهش احترام می‌ذارن و اون از این احترام میاد سو استفاده می کنه ولی باید بدونه که چون از همه بزرگتره یا جایگاه خاصی داره نباید توی همه مسائل دخالت کنه ونظر بده یا حتی حکم صادر کنه  توی خانواده دوستم عموی بزرگش همین جوری بود ، نصف مشکلات خانوادهشون از دستوراتی بود که خان عمو می داد و همه رو مینداخت تو دردسر بعد هم می گفت من بزرگتونم هرچی من می گم   هیچکسم نمیتونست جلوشو بگیره چرا چون سنش از همه بیشتر بود و هدایت فامیل افتاده بود دستش  حامد: به نظرت منم این خصوصیتو دارم،؟ حالا نه به این حد و اندازه می‌دونم، ولی خب به عنوان پدر یه خونواده آیا هیچ وقت شده از موقعیتم سو استفاده کنم ؟ آرزو: نه خدا را شکر این خصوصیت اصلاً توی تو نیست حالا شاید یه وقتایی اگر غذا با به میلت نباشه به عنوان پدر خانواده یک سری پلن‌هایی می‌چینی ولی نه خدا را شکر توی تو نیست حامد: خدا را شکر چون خیلی از این خصوصیت بدم میاد آرزو:  منشا این رفتار توی گذشته فرده و صفت‌های بدی که توش نهفته بوده مثل خودخواهی ، دروغ ، عقده که باعث میشه اگر فرد جایگاهی پیدا کنه یا به یک منصبی برسه تمام این صفات توی رفتارش بروز کنه حامد: یا مثل مدیر پروژه های ما به خاطر اینکه جایگاهش از روی سواد و لیاقتش نبوده سیع می‌کنه که از ابزار قدرتش مثل پرداخت یا من مدیرتونم برای خودش شخصیت بخره آرزو:  خیلی سخته که فردی که به تو دستور میده لیاقت اون جایگاه یا سواد و تجربه لازم ونداشته باشه  این تجربه‌ها می تونه باعث جنون یک فرد بشه و ما می‌بینیم که توی یک سری از شرکت‌ها و ادارات همین امر باعث خانه نشینی و افسردگی و حتی خودکشی یک فردی می شه :

  38. -2

    23- حماقت و سخن بی جا

    خانواده ما ۲۳ انسان ها ی احمق و سخن بی موقعه آرزو: سلامی به به وسعت تمام مهربانی‌ها، سلامی به زیبایی آفرینش به شما همه عزیزان همراه با برنامه خانواده ما من آرزوهستم به همراه حامد عزیزم بار دیگر هم در خدمت شما عزیزان هستیم حامد: من هم حامد هستم و سلام عرض می‌کنم خدمت شما همه عزیزان و امیدوارم حال دلتون خوب باشه  آرزو:  یادتونه تو مدرسه داستان لاک پشت و لک لکها رو از کتاب کلیله و دمنه باید می‌خوندیم   داستان از این قرار بود که دو لک لک در مرغزارى با خوشى زندگى می کردند. لاک پشتى در آن مرغزار با اين دو لک لک رفيق شد.  وقتى تابستان تمام شد، لک لک ‏ها می‏ خواستند پر کشيده و بروند و مهاجرت کنند. لاک پشت گفت: رفقا! کجا می خواهيد برويد؟ گفتند: اينجا که سرد، برف و باران می ‏شود، ما به گرمسير می رويم. لاک پشت گفت: مرا نيز با خود ببريد. گفتند: ما حاضريم تو را ببريم، ولى بايد با ما شرط بسيار محکمى کنى که در بين راه دهان خود را باز نکنى. گفت: دهان باز کردن که چيز مهمى نيست، باز نمی‏ کنم. گفتند: نه، تو نمی ‏دانى، دهان باز کردن خيلى مهم است، چون گاهى مساوى با نابودى است. گاهی همه آتش ‏ها از گور زبان بلند می شود. تو با ما شرط کن که دهان خود را باز نکنى. گفت: قول مى‏ دهم که دهان خود را باز نکنم. مرا ببريد. اين دو لک لک آمدند چوبى را کندند، به لاک ‏پشت گفتند: با دهان وسط اين چوب را بگير، ما دو طرف چوب را بلند مى ‏کنيم و تو را با خود مى ‏بريم، اما فراموش نکنى. گفت: نه. لاک پشت وسط چوب را با دهان خود گرفت. آن دو لک لک با قدرت چوب را بلند کردند و به پرواز درآمدند. در حال رفتن بودند که از بالاى روستايى رد مى‏ شدند. هنگام عصر بود و روستايى‏ ها از زمين زراعت برمى ‏گشتند که ناگهان چشم آنها به اين دو لک لک و لاک پشت افتاد. یکی از روستایی ها گفت: بدبخت اين لاک‏پشت که خود را در اختيار اين دو لک لک قرار داده است،سپس با صدای بلند به لاکپشت که در ارتفاعات بود گفت: تو با اين سنگى که به پشت و شکم دارى، خيلى بالاتر از اين دو لک لک هستى، چرا خود را در اختيار اين دو گذاشتى؟ لاک پشت آمد دهان خود را باز کند که به آنها بگويد: اين کار من درست است،اما تا دهان خود را باز کرد، از آن بالا به پايين و روى سنگ‏ها افتاد و از بين رفت. لک لک‏ ها نيز چوب را انداختند و راه خود را ادامه دادند و گفتند: «لعنت بر دهانى که بى ‏موقع باز شود»! حامد: واقعا داستان قشنگیه و دقیقاً این حکایت خیلی از آدم‌ها توی زندگیه که نمی‌دونن کی و کجا نباید الکی و بیهوده صحبت کنند و صحبت‌های بیهوده‌شون چه عواقب هولناکی خواهد داشت  یکی از فامیلای ما خیلی آدم تعارفی بود البته از روی سادگیش این کارو انجام می‌داد چون قدرت نه گفتنو بلد نبود\ اما یک روز درس بزرگی گرفت\\ یکی از همسایهاشون دنبال ضامن برای گرفتن وام بانکی بود با اینکه فامیل ما می‌دونست که آدم خوش قولی نیست ولی از روی عادتش به فرد یه تعارف زد و گفت که فلانی اگه خواستی من ضامنت میشم اونم از خدا خواسته سریع گفت بله چرا که نه و فامیل ما هم مجبور شد که ضامنش بشه\ همونطور که از اول مشخص بودهمسایه‌شون قرار نبود وامو به موقع تسویه کنه و باعث شد تا بانک خونه فامیل ما رو مصادره کنه از اون روز به بعد فامیل ما مرتب این ضرب المثل روتکرار می کنه که لعنت بر دهانی که بی‌موقع باز شود  آرزو: تو دوران مدرسه یکی از همکلاسی‌هامون بود که از این حرکت‌ها زیاد انجام می‌داد یادمه همیشه وقتی که معلم فراموش می‌کرد که تکلیفا رو ببینه می‌گفت خانوم اجازه مشق ها رو نگاه نمی‌کنید؟ و بعد یک کلاسو زنگ آخر دم مدرسه برای خودش صف می کرد ،جالبش اینجا بود که خودشم اکثرا تکلیفشو انجام نمی داد  به نظر من از روی حماقتش بود که این کارو می کرد چون هم معلم توبیخش می‌کرد هم بچه‌های دیگه‌ای معلم توبیخشون کرده بود زنگ آخر از خجالتش در میومدم  و جالبش اینجا بود که هیچ وقت از این کارش دست نمی‌کشید  حامد: به قول ملک الشعرای بهار  درست گوی و به هنگام گوی و نیکو گوی که سخت مشکل کاربست کار گفت و شنود اگر سلامت خواهی به هر مقام‌، زبان مکن دراز که آن خنجریست خون‌آلود خموش باش‌، چه بسیار دیده‌ایم که داد زبان سرخ سر سبز را به تیغ کبود که امروزه از این شعر به عنوان ضرب المثل هم استفاده می‌شه که زبان سرخ، سر سبز روبه باد می ده اینجا شاعر از زبان به عنوان خنجری خون آلود صحبت می‌کنه که هم استعاره‌ای از رنگ زبانه وهم کاری که زبان می‌تونه بکنه چون می‌تونه مثل یک خنجر خونی باشه از فرد مقابل ریخته شده یا خونه سر خودمون باشه پس در ادبیات بسیار تاکید شده که مواظب زبانمون باشیم و بدونیم هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد  ادامه مطلب در بخش اسکریپتها

  39. -3

    22 - مدعی بودن انسانها

    آرزو: سلامی به گرمی دل‌های شما همه عزیزان و همراهان برنامه خانواده ما \،من آرزو هستم وبار دیگر در خدمت شما عزیزان هستیم حامد: من هم حامد هستم و سلام عرض می‌کنم خدمت شما همه همراهان خانواده ما امیدوارم که حال دلتون خوب باشه آرزو:  دیشب خونه یکی از فامیلای حامد دعوت بودیم که من اصلاً دوست نداشتم ، چون فامیل حامد اینا خیلی فکر می‌کرد آدم بزرگی و توهم‌های خودشو باور کرده بود\ یه مخلوطی از اشتباهات و سو تفاهم  همش میگفت من خیلی آدم دانایی هستم و چون چندین سال توی دانشگاه‌ها درس دادم شما ها خیلی ادما خوش شانسی هستید که با من نشست برخاست دارید و دیدش در مورد همه از بالا به پایین بود بعد جالبیه داستان این بود که فقط چند سال تو بخش اداری دانشگاه کار کرده بود و فکر می کرد ما از داستان بی خبریم دیگه نتونستم تا اخر سخنرانشون دوم بیارم که به حامد گفتم سیروان داره شیطونی می کونه\ شام نخورده بلند شدیمو رفتیم و ایشون تفریحش همین بود که بقیه رو شام دعوت کنه بعد سرمونو با حرف های بیهوده ببره   حامد: اینکه یک آدم توی توهم خودشه و فکر می‌کنه اتفاقات مهمی و رقم زده به خودش مربوطه ،ولی اینکه همش دوست داره با بقیه به چشم تحقیر صحبت بکنه اصلاً صفت زیبایی برای یک آدم نیست به خصوص اینکه چیزیم تو چنته نداشته باشه ماها هر چقدر داناتر و هنرمند تر باشیم و باید افتاده‌تر باشیم حالا اینکه یه کسی روی پشتوانه‌ای که وجود نداره و زاییده ذهن خودشه بقیه رم به چشم تحقیر نگاه بکنه خیلی غیر قابل تحمله اینجور آدما فقط باعث میشن آدم بیشتر عصبی بشه و اگر هم چیز خوبی بخواد بگه به خاطر نوع بیانش نمیشه به حرفش گوش کرد آرزو: اصولاً به این آدما میگن مدعی یا از دماغ فیل افتاده  اصلاً نمی‌دونن چطور باید با اطرافیانشون برخورد کنن ما هم تو فامیل خودمون یه سری از این آدما داریم که صرفاً کتاب می‌خونه یا مدرک میگیره که بعداً اگر خواست یه جایی صحبت کنه بگه من فلان مدرک رو دارم یا من فلان کتابو خوندم و هرچی دلش خواست بگه و به وسیله اون مدرک یا کتابی که خونده عقده گشایی کنه ادامه مطلب در بخش اسکریپتها

  40. -4

    21 - کسب علم و دانش

    موضوع:کسب علم و دانش نویسنده: حامد گویندگان: حامد و ارزو آرزو: سلامی به بلندای قله علم و دانش/ سلامی به زیبایی معرفت و سلامی به صلابت دانایی خدمت همه شما عزیزان همراه با برنامه خانواده ما/ من آرزو هستم و به همراه حامد عزیزم یه بار دیگه در خدمت شما عزیزان هستیم//    حامد: من هم حامد هستم و درود می‌فرستم خدمت همه شما همراهان همیشگی خانواده ما و امیدوارم که حال دلتون خوب باشه// توی هر کاری اگر می‌خوای موفق بشی بدون کسب مهارت و دانش اون کار،/ راه به جایی نخواهی برد  مثلاً توی کار من/ توی قسمت مهندسی صدا هر روز همه چیز در حال تکامل و پیشرفته و اگر تو خودتو آپدیت نکنی هر روز بیشتر از روز قبل به مشکل میخوری و می‌بینی که تو از همه همکارات عقب افتادی  اینکه تو چقدر کار می‌کنی و تجربه به دست بیاری نمی‌تونه جایگاه تو ثابت نگه داره و این چیزی که باعث میشه همیشه خلع دانش روز رو حس کنی یادمه وقتی می‌رفتم پیش استادم برای دوره‌های تخصصی میکس و مسترینگ /همیشه جزوه و ویدیو آموزشی کنارش حاضر بود و هر زمانی که مساعد می شد شروع به مطالعه میکرد// برام سوال شده بود که آدمی توی این سطح دانش در کارش / چرا همش داره آموزش می‌بینه؟ // وقتی این سوال ازش پرسیدم جوابمو با این جمله شروع کرد روزی که فکر کردی همه چیزو یاد گرفتی اون لحظه شروع پایانته// و بعد بهم گفت که چطور میشه توی کاری که هر روز داره روش های جدیدی به وجود میاد و تو این صنعت اختراع می‌شه تو از دنیا عقب بمونی /تو باید هر روز حداقل ۲۰ تا ۳۰ درصد زمان کارتو فقط روی مطالعه بذاری و یاد بگیری با کسب دانش و مهارت که می‌تونی چیزهای به دست بیاری یا به جایگاهی برسی که همیشه آرزوشو داشتی آرزو: من خودم هم اینجوریم/ یعنی مطالعه و آموزش همیشه توی زندگیم نقش مهمی داره\ از اول دوران دانشجوییم یادمه که همینطور بودم \حالا هم که فارغ التحصیل شدم و تدریس می کنم هم \،همینطورم ولی چند سالیه که مطالعمو به دو دسته تقسیم کردم\، قسمت اول توی رشته تخصصی خودم و و قسمت دوم مطالعه غیر مرتبط با تخصصم \ که البته خیلی وقتا برای تخصص خودمم خیلی کاربردی بوده\ چون اگر آدم فقط بخواد تو یک رشته مطالعه داشته باشه تبدیل به انسانی تک بعدی میشه و از زیبایی‌های دانش و علوم دیگر رشته‌ها \بی‌بهره می مونه خوبه هر از چند گاهی یک کتاب غیر تخصصی یا مقاله غیر تخصصی هم مطالعه کنی و الان اینترنت این امکانو بهت میده که تو هر چیزی رو که نیاز داشته باشی در موردش مقاله پیدا کنی و در موردش آموزش ببینی حتی وقتی که توی صفحات اجتماعی یا توی سوشال مدیا برای تفریح میری هر از چند گاهی بد نیست صفحهای آموزشی هم دنبال کنی که بتونی از این فرصت استفاده بهینه‌تری بکنی حامد: کسب دانش و مهارت یک درگاهی داره به نام آموزش که ما اول باید این فرهنگ و برای خودمون جا بندازیم تا بتونیم از این راه دانش و مهارت مونو ارتقا بدیم کتاب یکی از بهترین راه‌هاست، یک کتاب حاصل تجربیات چندین ساله یک نویسنده است و من می‌تونم از این تجربیات بدون صرف زمانی که نویسنده گذرونده \ استفاده کنم توی خانواده‌مون خان دایی من یعنی همون دایی مادرم یک پزشک عمومی بسیار حاذقیه که توی کارش جزو موفق‌ترین پزشکان شهر شونه / خیلی وقت‌ها مطبش از دکترای تخصص و فوق تخصص شلوغ‌تره، همیشه برام سوال بوده که چرا یک پزشک عمومی می‌تونه به این درجه از موفقیت برسه وقتی که از خودشون پرسیدم که دایی جان چرا انقدر شما توی کارتون خبره هستین؟ همیشه توی شهر اردکان یزد که یکی از قطب‌های پزشکی ایرانه همه اسم شما ورد زبونشونه بهم گفت دایی جان اولاً که این نظر لطف توئه و من همچین فکری نمی‌کنم ،من فقط سعی می‌کنم کارمو درست انجام بدم ،همیشه مطالعه و بروز بودن رو در کنار تجربه باهم استفاده می کنم\ حتی با گذشت ۳۰ سال/ یک لحظه این عادتم رو ترک نکردم// ادامه مطلب در بخش اسکریپتها

  41. -5

    20-امنیت بانوان

    آرزو:  سلام عرض میکنم خدمت یاران همیشگی برنامه خانواده ما/ من آرزو هستم/ به همراه حامد عزیزم با یک برنامه دیگه در خدمت شما هستیم//   حامد: من هم حامد هستم و درود میفرستم خدمت شما شنوندگان عزیز// نظرت راجع به امنیت بانوان توی یک جامعه چیه ؟ به نظر من که یک قسمتش به مدیریت انتظامی برمیگرده یعنی/ پلیس کمک میکنه این امنیت حفظ بشه اما کنترل تمام جامعه از توان پلیس خارجه /و قسمت خیلی بزرگ امنیت بانوان به فرهنگ جامعه و نوع نگاه افراد مربوطه / مثلاًدر کشوری مثل ایران که قوانینش محدوده/ و پوشش اسلامی مشخصی داره / اما امنیتی برای بانوان حس نمیشه و همیشه می بینیم که خانمها تا قبل از انقلاب زن زندگی آزادی/ بخاطر عدم فرهنگ سازی از نگاه های تند و تیز بعضی از افراد همیشه احساس ناامنی میکردند//   آرزو: به عنوان یک زن نظرم اینه که فقط آزار فیزیکی نیست که به من احساس ناامنی میده/ بلکه نوع نگاه بعضی از افراد توی مراکز عمومی مثل مترو یا اتوبوس یا پارک / هم میتونه احساس ناامنی رو به آدم القا کنه//   حامد: اما جالبه تو کشورهایی که این محدودیت ها وجود نداره/ به خاطر فرهنگ‌سازی که  در سیستم آموزشی اون کشور هست /با تمام آزادی هایی که برای نوع پوشش بانوانه/ بیشتر احساس امنیت می کنن و دیگه شما اون نگاه آزار دهنده رو/ از برخی افراد توی جامعه حس نمیکنی//     آرزو: این قضیه حتی برای آقایون هم صدق میکنه مثلاً ما کوردها بین خودمون /حجاب عجیب غریبی که تو ایران حاکم بود رو هیچ وقت نداشتیم/ ولی همیشه زنان کورد در مناطق کوردنشین احساس امنیت داشتند چرا؟/ چون نگاه مرداشون بهشون پاک بوده/   حامد:  چه مثال خوبی زدی/  البته که فقط تعرض فیزیکی نمیتونه باشه و خیلی وقتا شما با نگاه کردن میتونی به فرد مخاطب احساس ناامنی بدی و این به نظر من یکی از زشت ترین صفات یک جامعه س//   آرزو: من بعد از انقلاب زن زندگی آزادی وقتی که وارد ایران شدم احساس می کردم دیگه ایران/ اون ایران گذشته نیست با اینکه من بدون روسری بودم دیگه کسی منو بطور آزار دهنده ای نگاه نمیکرد و واقعا احساس میکردم که همه با هم خواهر و برادر هستیم و این برای من که یک زن هستم/ تجربه ی زیبایی بود//   حامد: به قول استاد سخن سعدی به نیران شوق اندرونش بسوخت حیا دیده/ بر پشت پایش بدوخت آرزو: در متی باب ۵ آیه ۲۸ خداوند به ما میگه :/ // لیکن من به شما می‌گویم، هر کس به زنی نظر شهوت اندازد، همان دم در دل خود با او زنا کرده است     کلام به ما میگه زنا کردن/ فقط این نیست که شما عمل زنا رو فیزیکی انجام بدی بلکه اگه نگاه شهوانی هم به یک زن بندازین/ زنا محسوب میشه/ این یعنی آموزش درست/ یعنی فرهنگ سازی درست یک جامعه/ و در قسمتی که میگه همان دم در دل خود با او زنا کردی / یعنی نگاه شهوانی نسبت به فرد رو /با انجام عمل ناپسند زنا / دریک سطح می بینه و اگر این اتفاق بیفته جامعه به قدری زیبا میشه/ که هرکسی در انجا احساس امنیت و راحتی داشته باشه  به نظر من/ ما میتونیم به درستی از آموزه های کلام توی زندگیمون استفاده کنیم و اونا رو سرلوحه زندگیمون قرار بدیم//   حامد:  زیبایی کلام اینجا بیشتر نمایان میشه که / در مورد فرهنگ سازی جامعه بطور کامل و دقیق توضیح میده / ما میتونیم از این آموزه ها برای ساخت یک جامع زیبا برای خودمون استفاده کنیم و از اون بهرمند بشیم//   آرزو:  امیدوارم که چشم و دلمان همیشه مانند آب چشمه زلال پاک بماند حامد جان لطفا با یه دعا به ما برکت بده //   حامد: پناه می برم به خدا ... از عیبی که... امروز در خود می بینم... و دیروز ... دیگران را به خاطر... همان عیب ملامت کرده ام... محتاط باشیم در ''سرزنش'' و قضاوت کردن دیگران ، وقتی... نه از دیروز او خبر داریم... نه از فردای خودمان... آرزو:  آمین و تا درودی دیگر بدرود      

  42. -6

    19-کودک

    آرزو:  سلامی به پاکی دل های کودکان/ خدمت شما همه همراهان همیشگی برنامه خانواده ما / من آرزو هستم / و به همراه حامد عزیزم در خدمت شما هستیم// حامد:  من هم حامد هستم و/ سلام عرض میکنم خدمت شما همه ی عزیزان // وقتی از بیرون زندگی سیروان و نگاه میکنم به عنوان یه کودک همیشه غبطه میخورم از این همه زیبایی،آرامش، گذشت، شادی /و در لحظه زندگی کردن/ و تمام صفاتی که اگر ما آدم بزرگ ها داشتیم زندگیمون به مراتب از اون چیزی که فکر میکنم هم / قشنگ تر میشد//   آرزو:  یه چالش مجازی بود که پدر مادر ها/ به شوخی به بچه هاشون میگن /که تمام شکلات های هالووینت رو خوردیم/ و از واکنش بچه ها فیلم میگرفتن من هم همین کار را با سیروان انجام دادم/ آخه سیروان خیلی روی خوراکی هاش حساس بود/ و دوست داشتم ببینم واکنشش چیه؟ // رفتم جلوش گفتم سیروان تمام شکلاتی که جمع کرده بودی و مامانی خورده حالا میخوای چیکار کنیم ؟/ یه خورده ناراحت شد و سریع ناراحتیشو فراموش کرد و گفت / شکلات ها که برنمیگرده لابد گشنه بودی/ اشکال نداره دوباره با هم جمع میکنیم / ولی این سری با هم بخوریم باشه مامانی ؟// چیزی که خیلی باعث تعجبم شد این بود که توی کوتاه ترین زمان / از اوج ناراحتی سریع برمیگرده به زمان حال /و میتونه خوشحال و آروم باشه بدون هیچ افسوسی/ و انقدر راحت میتونه ببخشه با اینکه اگه شکلاتا رو دستش میگرفت خیلی سخت میشد ازش بگیری // حامد: در تمام متون فلسفی و تمام متد های روانشناسی از زندگی کودکان به عنوان مرجع درست  نحوه ی زندگی نام برده می شه /مثلاً من یک مصاحبه از استاد فقید سینمای ایران عباس کیارستمی دیده بودم که می گفت من همیشه به زندگی کودکان غبطه میخورم / به خاطر اینکه اونها می سازن و خودشون خراب میکنن قبل از اینکه اون چیزی که ساختن خودش خراب بشه/ ولی ما آدم بزرگا همیشه اسیر دلبستگی های دنیا مون هستیم// آرزو: وقتی که میریم پارک وسیروان یک کودک دیگه رو میبینه /بدون در نظر گرفتن اینکه اون کودک از چه ملیتیه /یا خانوادش چه شکلیه یا /وسایلی که داره از چه برندیه/ با ذوق میره باهاش بازی میکنه/ درسته توی بازی بعضی وقتا دعواشون میشه یا سر یک اسباب بازی به تفاهم نمیرسن /گریه میکنن/ ممکنه همدیگه رو بزنن / ولی در آخر توی کسری از ثانیه جوری با هم اشتی میکنن/ که انگار نه خانی امده و نه خانی رفته // حامد: ماها فقط شکل ظاهریمون شبیه یک آدم بالغه و همیشه سعی می کنیم و اون چیزی که هستیم رو مخفی میکنیم که همون کودک درونمونه/ واینکار ریشه ی اصلی تمام بیماری های روحی و روانی / از جمله افسردگیه آرزو: به قول استاد سخن سعدی: به دل گفتم ای ننگ مردان بمیر که کودک رود پاک و آلوده پیر همیشه حتی در ادبیات کهن از کودک به عنوان مظهر پاکی یاد شده/ به نظر من به خاطر اینکه کودک در لحظه زندگی می کنه/ کودک ها می بخشه وبه چیزهای فانی دل نمیبنده / حامد:  در کلام می خونیم :/ «هرآینه به شما می‌گویم تا بازگشت نکنید و مثل طفل کوچک نشوید، هرگز داخل ملکوت آسمان نخواهید شد؛ متی ۱۸-۳ خدا میگه تنها زمانی که شما می تونین وارد ملکوت آسمان بشین/ اینه که مثل کودک باشین در غیر ابنصورت /هرگز داخل ملکوت آسمانی نخواهیم شد /  اگه ما بتونیم صفاتی که یک کودک داره رو در خودمون داشته باشیم واینکه راحت ببخشیم/ قضاوت نکنیم ،به چیزهای فانی دل نبندیم وبه اندازه ارزش هر چیزی از اون لذت ببریم و بدونیم عشق و محبت بی قید و شرط یعنی چی/ اون وقته که ما میتونیم / وارد ملکوت آسمان بشیم// آرزو: همینطور که در قسمت اول آیه میگه هر آینه به شما میگویم تا بازگشت نکنید و مثل طفل کوچک نشوید/ یعنی اینکه ما باید به صفات اولیه خودمون برگردیم/ همون صفات پاکی که/ موقع کودکی داشتیم/  متاسفانه ما به مرور زمان از اون صفات دور شدیم / و با حساب وکتاب هامون /از ان فضای کودکانه ی زیبا فاصله گرفتیم/ / کلام به ما میگه که بازگشت کنید تا داخل ملکوت آسمان گردید امیدوارم که بتونیم کودک درونمون رو پیدا کنیم تا دستانش رو در دستان پدر آسمانی قرار بده و به ملکوت آسمان راه پیدا کنه حامد: آرزو جان ممکنه با یه دعا مارو برکت بدی؟// آرزو: حتما عزیزم/ خدايا .. بزرگ شدن کار سختیه! هر گاه مرا لايق بزرگ شدن دانستی ، به من دانشی ببخش تا رويای هيچکس را نابود نکنم و برای قلب تمامی انسان ها ارزش قائل شوم تا بزرگتر شدنم به انسان‌تر شدنم معنا دهد ... خدایا حجم دلتنگی هایم وسیع است و پر و بالم بسته ... اینگونه بگویم اسیر وابستگی های دنیا شده ام ... دلم آرامش میخواهد ...//

  43. -7

    18-فروتنی

    آرزو:  سلام و درود به شنوندگان عزیز برنامه خانواده ما/ من آرزو هستم و به همراه حامد عزیز یه بار دیگه در خدمت شما عزیزان هستیم// حامد: من هم حامد هستم و درود میفرستم خدمت همه ی همراهان همیشگی // یادمه یکروز با یکی از دوستانم/ قرار بود بریم دانشگاه تهران ،دانشکده ادبیات تا استاد شفیعی کدکنی رو ملاقات کنیم / همیشه تصاویری از استاد در فضای مجازی دیده بودم ولی هیچ وقت ایشون رو از نزدیک ملاقات نکرده بودم / اونروز ما جلوی در کلاس منتظر بودیم که پیرمردی ساده پوش اومد جلو / و با لبخندی سرشار از متانت سلام کرد /من که نمیدونستم با کی دارم صحبت می کنم و بر حسب ادب جواب سلامشو دادم / پیرمرد پرسید/ پسرم منتظر من بودین؟ /منهم که از همه جا بی خبر بودم گفتم شما؟ / گفت من کدکنی هستم // از خجالت اب شدم /سریع گفتم اوه ببخشید استاد / ما برای ملاقات شما اومدیم / اون لحظه بود که فهمیدم معنی فروتنی یعنی چیه// آرزو: ا ی وای/ خود استاد بود ؟/ حتما خیلی خجالت کشیدی؟/ حامد : اره / ساده /بی الایشو/و مهربون// آرزو: به نظر من فروتنی یکی از مهمترین صفات هر انسان بزرگیه / ولی بعضیا کاملاً برعکسن / یکی از دوستای خواهرم همیشه با عینک دودی میومد تو خونه ما / من تا مدتها فکر میکردم نابیناست/ بعدا فهمیدیم /چون توی یه فیلم به عنوان هنر ور بازی کرده بود فکر می کرد باید اینجوری رفتار کنه که/ همه بهش بگن بازیگر//  یه بارم تو یک جمع اومدن بهش گفتن خانوم شما چشمتون مشکل داره که تو سالن عینک آفتابی می زنی بعد خواست بگه برای اینکه کسی منو نشناسه/ دید اصلا کسی اونجا اونو نمیشناسه ،خیلی کنف شد و بعد اون قضیه/ ما دیگه اونو حتی بدون عینک دودی هم ندیدم// حامد:  به نظر من فروتنی خیلی وقتا از اون چیزی که هستیم/ میتونه بزرگتر نشونمون بده/ پس چرا ما باید یه کاری بکنیم که اون چیزی که نیستیم رو / بخوایم / نشون بدیم / با نتیجه عکس مواجه بشیم / یعنی به جای اینکه ما احترام پیدا کنیم بیشتر کوچیک میشیم/ و متاسفانه این منش خیلی این روزا باب شده// آرزو:  به قول صائب که میگه شبنم به آفتاب رسید از فروتنی/ افتاده شو مگر/ تو هم از خاک بر شوی/ شد آب تلخ /گوهر شهوار/ در صدف/ از خود/ تو هم سفر کن/ شاید گهر شوی/ صائب میگه/ وقتی فروتنی به خرج میدیم وجود ساده خودمونو تبدیل به گوهر شهوار یا همون مروارید با ارزش می کنیم// حامد: در کلام میخونیم: /  بلکه چون مهمان کسی باشی، رفته در پایین بنشین تا وقتی که میزبانت آید به تو گوید، ای دوست برتر نشین! آنگاه تو را در حضور مجلسیان عزت خواهد بود// (لوقا ۱۴-۱۰) در اینجا کلام با یک مثال ساده / به ما راه ورسم عزت رو یاد میده/ و از فروتنی صحبت میکنه /و میگه اگر جایی حضور پیدا کردی تو خودت رو بالا نبین/ اجازه بده جایگاه تورو میزبان یادآور بشه /و اینطور میشه که عزت و احترام پیدا میکنی // البته اول ایه میگه چون مهمان کسی باشی/ نه اینکه شما عزت نفس خودت رو از بین ببری و همیشه در همه جا بخوای منتظر تایید دیگران باشی// اینجا هم آداب فروتنی رو یاد میده/ هم آداب مهمانی رو/ و وقتی که میزبان هم شدیم باید حواسمون جمع باشه جایگاه مهمانمون رو فراموش نکنیم// آرزو: خداوندم/ تو را به خاطر رازهای نهفته قلبت ستایش میکنم /و سپاسگزارم که در غم و سختی و افتادگی پنجره تازه امید به رویم می‌گشایی/ با تمام جان و دل. دوستت دارم./ آمین// همیشه در جلال خداوند باشید // حامد:  آمین/ و تا درودی دیگر بدرود //

  44. -8

    17 -کنترل خشم

      آرزو: سلام و درود به شما شنوندگان عزیز مرسی که بازم با ما همراه شدین من آرزو هستم و همراه حامد جان بازم با شما / و در خدمت شما هستیم//   حامد: منم هم حامد هستم و سلام عرض می کنم به همه ی شما عزیزان همراه   آرزو:  دیروز کمرم خیلی درد میکرد/ داشتم آشپزی میکردم حواسم به سیروان نبود که/ خیلی محکم با مشت زد توی کمرم /واقعا درد بدی بود یه لحظه از کوره در رفتم و برگشتم سمتش / محکم بازوهاشو رو گرفتم که مبادا دوباره بزنه/ سیروان از برافروختگی چهره ام ترسید و گفت مامان ببخشید صدات کردم / چرا صدامو نمیشنوی/ همون لحظه به خودم اومدم یه نفس عمیق کشیدم /رفتم یه لیوان آب خوردم وچند دقیقه بعد صداش کردم/ بهش گفتم ببخشید مامان جان من حواسم به آشپزی بود / اما تو هم خیلی کار بدی کردی که به کمر آسیب زدی من خیلی دردم گرفت/ // بعدش داشتم فکر میکردم که اگر خشمم رو کنترل نمیکردم / ممکن بود به پسرم آسیب بزنم حامد:  بله کنترل خشم خیلی مسئله مهمیه و گاهی عواقب جبران ناپذیری داره// بارها و بارها دیده شده که حتی در جرو بحث های کاملا معمولی/ کار به جاهای باریک کشیده و همین عدم کنترل خشم باعث قتل و کشته شدن کسی شده/ خیلی مهمه که ما بتونیم حتی در بدترین شرایط هم خشم خودمون رو کنترل کنیم که البته متدهای خیلی زیادی برای این کار وجود داره/ مثل نوشیدن آب خنک / یا دور شدن از مکان و پیاده روی و خیلی راه های دیگه/ بهتره سعی کنیم برای خودمون راه مناسب را پیدا کنیم که مبادا نتونیم خشممون رو کنترل کنیم و گرفتار عواقبش بشیم //   آرزو: در مزامیر ۳۷- ۸ میخونیم/  ازغضب برکنار شو و خشم را ترک کن /خود را مشوش نساز که البته باعث گناه خواهد شد//   خداوند صراحتا به ما دستور میده که خشم را ترک کنیم/ یعنی باید سعی کنیم خودمون را مشوش نکنیم چون باعث میشه کنترل رفتارمونو از دست بدهیم و به علت خشمگین بودن نمیتونیم خوب فکر کنیم بنابراین مرتکب گناه میشیم چون اجازه میدیم شریر بر ما چیره بشه و کنترل رفتار ما را در دست بگیره//   حامد: همیشه وقتی خشمگینیم/ اگه کاری انجام بدیم یا حرفی بزنیم مطمئناً پشیمون خواهیم شد/ اما گاهی ممکنه دیگه پشیمونی سودی نداشته باشه/ و عواقب بسیار بد یا جبران ناپذیزی رو همراه داشته باشه//   آرزو :   / به قول استاد سخن سعدی   چو خشم آیدت بر گناه کسی  تامل کند در عقوبت بسی    که سهل است لعل بدخشان شکست شکسته نشاید دگر باره بست   حامد : آمین که همیشه دلتون ارام باشه / و بتونین با آموزه های کلام خدا به آرامش برسین / آرزو جان لطفا برامون یه دعا بخون // آرزو: حتما عزیزم / آهای خواهرم تو ای برادرم   تو که دلشکسته ای تو که خسته ای تو که افتادی و نمیتونی بلند شی تو که بیماری و فکر میکنی هیچ چیز نمیتونه شفات بده تو که نا امیدی و همه درها را بسته می بینی الان وقتشه که دلت را و دستانتو به خدا بدی آره دست اون به طرف تو درازه پس دستشو بگیر و بلند شو نو شو تازه شو از روح او لبریز شو و  نه با ضعف که با قوت در آرامی روح او زیست کن بخند بخند و بخند چون خدا عاشق لبخند و شادی فرزندانشه. آمین   حامد : آمین / در پناه خداوند باشین //

  45. -9

    16-شب و روز

    آرزو:  سلام ،سلام به شما شنونده عزیزم/ من آرزو هستم / و امیدوارم لبتون همیشه بخنده//  حامد: درود من هم حامد هستم و امیدوارم حال دلتون همیشه خوب باشه// آرزو جان ؟/ یادته اون روز بیدار شدی کاراتو انجام دادی و گفتی هوا خیلی خوبه یه چای برداشتیم وبا سیروان رفتیم پارک؟/ آرزو: خوب یادمه/ تازه رسیده بودیم پارک که یهو آسمون شروع کرد به باریدن/ یه جوری که مجبور شدیم بریم تو یکی از آلاچیق ها پناه بگیریم / تا بارون بند بیاد / بعد من گفتم اه / این چه شانسیه که من دارم / و شروع کردم به غرغر کردن  مجبور بودیم تا بارون بند بیاد منتظر بمونیم / گفتم حداقل چاییمونو بخوریم / و شروع کردیم به چای خوردن که دیدم چقدر منظره های دور و اطرافمون قشنگه/ انگار درختا زیر بارون داشتن میرقصیدن و زیبایی فضای پارک دو چندان شده بود// از اینکه اون لحظه زیر آلاچیق داشتیم بارون و تماشا میکردیم و چای میخوردیم / خیلی خیلی بهم خوش گذشت و دیگه یادم رفت که ناراحت شده بودم//   حامد: خیلی وقتا / نوع دید ما به یک اتفاق یا یک خصوصیت/ باعث ناراحتی و احساس نارضایتیمون میشه/ ولی در واقع فقط نوع دید ماست که این حس وبهمون میده / مثلاً کسی که از یک وضعیت جسمی رنج میبره با تغییر نوع دیدش تبدیل به قهرمان پارالمپیک میشه و دنیا رو / به تحسین خودش وادار میکنه// آرزو: کلام خداوند در جامعه باب 4 آیه 11 میگه :/ آنکه به باد نگاه می‌کند، نخواهد کشت و آنکه به ابرها نظر نماید، نخواهد دروید// آیه به ما میگه آنکه به باد نگاه می کند نخواهد کاشت یعنی/ اگه شما فقط به خاطر روزگار و شرایط سختی که در آن قرار دارید نا امید باشید و هیچ کاری انجام ندین و فقط سر جاتون بشینین و ناله کنین/ هرگز نمی‌تونین زندگیتون رو سامان ببخشین/ واز بیم وزش بادها هیچ بذری نخواهید کاشت / و آن کس که به امید ابرها میشینه تا همیشه از شرایط خوب لذت ببره و فکر میکنه که شرایط همیشه اینجوری باقی میمونه / هیچ وقت محصولی رو درو نخواهد کرد / اگه ما از روزهای خوبمون و فرصتهامون درست استفاده نکنیم و فقط دست رو دست بذاریم و بگیم که/ همه چی درسته و همیشه همه چیز همینطوری میمونه / هرگز به نتیجه مطلوب نمیرسیم // حامد: شب و روز/ در کنار هم زیباست و مکمل هم هستن/ سفید و سیاه در کنار هم معنا پیدا می‌کن و ما نه/ باید به روزامون دل ببندیم و نه/ باید در شب هامون ناامیدانه غرق بشیم// آرزو: خدا با رحم و شفقت عظیم خودش / غم ما رو می پوشونه / نامه های عاشقانه خداوند/ اغلب با بسته‌های اندوه به ما میرسه / اونها مملو از برکات برای ما هستن پس بیاین از ابرهای تیره زندگیمون گله و شکایت نکنیم چون / گلهای خوشبوی اردیبهشت‌ماه ثمره باران فروردین ماه هستن// حامد :  استاد سخن عالیجناب سعدی میفرماید : اگر باد و برف است و باران و میغ  اگر رعد چوگان زند ، برق تیغ  همه کار داران فرمان برند که تخم تو در خاک می پرورند  در پناه خداوند باشید  آرزو:  ای پدر /سپاس از تو که در رو به روی تک تک فرزندانت باز کردی تا در آغوش و سایه تو با محبت زندگی کنیم / شما را به دستان امن پدر آسمانی میسپارم //   حامد و آرزو همزمان :                    آمین//

  46. -10

    15-تعریف محبت

    آرزو:  سلامی به محبت باران به شما همراهان همیشگی برنامه خانواده ما/ من آرزوهستم و به همراه حامد عزیزم در خدمت شما عزیزان هستیم//    حامد:  من هم حامد هستم / و خدمت شما شنوندگان گرامی سلام عرض میکنم/ آرزو جان /به نظرم تمام کارهایی که ما تو زندگی انجام میدیم / به دو دسته تقسیم میشن/ یکی کارهایی که از روی محبت انجام میدیم ودومی کارهایی که از روی نیاز انجام میشه / من همیشه سعی داشتم کارهامو بیشتر در دسته اول قرار بدم یعنی از روی محبت کاری رو انجام بدم//    آرزو: تعریف محبت چیه؟/ به چه چیزی محبت میگن و محبت چه فرقی با بخشندگی داره؟//   حامد: سوال خوبی پرسیدی/ از لحاظ ادبی کلمه محبت/ از کلمه حب به وجود اومده/ یعنی دوست داشتن اما/ این فقط توضیح دستوری و گرامریشه و قطعاً تفاوت های بزرگی با بخشندگی داره /حتما شنیدین که میگن بخشندگی که از روی محبت نباشه فایده ای نداره//   آرزو: مثلاً تو یه چیزی رو به کسی میبخشی اما میتونه از روی ترس یا برنامه باشه و با این که چیزی را از روی محبت به کسی ببخشیی/ خیلی متفاوته / و تفاوت عمده بین بخشندگی/ و محبته/ البته بخشندگی خودش از زیرمجموعه‌های محبته و به همین دلیله که بخشندگی باید از روی محبت باشه// زیبا ست    حامد: به نظر من خیلی از صفات زیبا / زمانی زیبایتر میشن که / مهر تاییدی به نام محبت رو داشته باشن /صفاتی مثل فداکاری/گذشت وازین دسته صفات / اگه محبت رو ازشون جدا کنی / حالتی کاملا عادی پیدا میکنه/ درست عین بخشندگی بدون محبت// آرزو: بابای من آدم خیلی مهربون و با محبتی بود/ و غریبه و آشنا براش فرقی نداشت /یادمه همیشه حواسش به همه بود/ اگه شخصی کمک لازم داشت داوطلبانه کمکش میکرد/ و اکثر آشنا ها / بابای منو صدا می کردند که تو اون مشکل کمکشون کنه یا مشکل رو براشون حل کنه//  بعضی وقتا به بابام می گفتم چه کاریه زنگ بزنن به تعمیرکاربیاد خب؟ اما پدرم همیشه میگفت/ من همسایه هامونو دوست دارم و خوشحال میشم که اگه کاری از دستم بربیاد براشون انجام بدم \در واقعه من اینکارو بخاطر خودم میکنم نه اونا // الان میفهمم چرا همه میگفتن بابام آدم با محبتیه // حامد: بعضیام هستن که دست به کمک شون خوبه ولی آدم اصلا دلش نمیخواد از اونها کمک بگیره / چون اون کار یا کمک رو از روی محبت انجام نمیدن / و آدم همیشه بهشون احساس دین میکنه / جوری اون کار را انجام میدن که انگار میخوان تو رو بدهکار خودشون کنن // درعوض بعضیاهم هستن که برات کار خاصی نمیکنن و حتی توانایی مالی زیادی هم ندارن اما/ هرکاری که برای آدم می کنن به دلت میشینه و دوست داری همیشه باهاشون معاشرت کنی / چون تمام کاراشون از روی محبته // ارزو: به قول سعدی شیرین سخن :/ ما از تو به غیر از تو نداریم تمنا       حلوا به کسی ده که محبت نچشیده است سعدی میگه کسی که مزه محبت رو نچشیده اصلا شیرینی آفرینش درک نکرده /و محبت رو/ شیرین‌ترین صفت آفرینش میدونه// حامد: همانطور که در کلام خدا در اول قرنتیان (۱۳- ۲) میخونیم :  و اگر نبوت داشته باشم و جمیع اسرار و همه علم را بدانم و ایمان کامل داشته باشم بحدی که کوهها را نقل کنم و محبت نداشته باشم، هیچ هستم.// کلام خیلی واضح / محبت را از تمام نبوت و ایمان بالاتر میدونه و میگه / اگه محبت نباشه/ شما سراسر ایمان و نبوت هم باشین انگار که هیچ هستین و استفاده از کلمه هیچ ارجحیت محبت را از تمام صفات توضیح میده// آرزو:  اگه محبت در وجود شما نباشه / امکان رسیدن به نبوت و ایمان محاله / چون محبته که/ ایمان را پدیدار میکنه و چطور میشه کسی در این درجه از نبوت قرار بگیره/ که تمام اسرار و معارف را درک کرده باشه اما محبت را نتونه لمس کنه//  محبت کلید تمام اینهاست و اگه نباشه مابقی هیچ شمرده میشه// حامد: ای مسیح، تو شاه و پادشاه قلبمون هستی/ هر روز با عشق تو زندگی میکنم و آنچه را که دارم در پای تو میریزم، چون تو لایقی و تو خداوندی/ باشد که همیشه محبت را سرلوحه تمام کارهامون قرار بدیم / آمین // آرزو:  امین و تا درودی دیگه ویه برکت دیگه ازکلام خداوند / بدرود // حامد: در دستان پر فیض خداوند باشید

  47. -11

    14-قوانین

    آرزو:  سلام / سلام به تو دوست عزیزم که بازهم/ با من و حامد عزیز همراه شدی ،/ من آرزو هستم// حامد :  منم سلام عرض می کنم/ حامد هستم وامیدوارم امروز هم حال دلتون خوب باشه/ میخوام یه سوال ازتون بپرسم،/ آیا شما هم برای فرزندانتون قوانینی را وضع کردین؟ /محدودیت خاصی رو براشون تعیین کردین؟/ آرزو:  بزرگترین مشکل اینروزای من با سیروان تبلت شه که با استفاده از کنترل والدین محدودش کردم / هم برنامه هاشو وهم زمان استفاده از تبلت رو/ وقتی میخواد برنامه جدیدی رو دانلود کنه ، باید بیاد تا من رمز دسترسی والدین رو وارد کنم /و من قبلش برنامه رو حتما چک می کنم که مناسب سنش باشه و مشکلی نباشه / چون صلاح پسرمونو می خوام واصلا نمیخوام در مسیر اشتباهی قدم بزاره// حامد :  البته خودش خیلی وقتا ابراز ناراحتی میکنه و حتی بدخلقی میکنه/ ولی من و مادرش به خاطر خودش بهش اجازه نمیدیم یک سری کارها رو انجام بده و باید یک سری چیزها رو محدود/ و یا حتی ممنوع کنیم// آرزو :  طبیعتا با بزرگتر شدنش و به مرور زمان / با رعایت قوانین و اطاعت از اونا/ یاد میگیره که خوب و بد چیه و یاد میگیره که زمان و موقع مناسب برای هر کاری کی خواهد بود// حامد :  در کلام خدا میخوانیم : ۵ کسی که از او اطاعت میکند در امان است و مرد عاقل می داند که چه زمانی و چگونه اوامر او را به جا آورد ۶ زیرا برای انجام هر امری ،هرچند مشکلات زیادی برای انسان داشته باشد ،وقت وموقع مناسبی وجود دارد //. جامعه ۸: ۵و۶// دقیقا آیه به ما میگه باید / از خداوند اطاعت کنیم /و صراحتاً / اعلام میکنه / وقتی میدونید که باید دستورات خداوند رو چطور و چگونه به جا بیارید دانا و عاقل هستین / یعنی چون ما از آینده اطلاعی نداریم /باید خودمون رو به به روح خداوند بسپاریم/ او خودش راه درست رو به ما نشان خواهد داد /و اگه قرار باشه در راهی قدم بگذاریم/ مسیر را برای ما باز خواهد کرد /پس ما از قوانین خداوند اطاعت میکنیم وایمان داریم اگر راهی برای ما بسته بشه /مطمئناً روح القدس داره به ما میگه که /نباید در این راه قدم بگذاریم / و خودش مسیر دیگری رو به طریقی دیگه به ما نشان خواهد داد/ هرچند که مشکلات زیادی برامون همراه داشته باشه/ در وقت و موقع مناسب اتفاق خواهد افتاد / اما به طریقی که /صلاح ماست// آرزو : اگر درباره قدمی که می‌خوایم برداریم خودمون رو به روح القدس بسپاریم / و از او بخوایم که فقط راه درست رو برای ما باز کنه و راهی که اراده او نیست بر ما بسته بشه/ باید در جایی که قرار گرفتیم/ به راهمون ادامه بدیم و یادمون باشه که اگر خداوند راهی رو به روی ما ببندد ،بی‌شک راهی مستقیم رو برای ما خواهد گشود و راهی که باید درون آن قدم بگذاری را /به وضوح خواهی دید // حامد:  به قول استاد سخن سعدی :  خدا گر ز حکمت ببندد دری ز رحمت گشاید در دیگری   آرزو جان/ برامون دعا میخونی؟// آرزو : حتما عزیزم/ خداوندا/ به ما بیاموز تا بتونیم اراده تو را درک کنیم /و طبق اراده تو رفتار کنیم/ همونطوری که تو فرموده‌ای / حتی ایمانداران از شر و بلا آسوده نیستن و پیوسته مورد آزمایشن/ به ما توانایی بده تا طبق اراده تو سربلتد بشیم و نام تو را جلال بدیم / آمین// خدا یارو / نگهدارتون// حامد : آمین /امیدوارم هرکجا که هستین زندگی فوق العاده ای داشته باشین/ و در پناه خدا باشید/  

  48. -12

    13 -کار اشتباهی

      آرزو:  سلام ،امیدوارم لبخند مهمون لبهاتون باشه و شادی از در و دیوار قلبتون سرازیربشه/ من آرزو هستم//    حامد:   سلام ،من هم حامد هستم و امیدوارم حالتون خوب باشه    آرزو:  دقت کردی وقتی سیروان کار اشتباهی انجام میده و میخوایم اونو تنبیه کنیم/ چی میگه؟//   حامد:  آره/ یادآوری میکنه که آخه من بچه تونم/ یا اینکه من کوچولو بودم توی دلت بودم مامانی،/شما منو دوست دارین ،/من خیلی دوستتون دارم//   آرزو :  دقیقا بهمون یادآوری میکنه که ما دوستش داریم و اون مارو دوست داره و امیدواره که در حقش بخشنده باشیم / چون ما تنها پناهشیم//   حامد :  دقیقا این کارش تاثیر خودش رو، حتی اگر عصبانی باشیم میذاره و درباره تنبیهش عاقلانه‌تر فکر می‌کنیم.   آرزو : وقتی بهش میگم برو تو اتاقت تنها بشین و به کارهای بدت فکر کن ،/بعد از این که میرم باهاش صحبت کنم اغلب اولین جمله ایی که میگه اینه /: من قلبم شکسته /،خیلی ناراحتم//   حامد:  و تو چیکار می کنی؟//    آرزو:  یادآوری می کنم که خیلی دوسش دارم و برامون مهمه که اشتباهش رو تکرار نکنه/ ، بعد از معذرت خواهی قول میده تکرار نکنه و منو بغل میکنه و میگه تو مامان خوب منی//    حامد :  درست مثل حس و حالی که ما در برابر خدا داریم / وقتی گناهی مرتکب میشیم /حس ناراحتی و شکستگی داریم / اما از خدا/ و بخشش او ناامید نمیشم /و دعا می کنیم /  میگیم /درسته که من شایستگی این رو ندارم که دعای منو بشنوی و پاسخم رو بدی اما /به خاطر مسیح و محبت او/، دعای من رو پاسخ بده و فیض ببخش/، بهم آرامش بده تا منتظر باشم که تو در وقت معین پاسخم رو بدی// آرزو: خدا خیلی مهربون و بخشنده ست وقتی راهمون رو گم میکنیم /راه درست رو بهمون نشون میده و همونطور که پدر و مادرا میدونن که فرزندشون با اینکه مرتکب اشتباه شده حتما متوجه اشتباهش میشه و عذرخواهی میکنه و فرزندشون رو دوباره در آغوش میگیرن / پدر آسمانی هم /فرزندانش رو در آغوش خواهد گرفت// حامد: به قول استاد سخن سعدی: خداوندی چنین بخشنده داریم / که با چندین گنه امیدواریم خدایا گر بخوانی ور برانی / جز انعامت دری دیگر نداریم   آرزو:  در مزامیر باب ۴۳ آیه ۵ میخونیم ای جان من چرا منحنی شده ایی؟ و چرا در من پریشان گشته ایی؟ امید بر خدا دار زیرا او را باز حمد خواهم گفت که نجات روی من و خدای من است.   چرا روح خمیده میشه؟/ دو دلیل وجود داره/: یکی اینکه هنوز توبه نکردیم و به خدا برنگشتیم /به همین دلیل از لحاظ روحی سقوط می کنیم/ دوم اینکه به خدا برگشتیم و توبه کردیم /اما هنوز در گناه زندگی میکنیم.//  به خدا امیدوار باشیم به سوی خداوند بازگردیم چون خداوند نجات ماست// صادقانه دعا میکنیم و او را ستایش میکنیم و نتیجه دعای بیشتر،/ ایمان و به تناسب اون صبر بیشتر و برکت خواهد بود// حامد: آمین که خداوند به همه ی ما برکت بده و همیشه شاد و پیروز باشید// آرزو جان لطفا برامون یه دعا بخون//    آرزو:  حتما عزیزم / / خداوندا /نگاهت را از زندگی هامون محو نکن/ دلهای ما را از محبت وایمان حقیقی پر کن و راههای زندگی ما را در تمام مراحل آن/ روشن کن / زیرا تنها راه نجات ما تو هستی//    آرزو و حامد به صورت همزمان :آمین

  49. -13

    12-نبخشیدن از بخشیدن سخت تره

      آرزو : سلامی به سخاوت باران خدمت همه شما همراهان همیشگی برنامه خانواده ما / من آرزو هستم و به همراه حامد عزیزم باز هم مهمان شما عزیزان هستیم// حامد:  سلام /من هم حامدهستم / و امیدوارم بازم کنار هم از دریای بیکران کلام برکت بگیریم//     آرزو: حامد جان توی زندگی/ خیلی وقتها نبخشیدن از بخشیدن سخت تره / اجازه بده مثال بزنم / مثلا سیروان یک کار اشتباهی رو انجام داده بعنوان تنبیه بهش میگی که تا دوساعت باهاش بازی نمیکنی / بعد تو فاصله کمی ازت عذرخواهی میکنه ولی / چون به عنوان والد نباید حرفتو عوض کنی مجبور میشی بر خلاف خواسته قلبیت رو حرفت وایسی /در حالیکه دلت میخواد زودتر باهاش بازی کنی و بهش بگی که اونو بخشیدی//   حامد: دقیقا همینظوره /یادمه مادربزرگم برامون تعریف میکرد که قدیما توی یزد /یه آقایی بود به اسم مارکار / اوایل خیلی محبوب نبود/ خیلی هام اذیتش میکردن / ولی اون همیشه برای همسایه هاش مهربون ترین فرد محل بود / اون همیشه میگفت بخشش بزرگی میخواهد و بزرگی به سن و سال نیست / عمارتی رو که بهش ارث رسیده بود/ برای بچه های همون محل تبدیل به مدرسه کرد که امروزه / قدیمیترین مدرسه یزده /والان همه از مارکار به نیکی یاد میکنن/ به نظر من این معجزه ی بخششه که میتونه از منفور، محبوب بسازه//   آرزو: خیلی وقتا شده که ما از شخصی ناراحت باشیم و حتی ازش کینه داشته باشیم و نتونیم اونو ببخشیم / این کینه خیلی مارو اذیت میکنه و مثل یه بار سنگین توی قلبمون / آرامش رو ازمون میگیره / اما وقتی اون شخص رو میبخشیم کاملا سبک میشیم و آرامشی وصف ناپذیر خواهیم داشت//   حامد: منم یکی از صمیمی ترین دوستانم /که همه جوره میتونم روش حساب کنم رو / با بخشش به دست آوردم    آرزو: چه جالب/ سر چه موضوعی بوده؟    حامد : البته این یه رازه و همیشه هم بین من و اون میمونه/ معذرت میخوام ولی این یه مورد نمیتونم بهت بگم/ /  واقعا حق داشتم که ازش نگذرم/ ولی بخشیدم / و الان خیلی خوشحالم که این رابطه رو نگه داشتم//     : آرزو  به قول حافظ شیرازی : آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است با دوستان مروت با دشمنان مدارا ما همیشه معجزه بخشش رو دیدیم / مثل کسی که به خاطر شرایطش / نامهربانی های زیادی دیده ولی با بخشش شرایط رو کاملاً عوض کرده مثل نلسون ماندلا که وقتی رئیس جمهور شده بود /با مهربونی از زندان بانی که همیشه اون رو شکنجه میداد پذیرایی کرد و او رو بخشید//   حامد: کتاب مقدس در مورد بخشش آیه های بسیار ارزنده داره  متی ۵-۴۳-۴۶ شنیده ای که گفته شده ،همسایه ات را محبت نما و با دشمنت دشمنی کن. اما من به شما می‌گویم دشمنان خود را محبت نمایید و برای آنان که به شما آسیب می رساند دعای خیر کنید، تا پدر خود را در آسمان است فرزندان باشید زیرا آفتاب خود را که در آسمان است بر بدان و نیکان می تاباند و باران خود را بر پارسایان و بدکاران می باراند، اگر تنها آنها را محبت کنید که شما را محبت میکنند چه پاداشی خواهید داشت؟ آیا حتی خراجگیران چنین می کنند ؟ آرزو: در کلام/ در مورد رفتار با دشمنت گفته/ او را محبت نمایید نه فقط اینکه به دوستانت محبت نما و محبت به دشمن چیه ؟ / دعای خیر یعنی نه تنها جواب بدی را با بدی نده بلکه در جواب بدی خوبی کن چرا که اگر ما هم بدی کنیم تفاوت ما با دشمنانمون چیه؟// حامد: خدا خودش بخشنده ست وتاکید میکنه در صورتیکه بخشنده باشین / فرزندان پدر آسمانی خواهید بود و ما /بعنوان فرزندان باید خصوصیات یک فرزند را از پدرآسمانی پذیرا باشیم //  در قسمت دیگر از آیه به ما می‌گوید :این است راه کمال یعنی اگر میخوای که به کمال برسی باید بخشندگی را پیشه کنی // جایی خوندم / اگر کسی سمت تو سنگ پرتاب کرد تو براش گل پرت کن/ بالاخره سنگ هاش تموم میشه و مجبوره به سمتت گل پرت کنه//  آرزو: خداوندم / ببخش کسانی را که نمی‌دونن /با نام مقدس تو چه میکنن و آن را به تمسخر میگیرن/ به همه اونها فیض اعطا کن تا به تو ایمان بیارن و از شر شیطان آزاد بشن / آمین// حامد: آمین و امیدوارم بتونیم زیباترین صفت های پدر آسمانی رو در خود جای دهیم و بتونیم زندگی را زیباتر از آنچه که امروز هست بسازیم / همیشه در دستان بخشنده خداوند باشید//   آرزو: تا درودی دیگه /بدرود//

  50. -14

    11-همیشه دعا کنین

      آرزو:  سلامی به زیبای مهتاب و به گرمی آفتاب \ من آرزو هستم / و خوشحالم که باز هم به همراه حامد عزیز در خدمت شما عزیزان هستیم// حامد:  سلام من هم حامدهستم و امیدوارم ساز دنیا/ کوک خواسته های شما باشه// آرزو: تا حالا دقت کردین وقتی با فرزندتون/ میرین داخل فروشگاه اسباب بازی/ واکنشش چطوریه؟/  با اینکه میدونه شما / برای خرید براش محدودیت هایی رو قرار دادین اما/ همیشه / اسباب بازی رو که دوست داره/ میخواد وبه هر دلیل که شما مخالفت کنین/ بازم اصرار داره که همونو میخواد/ میگه اگر پدر مادرم قراره برام اسباب بازی بخرن /من همون رو میخوام/و براش مهم نیست اون خواسته بزرگ چطور قراره براورده بشه// حامد: دقیقا همینطوره / ذات بچه به صورتیه که/ بدون اینکه ناامید بشه همیشه خواسته هاشو از شما میخواد و تکرار میکنه/ تا به خواسته هاش برسه و نتیجه هم میگیره// تکرار خواستن و اصرار داشتن بر خواسته / از کسی که قراره اون رو برآورده کنه/ همیشه باعث یادآوری این موضوع میشه که/ ما چی میخوایم / و فردی که قراره خواستمون رو برای ما برآورده کنه متوجه میشه که ما /چقدر ممارست داریم و چقدر خواسته مون برامون مهمه // آرزو: یادمه وقتی بچه بودم / بارها و بارها از پدرم خواستم که عروسک باربی رو که اون موقعه خیلی ارزون نبود،/ برام بخره ،/ باوجود توضیحاتی که پدر و مادرم میدادن /مثلا اینکه الان امکان خریدش نیست یا تازه برات عروسک خریدیم / و ازین قبیل توضیحات /اما من دست از خواستن نکشیدم و مرتب/ خواسته ام را بیان کردم تا اینکه آخرش / پدرم یک روز برای تولدم اون عروسک رو خرید// حامد: خواستن / همیشه قدم اول برای رسیدن به هر دستآوردیه//  / یعنی من برای هر چیزی که میخوام بهش برسم / باید اول بخوام وبیانش کنم /تا اون رو داشته باشم  اگه به اطرافمون دقت کنیم /میتونیم کسانی رو ببینیم که/ دستاورد های بزرگی /چه مالی و چه معنوی/ در زندگیشون داشتن / و با یه بررسی کوچیک متوجه میشیم که اونها / اولین کاری که انجام دادن / خواستن بوده// آرزو:  در لوقا باب ۱۸ آیه ۱ میخونیم:/ می باید همیشه / دعا کرد و کاهلی نورزید// کلام خدا به ما میگه / همیشه دعا کنین/ و کلمه همیشه یعنی چی ؟ یعنی /تا ابد، یعنی استمرار. دعاهایی که در گذشته پاسخ اونها را دریافت نکردیم /ما را در تلاش هامون / ضعیف و دل سرد میکنه / حالا چرا این اتفاق میفته چون اون دعاها / با ایمان و استمرار نبوده/آیه میگه کاهلی نورزید یعنی همیشه برای اجابت خواسته هامون /دعا کنیم /و با ایمان دست از دعا برنداریم / تنبلی ممنوع//   حامد:  باید هیچ وقت از دعا کردن دلسرد نشیم/ نا امید شدن از اجابت دعا نشانه ضعف ایمانه / وقتی خودمون رو به پدر میسپاریم مطمئنیم که او همیشه صدای مارو میشنوه و به وقت خودش خواسته های ما رو اجابت میکنه و اگه بنا به مصلحتی که تنها خداوند ازش اگاهه/ خواسته مون به تعویق افتاد/ با ایمان قویتری /به دعا ادامه بدیم / من فرزندی هستم که به پدر اسمانی ایمان دارم/ و میدونم حتما دعای منو میشنوه / وبخاطر محبتش از او تشکر میکنم و شکر گزار او هستم/ و صبورانه به دعا کردن ادامه میدم//   آرزو: دقیقا برای اینکه ایمانمون قویتر بشه باید همیشه شکرگزار خداوند باشیم و دعا کنیم //  نباید به این فکر کنیم که من یک بار دعا کردم یا تازه از خدا یک چیز بزرگی رو خواستم و حالا دیگه نباید بخوام / همیشه خواهم خواست /بدون هیچ محدودیتی دعا کن چون / بزرگترین آرزوی تو کوچکترین معجزه خداونده //   حامد: به قول فریدون مشیری : ا ی که مرا خـوانـده ای /   راه  نـشـانـم بـده/ در شـب ظـلـمــانی ام  /  مـاه نــشـانـم بـده/   يوسـف مصری ز چـاه   / گـشت چنـان پادشـاه/ گـر کـه طـريـق ايـن بُـود/   چـاه نـشـانـم بـده/   سر خـوشـی اين جـهـان /   لـذت  يک آن بُـود/ آنچـه تو را خـوشـتـر است  /   راه بـه آنـم بـده//   آرزو: خداوندا/ ای کاش میتونستیم / آن طور که شایسته توست/ تو را پرستش کنیم/ قلبمون مملو از عشق و محبت توست، به ما فیض دوباره عطا کن// آمین// حامد: آمین که/ همیشه پیرو زندگیه عیسی باشیم و ایمان و استمرار بر دعا رو فراموش نکنیم / لحظاتتون شاد و پرامید//  آرزو: خدا یار و نگهدارتون//

Type above to search every episode's transcript for a word or phrase. Matches are scoped to this podcast.

Searching…

We're indexing this podcast's transcripts for the first time — this can take a minute or two. We'll show results as soon as they're ready.

No matches for "" in this podcast's transcripts.

Showing of matches

No topics indexed yet for this podcast.

Loading reviews...

ABOUT THIS SHOW

خانواده ما مانند شاخه‌های یک درخت است، ممکن است در جهت‌های مختلف رشد کنیم اما هنوز ریشه‌های ما یکی است #رادیومسیحی #رادیوجهانی #رادیوپارس #رادیو_جهانی_پارس #کتاب_مقدس #کتاب_مقدس_مسیحیان #خانواده #خانواده_ما #مسیحیان_ایران

HOSTED BY

Siamak

CATEGORIES

URL copied to clipboard!