مهدی حمیدی شیرازی

PODCAST · arts

مهدی حمیدی شیرازی

اینجا شعرهای دکتر مهدی حمیدی شیرازی را با صدای خودش خواهیم شنید.این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر می‌شود.برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk

  1. 24

    مهدی حمیدی شیرازی | بت شکن بابل

    ▨ نام شعر: بت شن بابل▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی▨ پالایش و تنظیم: شهروزشنیدن این شعر با صدای شاعرــــــــــــــــــافعی شهر از تب دیوانگیحلقه می‌زد گرد مرغ خانگیخلق را خونخوارگی اصل خوشی‌ستشادی مخلوق از مردم‌کشی‌ستکودکان از کشتن موران خوشندمردمان از کودکی مردم‌کشندخاک را گویی به گاه بیختنالفتی دادند با خون ریختنبر زمین بی گفته‌ی نوح نبیجنبش دریایی

  2. 23

    مهدی حمیدی شیرازی | مرگ قو

    ▨ نام شعر: مرگ ِ قو▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــشنیدم که چون قویِ زیبا بمیردفریبنده‌زاد و فریبا بمیردشبِ مرگ تنها نشیند به موجیرَوَد گوشه‌ای، دور و تنها بمیرددر آن گوشه چندان غزل خوانَد آن‌شبکه خود در میانِ غزل‌ها بمیردگروهی برآنند که‌این مرغ شیداکجا عاشقی کرد، آن‌جا بمیردشبِ مرگ، از بیم، آن‌جا شتابدکه از مرگ غافل شود تا بمیردمن این نکته گیرم که باور نکردمندیدم که قویی به صحرا بمیردچو روزی ز آغوشِ دریا بر آمدشبی هم در آغوشِ دریا بمیردتو دریای من بودی! آغوش وا کنکه می خواهد این قوی زیبا بمیرد▨دکتر مهدی حمیدی شیرازیبیست و هفتم فروردین ماه ۱۳۳۳از دفتر شعر: اشک معشوق صفحه‌ی ۵۱۱

  3. 22

    مهدی حمیدی شیرازی | نامه‌ای به دخترم

    ▨ نام شعر: نامه ای به دخترم▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــاز تهران به نیویورکــــــــــــــــــنازنین، ای سپیدیِ روزمواپسین شادیِ شب‌افروزمای ز یک لحظه اشتباهِ پدرچون پدر، غرق در گناهِ پدربی‌گنه‌تفته ز آتشِ هستیداده کفارّهٔ دمی مستیاز که نالم، که دشمنِ تو منماهرمن کیست؟ من خود اهرمنمما همه کشتگانِ یک نفسیمدر قفس‌ماندگانِ یک هوسیماز بنِ خاک تا برِ افلاکخاک بر فرق هرکه آمد، خاکخرّما کشورا که آن عدم استنه در آن شام، نه سپیده‌دم استچند در بندِ این ریا بودنکه نبودن به است یا بودن؟گفت دانا که «بود» رنج‌کشی‌ستکاهشِ رنج، لذّت است و خوشی استهر که را در بلایِ بود شکی‌ستخوب‌وبدناشناخته محکی‌ستگر کسی بنگرد به باریکی هست کمبودِ نور، تاریکینور و ظلمت چو تار و پود نیَندناخوشی و خوشی، دو بود نیَندناخوشی‌ها همه ز هستی‌هاستدردِ هستی خمارِ مستی‌هاستگر مرا پایِ این خمار نبوددستِ تو در دهانِ مار نبودور گناهی مرا به عالم نیستگر همین یک گنه بوَد کم نیستچه گناهی بتر ز کاشتن است؟زرد کردن ز تشنه‌داشتن است؟گر نه دانسته‌ای و نه دانیاینْت گفتارهای یزدانیخلقِ حوا و آدمِ شیدارمزِ پنهان و قصهٔ پیدامعنیِ آن نکویِ زشت‌شدهچون شده خلق، از بهشت شدهمعنیِ گول‌خورده و تفتهچون به خود آمده ز خود رفتهاز بلندی خزیده زی پستییعنی؛ از نیستی سوی هستیگندمی داده دردِ کاستنشیعنی؛ آتش کشیده خواستنشمن تو را میلِ کاستن دادمهستی و دردِ خواستن دادماز حریم نهانی‌ات کندمدر ضمیرِ ج

  4. 21

    مهدی حمیدی شیرازی | مرهم

    ▨ نام شعر: مرهم▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــبه دوست عزیز آقای ابراهیم ابطحیــــــــــــــــــروز و شب‌ها رفت و جستم فرصتیتا دمی با چون تو یاری دم زنمخصم شیطان‌پیشه‌ام مهلت ندادسجده‌ای بر درگه آدم زنمگفتم اول بنگه یاجوج رایک‌تنه بشکافم و بر هم زنمدر میان لشگر افراسیابنعرهٔ مردانهٔ رستم زنمبوستان شعر را شویم ز گردزان سپس بر برگ گل شبنم زنمهر زبونی را نشانم جای خویشکوس مردی در همه عالم زنمبشکنم، ویران کنم، سوزم ز بنریشهٔ دیوان کم از کم زنمدل چو از نامحرمان فارغ شودفتح را پیمانه با محرم زنمآن‌چه دل می‌خواست کردم در نبردوقت آن آمد که جام جم زنمبود شعرت زخم دل را مرحمیگر بمانم، زخم را مرحم زنم▨دکتر مهدی حمیدی شیرازییکم اسفند ماه ۱۳۵۰ - تهراناز کتاب فنون شعر و کالبدهای پولادین آن، صفحه ۱۰۷

  5. 20

    مهدی حمیدی شیرازی | مدرسه‌ها باز شده است

    ▨ نام شعر: مدرسه ها باز شده است▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــپنجاه سال روز و شبم در تعب گذشت تا اوستاد گشتم و مردِ مُجرّبی امروز پای تا سر لرزم به خود چو بید بینم چو کودکی بشتابد به مکتبیدانم که بینوا چه زبر زیرها شود با عامل زمانه چنان اسم مُعربیگر وارهد ز جنگ و ز آتشفشان و سیلوز پنجه ی وبایی و سرطانی و تبیوآن‌هم خدا بخواهد و شیطان پر فریبهر لحظه‌اش به حیله نخواند به مذهبی روزی که مویِ او همه چون پنبه شد سفید یابد زمانه او را در خوردِ منصبیوآنگه اگر ز دیدهٔ او بنگری بر او کبکی در هوای {آرزوی} عقابّی و مخلبی*** جانم به لب رسید و بدینجا رسیده‌ام کز آسمان نخواهم جز جان بر لبی یعنی ز هرچه هست جز این آرزوم نیست کاندر میانِ خواب ز گیتی روم شبی چندان امان نیابم چون برق زود میر کز سینه بر لب آرم فریاد یا ربی▨دکتر مهدی حمیدی شیرازیاول مهر ماه ۱۳۴۹ - تهراناز کتاب فنون شعر و کالبدهای پولادین آن، صفحه ۱۳۹ـــــــــپی‌نوشت: مخلب: چنگال

  6. 19

    مهدی حمیدی شیرازی | کرم پیله

    ▨ نام شعر: کرمِ پیله▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــپاسخی به فریدون توللی عزیزــــــــــــــــــگر احوالم بخواهی ای سخندانهمان احوال شومِ دردمنداننبینی گر مرا تا بنگری حالبزیر پتک بنگر حال سندانبگرید جان به زاری هر سحرگاهکه در تن ماند و سر زد صبحِ خندانچو کرمِ پیله از تاری که رشتمدرون خانهٔ خویشم به زندانبه ببر استخوان‌بشکسته مانمکه بهراسد ز سُمّ گوسفندانتوانایی‌ست عین ناتوانیچو پستی گیرد اقبالِ بلندانبه تار عنکبوت افتند در بندبسا رویین‌تنان و دیوبندانکَنند از بچه‌شیران، مورکان پوستبنالد شیر با آن چنگ و دندانلگدمالم به پای گاوریشان*گرفتارم به دست ریشخندان**به سوز مبهمی در گرمی خوابجهم از جای هر دم چون سپنداننه شادم از دم سنگین‌ضمیراننه مستم از لب نازک‌پرندانچه حاصل با سواران زمین‌گیرسخن گفتن ز جولان سمنداناگر زندان تن نشکستم از قهرگمان بردم که باقی نیست چندانبزرگا آنکه غمها کشت و دل بستبه سیمین‌ساق این زرین‌کمندان▨دکتر مهدی حمیدی شیرازیدوازدهم امرداد ۱۳۵۰ - تهراناز کتاب فنون شعر و کالبدهای پولادین آن، صفحه ۱۴۰ـــــــــپی‌نوشت اول: گاوریشان به معنی احمق‌هاپی‌نوشت دوم: ریشخندان به معنی مردم مسخره، مسخرگان

  7. 18

    مهدی حمیدی شیرازی | دریای گوهر

    ▨ نام شعر: دریای گوهر▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــاین شعر به فریدون توللی تقدیم شده است.ــــــــــــــــــای فریدون تا تو زادی بی‌گمانشهرِ من دریایی از گوهر بزادبا تو از ملک سخن در نظم و نثرآفتاب از پشت دوپیکر بزاددهر را سحار زان خواند خردکآنچه ناید عقل را باور بزادای بس آتشپارهٔ هستی‌فروزکز دلِ قرنی چو خاکستر بزادبت‌شکن از پشتِ بتگر شد پدیددانی ابراهیم از آزر بزادپس عجب ناید که از قحط وفامهرورزی چون تو نام‌آور بزادگر نه من ماندم نه صورتگر* چه باکگر سرآمد عمر نی شکر بزادصبح صادق گر بشد در باخترپرتو خورشید از خاور بزادرو بخوان در وصف خود با حکم عقلآنچه از آن کلک افسونگر بزاد"چون زمان عهد سنائی درنوشتآسمان چون من سخن‌گستر بزاداول شب بوحنیفه درگذشتشافعی آخرشب از مادر بزاد"**▨دکتر مهدی حمیدی شیرازیـــــــــپی‌نوشت اول: مراد از صورتگر، لطفعلی صورتگر، از دوستان مشترک شاعر و فریدون توللی است. درکتر حمیدی شیرازی شعری در رثای لطفعلی صورتگر نیز سروده است که نام آن پادشاه بی‌تخت است و قبلا منتشر شد. پی‌نوشت دوم: در بیت آخر از خاقانی است.

  8. 17

    مهدی حمیدی شیرازی | ایران چه می‌گوید؟

    ▨ نام شعر: ایران چه می‌گوید▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــمی‌کشندم از دو جانب این به سویی آن به سوییمُفتیان عقدم به شویی بسته، قاضی‌ها به شوییاین گرفته گیسویم، آن یک گریبانم، خدایاهر دو گویندم گُلی، گل را نباشد پشت و روییای خدا، ای آسمان، ای آسمان‌ها، ای خدایان!همنشینِ سنگ خارا کی شود، کی شد، سبویی؟من هنوز از طاقِ بستان دارم از عدلی نشانیمن هنوز از تختِ جم دارم ز فرّی گفت و گوییداشتم مُلکی که می‌پیمود خورشیدش به روزییعنی از سویی‌ش پیدا می‌شد و پنهان به سوییاز حلب تا کاشغر بر خاتمم حرفِ نگینیآب و جاهِ سنجرم از بحرِ بی‌پایاب جوییدید این خورشید و می‌داند که روی این زمین‌هااز اسیران جهان بشنید روزی های و هوییدید این خورشید و می‌داند که شاهان جهان رابوسه بر درگاه من می‌بود سنگین آرزوییبی‌گمان زآن رفتگان اکنون کسی گر باز گردداشک‌ریزان گوید ای ایران! تو ایرانی؟ تو اویی؟من دیاری بودم از فرخندگی رشک بهشتی!من زمینی بودم از خوبی چو رخسار نکوییسر به سر نخجیرگاهی از پیِ نخجیرگاهی!جا به جا لغزنده جویی از بَرِ لغزنده جویی!آنک آن‌جا بود، کانجا کرد پرویزی شکاری!اینک این‌جا بود، کاین‌جا شانه زد شیرین به مویی!خود همین‌جا بود؛ کاین‌جا تاخت بهرامی به گوریپای آهویی ز پیکان دوخت بر پشت سروئی!(1)بوسه زد بر سمّ ِ اسبِ شاه، این‌جا پادشاهیضبط کرد این نقش را کوهی و تصدیقِ عدویی!خم شد این‌جا پشت قیصر تا ببوسد سمّ ِ اسبی!خرد شد آن‌جا سپاهی، ملّتِ پرخاشجویی!بود در هرگوشه‌ای چون بیشه شیری، نامداری!بود در هر دامنی چون کوه‌ببری، تندخویی

  9. 16

    مهدی حمیدی شیرازی | با نسیم صبا

    ▨ نام شعر: با نسیم صبا▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــمی‌خواست ز من باد صبا دوش پیامیتا چون گذرد عرضه کند بر لب بامیگفتم که چه گویم به تو؟ ای قاصد محبوب!جز آن که بگویم که رسانیش سلامیور از من دلخسته بپرسد، که نپرسد!گویی که بر او می‌گذرد صبحی و شامیحیرت‌زده از دام سپید و سیه عمرچون مرغ شکیباست که افتاده به دامیافسوس! هنوزش قفس تن نشکسته استاو نیز به تنگ است از این‌گونه دوامیچون غنچه فرو برده سر خود به گریبانچون تیغ نهان گشته به تاریک نیامیوآن بلبل خوش‌لهجه که پیوسته همی‌خوانداکنون دو بهار است که ناگفته کلامی!هرچند دگر زندگی‌اش نیست نمرده‌ستبر سرحد این هر دو گرفته‌ست مقامیزنده است؛ اگر زنده توان خواند و توان گفتآن را که بود رنج قعودی و قیامی!مرده است؛ اگر مرده توان گفت و توان خواندآن را که نه اندیشه‌ی ننگ است و نه نامی!در دیده‌ی او کار جهان مسخره آیدگر مسخره‌ای باشد در بند نظامیامروز بدین نکته رسیده است که گیتینه عیش تمامی‌ست نه اندوه تمامی!رویای فریبنده‌ی لرزان دروغی‌ستچه در بر شاهی و چه در پیش غلامی!نوشین عسلی دارد آمیخته با زهربا قهر بنوشانده به هر خاصی و عامی!تلخ است به هر حال همه کام و دهان‌هاچون تلخ شود کام چه یک جرعه چه جامی!تو خرم و خوش باش؛ که گر هیچ خوشی هستآن‌ راست که نشناخت حلالی ز حرامی!ورنه برِ من زندگی آنقدر نیرزدکز وی برسد یا نرسد مرد به کامی!!گر من نه به شادی گذراندم همه‌ی عمرای آنکه به شادی گذراندیش! کدامی؟▨دکتر مهدی حمیدی شیرازیدوازدهم تیرماه ۱۳۲۳ - شیرازاز کتاب: اشک معشوق صفحه‌ی۳۱۳

  10. 15

    مهدی حمیدی شیرازی | بارها، از من پرسیده‌اند

    ▨ نام شعر: بارها، از من پرسیده اند▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــز من بارها خلق پرسیده‌اندکه حالت چگونه است با آن پری؟به دیدار او هیچ داری نیاز؟فروشد اگر ناز، نازش خری؟دلت می‌رباید هنوز آن دو چشمبه افسون فروشی و افسونگری؟!شوی در رخش خیره بار دگر؟برد گر تو را نام، نامش بری؟چه می‌بینی از او چو می‌بگذردچه می‌بگذرد چون بر او بگذری؟▨خردمند و داننده داند که جاننه با وی قرین است و نه‌ز وی عری؟هم اندر دل است و هم از دل جداچنان چون نگینی در انگشترییکی گوهر تن به سرگین زده استعزیز است و پست است زی گوهریچنان چون یکی کودک ناخلفکه‌اش هم برانی و هم پروری!چه می‌بینی از دختری نابکارگرش بینی از دیده‌ی مادری؟!بماند به انگشت شیشم از آنکه ننگ است و آن را نتانی بُری!هم از بودنش آتشی در دل استهم از دوریش دل ز شادی بَریگرش زنده خوانی بسوزد تنمنمانم اگر مرده‌اش بشمری!به یک لحظه هم مرگ و هم زندگی‌ستخرد گنگ ماند در این داوری!ندانم که او را چه بایست خواندبه آیین دانشور و دفترییکی داستان گدازنده استکه خواهی که آن را به یاد آوری!یکی زخم هول است کز بیم آنبلرزی و خواهی در آن بنگری!▨وگر خوانیم دل گروگان اوتو را دل نخواند مگر مفتریبه باغی است چشمم چو باغ بهشتبکشی و نیکی و خوش منظریمرا هست در خانه ماهی تمامکه این آفتاب است و آن مشتریتذروی اگر مرد، اندوه نیستبجایش خرامید کبکی دریبنازم به ناهید خورشید رویکه مه را نباشد بدو همسریزمستان اگر رفت، آمد بهارچو بیرون رود دیو، آید پریبه دیدار او محو

  11. 14

    مهدی حمیدی شیرازی | بلای معلمی

    ▨ نام شعر: بلای معلّمی▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــصبح است و گاهِ شادی و هنگام خرّمیشب از چمن گذشته و گلبرگ، شبنمیآوازخوان چکاو خوش آهنگ در هواگیسوکشان بنفشه‌ی سرمست بر زمیریزد نسیمِ گل ز دهانِ سپیده‌دمبرکوهسار شادی و بر دشت خرّمیگسترده مهر جامه‌ی زرّین به تیغِ کوهفرخنده کرده باغ به فرخنده مقدمیخرّم کسی که شادی این صبح زآنِ اوستوز تاب مهر، نیست چو من خاطرش غمیگامی زند به مستی و آزادی و امیدوز دیوبچگان نبرد رنج همدمیدو مرگ بود آنچه مرا پیر کرد و کشتبیدادِ عشق بود و بلایِ معلّمیگر بستمی به تربیتِ سگ میان خویشبه بود تا به تربیتِ نسلِ آدمیسگ مردمی به سر برد و آشنا شودوز آدمی نیاید جز نیش کژدمیدر کشوری که این ثمرِ دانش است و علمپیداست کآن دیار کجایست و مردمینفرین بر آن کسی که در این ره چو من بردزجری بدین گرانی و اجری بدین کمی!▨دکتر مهدی حمیدی شیرازیهفتم بهمن ماه ۱۳۲۳ - تهراناز دفتر شعر: پس از یکسال (دیوان حمیدی)صفحه‌ی ۱۴۳

  12. 13

    مهدی حمیدی شیرازی | پس از ده سال

    ▨ نام شعر: پس از ده سال▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــباغ منی هنوز و بهار منی هنوزدر چشم من که از گل، صد خرمنی هنوزامّیدبخش و تازه‌رخ و شادی‌آفرینصبح بهار و صبحدم گلشنی هنوزدر دیدگانت گرمیِ جانبخش باقی استخورشیدِ نیمروز مه بهمنی هنوز!یک پیرهن میان تو با روح بیش نیستروحی هنوز و روحِ به پیراهنی هنوزده بار لاله‌ها به گلستان خزان شدندتو آن بهار من که پر از لادنی هنوز!در جستن و رمیدن و استادن و نگاهچون بچّه‌آهوان همه سحر و فنی هوزمی‌بینمت که پیشِ من استاده‌ایّ و منباور نمی‌کنم که به پیش منی هنوزدستت بده که گیرم و پرسم ز بختِ کورکای دیده‌ی امید! مگر روشنی هنوز؟!امشب چه شد که باز به یادِ من آمدی؟باری بیا - اگر چه پی کشتنی هنوز!-گویی که دوستی همه این بود ای فلان؟پیداست زین سخن که به من دشمنی هنوزدر عشق من هنوز اگر شبهه می‌کنیزن بوده‌ایّ و هر چه که باشد زنی هنوز!▨دکتر مهدی حمیدی شیرازیاز کتاب اشک معشوق - صفحه ۴۱۱بیست و هفتم دی ماه ۱۳۲۹ - طهران

  13. 12

    مهدی حمیدی شیرازی | پادشاه بی‌تخت

    ▨ نام شعر: پادشاه بی تخت▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــبر مرگ دکتر لطفعلی صورتگرــــــــــــــــــاین وصفِ او نشد که سخن دلپذیر داشتیا طبعِ رودکیّ‌و زبانِ جریر داشتهرگز نداشت خاک بدین‌سان سخنوریبا آن که قیس داشت که ابن‌اثیر داشتخلّاق تیره‌بختان در حلق او نشستچون بیهقی هزار سخندانِ چیر داشتدر این فضائلی که به چنگ آرد آدمیهرکس که بی‌نظیر‌تر آمد، نظیر داشتگیتی پس از دقیقی و قطران و بوسعیدچون سعدی و نظامی و حافظ دبیر داشت گر وصف او بخواهی از من شنو، که اودر جسمِ آدمی جگرِ نره‌شیر داشتهرگز به هیچ بارِ غمی پشت خم نکردچون گل به چهره خرّمیِ ناگزیر داشتمانند صبحِ عید به هر جا که می‌دمیدبوی بهار داشت روان بشیر داشتتاریکی‌اش ز گونه نمی‌کاست روشنیدر خون سرشته تابش مهرِ منیر داشتمعنای زنده‌ی دو زبان بود و در دو لفظکلک و بیان معاینه عود و عبیر داشتاز گوش داشت آنچه جهانی ز دیده داشتیعنی نبرده رنج، دلِ یادگیر داشتآن روشنی که مردم از خط تیره یافتاز بخت تابناک ز نورِ ضمیر داشتگر فی‌المثل ز هستی یک بوریا نداشتپنداشتی که مملکت اردشیر داشتتا بود پادشاهی بی تاج و تخت بوددر مُلک بی‌نیازی صدها امیر داشتبر دوش بارِ هیچ تعلق نمی‌کشیدز آغاز عمر، بینش سقراط پیر داشتامروز این کسی که به چیزی نشد اسیرمرگش به خانه آمد و خاکش اسیر داشتبا آنکه روزگار بسی زاید و بداشتگه‌گه چو او بزاید و بس دیردیر داشت▨دکتر مهدی حمیدی شیرازی

  14. 11

    مهدی حمیدی شیرازی | در تاریکی

    ▨ نام شعر: در تاریکی▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــخورشید چون سفینۀ سرخی کنار کوهآتش گرفته بود و شکست و فرو کشیدشب نرم‌نرم پای ز جنگل برون نهادآهسته دشت و بیشه نقابی به رو کشیدآرام رفت دیدۀ گیتی به خواب نازتاریک‌شب پلاس سیاهی بر او کشیددر تیرگی به چشمِ شب‌آهنگِ شب‌نشینچیزی گذشت و ناله ز قعرِ گلو کشیدشاید بر آرزویِ دلِ خستگان گریستشاید که ناله بر دلِ بی‌آرزو کشیدشاید که دید پیرزنی را که نان نداشتیا نغمه‌ها به شادیِ بی‌گفتگو کشیددرویشِ خسته را به سرِ راه، سگ نشستسوری امیر داد و یتیمی سبو کشیددَردی کشید مادری از چشمِ دختریدردی دگر دلی ز بتی فتنه‌جو کشیداین تا سحر گریست که دختر گرسنه مُردوآن تا سپیده باده به رغمِ عدو کشیداین موی کند و بر سرِ بیمار مویه کردوآن بوسه کرد و کامِ دل از جعدِ مو کشیداین جویِ خون سترد ز چشمِ برهنه‌ایوآن سرو را برهنه‌بدن پایِ جو کشیدهمسایه خورد و سینه‌ی تیهو به گربه دادمانند گربه، کودکِ همسایه بو کشیدچون دید مرغِ شب که جهان را چه مایه استپنهان شد و نوای غم از چارسو کشیدجمعی بر آن، که دانۀ طفل یتیم خوردخلقی بر این، که شیون بر مرگِ شو کشید▨دکتر مهدی حمیدی شیرازی

  15. 10

    مهدی حمیدی شیرازی | دو قطره

    ▨ نام شعر: دو قطره▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــدوشینه بر دو قطره‌ی اشکم جگر بسوختکآهسته از دو گوشه‌ی چشم من اوفتادزیرا درآن دو قطره دو دریایِ خونِ دلجوشید و آتشی شد و بر دامن اوفتاداوّل برآن دو قطره دَمِ زندگی دمیدیعنی که عکس آن دو رخ روشن اوفتادزآن پس از آن دو قطره برآمد بهار عمردر اشک، نقش لاله و نَستَروَن اوفتادنرگس گشود چشم میان بنفشه‌هابر شرم‌ها گذار فسون و فن اوفتادافراغ و نارون همه‌جا سر بهم گذاشتانبوه سایه بر گل و بر گلشن اوفتادخورشید از خلال درختان به سایه‌هاچون شعله‌های آتش از روزن اوفتادبرگ چنار باد سحر را بهانه کردگل را چو دست عاشق بر گردن اوفتادجوی از کنار سبزه غزلخوان گذشت و رفتوز طول راه بر رخ او شکّن اوفتادنرمک نسیم صبح بلرزاند شاخ بیدلرزید دُرّ و در دهن لادن اوفتادبا لطف و ناز پرده‌ی زرّین آفتاباز روی برگ گل به سر سوسن اوفتادناگه در این میانه درخشید چشم اوچون آتشی که ناگه در خرمن اوفتادوز آن نگاه در نظرم سوخت هرچه بودجز او که خود به‌پایم با شیون اوفتادپیچید گیسوانش بر کتف و گردنشمانند بندها که در آن پازن* اوفتادفریاد کرد و ناله برآورد و گریه کردچون دشمنی که بسته بَرِ دشمن اوفتادگفت ای نهاده عمر و جوانی بپای منرحمی که شاخه‌ی گل در گُلخن اوفتادآن نوبهار را که تو دیدی خزان رسیدوآن چشم پر غرور ز تابیدن اوفتاداز هر طرف که می‌نگرم سوز آتش استکز آه تو شراره بر این مسکن اوفتادوز آنچه بود دست مکافات ماند و منیعنی پری به دامن اهریمن

  16. 9

    مهدی حمیدی شیرازی | تو و خورشید

    ▨ نام شعر: تو و خورشید▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــتقدیم به رییس دانشمند دانشگاه تهران جناب آقای پرفسور رضا، که در جواب شعر «معنای عمر» قطعه‌ای ساخته بودند. ــــــــــــــــــگر چشمِ جان ز مهر تو خواندی حکایتیدر دل غمی نماندی و بر لب شکایتیدانی ز شعرِ نغز تو ام بر زبان چه رفت؟ای از بهشت جزوی و از رحمت آیتیدر جسمِ دانش آن‌که تو را همچو جان دمیدکرد از کرم ز معجزِ عیسی حمایتیاکنون تو جای خویشی و خورشید جای خویششب را نهایتی و سحر را بدایتیمن ذره‌ای زمینی و پایان‌گرفته‌امتو چشمه‌ای فضایی و در حد غایتیزین‌روی وصف شعر من است از زبان تووصفِ نهایتی ز لبِ بی‌نهایتیپیش از تو آن که بود که از سرّ کائناتسنگین، به نثر بیهقی، آرد روایتی؟وانگه در آن ز گفته‌ی حافظ کِشد مدامهر جا که یافت بیتی‌و در آن کنایتیبنویس، باز گوی، به امساک مگذرانتشنه‌ست باغ شعر به ابر عنایتیبنویس تا بداند گیتی زبان ماشاهنشهی، گرچه ندارد ولایتیمگذار کین گروه زنخزن فزون کننداز آنچه کرده‌اند به عمدا جنایتیدانی که هرکه را زبان نیست، هیچ نیستکافیست نکته‌ای برِ اهل کفایتیبس رازها نهفتم در زیرِ هر سخنوان رازها تو خوانی و مردِ درایتی▨دکتر مهدی حمیدی شیرازی

  17. 8

    مهدی حمیدی شیرازی | روز گذشته

    ▨ نام شعر: روز ِ گذشته▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــروزِ گذشته خسته و نالان ز پیشِ کوهرنگِ پریده با رخِ چون زعفران گذشتفرسوده از گرانیِ باری که می‌کشیدآهسته همچو مور، به کوهِ گران گذشتلغزید و نرم رفت و ز رفتن نایستادچون شبرُوی که نیمه‌شب از کاروان گذشتبر پشت‌واره‌اش که جهانی مَتاع بودمن دیدم آنچه از همه‌چشمی نهان گذشترنگِ گل و نشاط جوانیّ و شور عشقپنهان نهفته بود و ز صحرا عیان گذشتمی‌گفت پشت‌واره‌ی پُر مشک و پر گُلشکز نهبِ گل‌بن آمد از گلسِتان گذشت چینی دگر به چهره‌ی درماندگان گذاشتبار دگر ز غارتِ سیمین‌بران گذشتپر بود دامنش ز ورق‌های عمرِ خلقچون بادِ بهمنی که به شاخ خزان گذشتزیبایی و شکوهِِ جهانی به دوشِ خویشآسان کشیده بود و به سختی از آن گذشتمن عمر خویش دیدم و بشناختم که اوسی سال راهِ من زد و اندر امان گذشتبود از فسونِ او که غمِ پیری‌ام رسیدهست از فریبِ او که امیدِِ جوان گذشتدامان او گرفتم و برداشتم خروشبا سوزشی که آتشِ آن زآسمان گذشتکآی دزدِ خیره‌چشم! خدا را دمی بپایکز آنچه می‌بری نه به آسان توان گذشتعمرِ من است و عمرِ جهانی به دوش توآهسته‌تر؛ که با تو درنگِ زمان گذشتزین پشته‌های پُر گل و سنبل که می‌بریبس رنگِ گل که از رخِ چون ارغوان گذشتهرجا گلی شکفته، خزان دید از تو دیدکز حیله‌ی تو مهر نماند و اَبان گذشتبس جعدِ چون شبه که ز گشتِ تو شد سپیدبس مرغِ جان که پر زد و از آشیان گذشت

  18. 7

    مهدی حمیدی شیرازی | زندگی

    ▨ نام شعر: زندگی▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــزندگی چیست؟ یکی خوابِ پریشانیکه نه پیداش سَری هست و نه سامانیجنبش بیهده‌ای درپی موهومیرفتن بی‌غرضی از پیِ فرمانیراه دوری که برقصند و برقصاننداندر آن راهت غولان به بیابانیشادی کوتهی و انده بسیاریخنده‌ی برقی و گرییدن طوفانیهر زمان آرزویی هیچ زمان وصلیپس یکی رشته‌ی طولانی حرمانینیمه‌ای طفلی و دژخیمی استادینیمه‌ای مردی و شاگردی شیطانیچند گه ملعبه‌ی شوخی دانایی چند گه مسخره‌ی قدرت نادانینیز در چشم هوس باغ دلاراییلیک در زیر قدم خار مغیلانیروشن از دور سرابی ز گل و سنبلدر پی سنبل و گل جنبش و جولانیاز درازی شب و روز، غم و اندوهاز هوای سمن و لاله‌ی نعمانیآرزو کردنِ پایان شبان روزانلاجرم خواستن مرگی و پایانیکشتن روز و شب و هیچ نیاوردنکردن از روز و شبان قلعه و زندانیپای پُر خون و کُلَه خورده* و خِوی کردهرفتن و رفتن و لغزیدن و تاوانیبه حقیقت به سوی قبر شنا کردنکورکورانه ز سودایی و نسیانیپی نزدیک شدن تاختن و دوریگرم در تاختن و باختن جانی ره به سر ناشده با سر به زمین خوردن بر سر مقبره‌ای در بن ویرانیزآن سپس قبری و در وی هوسی پنهانبعد از آن خاکی و پس قصّه‌ی پنهانی▨دکتر مهدی حمیدی شیرازیاز کتاب پس از یکسال - صفحه‌ی ۱۷۱سوم آبان ماه ۱۳۲۵ تهرانـــــــــپی‌نوشت: کله خورده: مغلوب و مأیوس

  19. 6

    مهدی حمیدی شیرازی | صلح نامه

    ▨ نام شعر: صلح نامه▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــهرچه کردم از تو ای شرقی دل من وا نشدخوب شد دیشب میان ما و دل دعوا نشدکاغذِ صلح تو را دادم بدو درهم‌دریدگفت کو آنکس‌که یار این شد و رسوا نشدهرچه گشتم تا در آن مهرِ تو را جایی دهمبود از قهرِ تو چندان پر که دیگر جا نشدتا بر او نام تو بردم گشت سودایی چنانکانچنان هرگز به عمری پر سر و سودا نشدعزم کردم تا در او عشق تو را انشا کنمداد چندان زد که دیگر فرصت انشا نشدخواستم با دانه‌ی مهر تواش آرم به دامدانه‌ی گنجشک دام کرکس و عنقا نشدعهد و پیمان تو بر وی عرضه کردم نعره زدگفت کاین پوسیده‌کاغذ عروه‌الوثقا نشدیادش آوردم به مستی، خوش‌زبانی‌های توکام او شیرین ز یاد آوردنِ حلوا نشدنامه‌ات چون حرز کوبیدم به ویرانگاهِ عشقتکیه‌گاهِ کاخ ویران هسته‌ی خرما نشدالغرض ای‌دوست کار من ز کار دل جداستمن شدم یار تو لیکن این دل دانا نشداو به بند مهربانی‌هاست من در بند اوبند او از گردنم یک‌عمر دیدی وا نشدخواستی تا سرخط مِهر تو را امضا کنمپای آن امضا کشیدم لیک این امضا نشدهرچه با امضای من می‌بینی و بی‌ مُهر دلدل از آن برکن که حکمی درخور اجرا نشد▨دکتر مهدی حمیدی شیرازی

  20. 5

    مهدی حمیدی شیرازی | طبع خاموش

    ▨ نام شعر: طبع خاموش▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــکِلکِ شیرین‌زبانِ من، صد حیفسال‌ها می‌رود که گویا نیستطبع گوهرفزای من افسوسدیگر آن بحرِ گوهر افزا نیستنغمه‌سازنده مرغِ جانِ مرانغز، آن نعمه‌های شیوا نیسترفته در خواب بی‌کران خاموشآن که چون او بلندآوا نیستای گران‌مایه طبعِ خسته‌ی منکه‌ت گهر‌ها به هیچ دریا نیستخوب کردی که خاموشی، گر چندبی‌تو‌ام زندگی مهنّا نیسترفتی از دستِ من؛ که دانستیکه تو را جایِ ماندن این‌جا نیستهیچکس قدرِ تو چو من نشِناختگفتی این یک تن آن‌قَدَرها نیستعمرِ من گرچه در هوای تو شدپایبندِ تو، عمرِ تنها نیستتو به نازیدن احتیاجت بودکه به جز ناز، کارِ رعنا نیستناز کردیّ‌و ناز تو نخریدچشم کورِ زمان که بینا نیستمن که دانستم احتیاج تو رامکر گفتم تو را و حاشا نیستخلق، فرق تو را ز من نشناختگفت: مدّاحِ خویش دانا نیستمردمانِ زمانه کوردل‌اندمردگانند، چشمشان وا نیست!ور نه روزی یکی همی پرسیدکه: فلان هست در جهان یا نیست؟کارِ دنیایِ او بیاراییمگرچه او پایبندِ دنیا نیستاین نگفتند و این نمی‌گویندکه کسی جز به فکرِ یغما نیستکارها را به کاردان ندهندکاردان نیست، کارفرما نیست!دورم از خلق و گوشه‌ای تنهاوین‌چنین گوشه‌گیر عنقا نیستدردری آید به دیدنم هر شامکه امیدی مرا به فردا نیستچون پدیدار نیست بودنِ منچه غم از آن که طبعِ غرّا نیست!؟▨دکتر مهدی حمیدی شیرازیاز کتاب کالبدهای پولادین شعر - صفحه ۱۲۷دهم آذرماه ۱۳۲۸ - تهران

  21. 4

    مهدی حمیدی شیرازی | عروس دشت

    ▨ نام شعر: عروس دشت▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــچه در چشم من نغز و زیبا نشینددرختی که بر دشت، تنها نشیندگریزد ز مردم به دامانِ کوهیهمه عمر با سنگِ خارا نشیندگهی پَرزنان، خسته و نغمه‌خوانانبر او مرغکی ناشکیبا نشیندگهی بچّه چوپانکی نای بر لبچو زآنجا گذر کرد، آنجا نشیندسر از پای او برکشد جویباریبه صحرا گراید، به صحرا نشیندنهانی خزد لابه‌لای علف‌هابه دریایِ مینا، گهرها نشیندفریبا شب از آسمان چون برآیددو مَه بر دو تختِ فریبا نشیندنشیند بر آن آب‌ها نقش انجُمچو گوهر که بر لوحِ مینا نشیندنبینی که شب از بَرِ آسمانیبرآید بدین دلبری یا نشیندسپیده‌دمان چون بمیرد سیاهیدو خرچنگ رویِ دو دریا نشیندنبینی دو خورشیدِ رخشان کز این‌سانز بالا و پایین رود تا نشینددرخت من آنجا به تاریک و روشنمَه و مهر را در تماشا نشیندسکوتی گران گرد او حلقه بنددبه سنگین‌سکوتی گوارا نشیندز خاموشی روز و تاریکی شبنه از جا گریزد نه از پا نشیندکشد سایه آهسته بر فرشِ مینابه مینا چو یک زان دو رعنا نشیندبه ثبت گذرکردنِ عمر گیتیچو مردی خردمند و دانا نشیندرصدبانِ پیری است گویی که تنهاشب و روز در زیجِ بیدا نشیندچه نغز است خاموشی و دوردستیخوش آن دوردستا که عنقا نشیند▨دکتر مهدی حمیدی شیرازی▨دکتر مهدی حمیدی شیرازیاز کتاب پس از یکسال - صفحه‌ی ۱۶۹بیست و ششم مرداد ماه ۱۳۲۵ شیراز

  22. 3

    مهدی حمیدی شیرازی | میعادگاه دیرین

    ▨ نام شعر: میعادگاه دیرین▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــتوضیح شاعر: پس از ده سال که به عنوان یک محصّل، برای گذراندن دوره‌ی دکتری به دانش‌سرای عالی آمدم، بر اثر تغییرات محسوس و فاحشی که در این محیط دیدم، این قطعه را ساختم.ــــــــــــــــــدر گلشنِ حیات کز آن‌ام بری نبودبرگی نیافتم که در آن دلبری نبودکردم هزار بار در‌این برگ‌ها نظریک برگ بی‌نشانه ز چشمِ تَری نبودشامی در آن نداشت که شور و شری نداشتروزی در آن نبود که دردسری نبودبرگی اگر ز عشق در او بی‌نشانه ماندبی‌گفتگوی برگِ چنین دفتری نبودمن عمرِ شب سپردم و شب عمر من سپرداو ماند و من گذشتم و جز این دَری نبودده سال رفت و باز مرا آسمان کشاندبر روی آن زمین که از آن بهتری نبودآنجا که آن شکفته گلِ نوبهارِ عمرچون آتشی دمید و چو خاکستری نبودآنجا که پیش دیده‌ی من، زیر آسمانمانند او گلیّ‌و چو او اختری نبودباور نداشتم که چنین زود پَر زندزیرا فرشته بود و به دوشش پری نبودمن بیست ساله بودم آن روز و آفتابدر چشمِ من ستاره‌ی غارتگری نبودغافل که این فروغِ سحرخیزِ شب‌گدازجز رهزنِ حیاتِ جهان، دیگری نبودآن روز این درختِ برومندِ سربلندالّا برهنه‌شاخه‌ی بس لاغری نبودوین بانوی جوان که به دنبالِ دختری‌ستبا مادری گذشت و به جز دختری نبودمن بی‌برم کنون و، پر از بار و بر کنونهر شاخه‌ای که شاخه‌ی بارآوری نبودای کاش زیرِ این‌همه شاخِ گرفته‌باردر بوستان درختِ چو من بی‌بری نبود▨دکتر مهدی حمیدی شیرازیاز کتاب پس از یکسال - صفحه‌ی ۱۶۷شانزدهم اسفند ماه ۱۳۲۴ تهران

  23. 2

    مهدی حمیدی شیرازی | مردم‌گیاه

    ▨ نام شعر: مردم گیاه▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــما آزموده‌ایم حریفان چه ابلهنداز قامت کلام برازنده کوته‌اندپیر طریقتند به‌شهر ادب ولیدر راه ملک شعر چو طفلان گمره‌اندمسند‌نشین خرگه فضلند و ای‌دریغهنگام نقد شعر همان میخ خرگه‌اندخردند و كوه‌پیکر، کاهند و کُه نشینمانند مویِ پیل نزاران فربه‌انددر لاف برگشاده‌ترند از دهان شیردر ذوق درکشیده‌تر از چشم روبه‌اندپنداشتی که معنی مردم‌گیاه چیست؟آنک نه‌مردمی که به مردم مشابه‌اندصفرند و خودبخود نه سزاوار اعتنازاعداد دیگر است اگر معتنابه‌اندلنگند و ایستاده چو نیلوفر از چنارپستند و سربلند که میرآخورِ شهندمشتی سگ‌اند؛ مرده‌خور و استخوان‌پرستکز سایه‌ی قبور به عیش مرفه‌اندبر روح مرده گرم‌ترند از دم جحیمبر جان زنده سردتر از باد دی‌مه‌اندتا یوسفی به چاه نیفتد عزیز نیستاینان اسیر یوسف افتاده در چه‌اندخاموش و آفرین‌خوان وین‌هردو نابه‌جاسرشان ز تن جدا که خروسان بی‌گه‌اندمعنای "اَه" به هیچ کتابی نیافتموینان درست و راست همان معنی اه‌اند▨دکتر مهدی حمیدی شیرازیاز کتاب شبی هم در آغوش دریا - صفحه ۴۷۷بیست و سوم خرداد ماه ۱۳۴۱ - تهران

  24. 1

    مهدی حمیدی شیرازی | معنای عمر

    ▨ نام شعر: معنای عمر▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــبه دوست عزیزم دکتر عزیز شیرازی - از تهران به وینــــــــــــــــــاین شعر به انتخاب هاشم جاوید با حذف بیت پنجم بر سنگ قبر دکتر حمیدی نوشته شده است.ــــــــــــــــــاز غمی می‌سوزم و ناچار سوزد از غمیهرکه را رنج درازی مانده و عمر کمیدل که از بحر فنا چون موج پروایی نداشت دم به دم بر خویش می‌لرزد کنون چون شبنمیگاه گویم زندگانی چیست؟ عین سوختنتا نمیرد شمع از سوزش ، نیاساید دمیچشم بینا نیست مردم را و این بهتر که نیستورنه هر گهواره‌ای گوری‌ست هر عیشی غمیای عزیز ای محرم جان با که گویم راز دلباز نتوان گفت هر رازی به هر نامحرمیدرد بی درمان من ای کاش تنها مرگ بودای بسا دردا که پیشش مرگ باشد مرهمیخالق شیطان و گندم ، شادی مردم نخواستعالمی غم ساخت پیش از آن که سازد آدمیگر ز چشم می به هستی بنگری بینی مدامخواب شوم ناگواری ، عیش تلخ درهمیور بجویی از زبان کِلک من معنای عمردرد جانسوز فریبایی ، بلای مبهمیوآن بهشت و دوزخ یزدان که از آن وعده‌هاستبا تو بنشستن زمانی ، بی تو بنشستن دمی▨دکتر مهدی حمیدی شیرازیاز کتاب شبی هم در آغوش دریا، انتشارات سخن - صفحه ۴۷۳بیست.و سوم آذرماه ۱۳۴۷ - تهران

Type above to search every episode's transcript for a word or phrase. Matches are scoped to this podcast.

Searching…

We're indexing this podcast's transcripts for the first time — this can take a minute or two. We'll show results as soon as they're ready.

No matches for "" in this podcast's transcripts.

Showing of matches

No topics indexed yet for this podcast.

Loading reviews...

ABOUT THIS SHOW

اینجا شعرهای دکتر مهدی حمیدی شیرازی را با صدای خودش خواهیم شنید.این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر می‌شود.برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk

HOSTED BY

شهروز کبیری

URL copied to clipboard!