PODCAST · arts
لایق شیرعلی (Лоиқ Шералӣ)
by شهروز کبیری
اینجا شعرهای لایق شیرعلی را با صدای خودش خواهیم شنید.این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر میشود.برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk
-
6
لایق شیرعلی | ما بهر دلشناسان
▨ نام شعر: ما بهر دل شناسان▨ شاعر: لایق شیرعلی▨ با صدای: لایق شیرعلی▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــــــــما بهرِ دلشناسان، شعر و ترانه هستیمبهرِ نواشناسان چنگ و چغانه هستیمگویند شاعرِ خوب، فرزندِ دورِ خویش استبهرِ زمانشناسان ما خود زمانه هستیمما کوهزاده اما، دلهای نرم داریمدر تنگنای کوهی، دلبیکرانه هستیمگر رودکِ دلِ ما بر بحرها نریزددریای دل خروشان، ما خود روانه هستیمآنقدر هم جدید و، آنقدر هم قدیمیمگاهی حقیقتِ کل، گاهی فسانه هستیماز ماست سربلندی، از ماست نیز پستیگه آسمانه هستیم، گه آستانه هستیمآن هفت مردِ شاعر، چون هفت چون هفت دادرانمزانها چو آسمانی، هفتآشیانه هستیم▨لایق شیرعلیЛоиқ Шеръалӣ
-
5
لایق شیرعلی | غمهات مبارک باد
▨ نام شعر: غم هات مبارک باد▨ شاعر: لایق شیرعلی▨ با صدای: لایق شیرعلی▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدر تاب و تبت بینم، بیخوابِ شبت بینمهر لحظه و هر ساعت، حالِ عجبت بینمدارا شدهای ای دل، غمهات مبارک باد!از سنگ شرر خواهی، از یار نظر خواهیاز موی مدد جویی، از عشق اثر خواهیبینا شدهای ای دل، پیدات مبارک باد!لبریز هوسهایی، سرشار تمناییدر سینه نمیگنجی از شوق دلآراییاحیا شدهای ای دل، احیات مبارک باد!پهنای جهان گردی، پیدا و نهان گردی،گه سبزهصفت رقصی، گه برگ خزان گردی«عاشق شدهای ای دل صودات مبارک باد»طغیان دگر داری، جولان دگر داریسر میزنی بر سینه، طوفان دگر داریدریا شدهای ای دل، دریات مبارک باد!گه حال من آموزی، گه در غمِ خود سوزیگه شعله زنی پیچان، تا هستیام افروزیزیبا شدهای ای دل، دنیات مبارک باد!▨لایق شیرعلیДар тобу табат бинам, бехоби шабат бинам,Ҳар лаҳзаву ҳар соат ҳоли аҷабат бинам,Доро шудаӣ, эй дил, ғамҳот муборак бод!Аз санг шарар хоҳӣ, аз ёр назар хоҳӣ,Аз мӯй мадад ҷӯйӣ, аз ишқ асар хоҳӣ,Бино шудаӣ, эй дил, пайдот муборак бод!Лабрези ҳавасҳоӣ, саршори таманноӣ,Дар сина намегунҷӣ аз шавқи дилорое,Эҳё шудаӣ, эй дил, эҳёт муборак бод!Паҳнои ҷаҳон гардӣ, пайдову ниҳон гардӣ,Гаҳ сабзасифат рақсӣ, гаҳ барги хазон гардӣ,«Ошиқ шудаӣ, эй дил, савдот муборак бод!»Туғёни дигар дорӣ, ҷавлони дигар дорӣ,Сар мезанӣ дар сина, тӯфони дигар дорӣ,Дарё шудаӣ, эй дил, дарёт муборак бод!Гаҳ ҳоли ман омӯзӣ, гаҳ дар ғами худ сӯзӣ,Гаҳ шӯъла занӣ печон, то ҳастиям афрӯзӣ,Зебо шудаӣ, эй дил, дунёт муборак бод!▨Лоиқ Шеръалӣ
-
4
لایق شیرعلی | من و دریا | Лоиқ Шералӣ
▨ نام شعر: من و دریا▨ شاعر: لایق شیرعلی▨ با صدای: لایق شیرعلی▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدو رهسازیم و رهپیما، من و دریا من و دریادو همراهیم و دو تنها، من و دریا من و دریاز یک سرچشمه میآییم؛ ز یک سرچشمهی کوهیبه پایینها از آن بالا، من و دریا من و دریامن از وی شور میگیرم، وی از من شعر میگیرددو پر شوریم و پر غوغا، من و دریا من و دریادل او مستِ طوفانها، دل من مستِ طغیانهادو سرمستیم و پر سودا، من و دریا من و دریا غزل میخواند و منهم، فغان میسازد و منهمدو شاعر، دو دلِ شیدا، من و دریا من و دریانه پروای ملامتها، نه پروای سیاستهادو دیوانه، دو بیپروا، من و دریا من و دریا به یادِ یار مینالیم، یارِ آرمانهاماندو مجنونیم در صحرا، من و دریا من و دریاگهی در خود نمیگنجیم، میجوشیم و میشوریمبه قصدِ ساحل و مجرا، من و دریا من و دریا نه باک سد ره داریم، نه باک از خللها رادو جویایِ رهِ فردا، من و دریا من و دریابه چندین رنج و تاب و تب، سرود زندگی در لبدوانیم از پس دنیا، من و دریا من و دریا▨لایق شیرعلیاز کتاب شعر «من و دریا» چاپ ۱۹۹۱
-
3
لایق شیرعلی | پیر شدن ها | Лоиқ Шералӣ
▨ نام شعر: پیرشدنها▨ شاعر: لایق شیرعلی▨ با صدای: لایق شیرعلی▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــناشکریِ عشق است همین پیر شدنهادل داده و دل بُرده و دلگیر شدنهاجان داده و جان کنده به جانان نرسیدناز جانِ خود و جانِ جهان سیر شدنهاتا قلهی مقصود تپشهای روانکاهآخر به صد افسوس سرازیر شدنهاخود تیرِ زمینیم ولی هیچ ندانیمبا قدِ کمان، خود چه بُوَد تیر شدنهامصروفِ خزان است گلافشان بهارانبدرود جهان است جهانگیر شدنهااز میری ما، مردم اگر گشنه بمیرندآن به که بمیریم از این میر شدنها▨لایق شیرعلیЛоиқ Шеръалӣ
-
2
لایق شیرعلی | نوشباد | Лоиқ Шералӣ
▨ نام شعر: نوشباد▨ شاعر: لایق شیرعلی▨ با صدای: لایق شیرعلی▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبه دستم جامِ خیامیلبالب جام گلفامیدر او اشک نیاکان استهم یاد بزرگان استدر او شهد زمین و شعلهی خورشید تابان استدر او هم اخترِ افتاده از گردوندر او هم اخترِ خاموشِ یاران استدر او هم گریههای خندهآلودهستدر او هم خندههای گریهآلودهستدر او هم گرمی آتشدر او هم تلخی دود استمن از روزی که اشک تلخ و شورم راز جام چشمهای خویش نوشیدممن از روزی که مثل رودها از مادران کوهجدا گردیدم و داغ جدایی را به جانِ خویش سنجیدمو دانستم که خالیگاهِ ما بین زمین و اسمان بر مابرای سرفرازیهاستو دانستم که پهنای زمین در زندگی کوته آدمبرای بینیازیهاستپیاپی باده مینوشمو اینک نوشباد من:برای عمر بگذشته؛ که بال چپ بوَد بر مابرای عمر آینده؛ که بال راست خواهد بودبرای آن که ما هستیم در دنیامیان ساحل دیروز و فردا مثل دریاییخروشانی، ستیزانی، به منزل راهپیماییتو را تا قطرههای آخرین مینوشم، ای بادهتو را تا قطرههای آخرین مینوشم، ای بادهکه با انگیزهی تو مُردهها از گور عصیان کرده، برخیزندز دنیا قرضهای خویش بستانند و بیستیزندسر مستان به گردش آید و باور کند بر گردش گردونو یک دم سر به روی دست بگذارند و اندیشهندکه ناچیزند یا چیزندتو را تا قطرههای آخرین مینوشم ای جامِ مبارک بادکه تا دانند هستم شرقزاد - از کشور خیامتو را تا قطرههای آخرین مینوشم ای جام مبارک بادکه تا دانند هستم وارث و همساغر خیام▨لایق شیرعلی - ۱۹۵۶
-
1
لایق شیرعلی | یاد میکنم | Лоиқ Шералӣ
▨ نام شعر: یاد میکنم▨ شاعر: لایق شیرعلی▨ با صدای: لایق شیرعلی▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاز دور آشیان تو را یاد میکنمدر هر کجا نشانِ تو را یاد میکنماز کوچههای شهر خیالی چو بگذرمایوانِ گلفشانِ تو را یاد میکنماز هفت رنگِ تابشِ رنگینکمانِ دورصد رنگیِ جهانِ تو را یاد میکنمآغوشم از جوانی و زیبایی پُر شودتا چهرهی جوان تو را یاد میکنمدر آب، دیده جلوهی چشم ستارگانچشمانِ مهربان تو را یاد میکنمهر گه زبان خامهام، گیرد ز اضطرابلبهای بیتخوان تو را یاد میکنمتا بوی درد بشنوی از شعرهای منآن دردهای جانِ تو را یاد میکنماز بس در آستانهات ماندهست لختِ دلیک عمر آستان تو را یاد میکنم▨لایق شیرعلیЛоиқ Шеръалӣ
-
0
لایق شیرعلی | وطنم | Лоиқ Шералӣ
▨ نام شعر: وطنم▨ شاعر: لایق شیرعلی▨ با صدای: لایق شیرعلی▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــجان به قربانِ تو ای میهنِ خونینکفنمبودی بیت الشرفم، گشتهای بیت الحزنمدشمنت چهار طرف، اجنبی و خانگیاندتنتنها به چه نیرو صف اعدا شکنم؟دوست دشمننسق و دشمن تو دوستنماستراست گویم؛ بپرانند ز چشم و دهنمتاجیک اندر وطن خویش چرا متهم است؟یا خطا رفته به تاجیک تولد شدنم؟همه خلقانِ دگر انجمن آراستهانددر سمرقند نشد ساخته نیم انجمنمگفت علامهی اقبال که: برخیز ز خواببزدلی گفت: فلانیست مخاطب، نهمنمآن یکی در خم طلّا سرِ خود کرد فرودیگری گفت: بیا مهوش سیمین ذقنمآن یکی گفت: غمِ گاو و بز و بزغالهدیگری گفت: غمِ خانه و فرزند و زنمدامن کوه گرفتیم و دُمِ مرکبِ خویشرفت از دست، همه دامنِ دشت و دمنمای خراسان! تو بگو ساحتِ ایرانویچ کو؟من از این فاجعه چون شکوه به یزدان نکنم؟کو دگر شعشعهی دانش و فرهنگ بزرگ؟کو دگر کر و فر و نعرهی غلغل فکنم؟روز و شب از غم تو گریهکنان میسوزمتو به خون غرقه و من غرق ملال و محنمگریهی من نه از آن است که درگاهم سوختهم نه زان است که شد سوخته باغ و چمنمگریهی من نه از آن است که بیچاره شدمهم نه ز آن است که فرسوده بوَد پیرهنمگریَم از آنکه تو را حکم به کشتن کردندای تو هم پایه و هم مایه انسان بُدنمگریَم از آنکه ز بن مایهی این قسمتِ تلخمن سخن گویم اگر؛ نیست کسی هم سخنمگریَم از آنکه به ژرفای چنین فاجعهاینشود خیره کس از همنسب و هموطنمگریَم از آنکه دو سه بیطرفِ بیشرفیبه سرم سنگ ببارند که من دم نزنمگریَم از آنکه تو تنهایی و من تنهاتروطنم، آوطنم، آوطنم، آوطنم▨لایق شیرعلی به تاریخ ۱۸ فوریه ۱۹۹۶
We're indexing this podcast's transcripts for the first time — this can take a minute or two. We'll show results as soon as they're ready.
No matches for "" in this podcast's transcripts.
No topics indexed yet for this podcast.
Loading reviews...
Loading similar podcasts...