PODCAST · arts
غزل معاصر ایران
by شهروز کبیری
اینجا تعدادی از برجستهترین غزلهای معاصر ایران را با صدای خود شاعر خواهیم شنید.این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است، جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر میشود.در کنار غزلها، گاهی قطعه و قصیده و... نیز منتشر میشود. ضمنا، قصیدهها در یک پادکست جداگانه منتشر میشود که میتوانید آنرا هم دنبال کنید.برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk
-
43
لایق شیرعلی | ما بهر دلشناسان
▨ نام شعر: ما بهر دل شناسان▨ شاعر: لایق شیرعلی▨ با صدای: لایق شیرعلی▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــــــــما بهرِ دلشناسان، شعر و ترانه هستیمبهرِ نواشناسان چنگ و چغانه هستیمگویند شاعرِ خوب، فرزندِ دورِ خویش استبهرِ زمانشناسان ما خود زمانه هستیمما کوهزاده اما، دلهای نرم داریمدر تنگنای کوهی، دلبیکرانه هستیمگر رودکِ دلِ ما بر بحرها نریزددریای دل خروشان، ما خود روانه هستیمآنقدر هم جدید و، آنقدر هم قدیمیمگاهی حقیقتِ کل، گاهی فسانه هستیماز ماست سربلندی، از ماست نیز پستیگه آسمانه هستیم، گه آستانه هستیمآن هفت مردِ شاعر، چون هفت چون هفت دادرانمزانها چو آسمانی، هفتآشیانه هستیم▨لایق شیرعلیЛоиқ Шеръалӣ
-
42
گلنظر کلدی
▨ نام شعر: پیرهنت▨ شاعر: گلنظر کلدی▨ با صدای: گل نظر کِلدی▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریــــــــــــــــمن حسد میبرم از پیرهنتکه بُوَد مست ز عطرِ بدنتاز جهان چون گذرم کین ماندهقدر یک بوسهی من در دهنتحرف تو مثل غزل شیرین استنیست حافظ که شناسد سخنتتو مکن فکرِ روادیدِ سفرنبُوَد جز دل زارم وطنتای تو اقلیم مساعد همهعمرسبز کن سبز مرا در چمنتدر فراسویِ جهان پیدا نیستبه خدا عاشقِ همپایِ منتمن حسد میبرم از پیرهنت▨ گلنظر کلدی
-
41
محمد قهرمان | داغ امید
▨ نام شعر: داغ اميد▨ شاعر: محمد قهرمان▨ با صدای: محمد قهرمان▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریــــــــــــــــداغِ اميد به دل ماند و تحمل کرديمآرزو مُرد، شنيديم و تجاهل کرديمبلبلِ فصلِ خزانيم و ز گلريزیِ اشکآشيان را به نظرها سبدِ گل کرديمهمچو فوّاره که از اوج سرازير شودبه ترقی چو رسيديم تنزّل کرديمدستپروردۀ ذوقيم و به فتوای بهارگوش را وقفِ نواخوانیِ بلبل کرديمحاجتِ طعنهزدن نيست که ما خود خجليمزين همه بار که بر دوشِ توکّل کرديمکم نشد حيرت و سرگشتگیِ ما افزودهرچه در کارِ جهان بيش تامل کرديمگذرِ عمر نه زانگونه که حافظ فرمودبود سِيلی که تماشا ز سَرِ پل کرديمای خزان! دست نگه دار که در آخرِ عمرنوبهارِ دگری آمد و ما گل کرديم▨ محمد قهرمان
-
40
قیصر امینپور | بفرمایید فروردین شود اسفندهای ما
▨ نام شعر: بفرمایید فروردین شود اسفندهای ما▨ شاعر: قیصر امین پور▨ با صدای: قیصر امین پور▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریــــــــــــــــــبفرمایید فروردین شود اسفندهای مانه بر لب، بلکه در دل گُل کند لبخندهای مابفرمایید هر چیزی همان باشد که میخواهدهمان، یعنی نه مانند من و مانندهای مابفرمایید تا این بیچراتر کار عالم؛ عشقرها باشد از این چون و چرا و چندهای ماسرِ مویی اگر با عاشقان داری سرِ یاریبیفشان زلف و مشکن حلقهٔ پیوندهای مابه بالایت قسم، سرو و صنوبر با تو میبالندبیا تا راست باشد عاقبت سوگندهای ماشب و روز از تو میگوییم و میگویند، کاری کنکه «میبینم» بگیرد جای «میگویند»های مانمیدانم کجایی یا کهای، آنقدر میدانمکه میآیی که بگشایی گره از بندهای مابفرمایید فردا زودتر فردا شود، امروزهمین حالا بیاید وعده ی آیندههای ما▨قیصر امینپوراز دفتر شعر دستور زبان عشق
-
39
هوشنگ ابتهاج | چه مبارک است این غم
▨ شعر: چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریــــــــــــــــــــــــــچه مبارک است این غم که تو در دلم نهادیبه غمت که هرگز این غم، ندهم به هیچ شادیز تو دارم این غم خوش، به جهان از این چه خوشتر؟تو چه دادیام که گویم که از آن بهام ندادی؟چه خیال میتوان بست و کدام خواب نوشینبه از این درِ تماشا که به روی من گشادی؟تویی آنکه خیزد از وی همه خرّمی و سبزینظر کدام سروی؟ نفس کدام بادی؟ز کدام ره رسیدی، ز کدام در گذشتیکه ندیدهدیده ناگه به درونِ دل فتادی؟به سرِ بلندت ای سرو که در شبِ زمینکننفسِ سپیده داند که چه راست ایستادیبه کرانههای معنی نرسد سخن چه گویمکه نهفته با دلِ سایه چه در میان نهادی؟▨هوشنگ ابتهاج (متخلص به هـ. ا. سایه)
-
38
علیاکبر یاغیتبار | خانه
▨ شعر: خانه▨ شاعر: علیاکبر یاغیتبار▨ با صدای: علی اکبر یاغی تبار▨ آهنگساز: عرفان عطارچیشنیدن این شعر با صدای شاعرــــــــــــــــــــــــوطن ای گرامیتر از هر چه هستتو مهمانسرا نیستی خانهایبمیرم ولیکن نبینم که تولگدکوب اسبان بیگانهایــــــــــــــــــــــــای خانه ای عزیزترین خاکای من فدای رنج روانتدیدی چگونه خونبهجگر شدپیر و جوان و خرد و کلانت؟ دیدی چگونه در تب وحشتاز ریشه سوخت کهنهبلوطت؟ دیدی چگونه برگ خزانواربر خاک ریخت سرو جوانت؟ای خانه ای گرامیِ از بودای خانه ای مقدسِ تا باددیدی چه هولناکتر از پیشتاریک شد زمین و زمانت؟دیروز تو نگفتنی اماامروز تو چگونه بگویملعنت به هرکه خواست چنینتنفرین به هر که ساخت چنانتیکمشت گاوریش مدستریکگله گاومیش مکلاکردند آنچه کرد تموچینبا خاکِ خوبِ چون دل و جانتای خانه ساکنان تو دارنداز دست میروند یکایکجز من که کاش زنده نباشمدیگر که ماند مرثیهخوانت؟ای کاش پیشمرگ تو میشدیاغیتبار و باز نمیدیدبنشسته داغ باب و برادربر قلب پاک دخترکانتای کاش پیش از اینکه ببینماینروزهای دلهرهزا رامیمردم و گشوده نمیشدچشمم به رنجهای گرانتبا من دلی نه کاسهٔ خونی استاز غصههای ساری و رشتتاز اندهان یزد و اراکتوز درد مشهد و همدانتبا من دل دچار جنونی استاز اضطراب آنکه عزیزیدارم که دردمند نشسته استدر اصفهان نصف جهانتای خانه آرزوی من اين است یکروز قبل اینکه بمیرمبینم که خون قدسی شادیجاری شده است در شریانتاین است آرزوی من آرییکروز قبل اینکه نباشم شادیت را به چشم ببینم وانگه به افتخار
-
37
سیمین بهبهانی | ای شهر
▨ نام شعر: ای شهر▨ شاعر: سیمین بهبهانی▨ با صدای: سیمین بهبهانی▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریـــــــــــــــــــــــای شهر! ز خط میشویند دیوار خیابانت را تا باد نخواند زین پس اوراق پریشانت را مغزِ در و دیوارت را از حافظه عریان خواهند تا یاد نیارد دیگر غمنامهی حرمانت را دیروز چنان میدیدم, امروز چنین میبینم آن یاوهنویسانت را، این یاوهزدایانت را دیروز چه محنت بردی, جان خستی و تن آزردی هر لقمه که رنگین خوردی خون بود خورش نانت را شبهای سیهپوشت را دیدند و چه اندیشیدند کز حجله چراغان کردند هر گوشهی ویرانت را بس دستهی گل کز نکهت در گور نمیگنجیدند این است که پرگل کردند گنجایشِ میدانت رادر خونِ هزاران کودک پرورده شد از نمناکی این شوره که میپوساند دیوارهی زندانت را ای شهر! ز خط میشویند وز هرچه غلط میشویند چون نقره جلا میبخشند بام و در و ایوانت راگر خونِ هزاران سروت در پای هدر پاشیده ست خوشدستیِ سروآرایان پرداخته تاوانت راباور کنم آیا؟ باور؟ این طرفه که اکنون دیگر فرماندهِ ویرانیها دارد سر عمرانت را؟ ▨ سیمین بهبهانیفروردین ۱۳۷۲
-
36
محمدعلی بهمنی | لال پرست
▨ نام شعر: لالپرست (کمالِ دار برای من کمال پرست)▨ شاعر: محمدعلی بهمنی▨ با صدای: محمدعلی بهمنی▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری___________ شدیدا به شما پیشنهاد میکنم آلبوم صوتی «گاهی دلم برای خودم تنگ میشود» را از بیپ تیونز تهیه کنید. این آلبوم شامل ۱۳ غزل ناب، با صدای شاعر است.___________در این زمانهی بی هایو هویِ لالپرستخوشا به حالِ کلاغانِ قیلوقال پرستچگونه شرح دهم لحظهلحظهی خود رابرای این همه ناباورِ خیالپرست؟به شبنشینیِ خرچنگهای مردابیچگونه رقص کند ماهیِ زلالپرسترسیدهها چه غریب و نچیده میافتندبه پایِ هرزهعلفهای باغِ کالپرسترسیدهام به کمالی که جز اَنالحق نیستکمالِ دار برای منِ کمالپرستهنوز زندهام و زنده بودنم خاری استبه تنگ چشمیِ (چشم تنگی) نامردمِ زوالپرست▨محمدعلی بهمنیاز کتاب شعر: گاهی دلم برای خودم تنگ میشودصفحهی ۱۹ــــــــدر خوانشِ شاعر از مصرع آخر، گفته شده «تنگ چشمیِ» ولی در کتاب (چاپ هشتم در اختیار بنده هست) نوشته شده: «چشم تنگی»
-
35
حسین جنتی | اگر ز گور به جایی دری نباشد چه؟
▨ نام شعر: اگر ز گور به جایی دری نباشد چه؟▨ شاعر: حسین جنتی▨ با صدای: حسین جنتی▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاگر ز گور به جایی دری نباشد چه؟وگر تمام شود محشری نباشد چه؟گرفتم اینکه دری هست و کوبهای دارددر آن کویر، کسِ دیگری نباشد چه؟کفنکشان چو در آیم زِ خاک و حق خواهمدبیرِ محکمه را دفتری نباشد چه؟چنین که زحمتِ پرهیز بردهام اینجابه هیچ کرده اگر کیفری نباشد چه؟شرابِ خُلَّرِ شیراز دادهام از دستخبر ز خمرهی گیراتری نباشد چه؟برنده کیست در این بازی سیاه و سفید؟در آن دقیقه اگر داوری نباشد چه؟▨حسین جنتی
-
34
حسین منزوی | زنی که صاعقه وار آنک
▨ نام شعر: زنی که صاعقهوار آنک▨ شاعر: حسین منزوی▨ با صدای: شاعر▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــزنی که صاعقه وار آنک، ردای شعله به تن داردفرو نيامده خود پيداست که قصد خرمن من داردهميشه عشق به مشتاقان ، پيام وصل نخواهد دادکه گاه پيرهن يوسف، کنايه های کفن داردکیام ،کیام که نسوزم من؟ تو کيستی که نسوزانی؟بهل که تا بشود ای دوست! هر آنچه قصد شدن دارددوباره بيرق مجنون را دلم به شوق میافرازددوباره عشق در اين صحرا هوای خيمه زدن داردزنی چنين که تويی بی شک ،شکوه و روح دگر بخشدبه آن تصوّر ديرينه ،که دل ز معنی زن داردمگر به صافی گيسويت ،هوای خويش بپالايمدر اين قفس که نفس در وی، هميشه طعم لجن دارد
-
33
یوسفعلی میرشکاک | سلام بر تو ای جنون
▨ نام شعر: سلام بر تو ای جنون▨ شاعر: یوسفعلی میرشکاک▨ با صدای: یوسفعلی میرشکاک▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــسلام بر تو ای جنون! که میدهی فراریاماز این حصارِ دلشکن به جاده میسپاریامهزار بار بردهای به بادها سپردهایدوباره خسته دیدهای به دست خود حصاریامجنون بیا رها مکن که عقل بشکند مرابه دست کهنهخصمِ خود چگونه می گذاریام؟غریبهام هنوز هم اگرچه دستِ دوستانچو مار میخزد برون ز آستین به یاریامهمیشه بیم داشتم که گر ز پا درافکندزمانهام به دشمنی ز خاک برنداریامز خاک برنداشتی، نمانده جایِ آشتیچه بیهدهست این که سر به شانه میگذاریام▨یوسفعلی میرشکاک
-
32
نفس باد صبا | حافظ | صدای بهاءالدین خرمشاهی
▨ نام شعر: نفس باد صبا▨ شاعر: حضرت حافظ▨ با صدای: بهاءالدین خرمشاهی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــنفسِ بادِ صبا مشکفشان خواهد شدعالَمِ پیر دگرباره جوان خواهد شدارغوان جامِ عقیقی به یمن (سمن) خواهد دادچشمِ نرگس به شقایق نگران خواهد شداین تَطاول که کشید از غمِ هجران بلبلتا سراپردهٔ گل نعرهزنان خواهد شدگر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگیرمجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شدای دل ار عشرتِ امروز به فردا فکنیمایهٔ نقدِ بقا را که ضَمان خواهد شد؟ماه شعبان مَنِه از دست قدح، کاین خورشیداز نظر تا شبِ عیدِ رمضان خواهد شدگل عزیز است غنیمت شِمُریدَش صحبتکه به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شدمطربا مجلسِ انس است غزل خوان و سرودچند گویی که چنین رفت و چنان خواهد شد؟حافظ از بهر تو آمد سویِ اقلیمِ وجودقدمی نِه به وداعش که روان خواهد شد▨حافظ
-
31
مهدی فرجی | عکس مرا به سینه ی دیوار قاب کن
▨ نام شعر: عکس مرا به سینه ی دیوار قاب کن▨ شاعر: مهدی فرجی▨ با صدای: مهدی فرجی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــاین مستهای بیسروپا را جواب کنامشب شبِ من است، مرا انتخاب کنمهمانِ من تمامی اینها و پای منقلیان و چای مشتریان را حساب کنتمثال شاعرانهی درویش را بکَنعکس مرا به سینهی دیوار قاب کنهی قهوهچی! ستاره به قلیان من بریزجای زغال، روشنش از آفتاب کنانگورهای تازهی عشقی که داشتمدر خمرههای کهنه بخوابان، شراب کناز خون آهوان بده ظرفی که تشنهامماهیچهی فرشته برایم کباب کناز نشئه خلسهای بده، از سُکر جرعهایافیون و می بیار، بساز و خراب کندستم تهی است هر چه برایم گذاشتیبا خندههای مشتریانت حساب کن▨مهدی فرجی
-
30
سیمین بهبهانی | پسته
▨ نام شعر: پسته ▨ شاعر: سیمین بهبهانی▨ با صدای: سیمین بهبهانی▨ پالایش و تنظیم: شهروز______________کودک روانه از پی بود، نقنقکنان که من پستهپول از کجا بیارم من؟ زن ناله کرد آهستهکودک دوید در دکان، پایی فشرد وعَرّی زدگوشش گرفت دکاندار: کو صاحبت، زبان بستهمادر کشید دستش را: دیدی که آبرومان رفت؟کودک سری تکان می داد؛ دانسته یا ندانستهیک سیر پسته صد تومان! نوشابه، بستنی... سرسام!اندیشه کرد زن با خود، از رنجِ زندگی خسته :دیروز گردوی تازه دیده است و چشم پوشیدهستهر روز چشمپوشیهاش با روزِ پیش پیوستهکودک روانه از پی بود، زن سوی او نگاه افکندبا دیدهای که خشمش را باران اشکها شستهناگاه جیب کودک را پر دید ــ وای! دزدیدی؟کودک چو پسته میخندید، با یک دهان پر از پسته▨ سیمین بهبهانی
-
29
سید کریم امیری فیروزکوهی | برای تو بمیرم
▨ نام شعر: برای تو بمیرم (غارتگر دلها)▨ شاعر: سید کریم امیری فیروزکوهی▨ با صدای: سید کریم امیری فیروزکوهی▨ پالایش و تنظیم: شهروز_________مَپْسند که دور از تو برای تو بمیرمصیدِ تو شدم تا که به پای تو بمیرمهر عضو ز اعضای تو غارتگرِ دلهاستای آفتِ جان! بهرِ کجای تو بمیرم؟با من همه لطف تو هم از روی عتاب استتا هم ز جفا، هم ز وفای تو بمیرمگر عمر ابد خواهم از آن است که خواهمآنقدر نمیرم که به جایِ تو بمیرمآخر دلِ حساس، تو را کُشت «امیرا»ای کُشتهٔ احساس، برای تو بمیرم▨سیّد کریم امیری فیروزکوهیمتخلص به امیرتاریخ خوانش: چهارم آبانماه ۱۳۵۳
-
28
سیمین بهبهانی | دوباره میسازمت وطن
▨ نام شعر: دوباره میسازمت وطن ▨ شاعر: سیمین بهبهانی▨ با صدای: سیمین بهبهانی▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــدوباره میسازمت وطن، اگرچه با خشت ِ جان خویشستون به سقف تو میزنم، اگرچه با استخوان خویشدوباره میبویم از تو گُل، به میل نسل ِ جوان ِ تودوباره میشویم از تو خون، به سیل اشک ِ روان ِ خویشدوباره، یک روز ِ روشنا، سیاهی از خانه میرودبه شعر خود رنگ میزنم، ز آبی آسمان خویشکسی که «عظم رمیم*» را دوباره انشا کند به لطفچو کوه میبخشدم شکوه، به عرصهی امتحان خویشاگر چه پیرم ولی هنوز، مجال تعلیم اگر بُوَدجوانی آغاز میکنم کنار نوباوگان خویشحدیث حب الوطن ز شوق، بدان روش ساز میکنمکه جان شود هر کلام دل، چو برگشایم دهان خویشهنوز در سینه آتشی ، بجاست کز تاب شعلهاشگمان ندارم به کاهشی، ز گرمی دودمان خویشدوباره میبخشیام توان، اگر چه شعرم به خون نشستدوباره میسازمت به جان، اگر چه بیش از توان خویشــــــــــــــ* عظم رمیم: ( عظم + رمیم ) استخوان پوسیدهــــــــــــــدر این خوانش بیت معروف زیر موجود نبود: اگر چه صد ساله مردهام، به گور خود خواهم ایستادکه بردَرَم قلب اهرمن، ز نعرهی آنچنان خویش
-
27
سیمین بهبهانی | شتر
▨ نام شعر: شتر (نگاه کن به شتر آری) ▨ شاعر: سیمین بهبهانی▨ با صدای: سیمین بهبهانی▨ پالایش و تنظیم: شهروز__________ و نگاه کن به شتر، آری، که چهگونه ساخته شد، بارینه زآب و گل که سرشتندش ز سراب و حوصله پنداریو سراب را همه میدانی که چگونه دیدهفریب آمدو سراب هیچ نمیداند که چگونه حوصله میآریو چگونه حوصله میآری به عطش، به شن، به نمکزارانو حضورِ گستره را دیدن به نگاهی از سرِ بیزاریو نگاه کن که نگاه اینجا ز شیار شوره نشان داردچو خطوطِ خشک پس از اشکی که به گونههات شود جاریو به اشک بین که تهی کردت ز هر آنچه مایهی آگاهیو تو این تهیشده را باید ز کدام هیچ بیَنباریو در این تهیشده میبینی هَیَمانِ اُشترِ عَطشان راکه جنون برآمده با صبرش نرود سبک به گرانباریو جنون دو نیشهی رخشان شد، به صف خشونت دندانهاکه ز صبر کینه به بار آید که ز کینه، زخم شود کاریو نگاه کن که به کینتوزی رگ ساربان زده با دندانز سراب حوصله تنگ آمد، و نگاه کن به شتر، آری▨ سیمین بهبهانی، نیمای غزل ِایران
-
26
سیمین بهبهانی | ای با تو درآمیخته چون جان تنم امشب
▨ نام شعر: ای با تو درآمیخته چون جان تنم امشب ▨ شاعر: سیمین بهبهانی▨ با صدای: سیمین بهبهانی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــای با تو در آمیخته چون جان تنم امشبلعلت گل ِ مرجان زده بر گردنم امشبمریم صفت، از فیض تو ــ ای نخل برومندآبستن رسوایی فردا، منم امشبای خشکی پرهیز که جانم ز تو فرسودروشن شودت چشم، که تَر-دامنم امشبمهتابی و پاشیده شدی در شب جانماز پرتو لطف تو چنین روشنم امشبآن شمع فروزندهی عشقم که برد رشکپیراهن فانوس به پیراهنم امشبگلبرگ نیم شبنم یک بوسه بسم نیسترگبار پسندم که ز گل خرمنم امشبآتش نه، زنی گرمتر از آتشم ای دوستتنها نه به صورت، که به معنی زنم امشبپیمانهی سیمین ِ تنم، پر مِی عشق استزنهار از این باده، که مرد افکنم امشب▨ سیمین بهبهانی، نیمای غزل ِایران
-
25
هوشنگ ابتهاج | شب زنده دار
▨ نام شعر: چشمی کنار پنجرهی انتظار (شبزندهدار)▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــای دل! به کوی او ز که پرسم که یار کودر باغِ پُرشکوفه که پرسد بهار کونقش و نگارِ کعبه نه مقصودِ شوقِ ماستنقشی بلندتر زدهایم، آن نگار کوجانا، نوای عشق، خموشانه خوشتر استآن آشنای ره که بُوَد پردهدار کوماندم در این نشیب و شب آمد، خدای راآن راهبَر کجا شد و آن راهوار کوای بس ستم که بر سرِ ما رفت و کس نگفتآن پیکِ رهشناسِ حکایتگزار کوچنگی به دل نمیزند امشب سرود ماآن خوشترانه چنگیِ شبزندهدار کوذوقِ نشاط را می و ساقی بهانه بودافسوس، آن جوانیِ شادیگسار کویک شب، چراغِ روی تو روشن شود ولیچشمی کنار پنجرهی انتظار کوخون هزار سروِ دلاور به خاک ریختای سایه، هایهایِ لبِ جویبار کو؟▨ هوشنگ ابتهاج (متخلص به هـ. ا. سایه)از دفتر شعر «آهی و راهی»
-
24
مهدی اخوان ثالث | ای درخت معرفت
▨ نام شعر: ای درخت معرفت▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث▨ موسیقی: قطعه طُرقه از کیهان کلهر▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــای درخت معرفت! جز شک و حيرت چيست بارت؟يا که من باری نديدم غير از اين بر شاخسارت؟بر زمينت کِشت و بردت سر به سوي آسمانهاباغبانِ شوخ چشمِ پير و پنهان آبيارتيا بر آی از ريشه و چون من به خاکِ مرگ در شوتا نبينم سبز زين سان هم زمستان هم بهارتيا از آن سر شاخههای دور و پنهان از نظرهاميوهای ديگر فرو افکن برای خواستارتحاصلي جز حيرت و شک، ميوهاي جز شک و حيرتچيست جز اين؟ نيست جز اين؛ ای درختِ پير، بارتعمرها خوردی و بردی غير از این باری ندادیحيف، حيف از اين همه رنجِ بشر در رهگذارتچند و چونِ فيلسوفان چون بَرِ ديوارِ ندبه استپيرک چندی زنخزن* ريشجنبان در کنارتاي کلاغ صبحهای روشن و خاموش برفیخوشتر از هر فيلسوفی دوست دارم قار قارتچیستی و از کجایی ای گیاه ریشه در گمو ای بنفشهی اطلسی، ديگر شناسم من تبارتشهرِ افلاطونِ ابله ديده تا پس کوچههايشگشته وز آن بازگشتم میکند شربش خمارتما غلامانيم و شاعر در فنون جنگ ماهرسنگ چون اردنگ میسازيم، ای ابله! نثارتوعدههای اين همه نقل است و عقلِ دیرباورشاخهای از توست؛ چون بپذيرد اين شعر و شعارت؟پال پال* و کور مالان من چو عمری خرج کردمزير سردِ بیمروتسایهات؛ يعنی حصارتچون گشودم چشمِ عبرت ناگهان ديدم که بیگهپردهای برفينه پوشيده سرم؛ يعنی غبارتمن غبارِ گردباد آسا بسی در دور و نزديکديدهام اما نديدستم که آيد زان سوارتسوی شهرِ خويش آيم باز و ديوار از هوايشزان که ديوار آهنين مُلکیست هيچستان ديارتگلبُن داوودیِ پاييز روشن خواهد اميدکآی درختِ معرفت جز شکّ و حيرت نيست بارت▨مهدی اخوان ثالثتهران - خرداد ماه ۱۳۶۴
-
23
قیصر امینپور | بفرمایید فروردین شود اسفندهای ما
▨ نام شعر: بفرمایید فروردین شود اسفندهای ما▨ شاعر: قیصر امین پور▨ با صدای: قیصر امین پور▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــبفرمایید فروردین شود اسفندهای مانه بر لب، بلکه در دل گُل کند لبخندهای مابفرمایید هر چیزی همان باشد که میخواهدهمان، یعنی نه مانند من و مانندهای مابفرمایید تا این بیچراتر کار عالم؛ عشقرها باشد از این چون و چرا و چندهای ماسرِ مویی اگر با عاشقان داری سرِ یاریبیفشان زلف و مشکن حلقهٔ پیوندهای مابه بالایت قسم، سرو و صنوبر با تو میبالندبیا تا راست باشد عاقبت سوگندهای ماشب و روز از تو میگوییم و میگویند، کاری کنکه «میبینم» بگیرد جای «میگویند»های مانمیدانم کجایی یا کهای، آنقدر میدانمکه میآیی که بگشایی گره از بندهای مابفرمایید فردا زودتر فردا شود، امروزهمین حالا بیاید وعده ی آیندههای ما▨قیصر امینپوراز دفتر شعر دستور زبان عشق
-
22
نادر نادرپور | کتاب پریشان
▨ نام شعر: کتاب پریشان (اشک پدر)▨ شاعر: نادر نادرپور▨ با صدای: نادر نادرپور▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــــــــــــــاین شعر را شاعر برای دخترش، پوپک نادرپور نوشته استـــــــــــــــــــــــــــــــامید زیستنم، دیدن دوبارهی توستقراربخش دلم، تاب گاهوارهی توستتو ای شکوفهی ایام آرزومندیبمان که دیدهی من روشن از نظارهی توستنگاه پاک توام صبح آفتابی بودکنون چراغ شبم چشم پرستارهی توستبه یک اشاره مرا رخصت پریدن بخشکه مرغ وحشی دل رامِ یک اشارهی توستبه پارهکردن اوراق هر کتاب مکوشدلم کتاب پریشان پارهپارهی توستشبی نماند که بیگریهام به سر نرسیدزلال اشک پدر، برق گوشوارهی توستدلم چو موج، به سر میدود ز بیم زوالکرانهای که پناهش دهد، کنارهی توستخجسته پوپک من، -ای یگانه کودک من-!امید زیستنم، دیدن دوبارهی توست▨ نادر نادرپوراز کتاب: گیاه و سنگ، نه آتشبه تاریخ دهم اردیبهشت ۱۳۴۱ـــــــــــــــــــــــــــــــپی نوشت یک: این شعر توسط استاد محمدرضا شجریان اجرا شده است.پی نوشت دو: ازوبسایت مستطاب پرند (راوی حکایت باقی) برای به اشتراکگذاری این شعر و جزییات آن، سپاسگزاریم.
-
21
شفیعی کدکنی |خونریزی خزان
▨ نام شعر: خونریزیِ خزان▨ شاعر: محمدرضا شفیعی کدکنی▨ با صدای: شهروز▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــــچگونه دوست ندارم من این دیاران راکه هر شقایقش آیینهای است یاران راتمامِ هستیِ من در شطِ سَحَر جاریستچو یاد آورم آن روشنیتباران راسپیده آینهگردانِ روحشان بادا!که روشنایِ دگر داد روزگاران رابهارِ زخمیِ این باغ، دلکش است هنوزاگرچه نغمه به لب خشک شد هزاران راقبایِ میرغضب سبز و خنجرش سُرخ استمخور فریبِ دروغ این سیاهکاران رابهوش باش که خونریزیِ خزان کوشدکه روحِ باغ فرامُش کند بهاران را▨ محمدرضا شفیعی کدکنی
-
20
سید کریم امیری فیروزکوهی | ساحلِ دیگر
▨ نام شعر: ساحلِ دیگر▨ شاعر: سید کریم امیری فیروزکوهی▨ با صدای: سید کریم امیری فیروزکوهی▨ پالایش و تنظیم: شهروز_________تَپَد هر عضوِ من در وحشت از خود، چون دلِ دیگرکه دارم مشکلی چون خویشو این هم مشکلِ دیگربه یک دل نه، به صد دل جان نثارِ عشق میکردماگر میداشتم در سینهٔ خود صد دلِ دیگر به شمعِ کشته مانَد حالِ مرگِ ناتمام منکه تا سوزم به شبهای دگر در محفلِ دیگربه خویِ پیر زایل کردم از غفلت جوانی راندارد هیچ پیری یاد، چون من غافلِ دیگربه پایِ کاروانِ هستی از سرمنزلِ خلقتچو گرد افتان و خیزان میروم تا منزل دیگرصفاپروردِ آب و خاکِ دل چون گلبنِ عشقم ندارم ذوقِ هیچ آب و گل از آب و گلِ دیگرجهان چون کویِ لیلی مهدِ عشقِ جانفزا میشداگر میداشت صد چو مجنون، عاقل ِ دیگرچنان لبتشنهی آسودگی چون موجِ این بحرم که با سر میدوم از ساحلی تا ساحلِ دیگربه عمرِ آرزو ماند امیر ایّامِ عمرِ منکه جز کاش و اگر هرگز ندارد حاصلِ دیگر▨سیّد کریم امیری فیروزکوهیمتخلص به امیرتاریخ خوانش: چهارم آبانماه ۱۳۵۳
-
19
شهریار | ارغنون خدا
▨ نام شعر: ارغنون خدا▨ شاعر: استاد شهریار▨ با صدای: استاد شهریار▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــبرو که خُرده گرفتن به عاشقان نه رواستکه دست عقل ِ تو از نخل ِعشق ِما کوتاستقُماش ِ عشق به مقیاس ِ علم و عقل مسنجکه بارگاه ِ دل از کارگاه ِمغز جداستبه عشق اگر نه به سیمی، به ساز ِشعر مپیچ؛که شعر نغمهی عُشّاق ِ ارغنون ِ خداستبه سوز ِ سینهی ما تعبیه است، بیسیمیکه ضبط صوت ِ سخنگوی عالم بالاستچه نفحه در نی ِ داوود میدمد که هنوز به جرعهای که گرو وا ستاندنش مشکلهنوز خرقهی حافظ به رهن ِ میکدههاست▨ سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریارـــــــــــــــــــ ▨ ـــــــــــــــــــــمتن فوق از روی صدای شاعر پیاده شده و با شعر چاپ شده در کتاب این شاعر، کم و بیشی هایی دارد
-
18
سیمین بهبهانی | ای بسته تو در تو
▨ نام شعر: ای بسته تو در تو▨ شاعر: سیمین بهبهانی▨ با صدای: سیمین بهبهانی▨ پالایش و تنظیم: شهروز_________ای بسته تو در تو، بر گردِ من دیوار!یک روز خواهم رُست، از این پیازینوارروزی تنِ نازک در نور خواهم شُستتا بخشدم خورشید، زان حلهٔ زرتاربرق سحرگاهان، بر نیزهٔ طُردمیک روز خواهد ریخت اندیشهٔ پیکاربالاگرفتن را خواهم پذیرا شدپیوسته در تمدید، آهسته در تکراررنگینکمان در من، انگاره خواهد بستکز هفت آرایش، رنگین کنم رخسارگلبرگ نیلی را، بر باد خواهم دادآشفته خواهم کرد، ابریشمین دستارتکبیر خواهم گفت، در کوه چون زنبقگر صبح بنماید، آیینه بیزنگارآه ای پیازینوار! یک روز خواهم دیدروییدهام ناگاه، پوسیدهای ناچار▨سیمین بهبهانی
-
17
حسین منزوی | ای دوست
▨ نام شعر: ای دوست▨ شاعر: حسین منزوی▨ با صدای: حسین منزوی▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاین شعر، غزلی است که حسین منزوی، برای برادر کوچکترش سروده است. برادرش حسن منزوی، به دلیل فعالیت سیاسی، در سوم آذرماه تیرباران شد و به ضرب چهار گلوله به دیار دیگر پرواز کرد. منزوی در چندین شعر دیگر هم به این غم بزرگ اشاره کرده؛ از جمله در غزل «آخرین دیدار» که آن هم با صدای شاعر موجود است و میتوانید بشنویدــــــــــــــــــــــــای دوست! ای شفق، قدح ِ خونفشان ِتووی لالهزار، زمرهی دُردیکشان ِتوکیخوب میشود؟ به کدامین چهل شفاآن چار زخم ِسوختهی خونفشان ِتوبا سبزهزار ِپیرِهن و لالهزار ِزخمشرمنده از بهار نیامد، خزان ِتواز سرب و خون و آتش و ایثار و عشق و مرگپرداخت قصّهگوی ِ قَدَر، داستان ِتوپیچیدهشد در آتش و خون، چرخ ِ واژگونوقتی گرفت صاعقه در ارغوان توآیا چه دید در دم آخر که باز ماندوقتی نگاه کرد به شب، دیدگان ِتوکآنگونه سرد و یخزده هرگز نبوده بوددر چشمخانهها، نگه ِ مهربان ِتوچون عبهر رها شده بر دشت ِسرخگلدر خون نشسته بود کران تا کران تومیجویدت هنوز؛ که عادت نکرده استچشمم به جای ِخالی ِسرو ِجوان ِتوتا از کدام بید ِتبر خوردهای که سوختدر جنگلی که نیست، بگیرد نشان ِتو
-
16
هوشنگ ابتهاج | امشب به قصهی دل من گوش میکنی
▨ نام شعر: امشب به قصهی دل من گوش میکنی▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج( ا.سایه)▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــــــــــــامشب به قصهی دل من گوش میکنیفردا مرا چو قصه فراموش میکنی این دُر همیشه در صدف ِ روزگار نیستمیگویمت ولی توکجا گوش میکنی دستم نمیرسد که در آغوش گیرمتای ماه با که دست در آغوش میکنی؟ در ساغر تو چیست که با جرعه ی نخستهشیار و مست را همه مدهوش می کنی؟ مِی جوش میزند به دل ِ خُم بیا ببینیادی اگر ز خون سیاووش میکنی گر گوش میکنی سخنی خوش بگویمتبهتر ز گوهری که تو در گوش میکنی جام ِ جهان ز خون ِ دل ِ عاشقان پر استحرمت نگاه دار اگرش نوش میکنیسایه چو شمع شعله در افکندهای به جمعزین داستان که با لب خاموش میکنی
-
15
حسین منزوی | ای باغ چه شد مدفنِ خونین کفنانت؟
▨ نام شعر: ای باغ چه شد مدفنِ خونین کفنانت؟▨ شاعر: حسین منزوی▨ با صدای: حسین منزوی▨ پالایش و تنظیم: شهروز___________ای باغ! چه شد مدفنِ خونین کفنانت؟کو خاکِ شهیدانِ کفن پیرهنانت؟تا سرب که پاشیده و تا لاله که چیده استدر سینه و سیمایِ بهارین بدنانت؟آه ای وطن! ای خورده به بازارِ شقاوتبس چوبِ حراج از طرفِ بیوطنانتخونِ که شتک زد ز پدرها و پسرهابر صبحِ یتیمان و شبِ بیوه زنانترودابهی من! رودگری کن که فتادنددر چاهِ شغادانِ زمان، تهمتنانترگبار گرفت آنگه و بارید ز هر سوبر سینه و سر، نیزه و شمشیر و سنانتای باغِ اهوراییام افسوس که کردندبیفرّه و بیفرّ و شکوه، اهرمنانتهمخوانِ نسیمم من و همگریهی باراندر ماتمِ سرخِ سمن و یاسمنانت▨ حسین منزویخوانش این شعر به تاریخ نوزدهم آذرماه ۱۳۸۱ در دانشگاه زنجان انجام شده
-
14
مهدی حمیدی شیرازی | مرگ قو
▨ نام شعر: مرگ ِ قو▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــشنیدم که چون قویِ زیبا بمیردفریبندهزاد و فریبا بمیردشبِ مرگ تنها نشیند به موجیرَوَد گوشهای، دور و تنها بمیرددر آن گوشه چندان غزل خوانَد آنشبکه خود در میانِ غزلها بمیردگروهی برآنند کهاین مرغ شیداکجا عاشقی کرد، آنجا بمیردشبِ مرگ، از بیم، آنجا شتابدکه از مرگ غافل شود تا بمیردمن این نکته گیرم که باور نکردمندیدم که قویی به صحرا بمیردچو روزی ز آغوشِ دریا بر آمدشبی هم در آغوشِ دریا بمیردتو دریای من بودی! آغوش وا کنکه می خواهد این قوی زیبا بمیرد▨دکتر مهدی حمیدی شیرازیبیست و هفتم فروردین ماه ۱۳۳۳از دفتر شعر: اشک معشوق صفحهی ۵۱۱
-
13
مهدی اخوان ثالث | شادی نماند
▨ نام شعر: شادی نماند▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث▨ با صدای: شاعر▨ موسیقی: بداههنوازی سهتار توسط سهراب پورناظری▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــشادی نماند و شور نماند و هوس نماندسهل است این سخن، که مجال ِ نفس نماندفریاد از او کنند که فریادرس رسدفریاد را چه سود، چو فریادرس نماند؟کو، کو، کجاست، قمری مست سرود خوان؟جز مشتی استخوان و پر، اندر قفس نماندامید در به در شد و از کاروان شوقجز نالهای ضعیف ز مسکین جَرَس نماندطوفانی از غبار بماند و سوار رفتبس برگ و ساز ِ بیهده ماند و فَرَس نماندسودند سر به خاک ِ مذّلت کسان چو باددر برجهای قلعهی تدبیر، کس نماندکارون و زندهرود پر از خون دل شدنداترک شکست عهد و، وفای ارس نماندتنها نه خصم رهزن ما شد، که دوست همچندان که پیش رفتش از او باز پس نماندرفتند و رفت هر چه دروغ و فریب بودتا مرگ، این حقیقت بی رحم، بس نماندتابنده باد مشعل مِی! کاندرین ظُلامموسی بشد؛ به وادی ایمن قَبَس نماندبرخیز «امید» و چارهی غمها ز باده خواهور نیست، پس چه چاره کنی؟ چاره پس نماند▨مهدی اخوان ثالثمتخلص به م. امید
-
12
سیمین بهبهانی | سنگسار
▨ نام شعر: سنگسار▨ شاعر: سیمین بهبهانی▨ با صدای: سیمین بهبهانی▨ پالایش و تنظیم: شهروز_________نوبتِ اقرار زن تا چار شدحکمِ دین از رجمِ او ناچار شداین گره را دست قاضی باز کردراز پنهان فاش در بازار شدمؤمنان را شرع انور زد صلاسینههاشان مشرقالانوار شداین یکی بر بام شد آن بر درختسنگ و نیرو محض دین ایثار شدکمکمک در دستها نیرو نماندشوق اندک، خستگی بسیار شدزن هنوزش نیمه جانی مانده بودپاسدارش هفتجان شد هار شدتخته سیمانی فراز آورد و سختبر سرش کوبید و ختمِ کار شدگفتم از امداد غیبی دان که دینبا زمان همرنگ و همرفتار شدعصرِ سیمان است و عصرِ سنگ نیستسنگسار القصه سیمانسار شد▨سیمین بهبهانی
-
11
پروین اعتصامی | مست و هشیار
▨ نام شعر: مست و هشیار▨ شاعر: پروین اعتصامی▨ با صدای: صدیقه کامور▨ پالایش و تنظیم: شهروز_________محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفتمست گفت: ای دوست! این پیراهن است، افسار نیست!گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان میرویگفت: جرمِ راه رفتن نیست، ره هموار نیستگفت: میباید تو را تا خانهٔ قاضی برمگفت: رو صبح آی، قاضی نیمهشب بیدار نیستگفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویمگفت: والی از کجا در خانهٔ خمار نیست؟گفت: تا داروغه را گوییم، در مسجد بخوابگفت: مسجد خوابگاه مردم بدکار نیستگفت: دیناری بده پنهان و خود را وارهانگفت: کار شرع، کار درهم و دینار نیستگفت: از بهر غرامت، جامهات بیرون کنمگفت: پوسیدهست، جز نقشی ز پود و تار نیستگفت: آگه نیستی کز سر در افتادت کلاهگفت: در سر عقل باید، بیکلاهی عار نیستگفت: می بسیار خوردی، زان چنین بیخود شدیگفت: ای بیهودهگو، حرفِ کم و بسیار نیستگفت: باید حد زند هشیار مردم، مست راگفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست▨پروین اعتصامیمتخلص به پروین
-
10
ساعد باقری | ترانهای بر لب
▨ نام شعر: ترانه ای بر لب▨ شاعر: ساعد باقری▨ با صدای: ساعد باقری▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــبزن که هر نیش زخمت، ستارهای در شبم شدبگو، که هر حرف تلخت ترانهای بر لبم شداز آن شبِ گرمِ وحشی که شعله در خونِ من ریختکدام برفِ زمینگیر حریف تاب و تبم شدکلیدِ قفلِ زبان تو، ترانههای جهان توتفاوت از چشمم افتاد که عاشقی مذهبم شدستایشِ هر چه زیبا سرودِ زیباییات بودسرودنِ هرچه ای تو، ترانهٔ یا ربم شدهزارها سال نوری مده فریبم به دوری ببین که هر سنگِ راهی به سوی تو مرکبم شددمیده صبحِ نگاهت هنوز باور ندارمچه لحظههای عزیزی که قسمت امشبم شد▨ساعد باقری
-
9
شهریار | ای آفتاب هالهای از روی ماه تو
▨ نام شعر: ای آفتاب هالهای از رویِ ماهِ تو ▨ شاعر: شهریار▨ با صدای: شهریار▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــای آفتاب هالهای از رویِ ماهِ تومَه بر لبِ افق؛ لبهای از کلاهِ تولرزنده چون کواکبِ گاهِ سپیدهدمشمعِ شبی سیاهم و چشمم به راه توکی میرسی به پرچمِ خونینِ چون شفقخورشید و مه سَری به سنانِ سپاه توای دل! فریبِ جادویِ مهتابشب مخورزلفش کشیده نقشهی روزِ سیاهِ توآنکو لهیبِ دوزخش {آتش} از رو نمیبَرَداندیشهای کند مگر از دودِ آه توگر اشکِ توبهات به دواتِ مَلَک نریختبگذار پای من بنویسد گناهِ توشاها به خاکپایِ تو گلها شکفتهاندما هم یکی شکسته و مسکین گیاهِ تومن رویِ دل به کعبهی کویِ تو داشتمکآمد ندای غیب که این است راهِ تویک نوکِ پا به چادرِ چوپانیَم بیاکز دستچینِ لاله کنم تکیهگاهِ توآیینه سازمت همهی چشمهسارهاوز چشمِ آهوان بنوازم نگاهِ توبعد از «نوای» خواجهی شیراز، شهریاردل بستهام به نالهی سیمِ سهگاه تو▨سیّد محمّدحسین بهجت تبریزیمتخلص به شهریارــــــــــــــــپینوشت: متن شعر منطبق بر خوانش شاعر است و با نسخهی چاپ شده در کتاب، تفاوتهایی دارد. شکل مکتوب شعر، در داخل آکولاد {} آمده است.
-
8
عالمتاج قائم مقامی | فرق مرد با زن
▨ نام شعر: فرق مرد با زن▨ شاعر: عالمتاج قائم مقامی▨ با صدای: مریم کوشا▨ پالایش و تنظیم: شهروز▨ نقاشی پرتره: ابراهیم صدری_________خواهرم پرسید فرق مرد و زن در چیست، گفتم: گویمت این قصه را با نکتهای سر بسته امادر دکان آفرینش جنس ما و اوست یکسانعمر ما طی میشود در کیسهای در بسته امابر فراز کاخ هستی او به پرواز است و ما همجنبشی داریم در کنج قفس، پر بسته امادست قدرت فرش کردهست از ازل باغ جنان رازیر پای مادران، بر روی مادر بسته اماناامید از بخت نتوان شد که بس درهای رحمتپیش روی ماست، تا دامان محشر بسته اماگر نبازی خویش را ای آشیان گمکرده ای زنغیر از این ره نیز باشد راه دیگر، بسته اماتا برون آید زن از این محبس مردآفریدهدست و پا باید، که هست ای جانِ خواهر، بسته اما▨عالمتاج قائممقامیمتخلص به ژالهاز کتاب دیوان عالمتاج قائممقامی (ژاله)، انتشارات ما، ۱۳۷۴: ۴۵
-
7
ابولحسن ورزی | صحرای بیپایان
▨ نام شعر: صحرای بی پایان▨ شاعر: ابولحسن ورزی▨ با صدای: ابولحسن ورزی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــز عقلِ نکتهبینان حل نشد هرگز معماییخوشا دیوانگیها با حریفِ بادهپیماییدمی از رنجِ حیرانی دل و جانم نیاسایدنه در آغوشِ محرابی، نه در پایِ چلیپاییطنین عشق و آزادی نمیآید به گوش مننه از آوازۀ دیری، نه از زنگ کلیساییکنشت و دیر و مسجد را چرا باید بنا کردن؟تو را گر میتوان دیدن، ز هر سویی، به هر جایینهان از دیدۀ مایی و در دلهایِ ما پیدا*نه با مایی نه بی مایی، نه پنهانی نه پیداییز نقش عشق زیباتر ندارد زندگی نقشی*در این خوابِ پریشان، خوشتر از این نیست رویایی{نتابد گر فروغِ عِشق بر تاریکیِ دلها*شبانِ تارِ ما را نیست صبحِ عالمآرایی}سرابِ زندگانی میفریبد تشنهکامان راتو گر سیرابِ عشقی، زین سرابت نیست پرواییدر این صحرای بیپایان، هزاران کاروان گم شدکه از ایشان نمیآید، نه پیغامی، نه آواییسواران بیخبر رفتند و این غم می کشد ما راکز آنان گردِ راهی نیست، در دامانِ صحرایی{غمِ فردا مخور امروز و، فرصت را غنیمت دانچه دانی کز پسِ امروز خواهی داشت فردایی؟}▨ابولحسن ورزیمتخلص به طالعـــــــــــپینوشت اول: یکی از مشهورترین شعرهای ابولحسن ورزی، شعر با مطلع «آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبود» است که شاید مشهورترین اثر وی باشد.پینوشت دو: دو بیت در آکولاد آمده که در متن کتاب شعر ایشان هست اما در خوانش خوانده نشده است.
-
6
یغما نیشابوری | تنم در وسعت دنیای پهناور نمیگنجد
▨ نام قطعه: تنم در وسعت دنیای پهناور نمیگنجد▨ شاعر: حیدر یغما (متخلص به یغمای نیشابوری)▨ با صدای: یغما نیشابوری▨ موسیقی: کیهان کلهر▨ پالایش و تنظیم: شهروز_____________این کولاژ شامل بخشی از مصاحبههای یغمای نیشابوری و خوانش یک بیت از غزل معروف اوست
-
5
مهدی حمیدی شیرازی | عروس دشت
▨ نام شعر: عروس دشت▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــچه در چشم من نغز و زیبا نشینددرختی که بر دشت، تنها نشیندگریزد ز مردم به دامانِ کوهیهمه عمر با سنگِ خارا نشیندگهی پَرزنان، خسته و نغمهخوانانبر او مرغکی ناشکیبا نشیندگهی بچّه چوپانکی نای بر لبچو زآنجا گذر کرد، آنجا نشیندسر از پای او برکشد جویباریبه صحرا گراید، به صحرا نشیندنهانی خزد لابهلای علفهابه دریایِ مینا، گهرها نشیندفریبا شب از آسمان چون برآیددو مَه بر دو تختِ فریبا نشیندنشیند بر آن آبها نقش انجُمچو گوهر که بر لوحِ مینا نشیندنبینی که شب از بَرِ آسمانیبرآید بدین دلبری یا نشیندسپیدهدمان چون بمیرد سیاهیدو خرچنگ رویِ دو دریا نشیندنبینی دو خورشیدِ رخشان کز اینسانز بالا و پایین رود تا نشینددرخت من آنجا به تاریک و روشنمَه و مهر را در تماشا نشیندسکوتی گران گرد او حلقه بنددبه سنگینسکوتی گوارا نشیندز خاموشی روز و تاریکی شبنه از جا گریزد نه از پا نشیندکشد سایه آهسته بر فرشِ مینابه مینا چو یک زان دو رعنا نشیندبه ثبت گذرکردنِ عمر گیتیچو مردی خردمند و دانا نشیندرصدبانِ پیری است گویی که تنهاشب و روز در زیجِ بیدا نشیندچه نغز است خاموشی و دوردستیخوش آن دوردستا که عنقا نشیند▨دکتر مهدی حمیدی شیرازی▨دکتر مهدی حمیدی شیرازیاز کتاب پس از یکسال - صفحهی ۱۶۹بیست و ششم مرداد ماه ۱۳۲۵ شیراز
-
4
ساعد باقری | خودفریبی
▨ نام شعر: خود فریبی▨ شاعر: ساعد باقری▨ با صدای: ساعد باقری▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــتا چند بسته ماندن در دامِ خودفریبیبا غیر، آشنایی با آشِنا غریبیپابند خاک ماندیم، سوی وطن نراندیمدر این حصارِ غربت، ای دل چه میشکیبیاز داغ میسرایی وز سوز بهرهات نیستآوازخوانِ دردی وز درد بینصیبیداغت به دل نشیند ای جان که سرد خوییآتش به جانت افتد ای دل که بیلهیبیدر بستر قوافی تا چند هرزهبافیپوسیدی آه شاعر در کنجِ خودفریبی▨ساعد باقری
-
3
فریدون توللی | کارون
▨ نام شعر: کارون (بلم)▨ شاعر: فریدون توللی▨ با صدای: ایرج گرگین▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــبلم آرام چون قویی سبكبالبه نرمی بر سرِ كارون همی رفتبه نخلستانِ ساحل قرصِ خورشیدز دامان افق بیرون همی رفت شفق بازیكنان در جنبشِ آبشكوه دیگر و راز دگر داشتبه دشتی پر شقایق باد سرمستتو پنداری كه پاورچین گذر داشت جوان پارو زنان بر سینهٔ موجبلم میراند و جانش در بلم بودصدا سرداده غمگین در رهِ بادگرفتار دل و بیمار غم بود: -«دو زُلفونِت بُوِد تارِ رُبابُمچه می خواهی از این حالِ خرابُمتو كه با مو سرِ یاری نداریچرا هر نیمه شو آیی به خوابُم» درون قایق از باد شبانگاهدو زلفی نرمنرمک تاب میخوردزنی خم گشته از قایق بر امواجسر انگشتش به چینِ آب میخورد صدا چون بوی گل در جنبش آببه آرامی به هر سو پخش میگشتجوان میخواند سرشار از غمی گرمپِیِ دستی نوازشبخش میگشت: -«تو كه نوشُم نِئی نیشُم چراییتو كه یارُم نِئی پیشُم چراییتو كه مرهم نِئی زخمِ دلُم رانمکپاشِ دل ریشُم چرایی» خموشی بود و زن در پرتو شامرخی چون رنگِ شب نیلوفری داشتز آزار جوان دلشاد و خرسندسَری با او، دلی با دیگری داشت ز دیگر سویِ كارون زورقی خُردسبک بر موج لغزان پیش میراندچراغی كورسو میزد به نیزارصدایی سوزناک از دور میخواندنسیمی این پیام آورد و بگذشت:«چه خوش بی، مهربونی از دو سر بی»جوان نالید زیرِ لب به افسوس:«كه یك سر مهربونی، دردسر بی»▨ فریدون توللی - ۱۳۲۷از دفتر شعر نافه
-
2
ژاله علو | دیدار و حضور
▨ نام شعر: دیدار و حضور▨ شاعر: ژاله علو▨ با صدای: ژاله علو▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــباز یادت در دلم مستانه غوغا میکندز اشتیاقت آتشی در سینه بر پا میکندمیبرد تا روزهای دورِ دیدار و حضوربر جمالت چشمِ دل غرق تماشا میکندرگرگم پر میکند از سُکر عشقت دمبهدمباز جانم را به بویت مست و شیدا میکندجمله ذراتِ وجودم میکِشد سویت به جذبواندر این جذبه مرا حیران و دروا میکند هر زمان گم میشود در سایهسارِ وهمهاجستجو کرده مرا هر گوشه پیدا میکندتا که بیند سازِ دل خاموش گشته، هر نفسچنگ بر چنگش زند شور و نواها میکندمیگشاید بالهای اشتیاق جان منرهگریزی از زمین تا آسمان وا میکندآفتابی میدمد خورشیدوار اندر دلمسینهام روشن چو مهر عالمآرا میکنددر هجوم دردهای جانگزای زندگیبر شفایم معجزی همچون مسیحا میکندمیدهد دل بر دلم تا حرف دل گویم بدوپس وجودم را به ذکرت جمله گویا میکندژالهها میبارد از چشمم به شوق روی توگوهرافشان دامنم را همچو دریا میکند▨ ژاله علومتخلص به ژاله
-
1
ساعد باقری | دیگر چه میخواهی؟
▨ نام شعر: دیگر چه میخواهی▨ شاعر: ساعد باقری▨ با صدای: ساعد باقری▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــکشتی مرا، اکنون بگو دیگر چه میخواهی؟زین کشتهٔ بیآرزو دیگر چه میخواهی؟در جانِ من دیگر نماند آن شور سرمستیخالی ز مِی شد آن سبو، دیگر چه میخواهی؟گفتی بگو، گفتم، ولی نشنیدی و در منافسرد ذوق گفتگو، دیگر چه میخواهی؟حالم چه میپرسی، نشسته خار در چشممزهراب جوشد از گلو، دیگر چه میخواهی؟با اشک پروردم تو را ای گل، ولی هیهاتکان آب برگردد به جو، دیگر چه میخواهی؟خون دل عاشق حلال انگاشتی، حق بودخونش حلالت باد، از او دیگر چه میخواهی؟▨ساعد باقری
We're indexing this podcast's transcripts for the first time — this can take a minute or two. We'll show results as soon as they're ready.
No matches for "" in this podcast's transcripts.
No topics indexed yet for this podcast.
Loading reviews...
ABOUT THIS SHOW
اینجا تعدادی از برجستهترین غزلهای معاصر ایران را با صدای خود شاعر خواهیم شنید.این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است، جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر میشود.در کنار غزلها، گاهی قطعه و قصیده و... نیز منتشر میشود. ضمنا، قصیدهها در یک پادکست جداگانه منتشر میشود که میتوانید آنرا هم دنبال کنید.برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk
HOSTED BY
شهروز کبیری
Loading similar podcasts...