PODCAST · fiction
1001 شب
by studio senoghte
پادکست هزارویکشب بازخوانی کامل و دقیق متن کتاب هزارویکشب به قلم میرزا عبداللطیف طسوجی است، همراه با توضیحاتی دربارۀ قصهها و زمینه و زمانۀ آن. هزارویکشب قصۀ راز و جادو است، قصۀ زندگی مردم قدیم سرزمین ما، قصۀ گذشتۀ پررمزوراز ما.پادکست هزارویکشب «پنجشنبهها» منتشر میشود. هر هفته حدود ۶۰ دقیقه، هر چند شب از قصهها که بشود و معمولا به همراه یک ضمیمه در حاشیۀ قصههاقصهخوان: فاطمه سالاروندضمایم و تعلیقات: علیرضا فتاحنگارگر: حمید قدسی (استودیو سواد)رژیسور: فاطمه مهربانفجازیگردان: فاطمه خسروانیطرح و تهیه: امید مهدینژادتهیهشده در: استودیو سهنقطه Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
148
شب ۱۳۶- حکایت ملکنعمان و فرزندانش
«جلاد تیغ را بلند کرد و خواست که تاجالملوک را بکشد که ناگاه...»شاهزاده تاجالملوک عاشق دختر ملک شهرمان، سیده دنیا، شد و بالاخره با هزار حیله و ترفند دل دختر را به دست آورد و شش ماه مخفیانه با او در کاخش به عشق و کامرانی سر کرد. اما بالاخره راز آشکار شد و تاجالملوک را گرفتند و در محضر ملک شهرمان آمادۀ اعدام کردند. قسمت پایانی حکایت تاجالملوک را با صدای فاطمه سالاروند بشنویم.بعضی واژههای دشوار شب ۱۳۶:کوس: طبل جنگیکرنای: قرهنی، شیپور جنگمقاتله: جنگباذل: بخشندهنطع: سفرۀ چرمی (که رسم بوده زیر پای اعدامی میانداختهاند)قبضه: دستهپذیره: استقبالکننده▪️قصهخوان: فاطمه سالاروند▪️ضمایم و تعلیقات: علیرضا فتاح▪️نگارگر: حمید قدسی (استودیو سواد)▪️رژیسور: فاطمه مهربان▪️طرح و تهیه: امید مهدینژاد▪️تهیهشده در: استودیو سهنقطهپادکست هزارویکشب را در کستباکس و اسپاتیفای و شنوتو بشنوید. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
147
شب ۱۳۵- حکایت ملکنعمان و فرزندانش
«پس هر دو ماهرو همآغوش گشته لب یکدیگر همیبوسیدند و یکدیگر را تنگ در آغوش میکشیدند تا روز برآمد...»در شبهای گذشته شنیدیم که شاهزاده تاجالملوک عاشق شاهزادهخانم دنیا دختر ملکشهرمان شد و چون جواب منفی شنید، عزم کرد که از راهی دیگر دل سیده را به دست آورد. پس از نامهنگاریهای متعدد، با روشی روانکاوانه ریشۀ عشقستیزی شاهدخت را دریافت و او را عاشق خود کرد. پس قرار شد پیرزن ندیم شاهزاده خانم تاجالملوک را در لباس کنیزکی مخفیانه به نزد او ببرد. ادامۀ قصه را بشنویم.بعضی واژههای دشوار شب ۱۳۵:عادت معهود: عادت آشنا، رفتار همیشگیمنادی: ندادهنده، جارچیتمهید: برنامهریزیحقه: جعبۀ کوچک چیزهای ارزشمندغرفه: اتاقآستانه: دم در، پیشگاهریب: شکمقال: گفتار▪️قصهخوان: فاطمه سالاروند▪️ضمایم و تعلیقات: علیرضا فتاح▪️نگارگر: حمید قدسی (استودیو سواد)▪️رژیسور: فاطمه مهربان▪️طرح و تهیه: امید مهدینژاد▪️تهیهشده در: استودیو سهنقطهپادکست هزارویکشب را در کستباکس و اسپاتیفای و شنوتو بشنوید. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
146
شب ۱۳۴- حکایت ملکنعمان و فرزندانش
«عجوز گفت: آرزوی من همه آن است که صلاح تو در آن باشد و قصد من این است که چنو آفتابرو و زهرهجبین نصیب چون تو ماهمنظر شود و اگر من میانۀ شما را جمع نکنم زندگی من چه سود دارد؟ که من عمری در مکر و خدعه به پایان آوردهام...»شنیدیم شاهزاده تاجالملوک در عشق سیده دنیا، دختر ملکشهرمان، خود را به صورت تاجران درآورد و به واسطۀ پیرزنی ندیم شاهدخت شروع کرد به نامهنگاری با او. ادامۀ ماجرای این نامهنگاری عاشقانه را با صدای فاطمه سالاروند در شب ۱۳۴ بشنوید. بعضی واژههای دشوار شب ۱۳۴:قرطاس: کاغذتعب: زحمت، خستگیمهابت: هیبت، شکوهسطوت: ابهت، شکوهتپانچه: سیلیکرّت: دفعهمفتون: شیفتهملامت: سرزنشتجاهل و تغافل: خود را به نادانی زدنفتّان: فتنهگر، زیبا و دلفریبخدیعه: فریب و نیرنگدهلیز: راهروحاجب: دربان، نگهبانصنعت: هنر، مهارت▪️قصهخوان: فاطمه سالاروند▪️ضمایم و تعلیقات: علیرضا فتاح▪️نگارگر: حمید قدسی (استودیو سواد)▪️رژیسور: فاطمه مهربان▪️طرح و تهیه: امید مهدینژاد▪️تهیهشده در: استودیو سهنقطهپادکست هزارویکشب را در کستباکس و اسپاتیفای و شنوتو بشنوید. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
145
شب ۱۳۳- حکایت ملکنعمان و فرزندانش
«این نامهای است از گداختۀ آتش فراق و مبتلای اندوه اشتیاق، آن که به معشوقه راه نداند و وصل را حیلهای نتواند و از فرقت دوستان شبانهروز به محنت اندر است...»در شبهای گذشته شنیدیم که تاجالملوک دل به سیده دنیا، دختر ملکشهرمان، باخت. اما سیده دنیا میل به ازدواج نداشت. پس تاجالملوک تصمیم گرفت با وزیر پدرش و دوستش، عزیز تاجر، در لباس تاجران پارچهفروش به جزیرۀ کافور بروند. در جزیره همه از حضور آنان استقبال کردند و آنها هم منتظر بودند کسی از سوی سیده دنیا برای خرید پارچه بیاید. در شب ۱۳۳ ادامۀ ماجرا را بشنویم.بعضی واژههای دشوار شب ۱۳۳:ملاحت: نمکین بودنصباحت: زیباروییچشمۀ حیوان: چشمۀ آب حیاتغالیهبو: معطر و خوشبوخرف: خرفت، نادانفراست: زیرکیانبساط: شادمانیکتاب: نامه، نوشتهقرطاس: کاغذمراسله: نامهنگاریعفعف: عوعو، واقواق، صدای سگتوعید: تهدیدعِرض: آبروملاطفت: مهربانی، نرمخوییممازحت: شوخی و مزاح کردننخوت: تکبر▪️قصهخوان: فاطمه سالاروند▪️ضمایم و تعلیقات: علیرضا فتاح▪️نگارگر: حمید قدسی (استودیو سواد)▪️رژیسور: فاطمه مهربان▪️طرح و تهیه: امید مهدینژاد▪️تهیهشده در: استودیو سهنقطهپادکست هزارویکشب را در کستباکس و اسپاتیفای و شنوتو بشنوید. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
144
شب ۱۳۲- حکایت ملکنعمان و فرزندانش
«دل پیش تو و دیده به جای دگرستم/تا خلق نداند که تو را مینگرستم...»شاهزاده تاجالملوک عاشق سیده دنیا، دختر ملکشهرمان، شد، اما شاهدخت میلی به ازدواج نداشت. پس تاجالملوک و دوستش عزیز و وزیر در لباس بازرگانها به جزایر کافور رفتند تا به شیوهای دیگر دختر را به ازدواج راضی کنند. در شب ۱۳۲ ادامۀ ماجرا را بشنوید.بعضی واژههای دشوار شب ۱۳۲:بضاعت: سرمایه، داراییعارض: چهره، گونهگل سوری: گل سرخمکحول: سرمهکشیدهمحرور: گرمشدهخویچکان: عرقریزانثعبان: اژدهاسمندر: موجودی شبیه مارمولک که معتقد بودند در آتش زندگی میکندحضیض: پستیوبال: سختی، عذابهبوط: سقوط، پایین آمدناثیر: کرۀ آتشین بالای زمینصباحت: خوبروییملاحت: نمکین بودنتطاول: درازدستی، تجاوز▪️قصهخوان: فاطمه سالاروند▪️ضمایم و تعلیقات: علیرضا فتاح▪️نگارگر: حمید قدسی (استودیو سواد)▪️رژیسور: فاطمه مهربان▪️طرح و تهیه: امید مهدینژاد▪️تهیهشده در: استودیو سهنقطهپادکست هزارویکشب را در کستباکس و اسپاتیفای و شنوتو بشنوید. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
143
شب ۱۳۱- حکایت ملکنعمان و فرزندانش
«تاجالملوک را خاطر حزین و ناشاد بود و خواب و خور بدو گوارا نمیشد و در بحر فکر غریق گشته در آرزوی محبوبه همیگریست...»شنیدیم تاجالملوک از تاجرزادهای جوان و عاشقپیشه به نام عزیز، اوصاف سیده دنیا، شاهدخت جزیرۀ کافور را شنید و سخت عاشقش شد. در پاسخ به خواستگاری گفتند که سیده دنیا به هیچ وجه نمیخواهد ازدواج کند. ادامۀ ماجرا را در شب ۱۳۱ با صدای فاطمه سالاروند بشنوید.بعضی واژههای دشوار شب ۱۳۱:استیحاش: رمیدگی و پرهیز از ارتباط و ازدواجرحیل: سفر، کوچبزّاز: پارچهفروشبیعوشرا: خرید و فروششمایل: شکل، صورترضوان: نگهبان بهشتحوروش: زیبارو، کسی که مثل حوری باشدشیخ سوق: بازرس بازار▪️قصهخوان: فاطمه سالاروند▪️ضمایم و تعلیقات: علیرضا فتاح▪️نگارگر: حمید قدسی (استودیو سواد)▪️رژیسور: فاطمه مهربان▪️طرح و تهیه: امید مهدینژاد▪️تهیهشده در: استودیو سهنقطهپادکست هزارویکشب را در کستباکس و اسپاتیفای و شنوتو بشنوید. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
142
شب ۱۳۰- حکایت ملکنعمان و فرزندانش
«اگر بی رضامندی مرا به شوهر دهد آن کس را که شوهر منش کردهاند بکشم...»در میان جنگ ضوءالمکان با کفار روم و حکایت بلندش، وزیر دندان برای او قصهی تاجالملوک را روایت کرد که شاهزادۀ سرزمین خضرا بود و از توصیفاتی که شنید، عاشق سیده دنیا، شاهدخت جزایر کافور شد. اکنون تاجالملوک عاشقیاش را به پدرش ابراز میکند تا به خواستگاری دختر بروند.بعضی واژههای دشوار شب ۱۳۰:خطبه کردن: به عقد درآوردنتزلزل: بیثباتی، سستی▪️قصهخوان: فاطمه سالاروند▪️ضمایم و تعلیقات: علیرضا فتاح▪️نگارگر: حمید قدسی (استودیو سواد)▪️رژیسور: فاطمه مهربان▪️طرح و تهیه: امید مهدینژاد▪️تهیهشده در: استودیو سهنقطه💠 پادکست هزارویکشب را در کستباکس و اسپاتیفای و شنوتو بشنوید. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
141
شب ۱۲۹- حکایت ملکنعمان و فرزندانش
«سیده دنیا چون آفتاب از افق دریچه به در آمد. چون او را بدیدم عقلم برفت و او را آرزومند گشتم، مانند آرزومندی تشنگان به فرات.»در دل حکایت ملکنعمان و فرزندانش شنیدیم که تاجالملوک، شاهزادۀ سرزمین خضرا، به شکار رفت و با جوانی عاشقپیشه به نام عزیز روبهرو شد. عزیز پارچهای نفیس و زربفت با نگارهای از دو غزال داشت که بافندۀ آن شاهدختی به نام دنیا، دختر ملک شهرمان، بود. در شب ۱۲۹ ببینیم که مواجهۀ تاجالملوک با قصۀ عزیز چیست.بعضی واژههای دشوار شب ۱۲۹:مضایقه: سختگیری، کمکاریرحیل: سفر، کوچمایحتاج: لوازم زندگی▪️قصهخوان: فاطمه سالاروند▪️ضمایم و تعلیقات: علیرضا فتاح▪️نگارگر: حمید قدسی (استودیو سواد)▪️رژیسور: فاطمه مهربان▪️طرح و تهیه: امید مهدینژاد▪️تهیهشده در: استودیو سهنقطه Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
140
شب ۱۲۸- حکایت ملکنعمان و فرزندانش
«من بهشت جزیرۀ کافور و قلعۀ بلور بگشتم و حاکم آن جزایر ملک شهرمان نام داشت و او را دختری بود دنیا نام. با من گفتند که او مصور صورت این غزال است...»به پایان حکایت عزیز و عزیزه رسیدیم. شنیدیم که عزیز در پی خیانتهایش مردانگیاش را از دست داد؛ اما عزیزه که در عشق عزیز مرده بود، پارچۀ نفیس و عجیبی را که از دلیلۀ محتاله گرفته بودند، به همراه نامهای برای او به یادگار گذاشته بود. عزیز امشب نامۀ عزیزه و پایان سرگذشتش را روایت میکند. با صدای فاطمه سالاروند شب ۱۲۸ را بشنوید.بعضی واژههای دشوار شب ۱۲۸:تفریط (در چیزی): نابود و ضایع کردن آنمصور: نقاشتمثال: تصویرخداوند: مالک، صاحبحیله: ابزار، چارهسرشک: گریه Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
139
شب ۱۲۷- حکایت ملکنعمان و فرزندانش
«ای پسرعم، بدان که من خون خود بر تو حلال کردم و امیدوارم که میانۀ تو و محبوبهات سازگار آید، لکن هروقت که ترا از دختر دلیلۀ محتاله آسیبی رسد دیگر به سوی او و به سوی دیگری باز مگرد و بر محنت شکیبا شو...»در شبهای گذشته شنیدیم که عزیز پس از خیانت به دخترعمویش عزیزه، مشغول عیاشی با دلیلۀ محتاله بود که دختری ثروتمند او را اسیر کرد و مجبورش کرد که با او ازدواج کند. یک سال در خانۀ دختر بود تا اینکه به باغ دلیله رفت. دلیله خشمگین از غیبت و خیانت یکسالۀ او تصمیم داشت او را بکشد، اما به خاطر وصیت عزیزه، از قتلش گذشت و نرینگی او را قطع کرد. عزیز به نزد همسرش برگشت، اما او نیز عزیز را از خانه بیرون انداخت. ادامۀ ماجرای عزیز را در شب ۱۲۷ بشنوید.بعضی واژههای دشوار شب ۱۲۷:ودیعت: امانتیاجل: مرگتپانچه: سیلیرقعه: نامهتفریط (چیزی): نابود و ضایع کردن آن Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
138
شب ۱۲۶- حکایت ملکنعمان و فرزندانش
«آنگاه بانگ به کنیزکان زد و فرمود که پای مرا با ریسمان بستند و دستهای مرا محکم گرفتند و خود برخاسته آهنی در آتش گذاشت...»شنیدیم که عزیز عاشق دلیلۀ محتاله شد و عزیزه، دخترعموی مهربانش را، دقمرگ کرد. عزیزه فقط وصیت کرد که عزیز به معشوقهاش بگوید که وفا ملیح است و مکر قبیح. عزیز سالی را با دختر گذراند و شبی ناگهان دختری در خیابان او را به خانه کشید و واداشتش که با او ازدواج کند. پس عقد کردند و ثروت هنگفتی در اختیار عزیز گذاشت، اما یک سال او را در قصرش زندانی کرد. پس از یک سال عزیز اجازه گرفت که چند ساعتی بیرون برود و قبل از غروب برگردد. پس باز به سراغ دلیله رفت، اما دلیله بر او خشم گرفت که یک سال از او دوری کرده و ازدواج کرده و خواست او را بکشد. در شب ۱۲۶ بشنوید که چه بلایی بر سر عزیز میآید.بعضی واژههای دشوار شب ۱۲۶:استغاثه: التماستظلم: دادخواهی، پناهجوییمذبوح: قربانی، کشتهمضایقه: خودداری، سختگیری Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
137
شب ۱۲۵- حکایت ملکنعمان و فرزندانش
«چون تو خداوند زن و فرزند گشتی شایستۀ معاشرت من نیستی و مرا جز مرد عزب به کار نیاید. چون روسپیان بر من بگزیدی، به خدا سوگند که او را به دیدار تو حسرت گذارم و چنان کنم که نه مرا باشی و نه او را...»در میانۀ حکایت ملکنعمان و حکایت تاجالملوک شنیدیم که عزیز با خیانت به دخترعموی مهربونش او را دقمرگ کرد و سالی به نزد معشوقهاش که بعدها فهمید دلیلۀ محتاله بوده است ماند تا اینکه روزی دختری دیگر عزیز را مجبور به عقد با خود کرد و او را در کنار خود در قصری باشکوه یک سال اسیر کرد. پس از یک سال عزیز اجازه خواست که روزی بیرون برود و دختر هم پذیرفت اما قسمش داد که حتماً تا آخر شب برگردد. عزیز قبول کرد و مستقیم به باغ معشوقهاش رفت. اکنون ادامۀ ماجرای عزیز را با صدای فاطمه سالاروند بشنویم. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
136
شب ۱۲۴- حکایت ملکنعمان و فرزندانش
«تو اکنون به حکم کتاب و سنت، شوی منی و بههوش باش که این خانه را که تو در او هستی به سالی یک بار در بگشایند...»شنیدیم که عزیز یک سالی را با معشوقهاش گذراند و دخترعمویش عزیزه از عشق او مرد و وصیت کرد به دختر بگوید «وفا نکو و مکر قبیح است». شبی عزیز در کوچهای میگذشت که پیرزنی به مکر او را به خانهای برد و آنجا دختری او را مجبور کرد که با او ازدواج کند و به او گفت که معشوقهات دلیلۀ محتاله بوده که میخواسته تو را بکشد و فقط به خاطر وصیت دخترعمویت تاکنون با تو کاری نداشته. حالا قصۀ ازدواج عزیز را در شب ۱۲۴ بشنویم.بعضی واژههای دشوار شب ۱۲۴:طراز: تزیین لباس، تریجآلام: جمعِ اَلَم، رنجهااسقام: جمعِ سُقم، بیماریهاناصح: خیرخواه، نصیحتگوصنعت خروسان: مشغول بودن همیشگی به آمیزش جنسیمطاوعت: اطاعت Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
135
شب ۱۲۳- حکایت ملکنعمان و فرزندانش
«چون دختر قمرمنظر مرا در میان خانۀ دربسته دید، پیش آمده مرا به کنار گرفت و بر زمینم انداخت و بر سینۀ من بنشست و شکم مرا چنگل همیگرفت و همیفشرد...»عزیزه از عشق عزیز دق کرد و مرد، اما عزیز هیچ از او یاد نمیکرد و یک سال و اندی با معشوقهاش به شادکامی میگذراند تا آنکه شبی در میان کویی به پیرزنی برخورد که از او خواست به خانهاش بیاید و برایش نامهای بخواند. عزیز بیآنکه بداند چه در پیش رو دارد، پذیرفت. امشب ببینیم عزیز چه سرنوشتی در پیش دارد.بعضی واژههای دشوار شب ۱۲۳:چنگل: نیشگونرخام: مرمربدیع الجمال: زیباعدول: جمعِ عادلذمت: ذمه، عهده Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
134
شب ۱۲۲- حکایت ملکنعمان و فرزندانش
«من به مستی در همان کوی میرفتم که ناگاه پیرزنی پدید شد که به دستی شمع روشن داشت و به دست دیگر رقعهای پیچیده...»شنیدیم که عزیز بیوفا دخترعمویش عزیزه را دقمرگ کرد و شب و روز با معشوقهاش از سر میگذراند. شبی به سوی باغ معشوقه میرفت که با پیرزنی مواجه شد. ماجرا را در شب ۱۲۲ بشنوید.بعضی واژههای دشوار شب ۱۲۲:عجوز: پیرزناحباب: دوستانلغت عجمیان: زبان بیگانهنظارگیان: بینندگانعِقد: گردنبندمکلل: جواهرنشانغنجودلال: ناز و عشوه Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
133
شب ۱۲۱- حکایت ملکنعمان و فرزندانش
«از مادرم شنیدم دخترعمم پیش از آنکه بمیرد به او وصیت کرده بود که هر وقت پسرت قصد رفتن آن مکان کند که عادت اوست، به او بگو هنگام بازگشتن از آن مکان بگوید که وفا نکو و مکر قبیح است...»در میانۀ قصۀ ملکنعمان حکایت تاجالملوک را شروع کردیم و در میانۀ آن به حکایت عزیز و عزیزه رسیدیم. شنیدیم که عزیز عاشق دلیلۀ محتاله شد و به دخترعمویش عزیزه خیانت کرد و عزیزه هم از غصه دق کرد و مرد، اما وصیت کرد که عزیز به دختر بگوید «وفا ملیح و مکر قبیح است». وقتی عزیز این جمله را به معشوقهاش گفت، دختر به گریه افتاد و عزیزه را دعا کرد. ادامۀ قصه را با صدای فاطمه سالاروند بشنویم.بعضی واژههای دشوار شب ۱۲۱:دلالت: راهنماییبدره: کیسهتصدق: صدقه دادنرقعه: نامه Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
132
شب ۱۲۰- حکایت ملکنعمان و فرزندانش
تو به من حریص هستی و مرا دوست داری، ولی تو خردسالی و دلت از فنون مکر و خدعه پاک است و مکر زنان را ندانی.شنیدیم که عزیز دل به دختری رازآمیز در خیابان داد و عهد و پیمانش با دخترعمویش عزیزه را به فراموشی سپرد. اما عزیزه در راه عشق از جان گذشت و در همه حال به عزیز کمک کرد که پیغامهای رمزآلود دختر را بفهمد و او را به وصال دختر برساند. بعد از بارها خرابکاری عزیز، بالاخره به یاری عزیزه، آن دو به وصال هم رسیدند. هر بار عزیزه بیتی به عزیز میسپرد که آن را به دختر بگوید و دختر نیز بیتی به او پاسخ میداد. در آخرین دیدار عاشقانه دختر از عزیز پرسید که چه کسی این شعرها را به تو میگوید، چون قطعا عاشق توست و همین امشب از عشق تو مرده است. عزیز هم وقتی به خانه برگشت دید که همه در سوگ عزیزه هستند. ادامۀ این ماجرای شگفتانگیز را در شب ۱۲۰ با صدای فاطمه سالاروند بشنوید.▪️قصهخوان: فاطمه سالاروند▪️ضمایم و تعلیقات: علیرضا فتاح▪️نگارگر: حمید قدسی (استودیو سواد)▪️رژیسور: فاطمه مهربان▪️طرح و تهیه: امید مهدینژاد▪️تهیهشده در: استودیو سهنقطه Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
131
شب ۱۱۹- حکایت ملکنعمان و فرزندانش
عشق را جز صابری و سر نهفتن چاره نیست مرد می باید که اندر عاشقی اینسان شود در شبهای پیش شنیدیم که عزیز عشق دخترعمویش، عزیزه، را نادیده گرفت و دل به دختری فریبکار در خیابان داد. اما عزیزۀ مهربان در همه حال به او کمک کرد تا بالاخره به وصال معشوقش رسید. قصۀ صبح وصال و پیغامهای دختر و عزیزه را در شب ۱۱۹ بشنوید.بعضی واژههای دشوار شب ۱۱۹:اعادت: تکرارعادت معهود: عادت همیشگی▪️قصهخوان: فاطمه سالاروند▪️ضمایم و تعلیقات: علیرضا فتاح▪️نگارگر: حمید قدسی (استودیو سواد)▪️رژیسور: فاطمه مهربان▪️طرح و تهیه: امید مهدینژاد▪️تهیهشده در: استودیو سهنقطه Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
130
شب ۱۱۸- حکایت ملکنعمان و فرزندانش
پس از آن شیرۀ عناب به شکر آمیخته به من بنوشانید و دست مرا شسته با دستارچه خشک کرد و سر و روی مرا با گلاب معطر ساخت. و گفت: «ای پسر عم، همۀ شب را بیدار بنشین که او امشب پیش تو نخواهد آمد مگر در آخر شب و انشاءالله به مقصود برسی و آرزو دریابی، ولکن پیغام من فراموش مکن.»قصۀ عزیز و عزیزه را در میان حکایت تاجالملوک و آن را در دل داستان بلند ملکنعمان میشنویم. عزیز با عشق به دختری فتانه به عشق دخترعمویش عزیزه خیانت کرد، اما عزیزه او را در راه وصال معشوق یاری داد، هرچند عزیز نادان تا اینجای داستان دو بار به مکان قرار با دلدار رفته و هر دو بار پیش از آنکه معشوق سربرسد، خوابش برده و صبح با پیغامهای رازآلود و گلایهآمیز معشوق مواجه شده است. اکنون سومین شب قرار است که عزیزه با هزار ترفند او را آماده کرده تا مبادا باز بخوابد.بعضی واژههای دشوار شب ۱۱۸:چهاریک: یکچهارمطراز: تریج، تزیینمغازله: گفتوگو و رفتار عاشقانهمعانقه: همآغوشیغنجودلال: ناز و عشوهسخنان باریک: همان dirty talk امروزیها (ظرافت زبان فارسی را ببینید!) ▪️قصهخوان: فاطمه سالاروند▪️ضمایم و تعلیقات: علیرضا فتاح▪️نگارگر: حمید قدسی (استودیو سواد)▪️رژیسور: فاطمه مهربان▪️طرح و تهیه: امید مهدینژاد▪️تهیهشده در: استودیو سهنقطه Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
129
شب ۱۱۷- حکایت ملکنعمان و فرزندانش
وقتی بیدار شدم که آفتاب برآمده بود و بر روی شکم خود قاب استخوان و پارهای پوست و تخم خرمای نارسیده دیدم و در آن مکان هیچچیز از فرش و اسباب نیافتم.در این شبها عزیز بازرگان برای تاجالملوک قصۀ زندگی و عاشقیاش را روایت میکند و ما هم میشنویم. عزیز قرار بود با دخترعمویش، عزیزه، ازدواج کند، اما عاشق دختری زیبا و فتانه شد و ازدواجش با عزیزه بر هم خورد. معشوقۀ عزیز به او پیغامهای رمزی میداد و عزیزه از سر مهربانی آن رمزها را برای عزیز میگشود و به او در راه وصال معشوقش کمک میکرد. پس از بارها پیغام و پسغام، دختر با عزیز در باغی وعده کرد، اما عزیز نادان را خواب گرفت و صبح که بیدار شد دید که دختر آمده و رفته و برای او پیغامی شکایتآمیز گذاشت. اکنون عزیز باز گریان و نالان به نزد عزیزه برگشته تا راهکاری بیابد.بعضی واژههای دشوار شب ۱۱۷:حبالرمان: غذایی احتمالا شبیه خورش ناردون (در حکایت نورالدین و شمسالدین، شب ۲۳، هم حضور مؤثری داشت)خسته: زخمی▪️قصهخوان: فاطمه سالاروند▪️ضمایم و تعلیقات: علیرضا فتاح▪️نگارگر: حمید قدسی (استودیو سواد)▪️رژیسور: فاطمه مهربان▪️طرح و تهیه: امید مهدینژاد▪️تهیهشده در: استودیو سهنقطه Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
128
شب ۱۱۶- حکایت ملکنعمان و فرزندانش
عزیزه با من گفت: ای پسر عم، تو در عیش و نوش و عشقبازی هستی و من در فراق تو به سوز و گدازم، ولی خدا به مکافات من ترا نگیرد.قصۀ دلدادگی عزیز به دختر مرموز و فتنهگر خیابان و دلداری مدام عزیز را میشنویم. این بار معشوقه به عزیز وعدۀ دیدار در باغی داده است. ادامۀ ماجرا را بشنوید.بعضی واژههای دشوار شب ۱۱۶:اَنگِشت: زغالملاحت: دلنشینی▪️قصهخوان: فاطمه سالاروند▪️ضمایم و تعلیقات: علیرضا فتاح▪️نگارگر: حمید قدسی (استودیو سواد)▪️رژیسور: فاطمه مهربان▪️طرح و تهیه: امید مهدینژاد▪️تهیهشده در: استودیو سهنقطه Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
127
شب ۱۱۵- حکایت ملکنعمان و فرزندانش
در همان کوچه بدان مصطبه بنشستم که ناگاه منظره گشوده شد و آن حوروش خندان خندان سر از منظره به در آورد. به دستی آیینه و کیسه و غربالی پر از خوشۀ سبز و به دست دیگر قندیلی داشت.از شب ۴۵ به قصۀ ملکنعمان و خاندان پرحاشیهاش رسیدیم. در میانۀ داستان یعنی در شب ۱۰۷، شروع کردند به گفتن قصهای برای تفریح خاطر ضوءالمکان. قصه راجع به شاهزادهای دردانه به نام تاجالملوک بود که در جادهای به جوانی عاشقپیشه و بدحال برخورد به نام عزیز که پارچهای نفیس و عجیب و آهونشان داشت و مجبورش کرد که قصۀ زندگیاش را بگوید. عزیز گفت که علیرغم عهد و پیمان ازدواج با دخترعمویش، عزیزه، عاشق دختری غریبه و رازآمیز شد، اما عزیزۀ مهربان به او کمک کرد تا به وصال معشوقش برسد. ادامۀ ماجرا را در شب ۱۱۵ بشنویم.بعضی واژههای دشوار شب ۱۱۵:استهزا: تمسخرقندیل: چراغدانمترنم: ترانهگو، زمزمهکنانقبه: ساختمانی که سقفش گرد باشد، چهارطاقیخوان: سفره، میز کوتاه پذیراییطاس: کاسهقدح: پیالهطَبَق: سینی▪️قصهخوان: فاطمه سالاروند▪️ضمایم و تعلیقات: علیرضا فتاح▪️نگارگر: حمید قدسی (استودیو سواد)▪️رژیسور: فاطمه مهربان▪️طرح و تهیه: امید مهدینژاد▪️تهیهشده در: استودیو سهنقطه Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
126
شب ۱۱۴- حکایت ملکنعمان و فرزندانش
چشم من بدان لعبت پریزاد افتاد. در حال بیهوش شدم. چون به هوش آمدم دیدم که آیینه و دستارچه سرخ در دست دارد. چون مرا دید آستین بالا زد و پنج انگشت بگشود و به سینه خود بنهاد.شنیدیم که تاجالملوک پای قصۀ عزیز نشست و شنید که عزیز دخترعمویی به نام عزیزه داشت که قرار بود با او ازدواج کند، اما چند ساعتی پیش از ازدواج عاشق دختری مرموز در خیابان شد و عروسی به هم خورد. اما عزیزه وقتی فهمید عزیز عاشق شده است، به او کمک کرد تا پیامهای رازآمیز معشوقهاش را بفهمد. در شب ۱۱۴ ادامۀ قصۀ عزیز و عزیزه و معشوقهاش را میشنویم.بعضی واژههای دشوار شب ۱۱۴:عزیمت: عزم، ارادهمصطبه: سکوی جلوی خانهمنظره: پنجرهلعبت: عروسک، زیبارودستارچه: دستمالصباغ: رنگرزشرر: اتشعقیقین: به رنگ عقیق، سرخ▪️قصهخوان: فاطمه سالاروند▪️ضمایم و تعلیقات: علیرضا فتاح▪️نگارگر: حمید قدسی (استودیو سواد)▪️رژیسور: فاطمه مهربان▪️طرح و تهیه: امید مهدینژاد▪️تهیهشده در: استودیو سهنقطه Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
125
شب ۱۱۳- حکایت ملکنعمان و فرزندانش
دختری دیدم که در منظرۀ غرفه نشسته بود و من آدمی به خوبی او ندیده بودم. چون مرا دید که او را نظاره میکنم انگشت شهادت بر لب نهاد. پس از آن انگشت میان را با انگشت شهادت جفت کرده به روی سینه بنهاد. پس از آن منظره فرو بست و بازگشت.شنیدیم که تاجالملوک به جوانی عاشقپیشه برخورد که پارچهای زربفت و نگارین با طرح دو غزال داشت و از اندوه و غصه رویش زرد شده بود. از او خواست که حکایتش را تعریف کند. جوان نخست امتناع کرد، اما نهایتا ناچار شد ماجرایش را بگوید. گفت که عزیز نام دارد و با دخترعموی مهربانش، عزیزه، قرار بر ازدواج داشتند، اما ظهر پیش از عقد در میانۀ کوی چشمش به دختری زیبارو افتاد. اکنون ادامۀ ماجرا.بعضی واژههای دشوار شب ۱۱۳:انگشت شهادت: انگشت اشارهفرامشت: فراموشسهیک: یکسوممقالت: قول، صحبت، گفتوگومنظره: پنجرهمضایقه: کمکاریقید: زنجیر Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
124
شب ۱۱۲- حکایت ملکنعمان و فرزندانش
در آن پارچه صورت غزالی که با زر سرخش نگاشته بودند پدید شد و در برابر او صورت غزال دیگر بود که با نقرهاش نگاشته بودند و در گردن آن غزالان طوقی زرین مرصع بدیدند.شنیدیم که تاجالملوک، شاه مدینۀ خضرا، به کاروانی برخورد که در آن جوانی زیبا و بدحال و عاشقپیشه بود. از جوان خواست که کالایش را برای فروش عرضه کند. جوان نخست امتناع کرد و بعد که با اصرار شاه مواجه شد، کالاهایش را نشان داد اما پارچهای را پنهان کرد. ادامۀ داستان را در شب ۱۱۲ با صدای فاطمه سالاروند بشنوید.بعضی واژههای دشوار شب ۱۱۲:صعب: سختطوق: گردنبنداستبرق: دیبا، پارچۀ ابریشمی زربافتحلیه: زیور، زینتجامع: مسجد جامع، محل برگزاری نماز جمعهمصطبه: سکوی جلوی خانههاخوی: عرقدستارچه: دستمال▪️قصهخوان: فاطمه سالاروند▪️ضمایم و تعلیقات: علیرضا فتاح▪️نگارگر: حمید قدسی (استودیو سواد)▪️رژیسور: فاطمه مهربان▪️طرح و تهیه: امید مهدینژاد▪️تهیهشده در: استودیو سهنقطه Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
123
شب ۱۱۱- حکایت ملکنعمان و فرزندانش
پس از آن جوان متاع خود بگشود و یکانیکان و پارچهپارچه به تاجالملوک بازنمود و از آن جمله جامۀ حریر زر تاری به در آورد که به دوهزار دینار ارزش داشت. چون جامه بگشود پارچهای حریر از میان جامه بیفتاد و در حال آن پارچه بگرفت و در زیر زانو بنهاد.شنیدیم که تاجالملوک فرزند ملکسلیمان پس از پدرش به پادشاهی مدینۀ خضرا رسید و روزی در کنار شکارگاه به کاروانی رسید که در آن چشمش به جوانی نیکوشمایل افتاد که گونهاش زرد بود و آشکار بود که چه غمگین است.بعضی واژههای دشوار شب ۱۱۱:دستانساز: فریبکارطراز: نوعی پارچۀ نفیسمتاع: کالا▪️قصهخوان: فاطمه سالاروند▪️ضمایم و تعلیقات: علیرضا فتاح▪️نگارگر: حمید قدسی (استودیو سواد)▪️رژیسور: فاطمه مهربان▪️طرح و تهیه: امید مهدینژاد▪️تهیهشده در: استودیو سهنقطه Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
122
شب ۱۱۰- حکایت ملکنعمان و فرزندانش
چشمش به میان قافله اندر به جوانی نیکوشمایل افتاد که صورتی چون قمر و جامهای فاخر در بر داشت ولکن گونۀ آن جوان از دوری دوستان زرد گشته بود. شنیدیم که ملکسلیمان از ازدواج با دختر ملکزهرشاه صاحب یکدانه پسری شد زیبا و باهوش که نامش را تاجالملوک گذاشتند.بعضی واژههای دشوار شب ۱۱۰:نخجیر: شکارمخافت: ترسمرغزار: دشت Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
121
شب ۱۰۹- حکایت ملکنعمان و فرزندانش
سپاه را فرمود که با جمعیت انبوه به استقبال پذیره شوند و اسباب طرب و عیش از چنگ و چغانه و دف و نای و مغنیان با خود ببرند و در شهر منادی ندا داد که همۀ دختران و زنان و عجوزگان شهر به خارج شهر بروند.در حکایت تاجالملوک، شنیدیم که سلیمانشاه وزیرش را به خواستگاری دختر ملکزهرشاه فرستاد و عقد کردند و اکنون وزیر با دختر و خدم و حشم به مدینۀ خضرا میآیند.بعضی واژههای دشوار شب ۱۰۹:مغنی: نوازندهمنادی: جارزن، ندازنندهاکابر: بزرگانمسهّلالامور: آسانکنندۀ کارها، خداوندغنج و دلال: ناز و عشوه▪️قصهخوان: فاطمه سالاروند▪️ضمایم و تعلیقات: علیرضا فتاح▪️نگارگر: حمید قدسی (استودیو سواد)▪️رژیسور: فاطمه مهربان▪️طرح و تهیه: امید مهدینژاد▪️تهیهشده در: استودیو سهنقطه Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
120
شب ۱۰۸- حکایت ملکنعمان و فرزندانش
ای ملک سعادتمند، مرا از آمدن مقصودی هست که صلاح و خیر تو نیز در آن است و آن این است که دختر خود را با رغبت تمام به سلیمانشاه کابین کنی که او را به دامادی تو بسی رغبت است.در دل حکایت ملکنعمان و فرزندانش، از زبان وزیر دندان حکایت تاجالملوک را میشنویم. تا اینجا دانستیم که ملکسلیمان، شاه مدینۀ خضرا، خواستار دختر ملکزهرشاه، شاه ارض بیضا، شد و وزیرش را به نزد او فرستاد. ادامۀ قصه را با صدای فاطمه سالاروند بشنوید. بعضی واژههای دشوار شب 108:احتشام: شکوهتُحَف: جمع تحفه، هدایامرصّع: جواهرنشان▪️قصهخوان: فاطمه سالاروند▪️ضمایم و تعلیقات: علیرضا فتاح▪️نگارگر: حمید قدسی (استودیو سواد)▪️رژیسور: فاطمه مهربان▪️طرح و تهیه: امید مهدینژاد▪️تهیهشده در: استودیو سهنقطه Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
119
شب ۱۰۷- حکایت ملکنعمان و فرزندانش
در روزگار قدیم شهری در پشت کوههای اصفهان بود که آن شهر را مدینۀ خضرا گفتندی و بدان شهر پادشاهی بود، ملکسلیمان نام داشت که خداوند عدل و داد و صاحب جود و احسان بود.در میانۀ داستان بلند ملکنعمان و فرزندانش، ضوءالمکان حوصلهاش سررفت و از وزیر دندان خواست که برایش قصهای عاشقانه حکایت کند. از امشب تا شب ۱۳۶ حکایت تاجالملوک را در کنار ضوءالمکان میشنوید که در میانۀ آن حکایتی دیگر نیز روایت میشود.بعضی واژههای شوار شب ۱۰۷:مدینۀ خضرا: شهر سبزخداوند نسب: صاحب اصل و نسببدیعالجمال: زیباروارض بیضا: سرزمین سفیدتلطّف: مهربانی و لطافت و نرمخوییزهرهجبین: زیبارو، کسی که پیشانیاش مثل زهره درخشان است▪️قصهخوان: فاطمه سالاروند▪️ضمایم و تعلیقات: علیرضا فتاح▪️نگارگر: حمید قدسی (استودیو سواد)▪️رژیسور: فاطمه مهربان▪️طرح و تهیه: امید مهدینژاد▪️تهیهشده در: استودیو سهنقطه Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
118
ضمیمۀ ده: ترجمههای فارسی هزارویمشب
هزارویک شب نخستین بار چه زمانی به فارسی ترجمه شد؟ چه کسی اولین بار این کتاب را به صورت کامل به فارسی برگرداند؟ چند ترجمه از هزارویک شب به فارسی وجود دارد؟ اگر بخواهیم هزارویک شب را بخوانیم کدام ترجمه برایمان مناسبتر است؟موضوع ضمیمۀ دهم پادکست ما ترجمههای فارسی هزارویک شب است. در این قسمت یکیک ترجمهها را از قدیمیترین تا جدیدترین بهتفصیل معرفی میکنیم و پاسخ سؤالهای بالا را میدهیم.▪️ضمایم و تعلیقات: علیرضا فتاح▪️قصهخوان: فاطمه سالاروند▪️نگارگر: حمید قدسی (استودیو سواد)▪️رژیسور: فاطمه مهربان▪️طرح و تهیه: امید مهدینژادتهیهشده در: استودیو سهنقطه Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
117
شب ۱۰۶- حکایت ملکنعمان و فرزندانش
«مرا به شنیدن اخبار و حکایات ملوک و حدیث عشّاق رغبتی است تمام که شاید اندوه از من ببرد.»همۀ رازها برملا شد و مسلمانان فهمیدند که زاهد همان ذاتالدواهی جادوگر است و هزینۀ این رازگشایی جان شرکان بود که از دست رفت و زحمت لشکر اسلام که مدتها پشت در قسطنطنیه منتظر فتح باقی مانده است. اما خبر تولد فرزند پسر ضوءالمکان از بغداد رسید و شاه و اسلامیان به تولد ولیعهد شادان شدند. ادامۀ قصۀ شادی و غصۀ ضوءالمکان و محاصرۀ قسطنطنیه را در شب ۱۰۶ با صدای فاطمه سالاروند از استودیو سهنقطه بشنوید.بعضی واژههای دشوار شب ۱۰۶: تهلیل: لا اله الا الله گفتنملاد: ملاذ: پناهگاه Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
116
شب ۱۰۵- حکایت ملکنعمان و فرزندانش
«به خدا سوگند که از اینجا برنخیزم مگر اینکه سرب گداخته به فرج او بریزم و او را در قفس آهنین به زندان کنم و پس از همۀ اینها او را از گیسوانش به دروازۀ قسطنطنیه بیاویزم.»ذاتالدواهی زهر خود را به ملکشرکان ریخت و سر او را برید و حالا مسلمانان شاهزاده و سپهسالار خود را از دست دادهاند و ملک ضوءالمکان در کار جنگ حیران مانده است.بعضی واژههای دشوار شب ۱۰۵:خامه: قلمرحیل: سفر، کوچکرّت: دفعهفرج: شرمگاه▪️قصهخوان: فاطمه سالاروند▪️ضمایم و تعلیقات: علیرضا فتاح▪️نگارگر: حمید قدسی (استودیو سواد)▪️رژیسور: فاطمه مهربان▪️طرح و تهیه: امید مهدینژاد▪️تهیهشده در: استودیو سهنقطه Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
115
شب ۱۰۴ - حکایت ملکنعمان و فرزندانش
«من همۀ واعظان را حیلهگر و پلید یافتهام.»در شصت شب گذشته شنیدیم که در جنگ فرزندان ملکنعمان با مسیحیان، ملکافریدون رومی با نیرنگ زخمی کاری به شاهزاده شرکان زد و آن وقت بود که شاهزاده ضوءالمکان در خشم از ضربه به برادرش، به رومیان حمله برد و سر از تن ملکافریدون جدا کرد. اکنون شرکان در بستر مرگ است و امیدوار به دعای زاهد دروغین. عاقبت این امید را در شب ۱۰۴ با صدای فاطمه سالاروند بشنوید.بعضی واژههای دشوار شب ۱۰۴:تعب: خستگیمرحبا: خوشامد Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
114
شب ۱۰۳- حکایت ملکنعمان و فرزندان او
«آتش جنگ بالا گرفت و ساعت به ساعت شقاق و نفاق بیشتر می شد و زمین از خون دلیران چون دریای عمان گردید.»فرزندان ملک نعمان به روم حمله بردند تا انتقام خون پدرشان را بگیرند، اما آنها هم چون پدرشان فریب ذاتالدواهی را خوردند و به دامهای بسیاری افتادند. ولی از همۀ آنها جان سالم به در بردند تا اینکه شاهزاده شرکان پشت دروازۀ قسطنطنیه به جنگ تنبهتن با ملکافریدون رو آورد و با فریب افریدون کشته شد. ادامۀ ماجرا را در شب ۱۰۳ بشنوید.بعضی واژههای دشوار شب ۱۰۳:شقاق: جدایی و پراکندگییکران: با سرعت، تازانادهم: اسبی به رنگ سیاه و سفیدنائره: شعلهتعاقب: تعقیب Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
113
شب ۱۰۲- حکایت ملکنعمان و فرزندان او
«چون کفّار رایات محمدی را بدیدند هلاک را آماده گشتند و دستشان از مقاتله سست شد. از کشیشهای دیرها طلب یاری می کردند و حنّا و مریم و صلیب را همیخواندند.»از شب ۴۴ تا کنون در حال شنیدن قصههای ملکنعمان و فرزندانش هستیم. پس از قتل نعمان به دست ذاتالدواهی، شرکان و ضوءالمکان برای انتقام به روم حمله کردند و بارها فریب ذاتالدواهی را خوردند، اما اکنون قسطنطنیه را محاصره کردهاند. ادامۀ جنگ را در شب ۱۰۲ با صدای فاطمه سالاروند بشنوید.بعضی واژههای دشوار شب ۱۰۲:رحیل: حرکتفریقین: دو گروهحنّا: صورت دیگری از یوحنّا که مسلمانان گاه آن را نام روحالقدس میپنداشتندایمن و ایسر: راست و چپتذلل: خواری و ابراز ذلتهیاکل رحمانیه: معبدهای الهیصارم: شمشیراشقر: اسب حناییجبان: ترسوحربه: سلاحقرپوس: کوهۀ زین اسب Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
112
شب ۱۰۱- حکایت ملکنعمان و فرزندان او
«پیروی به گذشتگان از امت محمد صلّیاللهعلیهوآله بکنید که در بهشت از برای شهیدان قصرها آماده است و هر کس از چشیدن جام اجل ناگزیر است، ولی در جهاد بهتر است.»شرکان و ضوءالمکان، به انتقام پدرشان، به روم حمله کردند و فریب ذاتالدواهی جادوگر را خوردند و گرفتاریهای بسیار پیدا کردند، اما نهایتا از بلا رستند و اکنون با لشکری بزرگ به سمت قسطنطنیه، پایتخت مسیحیان، میروند.بعضی واژههای دشوار ۱۰۱:اجل: مرگ (جام اجل: تعبیری شبیه شربت شهادت)معاونت: کمکرایات: جمع رایت، پرچمهااستر: قاطر Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
111
شب صد - حکایت ملکنعمان و فرزندان او
«از بدحالی ما مپرس که یاران ما چون مال از دیر بگرفتند و چارپایان را بار بستند و خواستند که به قسطنطنیه بیایند ناگاه گروهی جرّار از لشکر کفار پدید آمدند.»به یکصدمین شب از شبهای هزارویک شب رسیدیم و در میانۀ بلندترین داستان این کتاب، یعنی حکایت ملکنعمان و فرزندانش، هستیم. شنیدیم که شرکان و ضوءالمکان به انتقام خون ملکنعمان به روم حمله بردند، اما ذاتالدواهی جادوگر در لباس زاهدی مسلمان آنان را فریب داد و اسیر رومیان کرد، تا اینجا که شرکان به زور بازو خود و یارانش را از بند رها کرد و تصمیم گرفتند که لشکر دشمن را بترسانند. شب صدم را با مثل همیشه صدای شهرزادگون فاطمه سالاروند بشنوید.بعضی واژههای دشوار شب ۱۰۰:عون: یاری، کمک▪️قصهخوان: فاطمه سالاروند▪️ضمایم و تعلیقات: علیرضا فتاح▪️نگارگر: حمید قدسی (استودیو سواد)▪️رژیسور: فاطمه مهربان▪️فجازیگردان: فاطمه خسروانی▪️طرح و تهیه: امید مهدینژاد▪️تهیهشده در: استودیو سهنقطه Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
110
شب نودونه - حکایت ملکنعمان و فرزندان اپ
«شرکان در خشم شد و از غایت خشم چنان خمیازه کشید که زنجیر بگسست.»شنیدیم که ضوءالمکان و وزیر دندان به نیرنگ ذاتالدواهی اسیر رومیان شدند و همچنان شرکان و پنجاه سربازش در غاری در محاصرۀ دشمناند. ▪️قصهخوان: فاطمه سالاروند▪️ضمایم و تعلیقات: علیرضا فتاح▪️نگارگر: حمید قدسی (استودیو سواد)▪️رژیسور: فاطمه مهربان▪️فجازیگردان: فاطمه خسروانی▪️طرح و تهیه: امید مهدینژاد▪️تهیهشده در: استودیو سهنقطه Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
109
شب نودوهشت - حکایت ملکنعمان و فرزندان او
«لشکر کفار مانند مگسان که به شیرینی بجوشند بر آن چند تن مسلمان گرد آمدند، ولی شرکان با آن چند تن چندان از کفار کشتند که خون از هر سو چون سیل برفت.»در جنگ مسیحیان و مسلمانان، ذاتالدواهی جادوگر شرکان و ضوءالمکان را فریب داد و آنان را در محاصرۀ رومیان قرار داد. سپس ضوءالمکان و وزیر دندان را نیز اسیر دشمنان کرد و اکنون حلقۀ محاصرۀ شرکان و پنجاه سربازش تنگتر شده است. عاقبت این مرحله از جنگ را در شب ۹۸ بشنوید.بعضی واژههای دشوار شب ۹۸:گریوه: تپه Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
108
شب نودوهفت - حکایت ملکنعمان و فرزندان او
«آن پلیدک گفت: خدا مرا از دیدۀ ایشان پنهان میسازد و نمیبینند، و آن کس که مرا بیند یارای اینکه روی به من آورد نخواهد داشت، زیرا که من در خدا فانی هستم و دشمن من دشمن اوست، او خصم خود را تواند کشت.»شرکان و ضوءالمکان، فرزندان ملک نعمان، به انتقام پدر به سرزمین مسیحیان حمله بردند، اما ذاتالدواهی جادوگر، مادر ملکافریدون رومی، خود را به شکل زاهدی مسلمان به آنان نمایاند و با فریبکاری، شاهزادگان را تنها با صد سوار در محاصرۀ لشکر دههزارنفری دشمن انداخت. ادامۀ ماجرا و نیرنگ ذاتالدواهی را در شب ۹۷ هزارویک شب با صدای فاطمه سالاروند بشنوید.بعضی واژههای دشوار شب ۹۷:مطران: مقامی بزرگتر از اسقف و پایینتر از جاثلیق در مسیحیت▪️قصهخوان: فاطمه سالاروند▪️ضمایم و تعلیقات: علیرضا فتاح▪️نگارگر: حمید قدسی (استودیو سواد)▪️رژیسور: فاطمه مهربان▪️فجازیگردان: فاطمه خسروانی▪️طرح و تهیه: امید مهدینژاد▪️تهیهشده در: استودیو سهنقطه Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
107
شب نودوشش ـ حکایت ملکنعمان و فرزندان او
«این همه بیم از چیست؟ شما کسانی هستید که جانها فروختهاید و در ازای آن بهشت گرفتهاید.»شنیدیم که ذاتالدواهی باز هم توانست جانشینان ملکنعمان را خیلی راحت فریب دهد و مجبورشان کند راهشان را کج کنند و دیری را فتح کنند که یک زاهد مسلمان در آن زندانی است. ادامۀ ماجرا را در شب ۹۶ با صدای فاطمه سالاروند بشنوید.بعضی واژههای دشوار شب ۹۶:تحف: جمعِ تحفه، هدایا، چیزهای ارزشمندگریوه: تپه Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
106
شب نودوپنج ـ حکایت ملکنعمان و فرزندان او
«و از علامت قید که روی ساقهای او بود گمان کردند که او از نیکوترین پرهیزگاران است.»شنیدیم که مسیحیها برای جبران شکستشان در جنگ تصمیم گرفتند دست به نیرنگ بزنند. پس در لباس تاجرانی مسلمان به سراغ ضوءالمکان و شرکان رفتند و آنها را مشتاق نجات پیرمردی زاهد و عابد کردند که در صومعهای اسیر بود.بعضی واژههای دشوار شب ۹۵:بلیه: بلا، آزمون الهیغازی: جنگو، مجاهدرقّت: دلسوزیابدال: مردان خداعدیل: همتا، مشابهتهلیل: لاالهالاالله گفتن Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
105
شب نودوچهار ـ حکایت ملکنعمان و فرزندان او
«ای ملک، ما را به بلاد کفر غارت نکردند؛ چگونه برادران دین اموال ما به یغما بردند؟»ملکافریدون تحمل شکست را نداشت و همین شد که به حیلههای ذاتالدواهی پناه برد و پیرزن مکری کاری از آستینش بیرون آورد. حکایت این نیرنگ را در شب ۹۴ بشنوید.بعضی واژههای دشوار شب ۹۴:بیع و شری: خرید و فروشجرس: درای، زنگ کارواندرای: جرس Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
104
شب نودوسه ـ حکایت ملکنعمان و فرزندان او
«ذاتالدواهی آفتی از آفات و بلّیتی از بلیات بود که به هیچ کیش و آیین پرستش نکردی...»شنیدیم که مسلمانها بالاخره مسیحیها را شکست دادند، اما چرخ بازیگر از این بازیچهها بسیار دارد و حال دوران دائما یکسان نباشد. ادامۀ داستان را در شب ۹۳ با صدای فاطمه سالاروند بشنوید.بعضی واژههای دشوار شب ۹۳:محتاله: حیلهگراحول: دوبین، چشم لوچمجروب: دچار آبلهطبق زدن: همجنسبازی زنانفسوه: باد شکمجیفه: مرداردهیک: مالیات Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
103
شب نودودو ـ حکایت ملکنعمان و فرزندان او
«بانگ بر مسلمانان زد که ای پرستندگان خدای یگانه، بدانید که بهشت در زیر سایهٔ شمشیرهاست.»هنوز در میانهٔ جنگ بزرگ مسلمانان و مسیحیانیم و مسلمانها دارند خستگیشان را با حیله رفع میکنند و با عقبنشینیای ظاهری برای ادامهٔ جنگ نقشه میکشند. در شب ۹۲ بشنویم عاقبت این ترفند جنگی چه میشود.بعضی واژههای دشوار شب ۹۲:گلعذار: زیبارو، گلچهرهانهزام: شکست خوردن Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
102
شب نودویک ـ حکایت ملکنعمان و فرزندان او
«تیغها و سنان نیزهها درخشان گشت و آسیای مرگ به مردان و دلاوران همیگشت و سرها از تن پریدن گرفت.»هنوز مسلمانان و مسیحیها دارند میجنگند و تا اینجا شنیدیم که بخت با مسلمانان یار است و ملکشرکان با نیزهاش لوقای پهلوان لشکر دشمن را کشت. شب ۹۱ را با صدای فاطمه سالاروند بشنوید.بعضی واژههای دشوار شب ۹۱:یلان: پهلوانانکرّ و فرّ: حمله و قدرتنماییسیّد انام: سرور موجودات، پیامبر اسلام (ص)ملک علّام: پادشاه دانا، یعنی خداوندجاثلیق: مقام روحانی مسیحی، رئیس اسقفها Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
101
شب نود ـ حکایت ملکنعمان و فرزندان او
«چون زوبین به شرکان نزدیک شد، شرکان آن را اندر هوا بربود. مردم به جلادت او به حیرت اندر ماندند.»در شبهای پیش شنیدیم که پسرهای ملکنعمان در انتقام پدرشان به قساریه حمله بردند و به استقبال انتقامی رفتند که ذاتالدواهی اخطار آن را بهشان داده بود. حالا در میانۀ جنگ مسلمانان و کفاریم و ادامۀ قصه را با صدای فاطمه سالاروند در شب ۹۰ بشنوید.بعضی واژههای دشوار شب ۹۰:عارض: چهرهاشقر: سرخ و سفیدشهاب ثاقب: شهابسنگ روشن و سوراخکنندهجلادت: جَلد بودن، چابکیاستغاثه: پناهجویی، دادخواهی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
100
شب هشتادونه ـ حکایت ملکنعمان و فرزندان او
«تا بامداد از مردم دلجویی میکردند و مجروحین را مرهم مینهادند و بشارت نصرت میدادند.»شنیدیم که ضوءالمکان و شرکان به روم حمله کردند و ملکحردوب و ملک افریدون و ذاتالدواهی همگروه شدند تا مسلمانها را شکست دهند. قصۀ تدارکات این جنگ جهانی دینی و ناموسی را در شب ۸۹ بشنوید.بعضی واژههای دشوار شب ۸۹:جبل دخان: کوه دودفریقین: دو گروهمخذول: شکستخوردهممزوج: آمیختهکحل: سرمهمبطون: دچار دلدرد و باد شکم Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
99
شب هشتادوهشت ـ حکایت ملکنعمان و فرزندان او
«دو لشکر به هم برابر ایستادند و دو دریا به موج برآمدند.»شنیدیم که ضوءالمکان با اتحاد و همراهی شرکان بر تخت نشست و آمادۀ جنگ با مسیحیها شدند. بعد از قسمتهای عاشقانه و حکیمانه، به بخشهای حماسی داستان رسیدهایم. شب ۸۸ را بشنوید.بعضی واژههای دشوار شب ۸۸:رحیل: سفر، حرکتنَمسِه: اتریشدویره: به گمان ابراهیم اقلیدی درستش دوبره است و آن را نام دیگری برای آرگوس یونان در نظر گرفته است.جورنه: به گمان ابراهیم اقلیدی همان جادَره یا زادار امروزی در کرواسی است.بُندُق: ونیز.بنیالاصفر: فرنگیها، زردرنگها، بورها.خیرالانام: پیامبر اسلام (ص)مالح: شور Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
We're indexing this podcast's transcripts for the first time — this can take a minute or two. We'll show results as soon as they're ready.
No matches for "" in this podcast's transcripts.
No topics indexed yet for this podcast.
Loading reviews...
ABOUT THIS SHOW
پادکست هزارویکشب بازخوانی کامل و دقیق متن کتاب هزارویکشب به قلم میرزا عبداللطیف طسوجی است، همراه با توضیحاتی دربارۀ قصهها و زمینه و زمانۀ آن. هزارویکشب قصۀ راز و جادو است، قصۀ زندگی مردم قدیم سرزمین ما، قصۀ گذشتۀ پررمزوراز ما.پادکست هزارویکشب «پنجشنبهها» منتشر میشود. هر هفته حدود ۶۰ دقیقه، هر چند شب از قصهها که بشود و معمولا به همراه یک ضمیمه در حاشیۀ قصههاقصهخوان: فاطمه سالاروندضمایم و تعلیقات: علیرضا فتاحنگارگر: حمید قدسی (استودیو سواد)رژیسور: فاطمه مهربانفجازیگردان: فاطمه خسروانیطرح و تهیه: امید مهدینژادتهیهشده در: استودیو سهنقطه Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
HOSTED BY
studio senoghte
Loading similar podcasts...