PODCAST · arts
Dastanhayi Baraye Nojavanan | پادکست داستانهایی برای نوجوانان
by PersianBMS
تا الان خیلی شنیدیم: داستان، ادبیات، کوئیلو، تولستوی، آستن … ولی واقعاً چی میتونه توی یه قصه پیدا بشه که فکر ما رو ببره جاهای دیگه؟ شخصیتهای غیرواقعی، اتفاقهای تخیلی … اصلاً اینا چی دارن که بگن؟ شاید تو بتونی بخشی از وجود خودت رو، بعضی از احساساتت رو، توی یکی از آدمای غیرواقعی داستان پیدا کنی؛ همون احساس، همون فکر، همون تجربهای که توی اتفاقای دنیای واقعی و آدماش تا حالا نتونستی پیدا کنی.
-
20
عقل و احساس: ۸. پایان
دیدار با ویلوبی دشوودها را به آرامش میرساند. النور و ماریان پس از گذر از این دوران، در ایجاد هماهنگی بین عقل و احساس موفقتر عمل میکنند.
-
19
عقل و احساس: ۷. افشاء
دشوودها در مسیر بازگشت به بارتن به ملک شارلوت و توماس پالمر، دختر و داماد خانم جنینگز میروند. ماریان که مدتی است به لحاظ جسمانی، عاطفی و روانی بسیار ضعیف شده است در خطر جدیتری قرار میگیرد.
-
18
عقل و احساس: ۶. پذیرش یا انکار؟
جان در لندن به دیدن خواهراناش میرود. سپس به همسرش فنی پیشنهاد میکند دشوودها را به خانهشان دعوت کنند. فنی تصمیمی میگیرد که بعدا از آن پشیمان میشود.
-
17
عقل و احساس: ۵. زندگی کلنل برندن
النور تلاش میکند تا به ماریان در گذر از اندوه کمک کند. کلنل برندن که نگران حال ماریان است داستان تلخی را برای النور تعریف میکند و النور وحشتزده به او گوش میدهد.
-
16
عقل و احساس: ۴. علامت سوال
النور میخواهد از لوسی جزئیات رابطهاش با ادوارد را جویا شود. خانم جنینگز النور و ماریان را دعوت میکند تا در سفر به لندن، او را همراهی کنند. ماریان از شوق دیدن ویلوبی در پوستاش نمیگنجد.
-
15
عقل و احساس: ۳. آرزوی از دست رفته
ویلوبی بارتن را به طور ناگهانی ترک کرد و دشوودها از دوری او غمگیناند تا آن که حضور یک دوست، به تغییر شرایط کمک میکند. سِر جان نیز مهمانی به بارتن دعوت میکند که النور را با حقیقت تلخی غافلگیر میکند.
-
14
عقل و احساس: ۲. ویلوبی
ورود دراماتیک ویلوبی به زندگی دشوودها دقیقا همان چیزی است که ذهن شاعرانه ماریان، دختر دوم خانواده، منتظر آن بوده است. اما حضور او چالشهایی برایشان به همراه دارد.
-
13
عقل و احساس: ۱. ملاقات با دشوودها
آقای هنری دشوود، صاحب ملک اشرافی نورلند، از ازدواج اول، یک پسر و از ازدواج دوم، سه دختر دارد. پسرش جان، از مادر ثروت قابل توجهی به ارث برده است. اما سرنوشت دختران آقای دشوود با یک بحران، دستخوش تغییر میشود.
-
12
کیمیاگر: نقد و بررسی داستان
این قسمت، قسمت آخره و ما با داستان «کیمیاگر» خداحافظی میکنیم. فقط قبل از این وداع سوزناک، لازمه یه جمعبندی کلی از داستان داشته باشیم و نقش شخصیتهای داستان رو بررسی کنیم.
-
11
کیمیاگر: ۴. افسانه شخصی
بعد از صحبت با کیمیاگر، بالاخره سانتیاگوی دلخسته قبول میکنه که به افسانه شخصیاش ادامه بده؛ این یعنی باید واحه و در نتیجه فاطمه رو ترک کنه؛ البته با امید این که عشق بینشون پایدار میمونه.
-
10
کیمیاگر: ۳. عشقی که فاطمه نام دارد
بعد از ملاقات با فاطمه، سانتیاگو با خودش فکر میکنه: گنج چیه؟ افسانه شخصی به چه درد میخوره؟ فاطمه رو بچسب. بیخیال همهچی. ولی به جای این که سرش به کار خودش باشه، یه اشتباهی میکنه و میره تو حالت عرفانی و یه چیزایی میبینه و یه تعبیرایی میکنه که نزدیکه سرش رو به باد بده.
-
9
کیمیاگر: ۲. اوریم و تمیم
از این که به خاطر یه خواب، کل زندگی و دارایی چندسالهاش رو به باد داده از دست خودش عصبانیه؛ با خدا هم درگیره که چرا گذاشته این اتفاق برای یه جوون شُسته رُفته مثل خودش بیفته. اما زندگی حتی در تاریکترین لحظات، نامهربون نیست چون دعای خیر همراه سانتیاگوئه؛ در واقع این واقعیت رو «اوریم» و «تمیم» بهش نشون میدن. برای همین با یه دل روشن به راه میافته.
-
8
کیمیاگر: ۱. جوانکی به نام سانتیاگو
سانتیاگو یه چوپانه که توی دشتای آندلس از گله گوسفنداش مراقبت میکنه. چوپانی انتخاب زندگی خودش بوده چون از بچگی دلش میخواسته سفر کنه و دنیا رو بگرده. از دختر یه بازرگان هم خوشش میاد و برنامه داره دل دختر رو ببره ولی یه خوابی میبینه که ممکنه زندگی بیدغدغه یه چوپان جوون رو تغییر بده.
-
7
زندانی قفقاز: نقد و بررسی داستان
این قسمت، قسمت آخر از این داستانه و ما با داستان «زندانی قفقاز» خداحافظی میکنیم. فقط قبل از این وداع پراحساس، لازمه یه جمعبندی کلی از داستان داشته باشیم و نقش شخصیتهای داستان رو بررسی کنیم.
-
6
زندانی قفقاز: ۶. دنیای نوجوان
زندگی واسه ژیلین و کاستیلین از قبل خیلی سختتر و بدتر شده. قبلا حداقل توی آغل بودن؛ الان تو چاله زندگی میکنن. ژیلین یه زمزمههای خطرناکی از طرف مردای تاتار میشنوه و وقتی از دینا هم خبری نمیشه، پاک خودش رو میبازه. بنده خدا. چه سرنوشتی پیدا کرد این ژیلین بیچاره ما. کاش نیت نمیکرد بره دیدن مادرش.
-
5
زندانی قفقاز: ۵ - کاستیلین یا دردسر؟
ژیلین و کاستیلین بالاخره عزمشون رو جزم میکنن که فرار کنن. بیچارهها تا میان پاشون رو از آغل بذارن بیرون و فلنگ رو ببندن، پنج شیش باری قلبشون میاد توی حلقشون. موفق میشن فرارشون رو عملی کنن؟
-
4
زندانی قفقاز: ۴. تشییع جنازه
ژیلین خیلی خوب توی روستا بین تاتارا جا افتاده (البته بعضیاشون هنوز باهاش چپ هستن). ولی بازم توی فکرش هست که یه جوری نقشه فرار بچینه. اوضاع یه ذره برای ژیلین و کاستیلین خطری میشه وقتی...
-
3
زندانی قفقاز: ۳. ژیلین و روستای تاتار
کاستیلین خیلی غرغر میکنه و فقط منتظره که یه پیکی از طرف خونوادهاش با اسب سفید بیاد و نجاتش بده. اما ژیلین که میدونه نمیتونه باری بذاره روی شونههای خسته مادرش، تصمیم میگیره خودش دست به کار بشه؛ حالا چه کاری؟ خدا داند.
-
2
زندانی قفقاز: ۲. نامه
بعد از اسارت، ژیلین توی آغل احساس تنهایی و گرسنگی و ناتوانی میکنه. هیچکس کاری باهاش نداره. بعد کلی وقت، زنجیر به پا، میبرنش توی جمع مردای تاتار تا مشخص بشه تکلیف زندگیش چیه. از اونا اصرار و از ژیلین انکار که یهو چشم ژیلین میافته به...
-
1
زندانی قفقاز: ۱. سربازی به نام ژیلین
ژیلین یه سربازه که توی قفقاز خدمت میکنه. تنها خونوادهش، مادر پیر و زمینگیرشه. یه روز این مادر دلتنگ، به ژیلین نامه میزنه که من دارم از دنیا میرم و تنها آرزوم اینه که تو رو توی لباس دومادی ببینم... ژیلین هم بقچه جمع میکنه که بره دیدن مادرش ولی توی راه ...
We're indexing this podcast's transcripts for the first time — this can take a minute or two. We'll show results as soon as they're ready.
No matches for "" in this podcast's transcripts.
No topics indexed yet for this podcast.
Loading reviews...
ABOUT THIS SHOW
تا الان خیلی شنیدیم: داستان، ادبیات، کوئیلو، تولستوی، آستن … ولی واقعاً چی میتونه توی یه قصه پیدا بشه که فکر ما رو ببره جاهای دیگه؟ شخصیتهای غیرواقعی، اتفاقهای تخیلی … اصلاً اینا چی دارن که بگن؟ شاید تو بتونی بخشی از وجود خودت رو، بعضی از احساساتت رو، توی یکی از آدمای غیرواقعی داستان پیدا کنی؛ همون احساس، همون فکر، همون تجربهای که توی اتفاقای دنیای واقعی و آدماش تا حالا نتونستی پیدا کنی.
HOSTED BY
PersianBMS
Loading similar podcasts...