Fesaaneh | فسانه

PODCAST · arts

Fesaaneh | فسانه

اون دوستت که هر فرصتی رو پیدا میکنه درمورد شعرا فکت بگه و داستاناشونو تعریف کنه

  1. 2

    پیشدادیان | z شاهنامه‌خوانی برای نسل

    پادکست فسانه | Fesaaneh Podcastفصل اول: z شاهنامه‌خوانی برای نسل با درود خدمت همه شنوندگان عزیزامیدوارم از قسمت دوم لذت برده باشیدلطفا ازمون حمایت کنید و مارو به دوستانتان معرفی کنید و اگه نظر و پیشنهادی برامون دارید حتما به ما اطلاع بدینبه چنل تلگرامی ما حتما سر بزنیدپی نوشت قسمت دوم تقدیم نگاه با ارزشتون:سخن‌گوی دهقان چه گوید نخست/که نام بزرگی به گیتی که جستکه بود آن که دیهیم بر سر نهاد/ندارد کس آن روزگاران به یادمگر کز پدر یاد دارد پسر/بگوید تو را یک به یک در به درکه نام بزرگی که آورد پیش/که را بود از آن برتران پایه بیشپژوهندهٔ نامهٔ باستان/که از پهلوانان زند داستانپادشاهی کیومرث:چنین گفت کآیین تخت و کلاه/کیومرث آورد و او بود شاهچو آمد به برج حَمَل آفتاب/جهان گشت با فرَ و آیین و آببتابید از آن سان ز برج بره/که گیتی جوان گشت از آن یک‌سرهسر بخت و تختش بر آمد به کوه/پلنگینه پوشید خود با گروهبه گیتی درون سال سی شاه بود/به خوبی چو خورشید بر گاه بوددد و دام و هر جانور کش بدید/ز گیتی به نزدیک او آرمیددوتا می‌شدندی بر تخت او/از آن بر شده فرّه و بخت اوبه رسم نماز آمدندیش پیش/و ز او برگرفتند آیین خویشپسر بد مر او را یکی خوب‌روی/هنرمند و همچون پدر نامجویسیامک بُدش نام و فرخنده بود/کیومرث را دل بدو زنده بودبه گیتی نبودش کسی دشمنا/مگر بدکنش ریمن آهرمنایکایک بیامد خجسته سروش/به سان پری پلنگینه پوشبگفتش ورا زین سخن در به در/که دشمن چه سازد همی با پدرسخن چون به گوش سیامک رسید/ز کردار بدخواه دیو پلیددل شاه بچّه بر آمد به جوش/سپاه انجمن کرد و بگشاد گوشبپوشید تن را به چرم پلنگ/که جوشن نبود و نه آیین جنگپذیره شدش دیو را جنگجوی/سپه را چو روی اندر آمد به رویسیامک بیامد برهنه تنا/بر آویخت با پور آهرمنابزد چنگ وارونه دیو سیاه/دوتا اندر آورد بالای شاهفکند آن تن شاهزاده به خاک/به چنگال کردش کمرگاه چاکسیامک به دست خروزان دیو/تبه گشت و ماند انجمن بی‌خدیوچو آگه شد از مرگ فرزند شاه/ز تیمار گیتی بر او شد سیاهفرود آمد از تخت ویله کنان/زنان بر سر و موی و رخ را کَناندو رخساره پر خون و دل سوگوار/دو دیده پر از نم چو ابر بهارخروشی بر آمد ز لشکر به زار/کشیدند صف بر در شهریارهمه جامه‌ها کرده پیروزه رنگ/دو چشم ابر خونین و رخ بادرنگدد و مرغ و نخچیر گشته گروه/برفتند ویله کنان سوی کوهبرفتند با سوگواری و درد/ز درگاه کی شاه برخاست گردنشستند سالی چنین سوگوار/پیام آمد از داور کردگاردرود آوریدش خجسته سروش/کز این بیش مخروش و باز آر هوشسپه ساز و برکش به فرمان من/بر آور یکی گرد از آن انجمناز آن بد کنش دیو روی زمین/بپرداز و پردخته کن دل ز کینکی نامور سر سوی آسمان/بر آورد و بدخواست بر بدگمانبر آن برترین نام یزدانش را/بخواند و بپالود مژگانش راو زان پس به کین سیامک شتافت/شب و روز آرام و خفتن نیافتخجسته سیامک یکی پور داشت/که نزد نیا جاه دستور داشتگرانمایه را نام هوشنگ بود/تو گفتی همه هوش و فرهنگ بودپری و پلنگ انجمن کرد و شیر/ز درّندگان گرگ و ببر دلیرسپاهی دد و دام و مرغ و پری/سپهدار پرکین و کنداوریچو آمد مر آن کینه را خواستار/سرآمد کیومرث را روزگارجهان سر به سر چو فسانست و بس/نماند بد و نیک بر هیچ‌کسپادشاهی هوشنگ:جهاندار هوشنگ با رای و داد/به جای نیا تاج بر سر نهادبگشت از برش چرخ سالی چهل/پر از هوش مغز و پر از رای دلنخستین یکی گوهر آمد به چنگ/به آتش ز آهن جدا کرد سنگداستان کشف آتش:یکی روز شاه جهان سوی کوه/گذر کرد با چند کس هم‌گروهپدید آمد از دور چیزی دراز/سیه رنگ و تیره تن و تیز تازدو چشم از بر سر چو دو چشمه خون/ز دود دهانش جهان تیره‌گوننگه کرد هوشنگ باهوش و سنگ/گرفتش یکی سنگ و شد تیز چنگبه زور کیانی رهانید دست/جهان‌سوز مار از جهان‌جوی جستبر آمد به سنگ گران سنگ خرد/همان و همین سنگ بشکست گردفروغی پدید آمد از هر دو سنگ/دل سنگ گشت از فروغ آذرنگنشد مار کشته ولیکن ز راز/از این طبع سنگ آتش آمد فرازجهاندار پیش جهان آفرین/نیایش همی کرد و خواند آفرینکه او را فروغی چنین هدیه داد/همین آتش آنگاه قبله نهادبگفتا فروغی است این ایزدی/پرستید باید اگر بخردیشب آمد بر افروخت آتش چو کوه/همان شاه در گرد او با گروهیکی جشن کرد آن شب و باده خْوَرد/سده نام آن جشن فرخنده کردز هوشنگ ماند این سده یادگار/بسی باد چون او دگر شهریارکز آباد کردن جهان شاد کرد/جهانی به نیکی از او یاد کردچو بشناخت آهنگری پیشه کرد/از آهنگری ارّه و تیشه کردچو این کرده شد چارهٔ آب ساخت/ز دریای‌ها رودها را بتاختبه جوی و به رود آب‌ها راه کرد/به فرخندگی رنج کوتاه کردچراگاه مردم بدان برفزود/پراگند پس تخم و کشت و درودبرنجید پس هر کسی نان خویش/بورزید و بشناخت سامان خویشبدان ایزدی جاه و فرّ کیان/ز نخچیر گور و گوزن ژیانجدا کرد گاو و خر و گوسفند/به ورز آورید آن‌چه بُد سودمندچو پیش آمدش روزگار بهی/از او مردری ماند تخت مهیزمانه ندادش زمانی درنگ/شد آن هوش هوشنگ با فرّ و سنگپادشاهی طهمورث:پسر بد مر او را یکی هوشمند/گرانمایه طهمورث دیو بندبیامد به تخت پدر بر نشست/به شاهی کمر بر میان بر ببستچنین گفت کامروز تخت و کلاه/مرا زیبد این تاج و گنج و سپاهجهان از بدی‌ها بشویم به رای/پس آنگه کنم درگهی گرد پایز هر جای کوته کنم دست دیو/که من بود خواهم جهان را خدیوز پویندگان هر چه بد تیز رو/خورش کردشان سبزه و کاه و جورمنده ددان را همه بنگرید/سیه گوش و یوز از میان برگزیدبه چاره بیاوردش از دشت و کوه/به بند آمدند آن که بد زان گروهز مرغان مر آن را که بد نیک تاز/چو باز و چو شاهین گردن فرازبیاورد و آموختن‌شان گرفت/جهانی بدو مانده اندر شگفتمر او را یکی پاک دستور بود/که رایش ز کردار بد دور بودخنیده به هر جای شهرسپ نام/نزد جز به نیکی به هر جای گامچنان شاه پالوده گشت از بدی/که تابید ازو فرّهٔ ایزدیبرفت اهرمن را به افسون ببست/چو بر تیز رو بارگی بر نشستیکایک بیاراست با دیو جنگ/نبد جنگشان را فراوان درنگاز ایشان دو بهره به افسون ببست/دگرشان به گرز گران کرد پستکشیدندشان خسته و بسته خوار/به جان خواستند آن زمان زینهارکه ما را مکش تا یکی نو هنر/بیاموزی از ما که‌ت آید به برکی نامور دادشان زینهار/بدان تا نهانی کنند آشکارچو آزاد گشتند از بند او/بجستند ناچار پیوند اونبشتن به خسرو بیاموختند/دلش را به دانش برافروختندنبشتن یکی نه، که نزدیک سی/چه رومی، چه تازی و چه پارسیچه سغدی، چه چینی و چه پهلوی/ز هر گونه‌ای کان همی بشنویجهاندار سی سال از این بیشتر/چه گونه پدید آوریدی هنربرفت و سر آمد بر او روزگار/همه رنج او ماند از او یادگار

  2. 1

    دیباجه | z شاهنامه‌خوانی برای نسل

    پادکست فسانه | Fesaaneh Podcastفصل اول: z شاهنامه‌خوانی برای نسل با درود خدمت همه شنوندگان عزیزامیدوارم از قسمت اول لذت برده باشیدلطفا ازمون حمایت کنید و مارو به دوستانتان معرفی کنید و اگه نظر و پیشنهادی برامون دارید حتما به ما اطلاع بدینبه چنل تلگرامی ما حتما سر بزنیدپی نوشت قسمت اول تقدیم نگاه با ارزشتون:آغاز کتاب:به نام خداوند جان و خرد / کز این برتر اندیشه بر نگذردخداوندِ نام و خداوندِ جای / خداوندِ روزی‌دِهِ رهنمایخداوند کیوان و گَردان‌سپهر / فروزندهٔ ماه و ناهید و مهر✨توانا بود هر که دانا بود / ز دانش دل پیر برنا بود✨ستایش خرد: کُنون اِی خِرَدمَند وَصفِ خِرَد / بِدین جایگَه گفتن اَندر خُورَدکُنون تا چه داری بیار از خِرَد / که گوشِ نیُوشَنده زو بَر خُورَداینجا منظور فردوسی از “خردمند” خودشه، و در ادامه هم داره خطاب به خودش میگه بیا به شنونده (دیگران) توضیح بدیم که خرد چرا خوبه  نخُست‌آفرینش خِرَد را شِناسن / گهبانِ جان است و آنِ سه پاسسه پاسِ تو چَشم اَست و گوش وُ زَبان / کَز این سه رَسَد نیک و بَد بی‌گَمانبعد از کلی توضیح میرسیم به این بیت که خیلی جالبهفردوسی میاد به باور باستانی ایرانیان اشاره میکنه و اشاره میکنه به "سه پاس"کردار نیکگفتار نیکپندار نیککه به عنوان سه پاس شناخته میشه همون سپاس خودموناین قضیه که در زمانی که دین اسلام در ایران بسیار غالب بوده و نقش مسلطی داشته، فردوسی همون اول کتابش میاد و اشاره میکنه به باور های باستانیمون خیلی آیکانیکه(iconic-تاثیرگذار)گفتار اندر آفرینش:از آغاز باید که دانی دُرُست / سَرِ مایهٔ گوهَران از نُخُستاینجا فردوسی میخواد توضیح بده که جهان چگونه به وجود اومدکه یَزدان زِ ناچیز چیز آفرید / بِدان تا توانایی آرَد پَدیدکه خداوند از هیچ چیز به وجود آورد (بیگ بنگ تونیی؟)سَرِ مایهٔ گوهران این چهار / بَرآوَرده بی‌رَنج و بی‌روزگارگوهر منظور همون جوهره، یعنی همه چیز رو با چهار عنصر درست کردیکی آتشی بَر شُده تابناک میانْ آب و باد از بَرِ تیره خاکآتش، آب، باد، خاک(که بازم از باور هایی که اولین بار ایرانیان باستان مطرح کرده بودنش)نخُستین که آتش به جُنبش دَمید / زِ گرمیش پَس خُشکی آمد پَدیدپَدید آمد این گُنبدِ تیز رو / شگفتی نمایندهٔ نو به‌ نوگنبد:آسماناون زمان هنوز فکر میکردن زمین صافه برای همین آسمان براشون عین یه گنبد بالای سرشون بود اَبَر دَه و دو هَفت شُد کَدخُدای / گرفتند هَر یِک سزاوار جایهَمی بَر شُد آتش فُرود آمد آب / هَمی گَشت گِردِ زمین آفتابگیا رُست با چَند گونه درخت / به زیر اَندر آمد سَران‌شان زِ بَختاتش ها خاموش شدن و بارون اومد و کم کم گیاهان بوجود اومدنبِبالَد نَدارد جُز این نیرویی / نپویَد چو پویَندگان هَر سوییو زان پَس چو جُنبَنده آمد پَدید / همه رُستَنی زیرِ خویش آوریدحیوانات به وجود اومدن خور و خواب و آرام جوید هَمی / و زان زندگی کام جوید هَمینه گویا زَبان وُ نه جویا خِرَد / زِ خاک و زِ خاشاک تَن پَروَرَدنَداند بَد و نیکِ فرجامِ کار / نخواهد از او بَندگی کِردگارگفتار اَندر آفرینشِ مَردُم:چو زین بُگذَری مَردُم آمد پَدید / شد این بَندها را سَراسَر کِلیدچو خواهی که یابی زِ هَر بَد رَها / سَر اَندر نَیاری به دامِ بَلانِگه کُن بِدین گُنبدِ تیزگَرد / که دَرمان اَزوی اَست و زویَست دَردنه گَشت‌ِ زَمانه بِفَرسایَدَش / نه آن رَنج وُ تیمار بِگزایَدَشنه از جُنبش آرام گیرَد هَمی / نه چون ما تَباهی پَذیرَد هَمیگفتار اندر آفرینش آفتاب:زِ یاقوتِ سُرخ اَست چَرخِ کَبود / نه از آب و گَرد و نَه از باد و دوداندر آفرینش ماه:چراغ اَست مَر تیره شَب را بَسیچ / به بَد تا تَوانی تو هَرگز مَپیچچو سی روز گردش بپیمایَدا / شَوَد تیره گیتی بِدو روشَناپَدید آید آنگاه باریک و زَرد / چو پُشتِ کسی کو غَمِ عشق خْوَردچو بیننده دیدارش اَز دور دید / هَم اَندَر زَمان او شَوَد ناپَدیدگفتار اندر فراهم آوردن کتاب:سخن هر چه گویم همه گفته‌اند / بَرِ باغِ دانش همه رُفته‌انداگر بر درختِ برومند جای / نیابم که از بَر شدن نیست رایکسی کو شَوَد زیرِ نخلِ بلند / همان سایه ز او بازدارَد گَزَندتوانم مگر پایه‌ای ساختن / بَرِ شاخِ آن سروِ سایه فکنکز این ناموَر نامهٔ شهریار / به گیتی بمانم یکی یادگارتو این را دروغ و فَسانه مَدان / به رنگِ فُسون و بهانه مَدان(اسم کانال از همین بیت الهام گرفته شده)از او هر چه اندر خورَد با خِرَد / دگر بَر رَهِ رمز و معنی بَرَدیکی نامه بود از گَهِ باستان / فراوان بِدو اندرون داستانپراگَنده دَر دستِ هَر موبَدی / از او بَهره‌ای نزدِ هَر بِخرَدییکی پهلوان بود دهقان‌نژاد / دلیر و بزرگ و خردمند و رادپژوهندهٔ روزگارِ نَخُست / گذشته سخن‌ها همه باز جُستزِ هر کشوری موبَدی سال‌خَورد / بیاورد کاین نامه را یاد کردبپرسیدشان از کیانِ جهان / وزان نامدارانِ فرخ مَهانکه گیتی به آغاز چون داشتند / که ایدون به ما خوار بگذاشتندداستان دقیقی شاعر:جوانی بیامد گُشاده زبان / سُخن گفتنِ خوب و طبعِ روانبه شعر آرَم این نامه را گفت مَن / از او شادمان شُد دلِ انجمنجوانیش را خوی بَد یار بود / اَبا بَد همیشه به پیکار بودبر او تاختن کَرد ناگاه مرگ / نهادش به سَر بر یکی تیره تَرگبِدان خوی بَد جانِ شیرین بِداد / نَبُد از جوانیش یک روز شادیکایک از او بخت برگَشته شد / به دستِ یکی بنده بر کُشته شدبِرَفت او و این نامه ناگفته ماند / چُنان بختِ بیدارِ او خُفته ماندالهی عَفو کُن گناهِ وُرا / بیَفزای دَر حَشْر جاهِ وُرابنیاد نهادن کتاب:دلِ روشنِ من چو برگشت از اوی / سوی تختِ شاهِ جهان کَرد رویبه شَهرَم یکی مِهربان دوست بود / تو گفتی که با مَن به یِک پوست بودبه کیوان رسیدم ز خاک نژند / از آن نیک‌دل نامدار ارجمندچنان نامور گم شد از انجمن / چو در باغ سرو سهی از چمنگرفتار ز او دل شده نا‌امید / نوان لرز لرزان به کردار بیدیکی پند آن شاه یاد آوریم / ز کژی روان سوی داد آوریممرا گفت کاین نامهٔ شهریار / گرت گفته آید به شاهان سپاربدین نامه من دست بردم فراز / به نام شهنشاه گردن‌فرازستایش سلطان محمود:جهان آفرین تا جهان آفرید / چون او مرزبانی نیامد پدیدچو خورشید بر چرخ بنمود تاج / زمین شد به کردار تابنده عاجچه گویم که خورشید تابان که بود / کز او در جهان روشنایی فزودچنان دید روشن روانم به خواب / که رخشنده شمعی بر آمد ز آبفردوسی سلطان محمود رو ندیده بود ولی چون چهرش رو توصیف کرده بود اومد گفت که اره من ایشون رو تو خواب دیدمبه ایران و توران ورا بنده‌اند / به رای و به فرمان او زنده‌اندچو کودک لب از شیر مادر بشست / ز گهواره محمود گوید نخستبه دل گفتم این خواب را پاسخ است / که آواز او بر جهان فرخ استبه بزم اندرون آسمان سخاست / به رزم اندرون تیز چنگ اژدهاستکنون باز گردم به آغاز کار / سوی نامهٔ نامور شهریار

Type above to search every episode's transcript for a word or phrase. Matches are scoped to this podcast.

Searching…

We're indexing this podcast's transcripts for the first time — this can take a minute or two. We'll show results as soon as they're ready.

No matches for "" in this podcast's transcripts.

Showing of matches

No topics indexed yet for this podcast.

Loading reviews...

ABOUT THIS SHOW

اون دوستت که هر فرصتی رو پیدا میکنه درمورد شعرا فکت بگه و داستاناشونو تعریف کنه

HOSTED BY

Yeganeh Boroumand

CATEGORIES

URL copied to clipboard!