10__کافه بزرگسالی__زیادی episode artwork

EPISODE · Sep 8, 2017 · 12 MIN

10__کافه بزرگسالی__زیادی

from کافه بزرگسالی

1. چه کسانی بیشتر در دریا غرق می شوند ؟ اگر می اندیشید، آنان که شنا نمی دانند، معلوم است که هنوز راه و رسم این دنیا را خوب نمی دانید زیرا آنان که شنا نمی دانند، کمتر دل به دریا می زنند، آنان که به دریانوردی خود غره اند، آنان که ماهی تر از ماهیان، در آب جست و خیز می کنند، همانها که شب را به شوق آبتنی فردا، صبح می کنند، آنها که ترسی از غرق شدن ندارند و یکسره در آب غوطه ورند و بی امان، در مجاورت خطرها، عیش و نوش می کنند، همانها، بیشترین غرق شوندگان، هستند . . . 2. عشق ، ناگزیر از دیوانگیست، بدون دیوانگی نامش عشق نیست . . ‌. 3. زندگی ، یا یک داستان ماجراجویانه ی بزرگ است، یا هیچ چیز، نیست . . . 4. اول مزمزه اش می کنیم ، با خجالت و کمرویی، با شور و اشتیاق، با حس یک جستجوگر، یک عاشق، یک شاعر، یک گناهکار یا هر چیز دیگر خودتان می دانید از کدام تجربه، سخن می گویم ! همان که آدمی را بی قرار می کند، همان که آدم را سرگشته می کند، همان که نیازمند و مشتاقمان می کند... بعضی هایمان، همچون قوت لایموت، هفته ای یک بار، ماهی یکبار، یا گهگاه، مقداری از آن اکسیر می چشیم، به قد نیازمان و بی مبالات، به باقی زندگیمان می پردازیم ، گویی قرصی ، چیزی ، خورده ایم، آنقدر روتین و روزمره، که در ما هیچ حسی را بیدار نکند، شوقی نیافروزد بعضی هایمان اما نه! ، کنجکاویم، نمی نوشیم که سیر شویم، به قصد مستی، پیاله مان را پر می کنیم ، بسیار می نوشیم ، از هر خمره، پیاله ای... ، هر پیکر و روح را بسان یک زندگی نو، می آزماییم ، می خواهیم که همه چیز را بدانیم، بیشتر و بهتر ، می خواهیم سر از رمز و رازش در بیاوریم ... در شور دستیابی به آنچه می خواهیم، غرق می شویم، ... و عاقبت آدمی که غرق شود نیز، مشخص است. اگر بسیار بخواهی، بسیار بجویی و بسیار بدانی، سرانجام ، بسیار آزرده خواهی شد ...اما شیدایی و عاشقی، از آنجا ما را متعجب خواهد کرد که با چنین دلی آزرده، باز هم از جستجو، دست نمی کشیم و زندگی خود را ماجراجویانه، به سمت کششی دیوانه وار، پیش می بریم ... زیرا غیر از این، نامش را زندگی نمی گذاریم، نامش را عشق نمی دانیم . . . هر چیزی ، اندک که باشد، داروی جان است، اکسیر و کیمیاست هر چیزی ، اندازه که شد ، قدر نیاز که شد، خوراک است ، قوت لایموت است هر چیزی ، زیادی اش، سم است، زهر است، آفت جان است . . . آنگاه که زیادی شدیم ، ... زیادی وابسته، زیادی مهربان، زیادی ماندگار، زیادی سازگار ، زیادی خواهان، ... دیگر زیادی شده ایم ! ... آفت انداخته ایم به جانمان که ای وای بر حالمان ... مشتمان باز خواهد شد، سپرمان خواهد لغزید و در مقابل نیازهایمان، بی دفاع خواهیم شد ،،، بسیار آسیب خواهیم دید ، اگر در زمان مناسب، تصمیم مناسب را نگیریم آدمی که دل کندن نمی داند، سرانجام، جان کندن خواهد آموخت . . . قضیه ی رهبر ارکستر و اسب سرکش آن کس که عنان همه چیز را در دست دارد، خب ، خوشا به سعادت ش، حسرت و غبطه ی ما ، بدرقه ی راهش باد اما داستان غالب و قالب این است که ما رهبر ارکستری هستیم و بر آنیم تا آهنگی دلپذیر و دلچسب را در کمال زیبایی، اجرا کنیم ، ... تنها ، یک ایراد کوچک، سد راه ماست! ... اسبی سرکش و رام نشدنی، در میان صحنه ی اجرا، قدم می زند، می دود، یورتمه می رود، گاه و بیگاه شیهه می کشد، گاهی با لگد، ابزار موسیقی ما را که با وسواس، چیده ایم، پخش و پلا کرده و نظم ارکستر ما را بر هم می زند ،،، ما توانی برای رهبری او نداریم ، او معنی فرمانهای دست چپ و راست ما را نمی شناسد، اگر هم بشناسد، بنایی بر سازگاری با ما ندارد، ... رها، آزاد و یله، در میان صحنه اجرا ، ول است، در همین میان، تماشا گران نیز، از اصوات ناهماهنگ ما و صحنه ی درگیری ای که پیش رو می بینند، دلخور و ناراضی هستند و رهبر ارکستر را مسئول این همه نازیبایی پیش رو می دانند، از سویی، وقت اجرای نمایش هم، بی توجه به اینکه ما هنوز آهنگمان را اجرا نکرده ایم و هنوز لذتی از نمایشمان نبرده ایم، بی ترحم، رو به پایان است. از یک منظر، در شرایط بدی گیر کرده ایم که همه چیز، طبق برنامه ریزی ما پیش نرفته است و از آن آهنگ زیبای روح نواز، که تمرینش کرده بویم، خبری نیست ... اما یک نظر دیگر هم وجود دارد ، اینکه شادی و لذت هیجان غافلگیری و زندگی در لحظه، از رضایت و امنیت یک زندگی برنامه ریزی شده، بیشتر است. از این منظر که نگاه کنید، می بینید، آن اسب چه زیباست و چه راحت می شود، ارکستر را با ضرباهنگ پاهایش، رقصاند ، نفسهایش را زینت صدای سازها کرد و تا زمان پایان نمایش، مست و شیدا، این موسیقی را ادامه داد و لذت برد. می پرسید : "پس تکلیف تماشاگران چه می شود؟" می گویم : این، موسیقی شماست ،،، آنها فقط تماشاگرند و در هر صورت ...

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Sep 8, 2017

Embed this episode

NOW PLAYING

10__کافه بزرگسالی__زیادی

0:00 12:24

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

BarisTalk | باریستاک Baristalk Podcast کافه بهانه‌ست تا با هم حرف بزنیمکاری از: نیلوفر لاری‌پور.باریستاک را در اینستاگرام دنبال کنید</ پادکست فارسی کافه میم | Cafe MiM MiM Moshreffi یک فنجان داستان ناب فارسی ☕پادکست کافه میم، یکی از دیرینه ترین پادکستهای فارسی با میزبانی و روایتگری محمدحسین مشرفی، از سال ۱۳۹۵ خود را به گوش مخاطبان فارسی زبان می‌رسد. این پادکست در هر قسمت داستانی مجزا و منحصر به فرد را روایت می‌گذارد. Cafe Gap | کافه گپ PersianBMS کافه گپ، گپ و گفتی خودمانی پارسا فنائیان با میهمان برنامه است؛ بدون روتوش، راحت و صریح پیرامون هر موضوعی که به ذهنتان خطور کند. از موضوعات عرفانی تا موضوعات تربیتی و … با اساتید مختلفی که صدای همگی آنها برای شما آشناست. کافه فردا رادیوفردا درهای کافه فردا پنجشنبه‌ها و جمعه‌ها راس ساعت ۱۸:۱۰ به وقت ایران به روی شما باز میشه تا برای پنجاه دقیقه دور هم باشیم و در قالب گپ‌های دوستانه و ملایم و شاد، در تجربه‌های شیرین همدیگه شریک بشیم و همراه یک نوشیدنی خوشمزه به خنده‌دارهای دور و برمون، بخندیم.

Frequently Asked Questions

How long is this episode of کافه بزرگسالی?

This episode is 12 minutes long.

When was this کافه بزرگسالی episode published?

This episode was published on September 8, 2017.

Can I download this کافه بزرگسالی episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!