11__کافه بزرگسالی__زندانی episode artwork

EPISODE · Sep 14, 2017 · 9 MIN

11__کافه بزرگسالی__زندانی

from کافه بزرگسالی

کارِ زندانی این است که حسرت بخورد ، طلوع تا غروب ، غروب تا طلوع ، پشت میله ، از گرفتاری تا همیشه ... کارِ زندانی این است که حسرت بخورد ، حسرتِ یک لحظه ، یک نگاه ، یک حرف ، یک کار ، که درست در بهترین زمان ، از انجامش سر باز زده ، یا در بدترین موقع ، انجامش داده ... خوردنِ حسرتِ خطایی که تاوانش را نادیده گرفته و فراموش کرده همه ی دنیا محلِ بِده بِستان است ، هیچ چیز را بدست نمی آوری ، مگر با تاوانش ... حتما چیزی را ، عمری را، کسی را ، راحتی ای را ، آرام جانی را باید هزینه کنی و خلاصه، باید از دست بدهی تا بدست بیاوری ... کارِ زندانی این است که به خاطرات آنچه از دست داده، چنگ بزند و همانطور که رفت و آمد خورشید و ماه را، روزشمار، از پشت پنجره ی کوچکِ میله دارَش، تعقیب می کند، بینِ "اگر" ها و "ای کاش" هایش، دو دو تا چهارتایی بکند ببیند چه داده ، چه گرفته ؟ اوضاعش چطور است ؟ کجای کار است ؟ کارِ زندانی این است که در حسرتهای خود غرق شود ، خیره به دیوارِ روبروی تختش، ساعتها به این فکر کند که اگر آن روز، آن حرف را زده بودم ، آن کار را کرده بودم ، آن دست را گرفته بودم ، آن راه را رفته بودم ، چه می شد ؟ اکنون کجا بودم ؟ داستانم چگونه رقم می خورد ؟ کارِ زندانی این است که راوی راههای نرفته اش باشد و همانطور که در داستان هایِ متصورِ خود، ژرفتر و ژرفتر فرو می رود، ارتباطش را با واقعیت از دست بدهد تا در دنیای خیالی ای که تحملش آسانتر است، زندگی کند ... درد یک زندانی ، اسارت نیست ، گُم شدن است ، گُم شدن در دنیای وهم انگیز و حسرتبار، که می سازدش تا غرقه اش شود، پس توامان که فرو می رود ، غل و زنجیر به گوشت و استخوانش نقش می بندد و حک می شود، چنان به بند بندِ روحش نفوذ می کند که دیگر زندان، محدود به دیوارها و میله ها نمی شود ، فراتر می رود، همه ی دنیایش می شود "زندان" ، زندانی به وسعت زندگی اش، زندانی به وسعتِ اگرها و ای کاش هایش ،،، زندان گذشته ها ، خاطرات ، افسوس ها، چیزهایی که دیگر برایشان، آینده و حالی، متصور نیست ، برایش فقط، گذشته باقی می ماند، گذشته هایی که دیگر نمی گذرند ... کارِ زندانی این است که منتظر بنشیند ، شاید روزی ، کسی به ملاقاتش بیاید ، کسی که از روزگاران قدیم خبری داشته باشد، یادی کند، خاطره بازی ای کند ... که زندانی بپرسد از کی و کجا خبر داری و ملاقاتی رگباری، شروع کند به گفتن از آن که "چاق و کم مو شده"، از آن دیگری که "شغل خوبی پیدا کرده، معروف شده" از آنکه "ازدواج کرده و بچه اش در راه است" ، از آنکه "خبری ازش نیست"، از آنکه "از محله رفت، دیگر نیست" ، از آنکه " ولش کن اون بی معرفت رو، همون بهتر که ازش بی خبر باشیم" ، از آنکه " نگرانش نباش ، خوبه ، مشغول زندگیشه" ، از آنکه " از فکرش بیا بیرون تو رو خدا" ... زندانی، مومن به پیام آوران گذشته است، آویخته به یک برش از زمان ، زندانی، همچون پاندول ساعت، حول یک محور ، تکانهایی می خورد ، اما جایی نمی رود. کارِ زندانی این است که زندانیان دیگر را تماشا کند و خود را از یاد ببرد، زندانی بودنش را فراموش کند و چنان به انکار موقعیت خویش برآید که گویا آزاد است و به تماشای این بندیان آمده است. لیک، حضور زندان، چنان قاطع و پرطمطراق است که جای فریبی، باقی نمی گذارد، زندان، زندان است ، حتی اگر در خیابانها، آزادانه راه بروی و رفت آمد ماه و خورشید را از پشت پنجره ی اتاقت، در خانه ات، تعقیب کنی. زندان، زندان است، حتی اگر به جای دیوارِ روبرویِ تختت، به صفحه مانیتور لپ تاپت، به صفحه گوشی همراهت یا ال سی دی درون خانه ات، خیره مانده باشی. زندان، زندان است ، حتی اگر آن ملاقاتی را، آن رسول گذشته را، ناگاه در پارک، دیده باشی ، یک هم محلی قدیم ، یک دوست دوران دور. زندان، زندان است حتی اگر چنان با دیگران آمیخته شوی که حسرتهایت را پشتِ نقابِ روزمرّگی هایِ یک شهروندِ عادّی، فراموش کنی ، گذشته ها را فراموش کنی ... اما نکته اینجاست، تا زمانی که پاندول وار ، حول تکه ای از زندگی ات نوسان می کنی، در قید گذشته ای، گوشه ای از زمان گیر افتادی و همان حسرتهای همیشگی را داری ، در زندان هستی ، در بندی، اسیری...چه آن سوی میله ها باشی ، چه این سو نویسنده: مسعود حیدریان...

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Sep 14, 2017

Embed this episode

NOW PLAYING

11__کافه بزرگسالی__زندانی

0:00 9:31

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

BarisTalk | باریستاک Baristalk Podcast کافه بهانه‌ست تا با هم حرف بزنیمکاری از: نیلوفر لاری‌پور.باریستاک را در اینستاگرام دنبال کنید</ پادکست فارسی کافه میم | Cafe MiM MiM Moshreffi یک فنجان داستان ناب فارسی ☕پادکست کافه میم، یکی از دیرینه ترین پادکستهای فارسی با میزبانی و روایتگری محمدحسین مشرفی، از سال ۱۳۹۵ خود را به گوش مخاطبان فارسی زبان می‌رسد. این پادکست در هر قسمت داستانی مجزا و منحصر به فرد را روایت می‌گذارد. Cafe Gap | کافه گپ PersianBMS کافه گپ، گپ و گفتی خودمانی پارسا فنائیان با میهمان برنامه است؛ بدون روتوش، راحت و صریح پیرامون هر موضوعی که به ذهنتان خطور کند. از موضوعات عرفانی تا موضوعات تربیتی و … با اساتید مختلفی که صدای همگی آنها برای شما آشناست. کافه فردا رادیوفردا درهای کافه فردا پنجشنبه‌ها و جمعه‌ها راس ساعت ۱۸:۱۰ به وقت ایران به روی شما باز میشه تا برای پنجاه دقیقه دور هم باشیم و در قالب گپ‌های دوستانه و ملایم و شاد، در تجربه‌های شیرین همدیگه شریک بشیم و همراه یک نوشیدنی خوشمزه به خنده‌دارهای دور و برمون، بخندیم.

Frequently Asked Questions

How long is this episode of کافه بزرگسالی?

This episode is 9 minutes long.

When was this کافه بزرگسالی episode published?

This episode was published on September 14, 2017.

Can I download this کافه بزرگسالی episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!