26__کافه_بزرگسالی__توت_سفید episode artwork

EPISODE · Jan 6, 2018 · 11 MIN

26__کافه_بزرگسالی__توت_سفید

from کافه بزرگسالی

توت توت سفید درخت توت سفید را تا حالا دیده ای؟ ( از شنیدن کلمه «توت» خنده ات می گیرد ...اینبار را نخند ... ، نفس بگیر، دل به کار بده تا از نو، با توت آشنا شوی) . . . توت توت سفید درخت توت سفید را تا حالا دیده ای؟ آزاد و رها در خیابان، ول است، قوی و قدر به نظر می رسد، گویی نه آب می خواهد ، نه آبادانی، نه باغبانی که تیمارش کند، نه دلداری که یادش کند، بی صاحب است گویا، از دنیا، انگار هیچ نمی خواهد، ... روی تنش را نگاه کن، پر است از یادگاری، کنده کاری ، گویا همه مطمئنند ، به این درخت هر چه زخم و نیشتر بخورد، او باز هم جان بدر می برد، زنده می ماند و بهار که بیاید، توت می دهد، سفید، شیرین ، فراوان، رایگان . . . ماشین گران قیمت داشته ای؟! ... من هم نداشته ام ، اما بسیار دیده ام که در خیابان، هر موتور سوار و پراید نشینی، راه بر گران قیمتها می بندند، با اینکه عجله ای هم ندارند، هر جور شده می خواهند خود را ثابت کنند، کم و کاست خود را بزک کنند و سبقت بگیرند، جلو بزنند، پوزه اش را بر خاک بمالند آن «قرتی و بچه پولدار بی غم و درد » را، لهش کنند کف خیابان ... . ‌. . توت توت سفید - نهال توت سفید را تا حالا جایی کاشته ای؟ - نکاشته ای - به کسی نهالش را هدیه داده ای ؟ - نداده ای - به یک درخت توت سفید ول شده در بیابان خدا، آب داده ای؟ تیمارش کرده ای ؟ - نکرده ای دیگر ... نکرده ای اما هر بهار از هر درخت ، توت سفید و شیرین و آبداری را ، کنده ای ، مفت و بی دغدغه بر دهان برده و چشیده ای ، تیزی چاقوی خود را بر تنه اش آزموده ای ، از آفتاب ، به زیر سایه اش پناه برده ای و می دانی هر چه کنی ، سال دیگر ، درخت توت سفید، بار و بری خواهد آورد، بی چشم داشت، بی منت ، بی هزینه و همین است که زردک را می خرند اما توت سفید را ، نع ... . . . می دانی چه چیز را گران خواهی خرید ؟ ... آنچه مشتاقش باشی ،،، و این اشتیاق اگر با بی قراری ات همساز شود، وه که چه سان، ساز نافرجامیت را کوک می کند، ... نابودت می کند ، نابود ... خمارت می کند ، گوشه ای مچاله می شوی، همه چیز برایت گران می شود و کسانی دور و برت پرسه خواهند زد، که همقد نیاز تو بزرگند ، تنی دارند، چهره ای دارند، رفتار یا چیزی که تو مشتاقانه در خواهش آن هستی، ... نیاز تو را می فهمند و اینگونه است که «داستان آغاز می شود» . . . توت توت سفید درخت توت سفید دیگر از این واژه ها خنده ام نمی گیرد زیرا همه این واژه ها منم ، همه اینها تویی ... همه اینها، ماهایی هستیم که زیر بار اشتیاق و بی قراریمان، زیر بار خواهشهایمان، نیازهایمان، دوام می آوریم و پس از «آغاز هر داستان» ، «بچه قرتی پولدار بی درد و غمی» بودیم که کف خیابان له شدیم، مچاله شدیم ، همه زندگیمان گران و گزاف شد، با این حال آنقدر خمار و خراب نیازمان بودیم که دوباره قد کشیدیم و کشان کشان، خود را به بهار رابطه های دیگری رساندیم، تن مان را ، روحمان را، گفتار و کردارمان را شیرین کردیم، نغض کردیم، بزک کردیم و رایگان و فراوان ریختم در خیابان، در زندگی واقعی، در زندگی مجازی، هر جا، هر جا که توانستیم، هر جا که شد، سفره نیازمان را گستراندیم تا شاید یک روز کسی بیاید ، او که همان باشد، خود خودش، بیاید تیمارمان کند، ببرد نهالمان را به کسی هدیه دهد، جایی بکارد، میوه مان را در ظرف بگذارد، آنگونه که در خور و شایسته است، به میهمانش تعارف کند، بگوید بخور ، نوش کن، توت است، توت سفید ... هر بهار رستیم و میوه دادیم و دریغ که جایمان نه ظرفهای میهمانی، کف کفشهای عابران، کف لاستیک موتور ، کف خیابان بود، اگر نیازمان حرف سرش می شد و جسارتمان، غرورمان را یاری می کرد، می آمدیم در خنکای یک عصر بهاری ، در خیابان فریاد می زدیم: آها مردم ،،، بر سنگفرشها نظاره کنید ، این لکه های نوچ تیره، اینها توت های سفیدند، اینها روح منند در خیابان، خون منند در خیابان، نظاره کنید...، بر سنگفرشها نظاره کنید، به بی بار و برگیتان، به فرصت طلبیتان، به حرصهایتان، به کفتار صفتیتان نظاره کنید و از سویی دیگر به بی بند و باریم که چنین بی حساب و کتاب، روح و تنم را حراج کرده ام تا شما، خوش خوشان، بچشید و نوش کنید و له کنید و فراموش کنید، نظاره کنید، بر این سنگفرشهای خیابان که از روح و جان من نوچ و رنگین شده است، بنگرید و در یاد بسپارید ، زیرا که این آخرین بهار است و پس از این دیگر میوه نخواهم داد ... آخ که اگر می شد، آخ که اگر می توانستیم ... محشر می شد ، محشر ،،، دست از این نیاز بدکردار و بی پیر می کشیدیم و می رفتیم حداقل، زردک ی می شدیم که بی خاصیت است لیک، کسانی می خرند ش ، دست کم در بعضی از لیستهای خرید ارج و قربی دارد، اما امان از نیاز و اشتیاق و بی قراری ، سه ی...

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Jan 6, 2018

Embed this episode

NOW PLAYING

26__کافه_بزرگسالی__توت_سفید

0:00 11:49

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

BarisTalk | باریستاک Baristalk Podcast کافه بهانه‌ست تا با هم حرف بزنیمکاری از: نیلوفر لاری‌پور.باریستاک را در اینستاگرام دنبال کنید</ پادکست فارسی کافه میم | Cafe MiM MiM Moshreffi یک فنجان داستان ناب فارسی ☕پادکست کافه میم، یکی از دیرینه ترین پادکستهای فارسی با میزبانی و روایتگری محمدحسین مشرفی، از سال ۱۳۹۵ خود را به گوش مخاطبان فارسی زبان می‌رسد. این پادکست در هر قسمت داستانی مجزا و منحصر به فرد را روایت می‌گذارد. Cafe Gap | کافه گپ PersianBMS کافه گپ، گپ و گفتی خودمانی پارسا فنائیان با میهمان برنامه است؛ بدون روتوش، راحت و صریح پیرامون هر موضوعی که به ذهنتان خطور کند. از موضوعات عرفانی تا موضوعات تربیتی و … با اساتید مختلفی که صدای همگی آنها برای شما آشناست. کافه فردا رادیوفردا درهای کافه فردا پنجشنبه‌ها و جمعه‌ها راس ساعت ۱۸:۱۰ به وقت ایران به روی شما باز میشه تا برای پنجاه دقیقه دور هم باشیم و در قالب گپ‌های دوستانه و ملایم و شاد، در تجربه‌های شیرین همدیگه شریک بشیم و همراه یک نوشیدنی خوشمزه به خنده‌دارهای دور و برمون، بخندیم.

Frequently Asked Questions

How long is this episode of کافه بزرگسالی?

This episode is 11 minutes long.

When was this کافه بزرگسالی episode published?

This episode was published on January 6, 2018.

Can I download this کافه بزرگسالی episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!