35__کافه بزرگسالی__گناهکار episode artwork

EPISODE · Mar 17, 2019 · 21 MIN

35__کافه بزرگسالی__گناهکار

from کافه بزرگسالی

آنگاه که سکه خورشید، شرق آسمان را با انوار طلایی خویش روشن کند و خنکای باد صبحگاه، رخوت را از چشمان به هم دوخته ی آسودگان، بِرُباید، هنگامه ی فراخوانی گناهکاران شب زنده دار، پس از بزمی آلوده ، فرا می رسد. ناقوسها به صدا در آمده تا آنان که تمامی شب را، غوطه ور در گناه خویش بودند، به میدان مرکزی شهر آواز دهد ، مردمان با اشاره ی انگشت شماتت به زانو زدن بخوانند و ندای ندامتشان را گوش دهند ، باشد که وجدان پرهیزکاران با تقوا، اغنا شوند. پس رود گناهکاران، با این آوا، افتان و خیزان، غلتان چون سیلاب گل، از کرانه های شهر، به کوی و برزن جاری شده تا در ندامتگاهِ مقرر، به هم رسند و در پیشگاه پاکیزگان صف ببندند، با سری افکنده، چشمانی شرمسار ... بگویید که آلوده ایم: آلوده ایم بگویید که شرمساریم: شرمساریم بگویید که به خواهش های نفس، اسیریم، گرفتاریم : اسیریم ، گرفتاریم شمایان گناهکارانید، گمراهانید، سالکین راه تباهی ، تاریکی، پلیدی ... و ما پاکیزه مردمان که به ردای خویشتنداری و زهد و تقوا ملبسیم، تشخیص دهنده میزان خیر و شرّیم، معین کننده ی مرز باریک تمایز سفیدی و سیاهی، محک سود و تباهی ... ما گناهکاران و شما مردمانید آنگونه می گویند مردمان و اینگونه پاسخ می رسد از گناهکاران ... از پسِ سرودِ بامدادی ، تار و پود در هم می تنند ، آلوده و پاکیزه ، روشن و تاریک، نقش می بندند بر فرش زندگی و آن رنگها و مرزها که لحظاتی قبل ترک بارز و مشخص بودند، در طرحی بزرگ گم می شوند. روز آغاز و معاشرتها و بده بستانها جای گفت و شنودِ مردمان و گناهکاران را پر می کند و همگان، "یکسان در رویارویی" و "طبیعی در رفتار" می شوند. زیرا برای هر کس سهم و روزی ای مقرر است و در راه رسیدنش، همه محق ... پس اگر در کسب و تجارت، حرص و طمعی باشد، طبیعیست ، که این راه و رسم تجارت است. اگر در سیاست، دروغ و ریایی باشد، طبیعیست، که این راه و رسم سیاست است. اگر در کامجویی، زیاده خواهی باشد، طبیعیست، آیین عشق ورزیست. اگر در منش بزرگان غروری باشد، طبیعیست، منزلت و شان انسانِ والاست. اگر حسد و خشم و خشونتی به دشمنان باشد، طبیعیست، ساز و برگ عدالت است. اگر ترس در کار باشد، طبیعیست، شرط عقل است، حافظ جان و ضامن بقاست. اگر خور و خوابی باشد، طبیعیست، اسباب آسودگی نوع بشر است. تمامی روز، تا زمانی که خورشید مردمان، روشنگر سنگفرش های شهر است، هر کس هر چه کند جزئی از ذات و سرشت آدمهاست، به حق است، طبیعیست. اما بدان زمان که درخشش طلای خاور به سرخی مس باختر افول کند ، همه چیز از بها می افتد و این یعنی، اکنون روز به سر آمده و هر نفسی باید به دنبال آسودگی خویش، دست از آزیدن بکاهد، به گوشه ای رود تا به صدای درونش، که بیرون می خزد، گوش فرا دهد. صدایی که برخی را، وسوسه ی شروعی تازه و برخی را، دعوت به خوابی پایانبخش است. چه بختیارند آنان که بی دغدغه سر به بالین می نهند. راضی و خشنود به آنچه از زندگی و روز گرفته اند. با خویش و دنیا در صلح. نه حسرتی از کرده و حق خویش دارند، نه خشم و حرصی بر آنچه دیگران سهم برده اند، نه در صف ملامت شنوندگانند، نه در خیل قاضیان و مدعیان. کمی سختتر به بخواب می روند اما، کسانی که در نهان شان، شعله ی خواهش، هنوز سوسو می زند و یا حرارتی وسوسه گر از زیر خاکسترها گرمشان می کند. دیرتر، بی تاب تر، اما به ساز بی اعتنایی، سرانجام آنان نیز آهنگ خواب کرده و دیده به آسودگی می بندند. گناه خواهانِ زاهد قبا، آن تقوا پیشگان روز و خماران نیم شب، بی خوابِ بی خوابند، از وحشت هیولایی که در نهانشان سراغ دارند، خود را بر تخت شکنجه ی پرهیزکاری چهار میخ می کنند و تمامی شب از آن نعره ی تمنای خزنده ی گزنده ی درونشان، که پیوسته وسوسه می کند، بر خویش می پیچند. می پیچند و رنج می کشند. همچون پارچه کهنه ی نظافت در لحظه ی آبگیری، بر خود مچاله می شوند و عرق می ریزند و فریادهایشان را در خویش فرو می کشند، به رنجی خورنده، نقاب خویشتنداری را بر جزام چهره می گیرند، اما نه از روی پاک نهادی، نه از زشت شمردن خواهشهای درونشان، نع ... دم نمی زنند که مبادا پرده های ریا بیافتد ، چهره های رام و اهلی شان در نزد مردمان، مخدوش شده و جایگاهشان، به جای قاضیان، در صف ملامت شوندگان باشد. همواره به رنج، همواره به خشم، نیازشان را ، هویتشان را ، عطششان را پنهان و کتمان و انکار می کنند تا مقبول مردمان افتند، در خیل قاضیان باشند، اما برای برخی، سرانجام "افسار" گسیخته می شود و نفس چهار میخ شده، چهار نعل به سمت آن جاذبه ی گریز ناپذیر می تازد. به مانند سوراخ شدن کف تنگ آب، گویی چیزی از درون کنده شده و جای خالی اش، حفره ای مکنده ایجاد کرده تا دیوانه وار ببلعد، به امید آنکه روزی جاهای خالی را با کلمات مناسب پر کند. "...

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Mar 17, 2019

Embed this episode

NOW PLAYING

35__کافه بزرگسالی__گناهکار

0:00 21:10

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

BarisTalk | باریستاک Baristalk Podcast کافه بهانه‌ست تا با هم حرف بزنیمکاری از: نیلوفر لاری‌پور.باریستاک را در اینستاگرام دنبال کنید</ پادکست فارسی کافه میم | Cafe MiM MiM Moshreffi یک فنجان داستان ناب فارسی ☕پادکست کافه میم، یکی از دیرینه ترین پادکستهای فارسی با میزبانی و روایتگری محمدحسین مشرفی، از سال ۱۳۹۵ خود را به گوش مخاطبان فارسی زبان می‌رسد. این پادکست در هر قسمت داستانی مجزا و منحصر به فرد را روایت می‌گذارد. Cafe Gap | کافه گپ PersianBMS کافه گپ، گپ و گفتی خودمانی پارسا فنائیان با میهمان برنامه است؛ بدون روتوش، راحت و صریح پیرامون هر موضوعی که به ذهنتان خطور کند. از موضوعات عرفانی تا موضوعات تربیتی و … با اساتید مختلفی که صدای همگی آنها برای شما آشناست. کافه فردا رادیوفردا درهای کافه فردا پنجشنبه‌ها و جمعه‌ها راس ساعت ۱۸:۱۰ به وقت ایران به روی شما باز میشه تا برای پنجاه دقیقه دور هم باشیم و در قالب گپ‌های دوستانه و ملایم و شاد، در تجربه‌های شیرین همدیگه شریک بشیم و همراه یک نوشیدنی خوشمزه به خنده‌دارهای دور و برمون، بخندیم.

Frequently Asked Questions

How long is this episode of کافه بزرگسالی?

This episode is 21 minutes long.

When was this کافه بزرگسالی episode published?

This episode was published on March 17, 2019.

Can I download this کافه بزرگسالی episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!