38__کافه بزرگسالی__در ستایش دشمنی episode artwork

EPISODE · Apr 12, 2019 · 18 MIN

38__کافه بزرگسالی__در ستایش دشمنی

from کافه بزرگسالی

از آن آیه هاییست که در دم ایمانش می آوری ، هنگامی که می گویی می روم و نگاهش می گوید: "به جهنم" ... رُخیست که هیچ بَزَکی دگرگونش نمی تواند کند. می فهماند: چیزی ناب و خالص در حال وقوع است. چیزی که بر هر دوستی و مصاحبتی ارجح است ، بر هر گذشته و خاطره ای، بر هر وَهم و حقی ، بر هر امید و آرزویی ... نامش دشمنیست. صادقانه ترین کلام بشریت، خالصترین نوع رابطه، بی دریغ ترین نوع توجه. آنچه تفسیری را بر نمی تابد، منظوری غیر از خودش ندارد، رنگِ ریا نمی پذیرد، در افت و خیز زمان گم نمی شود ، تغییر نمی کند، استوار، پیوسته و بی توقف است. دشمنی، بچه بازی در آوردن آدم بزرگهاست. کمر همت به نابودی خویشتن بستن است، به بهانه ی دیگران. ... آخ اگر در "ساختن" چنین پایمرد بودیم، حاشا که هرگز حسرتی در زندگی می داشتیم. دشمنی ، عادت به بدیست، عادت به تباهی، بدرقه عزیزان است از آستانه ی در و بوسیدن دهان مردگانِ آشنایِ بی لبخند. ... دشمنی ، کشتن دیگران و دفن خویش است. دشمنی، پیشه ایست تمام وقت ... بی وقفه به فکر بودن و غافل نشدن است. مگر می توان دمی از یاد آنکه دشمن خطابش کردی، بکاهی ؟ مگر می توان در دشمنی، ریا و کم فروشی کرد ؟ مگر بر آن که دشمنش بخوانی، نام دیگری می توان نهاد ؟ مگر می شود با کسی دشمن معمولی بود ؟ ... دشمنی ، آغوش زوال است، ملبس به ردایی ستایش برانگیز ، آکنده از عطر صداقت و یکرنگی، که آرزویمان بود ای کاش بر تن دوستیهایمان اینچنین خوش می نشست. دشمنی، اوج وفاداری به حسیست که تسخیرتان کرده ... از آن نمی بُرید، نمی گذرید، "افزونش" می کنید اما تغییر و پایانش نمی دهید و در خلال روزمرگی ها و گذر حسهای دیگر ، گم اش نمی کنید. به افسونی روز افزون، جادویش می شوید و زندگیتان را گرداگرد آن بنا می کنید. آنچنان در سِحر و شیفتگیتان پیش می روید که همگان را در جامه ی دشمن می بینید ، حس می کنید همه حرف بوی خصومت می دهد، همه کار ، نشان از جنگ دارد ، همه چیز در تقابل با شماست و سپرتان را برای محافظت از خویش بالا نگه می دارید و سعی می کنید همواره نیرومند باقی بمانید، در دنیایی که سرتاسرش دشمنیست، فقط "قدرت" ضامن بقاست ، باید بتوانید "چیز" ها را به قلمرو مقبول خود هدایت کنید، جایی که مقتدر، پیشدستانه هر حرکت دشمنانتان را در نطفه خفه کرده و یا بتوانید ضربه شصتی نشان همگان بدهید تا حدود خود را بشناسند و جایگاهتان بی تزلزل بماند ، پس بی توقف به همگان چنگ و دندان نشان می دهید و کم کم به واقع ،همه برایتان می شوند دشمن، آدمهای دایره دوستیتان، بار سفر می بندند و از مرزهای رفاقت به دیار بیگانگان کوچ می کنند . زیستگاه همراهانتان هر روز کوچک و کوچکتر می شود تا جایی که حس می کنید دنیا به دو تکه تقسیم شده، یک سو عالم و آدم ، یک سو شما ... دشمنی، زندگی در غربت خانگیست، جایی که کسی مخاطب قرارتان نمی دهد. خسارتهای دشمنی، پیش از آنکه در رابطه ای دشمنانه تجلی یابند در ذهن و احساس آدمها رشد می کنند و در آغاز، کسی بر فرو غلتیدنِ نهایی خویش آگاه نیست ، همگان خود را پیروز کارزار "دشمنی" می دانند، اما هر کُنشی در راه کسب قدرت، پیش تر از آنکه بر اقتدارتان بیافزاید، خُردتان می کند ، تلاش و تمرکزتان را تنها به بخش کوچکی از زندگی محدود می کند و اساس شکست، بی توجهیست ... آدمِ درگیرِ دشمنی، سرانجام از همان صخره ای سقوط می کند ، که یا بر آن ارجی نمی نهد و یا چنان به استحکامش اطمینان دارد که هرگز آزمونش نمی کند. پس آنگاه که دشمنی به دست دشمنش از بلندای اقتدار به زیرِ لگدکوب خسارت افتاد و دریافت که توانی برای پاسخگویی ندارد ، نام آنچه در دل می پروراند را تغییر داده و به جای آنکه بگوید "شکست خورده ی رویارویی با دشمنم"، می گوید "قربانی ظلم ستمگرم" ... اسمش عوض می شود، اما رسمش نع، رفتارش نع ... همچون "دشمنی" از آن دم که کسی می پذیرد در خیل قربانیان است، همه تن را جلاد و همه جا را قربانگاه و هر مراوده ای را بخشی از آیین قربانی شدنش می پندارد. برای او سگ گله و گرگ، فرقی با هم ندارند ،،، قصاب و چوپان ، فرقی با هم ندارند ،،، همسر و دوست و آشنا و غریبه ، فرقی با هم ندارند ... او قربانی است و همگان، ستمگرش، هیچ چیز و هیچ کس ، نگاه و مسیر زندگی کسی که قربانی بودن را پذیرفته، عوض نمی کند. در هر حال و هر روز و هر شرایطی ، او همیشه قربانی باقی می ماند چرا که قربانی ، به دنبال رهایی نیست، به دنبال ابراز شِکوِه و انتقام است . و انتقام، مزمن، موذی و فرساینده است، ذهن را درگیر می کند و لایه ای تک رنگ بر روی تمام لحظات زندگی می کشد. چشمان آدم انتقامجو به روی هر انتخابی بسته می شود و روایت زندگیش همچون مگسی زباله نشین، به یک تکه ماجرای کوچک از کل داستان می چسبد و آنقدر سمج، دلکنده نمی شود تا سرانجام ب...

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Apr 12, 2019

Embed this episode

NOW PLAYING

38__کافه بزرگسالی__در ستایش دشمنی

0:00 18:09

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

BarisTalk | باریستاک Baristalk Podcast کافه بهانه‌ست تا با هم حرف بزنیمکاری از: نیلوفر لاری‌پور.باریستاک را در اینستاگرام دنبال کنید</ پادکست فارسی کافه میم | Cafe MiM MiM Moshreffi یک فنجان داستان ناب فارسی ☕پادکست کافه میم، یکی از دیرینه ترین پادکستهای فارسی با میزبانی و روایتگری محمدحسین مشرفی، از سال ۱۳۹۵ خود را به گوش مخاطبان فارسی زبان می‌رسد. این پادکست در هر قسمت داستانی مجزا و منحصر به فرد را روایت می‌گذارد. Cafe Gap | کافه گپ PersianBMS کافه گپ، گپ و گفتی خودمانی پارسا فنائیان با میهمان برنامه است؛ بدون روتوش، راحت و صریح پیرامون هر موضوعی که به ذهنتان خطور کند. از موضوعات عرفانی تا موضوعات تربیتی و … با اساتید مختلفی که صدای همگی آنها برای شما آشناست. کافه فردا رادیوفردا درهای کافه فردا پنجشنبه‌ها و جمعه‌ها راس ساعت ۱۸:۱۰ به وقت ایران به روی شما باز میشه تا برای پنجاه دقیقه دور هم باشیم و در قالب گپ‌های دوستانه و ملایم و شاد، در تجربه‌های شیرین همدیگه شریک بشیم و همراه یک نوشیدنی خوشمزه به خنده‌دارهای دور و برمون، بخندیم.

Frequently Asked Questions

How long is this episode of کافه بزرگسالی?

This episode is 18 minutes long.

When was this کافه بزرگسالی episode published?

This episode was published on April 12, 2019.

Can I download this کافه بزرگسالی episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!