EPISODE · Dec 10, 2008
Angel
from The Rare... · host Hamid reza zareai
نظم تو نقش بر این کاغذ ریخت | نثر تو گنج بر این عالم ویخت این خدا بود که بر تو همه زیبایی ریخت | عالم از دیدن تو سخت به حیران گریخت شب وقتی که تو را دید پرید | جانی بگرفت و بر سپیدی نهید این سایۀ بی سایۀ شب روز بشد از دیدار | وای بر تو و این چشم خروشت ای نار برخیز و ببین چه کردی با دنیا | اینجا همه حیران تو اند بی پروا ! یک قلم برداشت خدا و صورت زیبایت کشید | زین پس این خورشید و ماه حسرتت باید کشید امشب تو همینجایی ای ماه دل افروزم | ای وادی دل نازم ای عاشقو هم رازم تو چشم نداری که او قله ای از نور است | تو دل که نداری وای این وادی تنور است وز سوی خدا گویم ای عالم این هستی | ممنون از این کارت ممنون ز تردستی در آخر این شعرم اسمت به زبان افتاد | گفتم که ای زیبا ، جانت به دلم افتاد میشه که مرا همچون برده به خود آویزی | ما منتظر جوییم ای خوشگلِ ِ زیبا رو ؟؟
Embed this episode
Ready to play
Angel
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.
Similar Podcasts
No similar podcasts found.