EPISODE · Jan 8, 2021 · 44 MIN
بر جان نشسته
from کتابخانه گلها
#برگ_سبز برنامه شماره 243#قوامی #ذبیحی#محمودی_خوانساری #فرهاد#مولوی#سنایی_غزنوی#فروغی_بسطامی#نورالدین_ثابت_ایمانی#حسن_کسایی#جلیل_شهنازهمه شب راه دلم بر خم گیسوی تو بودآه از این راه که باریکتر از موی تو بودرهرو عشق از این مرحله آگاهی داشتکه ره قافله دیر و حرم سوی تو بودگر نهادیم قدم بر سر هستی شایدکه سر همت ما بر سر زانوی تو بودزان شکستم به هم آیینه خودبینی راکه نگاهم همه در آینه روی تو بودپیر پیمانه کشان شاهد من بود مداممه همه مستیم از نرگس جادوی تو بودماه نوخواسته از گوشه گردون سر زدکه خجالت زده گوشه ابروی تو بودنفس خرم جبریل و دم باد مسیحهمه از معجزه لعل سخنگوی تو بودهیچکس آب ز سرچشمه مقصود نخوردمگر آن تشنه که جایش به لب جوی تو بودتا ما به سر کوی تو آرام گرفتیماندر صف دلسوختگان نام گرفتیمدر آتش تیمار تو تا سوخته گشتیمدر کنج خرابات می و جام گرفتیماز مدرسه و صومعه کردیم کنارهدر میکده و مصطبه آرام گرفتیمخال و کله تو صنما دانه و دام استما در طلب دانه ره دام گرفتیمامروز چه ار صحبت می گشت بریدهاین نیز هم از صحبت ایام گرفتیمبنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوستبگشای لب که قند فراوانم آرزوستگفتی به ناز بیش مرنجان مرا بروآن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوستدی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهرکز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوستگفتم که یافت می نشود جسته ایم ماگفت آنکه یافت می نشود آنم آرزوسترفتی ز پیش دیده و بر جان نشسته ایاز خاطرم چو اشک به دامان نشسته ایاز ما چه دیده ای که به صد سوز همچو شمعخندان میان بزم حریفان نشسته ایبر چشم غیر اگر بنشستی به دلبریاندیشه کن چو اشک که لرزان نشسته ایای غم اگر عهد تو بشکستمنازم تورا که بر سر پیمان نشسته ایای اشک هرچه ریزمت از دیده زیر پابینم که باز بر سر مژگان نشسته ای
Embed this episode
What this episode covers
#برگ_سبز برنامه شماره 243#قوامی #ذبیحی#محمودی_خوانساری #فرهاد#مولوی#سنایی_غزنوی#فروغی_بسطامی#نورالدین_ثابت_ایمانی#حسن_کسایی#جلیل_شهنازهمه شب راه دلم بر خم گیسوی تو بودآه از این راه که باریکتر از موی تو بودرهرو عشق از این مرحله آگاهی داشتکه ره قافله دیر و حرم سوی تو بودگر نهادیم قدم بر سر هستی شایدکه سر همت ما بر سر زانوی تو بودزان شکستم به هم آیینه خودبینی راکه نگاهم همه در آینه روی تو بودپیر پیمانه کشان شاهد من بود مداممه همه مستیم از نرگس جادوی تو بودماه نوخواسته از گوشه گردون سر زدکه خجالت زده گوشه ابروی تو بودنفس خرم جبریل و دم باد مسیحهمه از معجزه لعل سخنگوی تو بودهیچکس آب ز سرچشمه مقصود نخوردمگر آن تشنه که جایش به لب جوی تو بودتا ما به سر کوی تو آرام گرفتیماندر صف دلسوختگان نام گرفتیمدر آتش تیمار تو تا سوخته گشتیمدر کنج خرابات می و جام گرفتیماز مدرسه و صومعه کردیم کنارهدر میکده و مصطبه آرام گرفتیمخال و کله تو صنما دانه و دام استما در طلب دانه ره دام گرفتیمامروز چه ار صحبت می گشت بریدهاین نیز هم از صحبت ایام گرفتیمبنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوستبگشای لب که قند فراوانم آرزوستگفتی به ناز بیش مرنجان مرا بروآن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوستدی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهرکز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوستگفتم که یافت می نشود جسته ایم ماگفت آنکه یافت می نشود آنم آرزوسترفتی ز پیش دیده و بر جان نشسته ایاز خاطرم چو اشک به دامان نشسته ایاز ما چه دیده ای که به صد سوز همچو شمعخندان میان بزم حریفان نشسته ایبر چشم غیر اگر بنشستی به دلبریاندیشه کن چو اشک که لرزان نشسته ایای غم اگر عهد تو بشکستمنازم تورا که بر سر پیمان نشسته ایای اشک هرچه ریزمت از دیده زیر پابینم که باز بر سر مژگان نشسته ای
NOW PLAYING
بر جان نشسته
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.