بوستان سعدی - 014 - باب اول - شنیدم که بگریست سلطان روم episode artwork

EPISODE · Oct 19, 2021 · 3 MIN

بوستان سعدی - 014 - باب اول - شنیدم که بگریست سلطان روم

from بهاریه

شنیدم که بگریست سلطان رومبر نیکمردی ز اهل علومکه پایابم از دست دشمن نماندجز این قلعه در شهر با من نماندبسی جهد کردم که فرزند منپس از من بود سرور انجمنکنون دشمن بدگهر دست یافتسر دست مردی و جهدم بتافتچه تدبیر سازم، چه درمان کنم؟که از غم بفرسود جان در تنمبگفت ای برادر غم خویش خورکه از عمر بهتر شد و بیشترتو را این قدر تا بمانی بس استچو رفتی جهان جای دیگر کس استاگر هوشمندست وگر بی‌خردغم او مخور کو غم خود خوردمشقت نیرزد جهان داشتنگرفتن به شمشیر و بگذاشتنکه را دانی از خسروان عجمز عهد فریدون و ضحاک و جمکه در تخت و ملکش نیامد زوال؟نماند بجز ملک ایزد تعالکه را جاودان ماندن امید ماندچو کس را نبینی که جاوید ماند؟کرا سیم و زر ماند و گنج و مالپس از وی به چندی شود پایمالوزان کس که خیری بماند رواندمادم رسد رحمتش بر روانبزرگی کز او نام نیکو نماندتوان گفت با اهل دل کو نماندالا تا درخت کرم پروریگر امیدواری کز او بر خوریکرم کن که فردا که دیوان نهندمنازل بمقدار احسان دهندیکی را که سعی قدم پیشتربه درگاه حق، منزلت بیشتریکی باز پس خاین و شرمسارنیابد همی مزد ناکرده کاربهل تا به دندان برد پشت دستتنوری چنین گرم و نان درنبستبدانی گه غله برداشتنکه سستی بود تخم ناکاشتنسعدی, بوستان, باب اول در عدل و تدبیر و رایسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

شنیدم که بگریست سلطان رومبر نیکمردی ز اهل علومکه پایابم از دست دشمن نماندجز این قلعه در شهر با من نماندبسی جهد کردم که فرزند منپس از من بود سرور انجمنکنون دشمن بدگهر دست یافتسر دست مردی و جهدم بتافتچه تدبیر سازم، چه درمان کنم؟که از غم بفرسود جان در تنمبگفت ای برادر غم خویش خورکه از عمر بهتر شد و بیشترتو را این قدر تا بمانی بس استچو رفتی جهان جای دیگر کس استاگر هوشمندست وگر بی‌خردغم او مخور کو غم خود خوردمشقت نیرزد جهان داشتنگرفتن به شمشیر و بگذاشتنکه را دانی از خسروان عجمز عهد فریدون و ضحاک و جمکه در تخت و ملکش نیامد زوال؟نماند بجز ملک ایزد تعالکه را جاودان ماندن امید ماندچو کس را نبینی که جاوید ماند؟کرا سیم و زر ماند و گنج و مالپس از وی به چندی شود پایمالوزان کس که خیری بماند رواندمادم رسد رحمتش بر روانبزرگی کز او نام نیکو نماندتوان گفت با اهل دل کو نماندالا تا درخت کرم پروریگر امیدواری کز او بر خوریکرم کن که فردا که دیوان نهندمنازل بمقدار احسان دهندیکی را که سعی قدم پیشتربه درگاه حق، منزلت بیشتریکی باز پس خاین و شرمسارنیابد همی مزد ناکرده کاربهل تا به دندان برد پشت دستتنوری چنین گرم و نان درنبستبدانی گه غله برداشتنکه سستی بود تخم ناکاشتنسعدی, بوستان, باب اول در عدل و تدبیر و رایسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

NOW PLAYING

بوستان سعدی - 014 - باب اول - شنیدم که بگریست سلطان روم

0:00 3:36

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

No similar podcasts found.

Frequently Asked Questions

How long is this episode of بهاریه?

This episode is 3 minutes long.

When was this بهاریه episode published?

This episode was published on October 19, 2021.

What is this episode about?

شنیدم که بگریست سلطان رومبر نیکمردی ز اهل علومکه پایابم از دست دشمن نماندجز این قلعه در شهر با من نماندبسی جهد کردم که فرزند منپس از من بود سرور انجمنکنون دشمن بدگهر دست یافتسر دست مردی و جهدم بتافتچه تدبیر سازم، چه درمان کنم؟که از غم بفرسود جان در...

Can I download this بهاریه episode?

Yes, you can download this episode by clicking the download button on the episode player, or subscribe to the podcast in your preferred podcast app for automatic downloads.
URL copied to clipboard!