بوستان سعدی - 028 - باب اول - شنیدم که از نیکمردی فقیر episode artwork

EPISODE · Oct 19, 2021 · 3 MIN

بوستان سعدی - 028 - باب اول - شنیدم که از نیکمردی فقیر

from بهاریه

شنیدم که از نیکمردی فقیردل آزرده شد پادشاهی کبیرمگر بر زبانش حقی رفته بودز گردن‌کشی بر وی آشفته بودبه زندان فرستادش از بارگاهکه زورآزمای است بازوی جاهز یاران یکی گفتش اندر نهفتمصالح نبود این سخن گفت، گفترسانیدن امر حق طاعت استز زندان نترسم که یک ساعت استهمان دم که در خفیه این راز رفتحکایت به گوش ملک باز رفتبخندید کو ظن بیهوده بردنداند که خواهد در این حبس مردغلامی به درویش برد این پیامبگفتا به خسرو بگو ای غلاممرا بار غم بر دل ریش نیستکه دنیا همین ساعتی بیش نیستنه گر دستگیری کنی خرممنه گر سر بری در دل آید غممتو گر کامرانی به فرمان و گنجدگر کس فرومانده در ضعف و رنجبه دروازهٔ مرگ چون در شویمبه یک هفته با هم برابر شویممنه دل بدین دولت پنج روزبه دود دل خلق، خود را مسوزنه پیش از تو بیش از تو اندوختندبه بیداد کردن جهان سوختند؟چنان زی که ذکرت به تحسین کنندچو مردی، نه بر گور نفرین کنندنباید به رسم بد آیین نهادکه گویند لعنت بر آن، کاین نهادوگر بر سرآید خداوند زورنه زیرش کند عاقبت خاک گور؟بفرمود دلتنگ روی از جفاکه بیرون کنندش زبان از قفاچنین گفت مرد حقایق شناسکز این هم که گفتی ندارم هراسمن از بی زبانی ندارم غمیکه دانم که ناگفته داند همیاگر بینوایی برم ور ستمگرم عاقبت خیر باشد چه غم؟عروسی بود نوبت ماتمتگرت نیکروزی بود خاتمتسعدی, بوستان, باب اول در عدل و تدبیر و رایسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

شنیدم که از نیکمردی فقیردل آزرده شد پادشاهی کبیرمگر بر زبانش حقی رفته بودز گردن‌کشی بر وی آشفته بودبه زندان فرستادش از بارگاهکه زورآزمای است بازوی جاهز یاران یکی گفتش اندر نهفتمصالح نبود این سخن گفت، گفترسانیدن امر حق طاعت استز زندان نترسم که یک ساعت استهمان دم که در خفیه این راز رفتحکایت به گوش ملک باز رفتبخندید کو ظن بیهوده بردنداند که خواهد در این حبس مردغلامی به درویش برد این پیامبگفتا به خسرو بگو ای غلاممرا بار غم بر دل ریش نیستکه دنیا همین ساعتی بیش نیستنه گر دستگیری کنی خرممنه گر سر بری در دل آید غممتو گر کامرانی به فرمان و گنجدگر کس فرومانده در ضعف و رنجبه دروازهٔ مرگ چون در شویمبه یک هفته با هم برابر شویممنه دل بدین دولت پنج روزبه دود دل خلق، خود را مسوزنه پیش از تو بیش از تو اندوختندبه بیداد کردن جهان سوختند؟چنان زی که ذکرت به تحسین کنندچو مردی، نه بر گور نفرین کنندنباید به رسم بد آیین نهادکه گویند لعنت بر آن، کاین نهادوگر بر سرآید خداوند زورنه زیرش کند عاقبت خاک گور؟بفرمود دلتنگ روی از جفاکه بیرون کنندش زبان از قفاچنین گفت مرد حقایق شناسکز این هم که گفتی ندارم هراسمن از بی زبانی ندارم غمیکه دانم که ناگفته داند همیاگر بینوایی برم ور ستمگرم عاقبت خیر باشد چه غم؟عروسی بود نوبت ماتمتگرت نیکروزی بود خاتمتسعدی, بوستان, باب اول در عدل و تدبیر و رایسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

NOW PLAYING

بوستان سعدی - 028 - باب اول - شنیدم که از نیکمردی فقیر

0:00 3:31

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

No similar podcasts found.

Frequently Asked Questions

How long is this episode of بهاریه?

This episode is 3 minutes long.

When was this بهاریه episode published?

This episode was published on October 19, 2021.

What is this episode about?

شنیدم که از نیکمردی فقیردل آزرده شد پادشاهی کبیرمگر بر زبانش حقی رفته بودز گردن‌کشی بر وی آشفته بودبه زندان فرستادش از بارگاهکه زورآزمای است بازوی جاهز یاران یکی گفتش اندر نهفتمصالح نبود این سخن گفت، گفترسانیدن امر حق طاعت استز زندان نترسم که یک...

Can I download this بهاریه episode?

Yes, you can download this episode by clicking the download button on the episode player, or subscribe to the podcast in your preferred podcast app for automatic downloads.
URL copied to clipboard!