EPISODE · Oct 22, 2021 · 2 MIN
بوستان سعدی - 045 - باب دوم - شنیدم که مردی است پاکیزه بوم
from بهاریه
شنیدم که مردی است پاکیزه بومشناسا و رهرو در اقصای روممن و چند سالوک صحرا نوردبرفتیم قاصد به دیدار مردسرو چشم هر یک ببوسید و دستبه تمکین و عزت نشاند و نشستزرش دیدم و زرع و شاگرد و رختولی بی مروت چوبی بر درختبه لطف و لبق گرم رو مرد بودولی دیگدانش عجب سرد بودهمه شب نبودش قرار هجوعز تسبیح و تهلیل و ما را ز جوعسحرگه میان بست و در باز کردهمان لطف و پرسیدن آغاز کردیکی بد که شیرین و خوش طبع بودکه با ما مسافر در آن ربع بودمرا بوسه گفتا به تصحیف دهکه درویش را توشه از بوسه بهبه خدمت منه دست بر کفش منمرا نان ده و کفش بر سر بزنبه ایثار مردان سبق بردهاندنه شب زندهداران دل مردهاندهمین دیدم از پاسبان تتاردل مرده وچشم شب زندهدارکرامت جوانمردی و نان دهی استمقالات بیهوده طبل تهی استقیامت کسی بینی اندر بهشتکه معنی طلب کرد و دعوی بهشتبه معنی توان کرد دعوی درستدم بی قدم تکیه گاهی است سستسعدی, بوستان, باب دوم در احسانسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Embed this episode
NOW PLAYING
بوستان سعدی - 045 - باب دوم - شنیدم که مردی است پاکیزه بوم
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.
Similar Podcasts
No similar podcasts found.