EPISODE · Oct 22, 2021 · 3 MIN
بوستان سعدی - 046 - باب دوم - شنیدم در ایام حاتم که بود
from بهاریه
شنیدم در ایام حاتم که بودبه خیل اندرش بادپایی چو دودصبا سرعتی، رعد بانگ ادهمیکه بر برق پیشی گرفتی همیبه تگ ژاله میریخت بر کوه و دشتتو گفتی مگر ابر نیسان گذشتیکی سیل رفتار هامون نوردکه باد از پیش باز ماندی چو گردز اوصاف حاتم به هر بر و بومبگفتند برخی به سلطان رومکه همتای او در کرم مرد نیستچو اسبش به جولان و ناورد نیستبیابان نوردی چو کشتی برآبکه بالای سیرش نپرد عقاببه دستور دانا چنین گفت شاهکه دعوی خجالت بود بی گواهمن از حاتم آن اسب تازی نهادبخواهم، گر او مکرمت کرد و دادبدانم که در وی شکوه مهی استوگر رد کند بانگ طبل تهی استرسولی هنرمند عالم به طیروان کرد و ده مرد همراه ویزمین مرده و ابر گریان بر اوصبا کرده بار دگر جان در اوبه منزلگه حاتم آمد فرودبر آسود چون تشنه بر زنده رودسماطی بیفگند و اسبی بکشتبه دامن شکر دادشان زر بمشتشب آن جا ببودند و روز دگربگفت آنچه دانست صاحب خبرهمی گفت و حاتم پریشان چو مستبه دندان ز حسرت همی کند دستکه ای بهره ور موبد نیک نامچرا پیش از اینم نگفتی پیام؟من آن باد رفتار دلدل شتابز بهر شما دوش کردم کبابکه دانستم از هول باران و سیلنشاید شدن در چراگاه خیلبه نوعی دگر روی و راهم نبودجز او بر در بارگاهم نبودمروت ندیدم در آیین خویشکه مهمان بخسبد دل از فاقه ریشمرا نام باید در اقلیم فاشدگر مرکب نامور گو مباشکسان را درم داد و تشریف و اسبطبیعی است اخلاق نیکو نه کسبخبر شد به روم از جوانمرد طیهزار آفرین گفت بر طبع ویز حاتم بدین نکته راضی مشواز این خوب تر ماجرایی شنوسعدی, بوستان, باب دوم در احسانسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
What this episode covers
شنیدم در ایام حاتم که بودبه خیل اندرش بادپایی چو دودصبا سرعتی، رعد بانگ ادهمیکه بر برق پیشی گرفتی همیبه تگ ژاله میریخت بر کوه و دشتتو گفتی مگر ابر نیسان گذشتیکی سیل رفتار هامون نوردکه باد از پیش باز ماندی چو گردز اوصاف حاتم به هر بر و بومبگفتند برخی به سلطان رومکه همتای او در کرم مرد نیستچو اسبش به جولان و ناورد نیستبیابان نوردی چو کشتی برآبکه بالای سیرش نپرد عقاببه دستور دانا چنین گفت شاهکه دعوی خجالت بود بی گواهمن از حاتم آن اسب تازی نهادبخواهم، گر او مکرمت کرد و دادبدانم که در وی شکوه مهی استوگر رد کند بانگ طبل تهی استرسولی هنرمند عالم به طیروان کرد و ده مرد همراه ویزمین مرده و ابر گریان بر اوصبا کرده بار دگر جان در اوبه منزلگه حاتم آمد فرودبر آسود چون تشنه بر زنده رودسماطی بیفگند و اسبی بکشتبه دامن شکر دادشان زر بمشتشب آن جا ببودند و روز دگربگفت آنچه دانست صاحب خبرهمی گفت و حاتم پریشان چو مستبه دندان ز حسرت همی کند دستکه ای بهره ور موبد نیک نامچرا پیش از اینم نگفتی پیام؟من آن باد رفتار دلدل شتابز بهر شما دوش کردم کبابکه دانستم از هول باران و سیلنشاید شدن در چراگاه خیلبه نوعی دگر روی و راهم نبودجز او بر در بارگاهم نبودمروت ندیدم در آیین خویشکه مهمان بخسبد دل از فاقه ریشمرا نام باید در اقلیم فاشدگر مرکب نامور گو مباشکسان را درم داد و تشریف و اسبطبیعی است اخلاق نیکو نه کسبخبر شد به روم از جوانمرد طیهزار آفرین گفت بر طبع ویز حاتم بدین نکته راضی مشواز این خوب تر ماجرایی شنوسعدی, بوستان, باب دوم در احسانسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
NOW PLAYING
بوستان سعدی - 046 - باب دوم - شنیدم در ایام حاتم که بود
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.
Similar Podcasts
No similar podcasts found.