EPISODE · Oct 22, 2021 · 7 MIN
بوستان سعدی - 060 - باب سوم - شنیدم که بر لحن خنیاگری
from بهاریه
شنیدم که بر لحن خنیاگریبه رقص اندر آمد پری پیکریز دلهای شوریده پیرامنشگرفت آتش شمع در دامنشپراگنده خاطر شد و خشمناکیکی گفتش از دوستداران، چه باک؟تو را آتش ای یار دامن بسوختمرا خود به یکباره خرمن بسوختاگر یاری از خویشتن دم مزنکه شرک است با یار و با خویشتنچنین دارم از پیر داننده یادکه شوریدهای سر به صحرا نهادپدر در فراقش نخورد و نخفتپسر را ملامت بکردند و گفتاز انگه که یارم کس خویش خوانددگر با کسم آشنایی نماندبه حقش که تا حق جمالم نموددگر هرچه دیدم خیالم نمودنشد گم که روی از خلایق بتافتکه گم کرده خویش را باز یافتپراگند گانند زیر فلککه هم دد توان خواندشان هم ملکزیاد ملک چون ملک نارمندشب و روز چون دد ز مردم رمندقوی بازوانند و کوتاه دستخردمند شیدا و هشیار مستگه آسوده در گوشهای خرقه دوزگه آشفته در مجلسی خرقه سوزنه سودای خودشان، نه پروای کسنه در کنج توحیدشان جای کسپریشیده عقل و پراگنده هوشز قول نصیحتگر آگنده گوشبه دریا نخواهد شدن بط غریقسمندر چه داند عذاب الحریق؟تهیدست مردان پر حوصلهبیابان نوردان بی قافلهندارند چشم از خلایق پسندکه ایشان پسندیده حق بسندعزیزان پوشیده از چشم خلقنه زنار داران پوشیده دلقپر از میوه و سایه ور چون رزندنه چون ما سیهکار و ازرق رزندبخود سر فرو برده همچون صدفنه مانند دریا برآورده کفنه مردم همین استخوانند و پوستنه هر صورتی جان معنی در اوستنه سلطان خریدار هر بندهای استنه در زیر هر ژندهای زندهای استاگر ژاله هر قطرهای در شدیچو خرمهره بازار از او پر شدیچو غازی به خود بر نبندند پایکه محکم رود پای چوبین ز جایحریفان خلوت سرای الستبه یک جرعه تا نفخهٔ صورمستبه تیغ از غرض بر نگیرند چنگکه پرهیز و عشق آبگینهست و سنگسعدی, بوستان, باب سوم در عشق و مستی و شورسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
What this episode covers
شنیدم که بر لحن خنیاگریبه رقص اندر آمد پری پیکریز دلهای شوریده پیرامنشگرفت آتش شمع در دامنشپراگنده خاطر شد و خشمناکیکی گفتش از دوستداران، چه باک؟تو را آتش ای یار دامن بسوختمرا خود به یکباره خرمن بسوختاگر یاری از خویشتن دم مزنکه شرک است با یار و با خویشتنچنین دارم از پیر داننده یادکه شوریدهای سر به صحرا نهادپدر در فراقش نخورد و نخفتپسر را ملامت بکردند و گفتاز انگه که یارم کس خویش خوانددگر با کسم آشنایی نماندبه حقش که تا حق جمالم نموددگر هرچه دیدم خیالم نمودنشد گم که روی از خلایق بتافتکه گم کرده خویش را باز یافتپراگند گانند زیر فلککه هم دد توان خواندشان هم ملکزیاد ملک چون ملک نارمندشب و روز چون دد ز مردم رمندقوی بازوانند و کوتاه دستخردمند شیدا و هشیار مستگه آسوده در گوشهای خرقه دوزگه آشفته در مجلسی خرقه سوزنه سودای خودشان، نه پروای کسنه در کنج توحیدشان جای کسپریشیده عقل و پراگنده هوشز قول نصیحتگر آگنده گوشبه دریا نخواهد شدن بط غریقسمندر چه داند عذاب الحریق؟تهیدست مردان پر حوصلهبیابان نوردان بی قافلهندارند چشم از خلایق پسندکه ایشان پسندیده حق بسندعزیزان پوشیده از چشم خلقنه زنار داران پوشیده دلقپر از میوه و سایه ور چون رزندنه چون ما سیهکار و ازرق رزندبخود سر فرو برده همچون صدفنه مانند دریا برآورده کفنه مردم همین استخوانند و پوستنه هر صورتی جان معنی در اوستنه سلطان خریدار هر بندهای استنه در زیر هر ژندهای زندهای استاگر ژاله هر قطرهای در شدیچو خرمهره بازار از او پر شدیچو غازی به خود بر نبندند پایکه محکم رود پای چوبین ز جایحریفان خلوت سرای الستبه یک جرعه تا نفخهٔ صورمستبه تیغ از غرض بر نگیرند چنگکه پرهیز و عشق آبگینهست و سنگسعدی, بوستان, باب سوم در عشق و مستی و شورسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
NOW PLAYING
بوستان سعدی - 060 - باب سوم - شنیدم که بر لحن خنیاگری
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.
Similar Podcasts
No similar podcasts found.