EPISODE · Oct 22, 2021 · 2 MIN
بوستان سعدی - 063 - باب سوم - شکایت کند نوعروسی جوان
from بهاریه
شکایت کند نوعروسی جوانبه پیری ز داماد نامهربانکه مپسند چندین که با این پسربه تلخی رود روزگارم بسرکسانی که با ما در این منزلندنبینم که چون من پریشان دلندزن و مرد با هم چنان دوستندکه گویی دو مغز و یکی پوستندندیدم در این مدت از شوی منکه باری بخندید در روی منشنید این سخن پیر فرخنده فالسخندان بود مرد دیرینه سالیکی پاسخش داد شیرین و خوشکه گر خوبروی است بارش بکشدریغ است روی از کسی تافتنکه دیگر نشاید چنو یافتنچرا سرکشی زان که گر سرکشدبه حرف وجودت قلم درکشد؟یکم روز بر بندهای دل بسوختکه میگفت و فرماندهش میفروختتو را بنده از من به افتد بسیمرا چون تو دیگر نیفتد کسیسعدی, بوستان, باب سوم در عشق و مستی و شورسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Embed this episode
NOW PLAYING
بوستان سعدی - 063 - باب سوم - شکایت کند نوعروسی جوان
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.
Similar Podcasts
No similar podcasts found.