EPISODE · Oct 22, 2021 · 6 MIN
بوستان سعدی - 067 - باب سوم - قضا را من و پیری از فاریاب
from بهاریه
قضا را من و پیری از فاریابرسیدیم در خاک مغرب به آبمرا یک درم بود برداشتندبه کشتی و درویش بگذاشتندسیاهان براندند کشتی چو دودکه آن ناخدا ناخدا ترس بودمرا گریه آمد ز تیمار جفتبر آن گریه قهقه بخندید و گفتمخور غم برای من ای پر خردمرا آن کس آرد که کشتی بردبگسترد سجاده بر روی آبخیال است پنداشتم یا به خوابز مدهوشیم دیده آن شب نخفتنگه بامدادان به من کرد و گفتعجب ماندی ای یار فرخنده رای؟تو را کشتی آورد و ما را خدایچرا اهل دعوی بدین نگروندکه ابدال در آب و آتش روند؟نه طفلی کز آتش ندارد خبرنگه داردش مادر مهرور؟پس آنان که در وجد مستغرقندشب و روز در عین حفظ حقندنگه دارد از تاب آتش خلیلچو تابوت موسی ز غرقاب نیلچو کودک به دست شناور برستنترسد وگر دجله پهناورستتو بر روی دریا قدم چون زنیچو مردان که بر خشک تردامنی؟سعدی, بوستان, باب سوم در عشق و مستی و شورسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
What this episode covers
قضا را من و پیری از فاریابرسیدیم در خاک مغرب به آبمرا یک درم بود برداشتندبه کشتی و درویش بگذاشتندسیاهان براندند کشتی چو دودکه آن ناخدا ناخدا ترس بودمرا گریه آمد ز تیمار جفتبر آن گریه قهقه بخندید و گفتمخور غم برای من ای پر خردمرا آن کس آرد که کشتی بردبگسترد سجاده بر روی آبخیال است پنداشتم یا به خوابز مدهوشیم دیده آن شب نخفتنگه بامدادان به من کرد و گفتعجب ماندی ای یار فرخنده رای؟تو را کشتی آورد و ما را خدایچرا اهل دعوی بدین نگروندکه ابدال در آب و آتش روند؟نه طفلی کز آتش ندارد خبرنگه داردش مادر مهرور؟پس آنان که در وجد مستغرقندشب و روز در عین حفظ حقندنگه دارد از تاب آتش خلیلچو تابوت موسی ز غرقاب نیلچو کودک به دست شناور برستنترسد وگر دجله پهناورستتو بر روی دریا قدم چون زنیچو مردان که بر خشک تردامنی؟سعدی, بوستان, باب سوم در عشق و مستی و شورسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
NOW PLAYING
بوستان سعدی - 067 - باب سوم - قضا را من و پیری از فاریاب
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.
Similar Podcasts
No similar podcasts found.