EPISODE · Oct 22, 2021 · 5 MIN
بوستان سعدی - 069 - باب سوم - یکی را چو من دل به دست کسی
from بهاریه
یکی را چو من دل به دست کسیگرو بود و میبرد خواری بسیپس از هوشمندی و فرزانگیبه دف بر زدندش به دیوانگیز دشمن جفا بردی از بهر دوستکه تریاک اکبر بود زهر دوستقفا خوردی از دست یاران خویشچو مسمار پیشانی آورده پیشخیالش چنان بر سر آشوب کردکه بام دماغش لگد کوب کردنبودش ز تشنیع یاران خبرکه غرقه ندارد ز باران خبرکرا پای خاطر برآمد به سنگنیندیشد از شیشهٔ نام و ننگشبی دیو خود را پری چهره ساختدر آغوش این مرد و بر وی بتاختسحرگه مجال نمازش نبودز یاران کس آگه ز رازش نبودبه آبی فرو رفت نزدیک بامبر او بسته سرما دری از رخامنصیحتگری لومش آغاز کردکه خود را بکشتی در این آب سردز برنای منصف برآمد خروشکه ای یار چند از ملامت؟ خموشمرا پنج روز این پسر دل فریفتز مهرش چنانم که نتوان شکیفتنپرسید باری به خلق خوشمببین تا چه بارش به جان میکشمپس آن را که شخصم ز خاک آفریدبه قدرت در او جان پاک آفریدعجب داری ار بار حکمش برمکه دایم به احسان و فضلش درم؟سعدی, بوستان, باب سوم در عشق و مستی و شورسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Embed this episode
NOW PLAYING
بوستان سعدی - 069 - باب سوم - یکی را چو من دل به دست کسی
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.
Similar Podcasts
No similar podcasts found.