بوستان سعدی - 078 - باب چهارم - فقیهی کهن جامه‌ای تنگدست episode artwork

EPISODE · Oct 22, 2021 · 5 MIN

بوستان سعدی - 078 - باب چهارم - فقیهی کهن جامه‌ای تنگدست

from بهاریه

فقیهی کهن جامه‌ای تنگدستدر ایوان قاضی به صف برنشستنگه کرد قاضی در او تیز تیزمعرف گرفت آستینش که خیزندانی که برتر مقام تو نیستفروتر نشین، یا برو، یا بایستنه هرکس سزاوار باشد به صدرکرامت به فضل است و رتبت به قدردگر ره چه حاجت به پند کست؟همین شرمساری عقوبت بستبه عزت هر آن کو فروتر نشستبه خواری نیفتد ز بالا به پستبه جای بزرگان دلیری مکنچو سر پنجه‌ات نیست شیری مکنچو دید آن خردمند درویش رنگکه بنشست و برخاست بختش به جنگچو آتش برآورد بیچاره دودفروتر نشست از مقامی که بودفقیهان طریق جدل ساختندلم و لا اسلم درانداختندگشادند بر هم در فتنه بازبه لا و نعم کرده گردن درازتو گفتی خروسان شاطر به جنگفتادند در هم به منقار و چنگیکی بی خود از خشمناکی چو مستیکی بر زمین می‌زند هر دو دستفتادند در عقده‌ای پیچ پیچکه در حل آن ره نبردند هیچکهن جامه در صف آخرترینبه غرش درآمد چو شیر عرینبگفت ای صنا دید شرع رسولبه ابلاغ تنزیل و فقه و اصولدلایل قوی باید و معنوینه رگهای گردن به حجت قویمرا نیز چوگان لعب است و گویبگفتند اگر نیک دانی بگویبه کلک فصاحت بیانی که داشتبه دلها چو نقش نگین برنگاشتسر از کوی صورت به معنی کشیدقلم در سر حرف دعوی کشیدبگفتندش از هر کنار آفرینکه بر عقل و طبعت هزار آفرینسمند سخن تا به جایی براندکه قاضی چو خر در وحل بازماندبرون آمد از طاق و دستار خویشبه اکرام و لطفش فرستاد پیشکه هیهات قدر تو نشناختیمبه شکر قدومت نپرداختیمدریغ آیدم با چنین مایه‌ایکه بینم تو را در چنین پایه‌ایمعرف به دلداری آمد برشکه دستار قاضی نهد بر سرشبه دست و زبان منع کردش که دورمنه بر سرم پای بند غرورکه فردا شود بر کهن میزرانبه دستار پنجه گزم سرگرانچو مولام خوانند و صدر کبیرنمایند مردم به چشمم حقیرتفاوت کند هرگز آب زلالگرش کوزه زرین بود یا سفال؟خرد باید اندر سر مرد و مغزنباید مرا چون تو دستار نغزکس از سر بزرگی نباشد به چیزکدو سر بزرگ است و بی مغز نیزمیفراز گردن به دستار و ریشکه دستار پنبه‌ست و سبلت حشیشبه صورت کسانی که مردم وشندچو صورت همان به که دم درکشندبه قدر هنر جست باید محلبلندی و نحسی مکن چون زحلنی بوریا را بلندی نکوستکه خاصیت نیشکر خود در اوستبدین عقل و همت نخوانم کستوگر می‌رود صد غلام از پستچه خوش گفت خر مهره‌ای در گلیچو بر داشتش پر طمع جاهلیمرا کس نخواهد خریدن به هیچبه دیوانگی در حریرم مپیچخبزدو همان قدر دارد که هستوگر در میان شقایق نشستنه منعم به مال از کسی بهترستخر ار جل اطلس بپوشد خرستبدین شیوه مرد سخنگوی چستبه آب سخن کینه از دل بشستدل آزرده را سخت باشد سخنچو خصمت بیفتاد سستی مکنچو دستت رسد مغز دشمن برآرکه فرصت فرو شوید از دل غبارچنان ماند قاضی به جورش اسیرکه گفت ان هذا لیوم عسیربه دندان گزید از تعجب یدینبماندش در او دیده چون فرقدینوزان جا جوان روی همت بتافتبرون رفت و بازش نشان کس نیافتغریو از بزرگان مجلس بخاستکه گویی چنین شوخ چشم از کجاست؟نقیب از پیش رفت و هر سو دویدکه مردی بدین نعت و صورت که دید؟یکی گفت از این نوع شیرین نفسدر این شهر سعدی شناسیم و بسبر آن صد هزار آفرین کاین بگفتحق تلخ بین تا چه شیرین بگفتسعدی, بوستان, باب چهارم در تواضعسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Oct 22, 2021

Embed this episode

NOW PLAYING

بوستان سعدی - 078 - باب چهارم - فقیهی کهن جامه‌ای تنگدست

0:00 5:34

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

No similar podcasts found.

Frequently Asked Questions

How long is this episode of بهاریه?

This episode is 5 minutes long.

When was this بهاریه episode published?

This episode was published on October 22, 2021.

Can I download this بهاریه episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!