EPISODE · Oct 22, 2021 · 2 MIN
بوستان سعدی - 081 - باب چهارم - شکر خندهای انگبین میفروخت
from بهاریه
شکر خندهای انگبین میفروختکه دلها ز شیرینیش میبسوختنباتی میان بسته چون نیشکربر او مشتری از مگس بیشترگر او زهر برداشتی فیالمثلبخوردندی از دست او چون عسلگرانی نظر کرد در کار اوحسد برد بر روز بازار اودگر روز شد گرد گیتی دوانعسل بر سر و سرکه بر ابروانبسی گشت فریاد خوان پیش و پسکه ننشست بر انگبینش مگسشبانگه چو نقدش نیامد به دستبه دلتنگ رویی به کنجی نشستچو عاصی ترش کرده روی از وعیدچو ابروی زندانیان روز عیدزنی گفت بازی کنان شوی راعسل تلخ باشد ترش روی رابه دوزخ برد مرد را خوی زشتکه اخلاق نیک آمدهست از بهشتبرو آب گرم از لب جوی خورنه جلاب سرد ترش روی خورحرامت بود نان آن کس چشیدکه چون سفره ابرو بهم درکشیدمکن خواجه بر خویشتن کار سختکه بد خوی باشد نگونسار بختگرفتم که سیم و زرت چیز نیستچو سعدی زبان خوشت نیز نیست؟سعدی, بوستان, باب چهارم در تواضعسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Embed this episode
NOW PLAYING
بوستان سعدی - 081 - باب چهارم - شکر خندهای انگبین میفروخت
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.
Similar Podcasts
No similar podcasts found.