EPISODE · Oct 22, 2021 · 2 MIN
بوستان سعدی - 090 - باب چهارم - ز ویرانهٔ عارفی ژنده پوش
from بهاریه
ز ویرانهٔ عارفی ژنده پوشیکی را نباح سگ آمد به گوشبه دل گفت کوی سگ این جا چراست؟درآمد که درویش صالح کجاست؟نشان سگ از پیش و از پس ندیدبجز عارف آن جا دگر کس ندیدخجل بازگردیدن آغاز کردکه شرم آمدش بحث آن راز کردشنید از درون عارف آواز پایهلا گفت بر در چه پایی؟ درآینپنداری ای دیدهٔ روشنمکز ایدر سگ آواز کرد، این منمچو دیدم که بیچارگی میخردنهادم ز سر کبر و رای و خردچو سگ بر درش بانگ کردم بسیکه مسکین تر از سگ ندیدم کسیچو خواهی که در قدر والا رسیز شیب تواضع به بالا رسیدر این حضرت آنان گرفتند صدرکه خود را فروتر نهادند قدرچو سیل اندر آمد به هول و نهیبفتاد از بلندی به سر در نشیبچو شبنم بیفتاد مسکین و خردبه مهر آسمانش به عیوق بردسعدی, بوستان, باب چهارم در تواضعسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Embed this episode
NOW PLAYING
بوستان سعدی - 090 - باب چهارم - ز ویرانهٔ عارفی ژنده پوش
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.
Similar Podcasts
No similar podcasts found.