EPISODE · Oct 28, 2021 · 3 MIN
بوستان سعدی - 100 - باب چهارم - چنین یاد دارم که سقای نیل
from بهاریه
چنین یاد دارم که سقای نیلنکرد آب بر مصر سالی سبیلگروهی سوی کوهساران شدندبه فریاد خواهان باران شدندگرستند و از گریه جویی روانبیاید مگر گریهٔ آسمانبه ذوالنون خبر برد از ایشان کسیکه بر خلق رنج است و زحمت بسیفرو ماندگان را دعائی بکنکه مقبول را رد نباشد سخنشنیدم که ذوالنون به مدین گریختبسی برنیامد که باران بریختخبر شد به مدین پس از روز بیستکه ابر سیه دل برایشان گریستسبک عزم باز آمدن کرد پیرکه پر شد به سیل بهاران غدیربپرسید از او عارفی در نهفتچه حکمت در این رفتنت بود؟ گفتشنیدم که بر مرغ و مور و ددانشود تنگ روزی ز فعل بداندر این کشور اندیشه کردم بسیپریشانتر از خود ندیدم کسیبرفتم مبادا که از شر منببندد در خیر بر انجمنبهی بایدت لطف کن کان بهانندیدندی از خود بتر در جهانتو آنگه شوی پیش مردم عزیزکه مر خویشتن را نگیری به چیزبزرگی که خود را نه مردم شمردبه دنیا و عقبی بزرگی ببرداز این خاکدان بندهای پاک شدکه در پای کمتر کسی خاک شدالا ای که بر خاک ما بگذریبه جان عزیزان که یادآوریکه گر خاک شد سعدی، او را چه غم؟که در زندگی خاک بودهست همبه بیچارگی تن فرا خاک دادوگر گرد عالم برآمد چو بادبسی برنیاید که خاکش خورددگر باره بادش به عالم بردمگر تا گلستان معنی شکفتبر او هیچ بلبل چنین خوش نگفتعجب گر بمیرد چنین بلبلیکه بر استخوانش نروید گلیسعدی, بوستان, باب چهارم در تواضعسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
What this episode covers
چنین یاد دارم که سقای نیلنکرد آب بر مصر سالی سبیلگروهی سوی کوهساران شدندبه فریاد خواهان باران شدندگرستند و از گریه جویی روانبیاید مگر گریهٔ آسمانبه ذوالنون خبر برد از ایشان کسیکه بر خلق رنج است و زحمت بسیفرو ماندگان را دعائی بکنکه مقبول را رد نباشد سخنشنیدم که ذوالنون به مدین گریختبسی برنیامد که باران بریختخبر شد به مدین پس از روز بیستکه ابر سیه دل برایشان گریستسبک عزم باز آمدن کرد پیرکه پر شد به سیل بهاران غدیربپرسید از او عارفی در نهفتچه حکمت در این رفتنت بود؟ گفتشنیدم که بر مرغ و مور و ددانشود تنگ روزی ز فعل بداندر این کشور اندیشه کردم بسیپریشانتر از خود ندیدم کسیبرفتم مبادا که از شر منببندد در خیر بر انجمنبهی بایدت لطف کن کان بهانندیدندی از خود بتر در جهانتو آنگه شوی پیش مردم عزیزکه مر خویشتن را نگیری به چیزبزرگی که خود را نه مردم شمردبه دنیا و عقبی بزرگی ببرداز این خاکدان بندهای پاک شدکه در پای کمتر کسی خاک شدالا ای که بر خاک ما بگذریبه جان عزیزان که یادآوریکه گر خاک شد سعدی، او را چه غم؟که در زندگی خاک بودهست همبه بیچارگی تن فرا خاک دادوگر گرد عالم برآمد چو بادبسی برنیاید که خاکش خورددگر باره بادش به عالم بردمگر تا گلستان معنی شکفتبر او هیچ بلبل چنین خوش نگفتعجب گر بمیرد چنین بلبلیکه بر استخوانش نروید گلیسعدی, بوستان, باب چهارم در تواضعسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
NOW PLAYING
بوستان سعدی - 100 - باب چهارم - چنین یاد دارم که سقای نیل
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.
Similar Podcasts
No similar podcasts found.