EPISODE · Oct 28, 2021 · 4 MIN
بوستان سعدی - 128 - باب ششم - یکی سلطنت ران صاحب شکوه
from بهاریه
یکی سلطنت ران صاحب شکوهفرو خواست رفت آفتابش به کوهبه شیخی در آن بقعه کشور گذاشتکه در دوده قایم مقامی نداشتچو خلوت نشین کوس دولت شنیددگر ذوق در کنج خلوت ندیدچپ و راست لشکر کشیدن گرفتدل پردلان زو رمیدن گرفتچنان سخت بازو شد و تیز چنگکه با جنگجویان طلب کرد جنگز قوم پراگنده خلقی بکشتدگر جمع گشتند و هم رای و پشتچنان در حصارش کشیدند تنگکه عاجز شد از تیرباران و سنگبر نیکمردی فرستاد کسکه صعبم فرومانده، فریاد رسبه همت مدد کن که شمشیر و تیرنه در هر وغایی بود دستگیرچو بشنید عابد بخندید و گفتچرا نیم نانی نخورد و نخفت؟ندانست قارون نعمت پرستکه گنج سلامت به کنج اندرستسعدی, بوستان, باب ششم در قناعتسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Embed this episode
NOW PLAYING
بوستان سعدی - 128 - باب ششم - یکی سلطنت ران صاحب شکوه
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.
Similar Podcasts
No similar podcasts found.