بوستان سعدی - 131 - باب هفتم - تکش با غلامان یکی راز گفت episode artwork

EPISODE · Oct 29, 2021 · 3 MIN

بوستان سعدی - 131 - باب هفتم - تکش با غلامان یکی راز گفت

from بهاریه

تکش با غلامان یکی راز گفتکه این را نباید به کس باز گفتبه یک سالش آمد ز دل بر دهانبه یک روز شد منتشر در جهانبفرمود جلاد را بی دریغکه بردار سرهای اینان به تیغیکی زان میان گفت و زنهار خواستمکش بندگان کاین گناه از تو خاستتو اول نبستی که سرچشمه بودچو سیلاب شد پیش بستن چه سود؟تو پیدا مکن راز دل بر کسیکه او خود نگوید بر هر کسیجواهر به گنجینه داران سپارولی راز را خویشتن پاس دارسخن تا نگویی بر او دست هستچو گفته شود یابد او بر تو دستسخن دیوبندی است در چاه دلبه بالای کام و زبانش مهلتوان باز دادن ره نره دیوولی باز نتوان گرفتن به ریوتو دانی که چون دیو رفت از قفسنیاید به لا حول کس باز پسیکی طفل برگیرد از رخش بندنیاید به صد رستم اندر کمندمگوی آن که گر بر ملا اوفتدوجودی ازان در بلا اوفتدبه دهقان نادان چه خوش گفت زن:به دانش سخن گوی یا دم مزنمگوی آنچه طاقت نداری شنودکه جو کشته گندم نخواهی درودچه نیکو زده‌ست این مثل برهمنبود حرمت هر کس از خویشتنچو دشنام گویی دعا نشنویبجز کشتهٔ خویشتن ندرویمگوی و منه تا توانی قدماز اندازه بیرون وز اندازه کمنباید که بسیار بازی کنیکه مر قیمت خویش را بشکنیوگر تند باشی به یک بار و تیزجهان از تو گیرند راه گریزنه کوتاه دستی و بیچارگینه زجر و تطاول به یک‌بارگیسعدی, بوستان, باب هفتم در عالم تربیتسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

تکش با غلامان یکی راز گفتکه این را نباید به کس باز گفتبه یک سالش آمد ز دل بر دهانبه یک روز شد منتشر در جهانبفرمود جلاد را بی دریغکه بردار سرهای اینان به تیغیکی زان میان گفت و زنهار خواستمکش بندگان کاین گناه از تو خاستتو اول نبستی که سرچشمه بودچو سیلاب شد پیش بستن چه سود؟تو پیدا مکن راز دل بر کسیکه او خود نگوید بر هر کسیجواهر به گنجینه داران سپارولی راز را خویشتن پاس دارسخن تا نگویی بر او دست هستچو گفته شود یابد او بر تو دستسخن دیوبندی است در چاه دلبه بالای کام و زبانش مهلتوان باز دادن ره نره دیوولی باز نتوان گرفتن به ریوتو دانی که چون دیو رفت از قفسنیاید به لا حول کس باز پسیکی طفل برگیرد از رخش بندنیاید به صد رستم اندر کمندمگوی آن که گر بر ملا اوفتدوجودی ازان در بلا اوفتدبه دهقان نادان چه خوش گفت زن:به دانش سخن گوی یا دم مزنمگوی آنچه طاقت نداری شنودکه جو کشته گندم نخواهی درودچه نیکو زده‌ست این مثل برهمنبود حرمت هر کس از خویشتنچو دشنام گویی دعا نشنویبجز کشتهٔ خویشتن ندرویمگوی و منه تا توانی قدماز اندازه بیرون وز اندازه کمنباید که بسیار بازی کنیکه مر قیمت خویش را بشکنیوگر تند باشی به یک بار و تیزجهان از تو گیرند راه گریزنه کوتاه دستی و بیچارگینه زجر و تطاول به یک‌بارگیسعدی, بوستان, باب هفتم در عالم تربیتسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

NOW PLAYING

بوستان سعدی - 131 - باب هفتم - تکش با غلامان یکی راز گفت

0:00 3:30

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

No similar podcasts found.

Frequently Asked Questions

How long is this episode of بهاریه?

This episode is 3 minutes long.

When was this بهاریه episode published?

This episode was published on October 29, 2021.

What is this episode about?

تکش با غلامان یکی راز گفتکه این را نباید به کس باز گفتبه یک سالش آمد ز دل بر دهانبه یک روز شد منتشر در جهانبفرمود جلاد را بی دریغکه بردار سرهای اینان به تیغیکی زان میان گفت و زنهار خواستمکش بندگان کاین گناه از تو خاستتو اول نبستی که سرچشمه بودچو...

Can I download this بهاریه episode?

Yes, you can download this episode by clicking the download button on the episode player, or subscribe to the podcast in your preferred podcast app for automatic downloads.
URL copied to clipboard!